جورج تاونزند ـ از محراب کلیسا تا ثابت قدمی (۱)

نوشتۀ مایکل کِرتوتی ‌(Michael Curtotti) (۲)

۲ ژوئن ۲۰۱۷
ترجمۀ مهرداد جعفری

بسیار مناسب است که این نوشتار را با کلامی از خود جناب جورج تاونزند شروع کنیم زیرا بالاتر از تمام مهارت ها، ایشان نویسنده بودند.

«”کلمات مکنونه”ی حضرت بهاءُالله صدا و ندای عشق است. زمزمۀ عاشقانۀ تمام عصرها است. رابطۀ عاشقانۀ پروردگار و بشرـ خالق و مخلوق… امر غریب است… این مجموعۀ عبادتی محضه، زمینۀ گفتار چنان فرح انگیز است که نشانۀ طهارت روحانی آن شیوۀ منحصر به خود است که شاید نمی بایست توجّه نویسنده ای انگلیسی را به خود معطوف نماید چرا که بعد از هفتاد سال حیات بی توجّه به ادیان و فرهنگ غربی باقی مانده بود.» (3)

آنچه که در بالا آمده مطلبی است که ایشان تقریباً نود سال پیش یعنی در سال ۱۹۳۰ نوشته است و آن غریبی ای که متذکّر شده است هنوز هم تا امروز باقی مانده و چه تعدادی از حجبات که تا حال مانع است؟

تفکّرات و تأمّلات ایشان را در سفر روح انسانی با توجّه به آنچه در بالا گفته شد می توان در زمزمۀ مَحَبَّتِ حقیقی که حضرت بهاءالله در “هفت وادی” نازل فرمودند در اعماق قلب احساس نمود که خود باعث سؤالی دیگر می شود:

«آن هنگام که سیر روح در هفت وادی به آخر می رسد، تمنّای قلب، که جنّت الهی است حاصل شود، دیگر چه باقی خواهد ماند برای عبد خود بجز تکرار همان سفر در خِرَد و عشقِ حقیقی تا ابدیّت که از نوری به نوری فراتر رود، از حقیقتی به حقیقتی فراتر، از جمالی به جمالی فراتر؟» (4)

جناب جورج تاونزند در سال ۱۸۷۶ در ایرلند متولّد شدند. در ابتدای حیات به عنوان روزنامه نگار برای آیریش تایمز (Irish Times) به کار مشغول و بعد از فارغ التّحصیلی در رشتۀ حقوق قضائی در دفتری حقوقی استخدام شدند. ایشان از هیچ کدام از این دو شغل رضایتی نداشتند لذا به آمریکا رفته و با هیکلی قوی برای مدت دو سال در جنگل ها به عنوان چوب بُر در مناطق کوه های راکی (Rocky Mountain) و پارک یلو استون (Yellow Stone park) مشغول شدند. عاقبت به حرفۀ کشیش روحانی روی آورده و در کلیسای انجلیکن (Angelican Church) به عنوان معاون اسقف در شهر کلونفرت ( Archdeacon of Clofert) مشغول گردید و بعداً تا سن ۷۰ سالگی در دوبلین در کلیسای سنت پاتریک (Canon of St.Patrcik) مقام اسقفی داشت.

درسال ۱۹۲۰ به اَمرِ مبارکِ بهائی [دین بهائی] اقبال آورد و در سال ۱۹۲۶ حضور حضرت شوقی افندی که رهبری جامعۀ بهائی را به عهده داشتند مرقومه ای فرستاد و داوطلب کمک در ترجمۀ آثار به انگلیسی گردید که مورد قبول و تصویب حضرت ولیِّ اَمرُلله [شوقی افندی] قرار گرفت. این امر باعث همکاری بسیار وی با حضرت ولیِّ اَمرُالله گردید و جناب تاونزند آنچه را که حضرت ولیّ اَمرُالله در رقائم خویش به پایان می رسانند ایشان مرور نموده و اگر لازم بود با پیشنهاد خود بهتر می نمودند و در بعضی اوقات مقدّمه ای بر آثار حضرت ولیِّ اَمرُالله هم می نوشتند و این فعّالیّت ها بنفسه بسیار اهمیّت داشت که در این باره حضرت ولیِّ اَمرُالله مرقوم فرمودند:

«… قضاوت عالی شما، قدرت ادبی به همراه همدردی صمیمانه و دقّت در مرور… متون که به انگلیسی ترجمه گردیده باعث قدردانی عمیق است که نظرات شما مورد استفاده قرار خواهد گرفت… آرزو چنان است که مطالبی بیشتر برای مرور ارسال گردد…» (5)

مانند بسیاری از بهائیان اولیّه که حیاتی دو جانبه داشتند، جناب تاونزند مشتاقانه مایل بودند که به ثبوتی از دو گانگی ما بین شغل خود به عنوان کشیش کلیسا که با اعتقادات قلبی خویش متفاوت بود برسد.

ایشان برای سالیان سال آرزو داشتند که شغل کلیسا را ترک نمایند ولی مسؤولیّت خانواده و عدم امکانات پیدا نمودن شغلی دیگر مانعی در این تحقّق قلبی بود. این کشمکش درونی مانع از آن نشد که ایمان خویش را به دیانت بهائی مخفی نگهدارد. در سال ۱۹۳۴ در نوشته ای مفصّل، تسلسلِ ظهورِ ادیان را بر اساس تعالیم حضرت بهاءُالله توضیح داد. به علّت این که به عنوان کشیش نظراتی خارج از مباحث مسیحیّت اظهار نموده انتظار داشت که شغل خویش را از دست بدهد. در سال ۱۹۳۸ کتاب دیگری تحت عنوان قلب کتاب مقدّس (The Heart of the Gospel) نوشت و از مسیحیان خواسته بود که به ندای حضرت بهاءُالله پاسخی مثبت دهند.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)