چندین سال پیش اکبر اعلمی گفته بود؛ جمهوری اسلامی ایران دست 300 نفر دست به دست می شود! اگر امروز بدانیم که محمود واعظی در 25 سالگی مدیر عامل شرکت مخابرات ایران بوده و امروز بعد از 38 سال وزیر ارتباطات و فناوری اطلاعات می باشد، پس اعلمی حرف بی ربطی نزده است. واعظی را که ستون اصلی کابینه حسن روحانی می دانند، در مصاحبه ای گفته است؛ به نظر من آقای حسن روحانی می‌خواهد کابینه دوازدهم را ملی بچیند!

اگر چه بعد از احمدی نژاد این حلقه 300 نفری می خواست کمی بیشتر از قبل باشد اما ایشان هزینه مخالفت با رهبری را با حذف یاران خود پرداخت کرد و این حلقه بدون تغییر در ماهیت به حیات خود ادامه داد. داخل این حلقه از هر دو طیف خودی به اصطلاح اصلاح طلب و اصول گرا وجود دارد و هیچ ربطی به دعوای حیدری- نعمتی و تقسیم بندی های داخلی شان ندارد.
محمد رضا خاتمی برادر سید خندان گفته است؛ روحانی باید کابینه آشتی ملی تشکیل بدهد و بنای اصلاح‌طلبی این نیست که شخص و جریانی را در درون خود حذف کند. مقصود کابینه ملی که از زبان واعظی و خاتمی جاری میشود، حذف هر گونه جریان سیاسی به غیر از حلقه تعریف شده برای آنها می باشد، چرا که خاتمی علنا نیت خود از آشتی ملی را حضور اصول گرایان در کنار اصلاح طلبان و یا استمرار طلبان ذکر کرده بود.
با اینکه بین شورای خود اصلاح طلب خوانده ها بر سر لیست انتخاباتی و بعد از آن بر سر سهم خواهی از کابینه دوازدهم روحانی تنش هایی ایجاد شده است، اما در نوع نگاه آنها به آشتی ملی هیچ تفاوتی دیده نمی شود. ملی بودن در نگاه آنها، یا ملی گرایی فارسی می باشد که در آرمانهای بسیاری از آنها از جمله حزب مردم سالاری به آن اشاره شده است و در جوک های دبیر کل آن حزب دیده می شود و یا همان تجمیع خاتمی و شریعتمداری می باشد.
دو گروه خود اصلاح طلب خوانده ها و اصول گرایان که هر دو در راهپیمایی های نظام شرکت می کنند، هر دو در انتخابات مردم را به پای صندوق فرا می خوانند، هر دو حرف های رهبر را فصل الخطاب می دانند، هر دو نظام را خط قرمز خود می دانند، هر دو به آرمان های امام ایمان و اعتقاد دارند، هر دو مرگ بر آمریکا می گویند، هر دو مرکز گرا هستند، هر دو نگاه مرد سالار دارند، هر دو پول نفت را به لبنان و سوریه می فرستند، هر دو اختلاس می کنند، هر دو با دید آسیمیلاسیون به ائتنییک نگاه می کنند، هر دو دشمن مشترک دارند… اینها حول کدام محور می خواهند آشتی کنند؟ اگر آزادی کروبی و موسوی از حصر برای آنها آشتی ملی محسوب می شود پس دلار آمریکا اگر بالا نرود، کماکان 4000 تومن خواهد ماند.
دکتر محمود سریع القلم در مقاله ای با عنوان مسیر آینده توسعه می گوید؛ توسعه‌ یافتگی امری جهان‌ شمول است و بدون شایسته سالاری، توزیع عادلانه امکانات، مشارکت همگانی و تقویت دموکراسی امکان پیشرفت در سطح ملی وجود ندارد. دسترسی به امکانات و فرصت های برابر تمامی شهروندان یک کشور هم از لحاظ اخلاقی، هم از لحاظ حقوقی جزء ارزش های جهانی محسوب می شود. دموکراسی سیستمی هست که تمامی افراد جامعه از هر زبان و مذهب و تفکری باید در فرایند تصمیم گیری های آن شرکت داشته باشند. با رشد درجه دموکراسی در بخش های مختلف، کشور به توسعه یافتگی پایدار دست می یابد.
راستی چرا جمهوری اسلامی و حتی کسانی مثل محمد رضا خاتمی که زمانی در حزب مشارکت شعار “ایران برای همه ایرانیان” می دادند، از نفوذ جریانات فکری خارج از چهارچوب تعریف شده خودی امتناع می ورزند؟ جلال آل احمد در یکی از بازجویی های خود به “ثابتی” بازجوی ساواک گفته بود؛ رادیو تلویزیون را یک هفته بدهید به یکی از ما، یا در مقابل همه مطبوعات 4 ورق هم به ما بدهید. اگر ما نتوانستیم درک مردم را از جریان تغییر دهیم، آن وقت به ما بگویید عاجز و بی چاره. و الا سنگ را بسته و سگ را گشوده، هر کس می تواند حرف خودش را ولو موقتی به کرسی بنشاند. البته در ایران امروز کسی به دنبال اثبات محق بودن خود نیست، بلکه 70 در صد آنها خواهان داشتن نماینده ای به نسبت جمعیت خود در راس تصمیم گیریهای سیاسی هستند.
محمدغانم الرمیحی، نویسنده و روزنامه‌نگار کویتی در مصاحبه با قلمرو می گوید؛ ایران به دولت کویت و بحرین می گوید، شیعیان باید به نسبت جمعیت خود در مراکز دولتی سهم داشته باشند. مثلا اگر ۲۰% مردم عربستان شیعه‌اند، باید به همین نسبت معلمان و خلبانان و پلیس و نظایر آن از شیعیان باشد.
آیا میشود این خواسته جمهوری اسلامی را برای مذاهب و مللیت های ایران هم عملی کرد؟ با عملی شدن سهم هر ائتنیکی در کابینه دوازدهم دولت روحانی به نسبت جمعیت آنها و یا سهم اهل سنت به نسبت جمعیت آنها در مراکز دولتی کشور به یقین قدمی به سوی آشتی ملی به معنای واقعی آن برداشته می شود؟ با نگاهی به کابینه یازدهم دولت روحانی، ما شاهد تبعیض وحشتناکی به نفع یکی از مللیت ها در گزینش وزیران هستیم. داشتن 7 سهمیه وزیر برای اصفهانی ها نسبت به 2 وزیر برای تورک ها در کابینه یازدهم دولت روحانی(تعداد وزرای اصفهانی 35 برابر وزرای تورک به نسبت جمعیت شان)، از تبعیض آشکار به نفع یک قوم پرده بر می دارد. بحث شایسته سالاری هم از آن حرف های آلرژی زایی می باشد که کلیشه هایی مثل “ایران دست ترک هاست” را به یاد می آورد. چطور ممکن است مملکتی که اکثریت قریب به اتفاق پیشرفت ها و دست آوردها و اولین های آن مدیون تورک ها هست، شایسته ای به تعداد تنها یک استان نداشته باشد؟! خود آقایان هم در خفا به این حرف خود می خندند. البته اگر ملاک شایسته سالاری خوب فارسی صحبت کردن باشد، که هست! بهتر است به جای شعار شایسته سالاری، آشکارا هر آنچه که درونشان هست را بیرون بریزند و شعار زبان سالاری سر دهند. در آن صورت چه نیازی به ادامه یک سیستم با قدرت مرکزی غیر دموکراتیک هست؟ اگر 70% جمعیت کشوری بازی را شروع نکرده عقب می افتند، چرا باید به این بازی تن دهند؟ و در این میان صحبت کردن از آشتی ملی دیگر چه صیغه ای هست؟
البته دود این آتش به چشمان تمامی آنهایی که چه با فخر فروشی به فارس گرایی و چه با همراهی کردن دو گروه مذکور، بر گوشه نشین کردن غیر فارس ها از دولت کمک می کنند، خواهد رفت. بدون قدم برداشتن به سوی آشتی ملی واقعی شامل مشارکت همه مللیت ها و اقلیت های مذهبی هیچ امیدی به رشد اقتصادی با در آمد سرانه ای که ایران 2050 را حداقل داخل 50 کشور جهان قرار دهد، متصور نیست.
با سهیم نکردن همه مللیت ها و مذاهب در سیاست گذاری کشورکه یکی از پارامترهایی توسعه هست؛ شکنندگی، واگرایی و بی ثباتی جامعه نیز افزایش می یابد. سرمایه گذار خارجی هنگام سرمایه گذاری ایندکس های همگرایی، واگرایی ، شکنندگی و ثبات کشور مقصد را مورد توجه قرار می دهد، تا فردا روزی سرمایه خود را ولو برای مدت کوتاهی به ریسک نیندازد. اگر از چند کشور نفت خیز کم جمعیت خلیج صرف نظر کنیم، در آمد سرانه تولید ناخالص داخلی هیچ کشور تمامیت خواه و مشارکت ناپذیر با همه مردمان خویش جزء 50 کشور برتر دنیا نیست. چین با آنهمه پیشرفت سریع اقتصادی، تا مسئله خود را با تورکستان شرقی(اویغورها)، تبتی ها،…، محدودیت های فردی و جمعی و نقض حقوق بشر در داخل را حل و فصل نکند، امکان رسیدن از پله 70 در آمد سرانه به داخل 10 کشور برتر جهان را ندارد. هیچ کشوری از این قائده مثتثنی نخواهند بود.
حالا با این چشم انداز و با این شکم گرسنه، چهچه زدن “ای ایران ای سرای امید”، “اتحاد اتحاد رمز پیروزی است” بدون تقسیم بندی عادلانه بین همه مالکان ایران به درد هیچ کس نخواهد خورد و سیل عظیم مهاجران ایرانی (چه فارس و چه غیر فارس) در پشت دیوار کشور های اروپایی را به ارمغان خواهد آورد(دادن 30 میلیون به ازای هر فرد به قاچاقچی برای رسیدن به اروپا). بدون سهیم کردن مللیت ها و درک این مهم که ایران ملک مشاع همه مللیت ها می باشد و سیادت یکی از آنها بر همه با توجه به تجربه های تاریخی گذشته نتیجه ای جزء فلاکت نداشته و شکست سیاست مشت آهنین پهلوی ها برای یک رنگ کردن مللیت ها گویای این تجربه هست. بی جهت نبود که پیشه وری چپ با آن همه تفکرات جهان وطنی که داشت به حکومت مرکزی وقت گفت؛ چنانچه تهران راهِ ارتجاع را انتخاب کند، خداحافظ! راه در پیش! بدون آزربایجان به راه خود ادامه دهد! این است آخرین حرف ما! آذربایجان ایرلند آزاد بودن را به هندوستان اسیر بودن ترجیح می دهد.
شاید امروز هم معقول ترین تعریف از آشتی ملی را از زبان عاقل دیوانه نمایی به نام نادر قاضی پور می شنویم که به حاشیه رانده شدن تدریجی تورک ها از انقلاب 57 تا به امروز را، با مطالبه افزایش سهم تورک ها در کابینه دوازدهم هشدار می دهد.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)