بحث ولایت فقیه از دیرباز مرکز توجه تحلیل گران و منتقدین بوده است. مبحثی که همواره مخالفین حکومت اسلامی در ایران روی آن تمرکز داشته و دارند. از آن سو، سران حکومت این شخصیت حقوقی را اصلی ترین رکن نظام می دانند و معتقدند حکومت بدون آن بی معنی است. من هم معتقدم بسیاری از مشکلات موجود در کشور دقیقاً ناشی از این است که اصولاً جای یک ولی فقیه مردمی در کشورمان خالی است.
قریب چهار دهه است که تلاش می کنند ایده ولایت فقیه را بعنوان یک طرح بدیع از جانب آیت الله خمینی ثبت کنند، که این ادعا کذب محض است. سندش آنکه از دیرباز در ایران روحانیون مذهبی اعم از شیعه و سنی در جایگاه ولایت فقیه قرار داشته اند و از ارکان اصلی سیاست در ایران به حساب می آمدند. تعریف ثبت شده در قانون اساسی برای این جایگاه وجود نداشت اما کیست که نداند امثال آقایان میرزای شیرازی، بروجردی، کاشانی، مدرس، شریعتمداری، زنجانی و بسیاری دیگر، همه در جایگاه ولایت فقیه نشسته بودند و در زمان خود به بهترین وجه از این جایگاه دفاع نمودند. تفاوت این گروه با آنکه امروز بر مسند ولایت فقیه تکیه زده است اینکه مشروعیت آنها برگرفته از اعتقاد و اعتماد مردم بود، در حالیکه مشروعیت ولی فقیه امروز برگرفته از چند ماده و تبصره ای است که به رغم مخالفت اکثریت قریب به اتفاق فعالان سیاسی و ملیون با توسل به زور در قانون گنجانیده شده.
جامعه شناسان معتقدند قدرت نفوذ یک شخص حقیقی یا حقوقی در اجتماع از راه های مختلفی حاصل می شود. یکی از این راه ها داشتن قدرت سیاسی است. دامنه این نوع نفوذ اجتماعی با دامنه قدرت سیاسی شخص نسبت مستقیم دارد، هر چه قدرت بیشتر باشد میزان نفوذ نیز بیشتر می شود. از دیگر راه های داشتن نفوذ در جامعه، شهرت در زمینه ای خاص است. مثلاً هنری. همان چیزی که این روزها در مورد سلبریتی ها شاهد هستیم. نفوذ ناشی از شهرت هم با کمرنگ شدن شهرت کمرنگ می شود و از بین می رود. ثروت هم از دیگر کانال های نفوذ اجتماعی محسوب می شود. اما در این میان یکی از قوی ترین راه های داشتن نفوذ در جامعه باور و اعتقاد و اعتماد قلبی جامعه به آن جایگاه و کسی است که بر آن جایگاه تکیه زده است. اینگونه نفوذ اجتماعی بسیار سخت بدست می آید اما در صورت رسیدن به آن حد و مرزی نمی توان برایش قایل شد. من معتقدم نوع نفوذ ولی فقیه در گذشته در کشورمان از این نوع بوده است و نوع نفوذ ولی فقیه حاضر و جایگاه اجتماعی اش از نوع اول یا شاید حتی دوم است، هر چه هست هیچ سنخیتی با نفوذی که از یک شخصیت مذهبی همچون ولی فقیه انتظار می رود ندارد.
در باب رابطه بین نفوذ اجتماعی و قدرت سیاسی، مثال بارز و عینی در همین مقطع تاریخی، شخصیت اجتماعی و نفوذ سیاسی آیت الله سیستانی در عراق است. این شخصیت مذهبی که در عراق هیچگونه قدرت سیاسی اجرایی ندارد، با تکیه بر اعتماد و اعتقاد مردمی دارای بالاترین نفوذ اجتماعی و از این طریق بیشترین قدرت سیاسی است. بعد از آزاد سازی موصل سران سیاسی حاکم بر ایران با ارسال پیام های تبریک و تهنیت و مجیزگویی های متملقانه تلاش زیادی کردند که وی را به عرصه سیاست اجرایی و مداخله جویانه در عراق و در منطقه بکشانند، به نفع خود بهره برداری های سیاسی کنند و خلاصه از آب گل آلود ماهی بگیرند. اما با هوشیاری این شخصیت مذهبی که عملاً بر مسند ولی فقیه عراق تکیه زده است در این بازی سیاسی ناکام ماندند. بجز چند کلمه تبریک به ملت عراق کلامی از این مرجع مذهبی شنیده نشد و قدمی در راستای تقویت تندروی های سیاسی مذهبی سران ایران برنداشت. آیت الله سیستانی بخوبی از میزان نفوذ اجتماعی و بتبع آن قدرت تاثیرگذاری اش در فضای سیاسی عراق و منطقه آگاه است و به هیچ عنوان حاضر نیست این نفوذ را با قدرت سیاسی که چند صباحی بیشتر به درازا نخواهد انجامید معاوضه کند. و این درسی است که از وضعیت موجود جایگاه ولی فقیه در ایران گرفته است.
همین حالا، کم نیستند مراجع مذهبی شیعه و سنی که حسب ظاهر در فضای سیاسی کشور نقشی ندارند ولی در عمل و در بین مردم از نظر نفوذ کلام جایگاهی بمراتب بالاتر از جایگاه نفوذ ولی فقیه حکومتی دارند. این شخصیت های مذهبی در گوشه گوشه کشور حضور دارند و با نفوذ خود جایگاه ولی فقیه حکومتی را به چالش می کشند. این گروه معتقدند اصل ولایت فقیه ثبت شده در قانون اساسی جایگاه ولی فقیه را در حد و اندازه یک پست حکومتی که فاقد مشروعیت مردمی است پایین آورده. این گروه غالباً از تریبون و منبر محروم و عجالتاً در لاک دفاعی هستند، اما باورشان به لزوم ایجاد تغییرات اساسی در نظام سیاسی کشور اگر از من و شما بیشتر نباشد کمتر نیست. این شخصیت های مذهبی مترصد فرصت مناسب اند تا یک «ولی فقیه مردمی» را بجای «ولی فقیه حکومتی» معرفی و از این طریق در عمل از جایگاه خود دفاع کنند.
این گروه اصلاح طلبان دینی بخوبی می دانند که ترور و حمله فیزیکی به معممین هم لباسی اشان در این گوشه و آن گوشه کشور که برخی علنی می شود و بسیاری در خفا باقی می ماند نشان از پر شدن پیمانه صبر مردم دارد و نشان از لزوم تعجیل در ایجاد تغییرات. ناگفته نماند فعالان سیاسی، فعالان حقوق بشر، اهل قلم و اندیشمندان وابسته به اپوزیسیون همواره بر لزوم ایجاد تغییر از کانال های صلح آمیز و دموکراتیک تاکید داشته و دارند و ترور، ایجاد رعب و وحشت در جامعه، حمله فیزیکی و هرگونه عمل خشونت آمیز را فاقد وجاهت و خلاف اخلاق سیاسی می دانند اما جامعه خشمگین چشم هایش نابینا و گوش هایش بسته است.
اینها طلیعه اصلاحات البته نه از جنس اصلاحات ادعایی آقای روحانی بلکه اصلاحات در دین است. بخش بزرگی از طلاب جوان حوزه های علمیه و روحانیون نسل جدید حامی و طرفدار این دسته از اصلاح طلبان دینی هستند. جامعه هم بعد از قریب چهار دهه فقدان حضور یک ولی فقیه مردمی آمادگی کامل برای پذیرش چنین شخصیتی را دارد.
با توجه به شرایط موجود حتی یک سکه هم روی احتمال موفقیت اصلاحات آقای روحانی شرط نمی بندم اما، اگر به سمتی برود که سکویی شود برای از خفا بیرون آمدن و حضور«نواصلاح طلبان دینی» در کشور، آنگاه ماجرا شکل دیگری به خود می گیرد…
آیا ولی فقیه آمادگی دارد که به آغوش جامعه باز گردد؟!
برعکس آن چطور، آیا جامعه پذیرای یک ولی فقیه مردمی خواهد بود؟!
کسی چه می داند، شاید آیت الله خامنه ای هم به پاسخ همین سوالات می اندیشد.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)