عاقبت جنگ شش درصدی ها با نیم درصدی ها به کجا خواهد انجامید؟!
اسلام از نظر آماری دومین دین جهان محسوب می شود. آمار مسلمانان جهان که از نظر پراکندگی تقریباً همه کره زمین را در بر می گیرد بطور تقریبی یک میلیارد و دویست میلیون تخمین زده شده، در این میان مذهب شیعه که از نظر تعداد پیروان در میان دیگر مذاهب در مقام دوم قرار دارد با رقم تقریبی دویست میلیون پیرو تقریباً ۱۵ درصد کل این جامعه را به خود اختصاص داده است. ۸۵ درصد مابقی پیرو فرقه های مختلف اهل سنت همچون حنفی، مالکی، شافعی و حنبلی هستند. جوامع دیگری همچون اهل طریقت و بهاییان هم سهمی هر چند کوچک را به خود اختصاص داده اند. از دیگر مکاتب و فرقه های موجود وهابیت است که جمعیتی حدود پنج میلیون نفر یعنی معادل تقریبی نیم درصد از کل جامعه مسلمانان به حساب می آید. در میان ۱۵ کشور مسلمان جهان، ایران یکی از اصلی ترین اعضای این گروه از کشورها است که شیعه مذهب محسوب می شود و رسماً قریب ۹۰ درصد از جمعیت هشتاد میلیونی اش شیعه و مابقی اهل سنت اند. اگر این بازی با اعداد را ملاک قرار دهیم یعنی قریب هفتاد میلیون شیعه ایرانی که می شود ۳۵% کل شیعیان جهان و ۶% کل مسلمانان جهان. و عربستان سعودی که مرکز اصلی وهابیت به حساب می آید، البته وهابیون در امارات، کویت، بحرین و دیگر کشورهای عربی نیز بطور پراکنده حضور دارند. در چند دهه گذشته فرقه های نوظهور همچون سلفی و تکفیری و غیره هم پای به عرصه وجود گذاشته اند که از استقلال فرقه ای برخوردار نیستند و به سمت و سوی یکی از فرقه های پیش گفته گرایش دارند…
سی و هشت سال قبل آیت الله خمینی حکومت اسلامی در ایران را بنیاد نهاد، وی اصلی ترین هدف این حکومت را ایجاد اتحاد میان مسلمانان جهان اعلام نمود. سخنرانی، مصاحبه، نوشته مکتوب (از جمله وصیت نامه سیاسی مذهبی اش به عنوان آخرین سند مکتوب و اتمام حجت با وارثان قدرت سیاسی) از او نخواهید یافت که بر این مهم تاکید نکرده باشد. این شخصیت منحصر بفرد سیاسی مذهبی بعد از قریب یک دهه ناکام در تحقق این آرزو از دنیا رفت. در طول یک دهه ای که آیت الله شخصاً رهبری حکومت را بعهده داشت نه تنها اتحاد میان مسلمانان جهان محقق نگردید بلکه لحظه به لحظه بر شدت درگیری های مذهبی و فرقه ای مسلمانان در داخل و خارج از مرزها افزوده شد.
در طول این چهار دهه که دهه اول اش تحت رهبری خود آیت الله خمینی گذشت بطور تقریبی هر سال یک فرقه اسلامی با گرایشات آنارشیستی و عملکرد تروریستی در این گوشه و آن گوشه زاییده شد. این در حالیست که تا قبل از بنیادگذاری حکومت اسلامی در ایران یعنی تا سال ۵۷ تقریباً هیچ مورد مشابهی را نمی توان در تاریخ سراغ گرفت (اگر هم بوده یا اصولاً جنبه عملیاتی پیدا نکرده، یا اگر کرده بسیار ضعیف بوده و یا با اتحاد کامل کشورهای اسلامی در نطفه خفه شده). برخی از تحلیل گران پیدایش چنین گروه های تندروی مذهبی را بازتاب تندروی های آیت الله خمینی و اطرافیان اش و تندروی ایشان را بازتاب التهاب سالهای اولیه انقلاب می دانند که فرضیه قابل تاملی است. اما بعد از رحلت آیت الله و انتقال سکان قدرت به آیت الله خامنه ای که مصادف بود با ورود حکومت اسلامی به دومین دهه استقراراش انتظار میرفت که این شیوه اصلاح شود و حکومت اسلامی بر اساس هدف ادعایی یعنی حرکت به سمت و سوی ایجاد اتحاد میان جامعه مسلمین قدم بردارد، ولی با نهایت تعجب نه تنها چنین نشد بلکه هر سال به میزان التهاب و انشقاق افزوده شد.
تا جاییکه می دانم هیچیک از کشورهای مسلمان دارای ثبات سیاسی در منطقه و فرامنطقه با حکومت اسلامی ایران مراودات دوستانه نداشته و ندارند. در خوشبینانه ترین حالت دشمنی نمی کنند و اصولاً مراوده ای چه حسنه و چه غیر آن ندارند، نوعی همزیستی سیاسی مسالمت آمیز، که همین ها هم هر روز از تعدادشان کاسته می شود و آرام آرام به جبهه مقابل می پیوندند. برعکس تقریباً تمامی کشورهای مسلمان تنش زا و بتبع آن دچار تنش که فاقد ثبات سیاسی در داخل خاک و تزلزل در سیاست خارجی اند در حال لاس زدن با سران حکومت ایران اند. کشورهایی همچون عراق، سوریه، یمن، بحرین، یک تشکیلات خاص از شبه کشور فلسطین و برحسب موقعیت مواردی کم و یا زیاد می شوند مثل این روزها که قطر در معرض تشعشعات تنش زا قرار گرفته و بتبع آن با جبهه مقابل یعنی سران ایران نرد عشق می بازد.
در طول این چهل سال، و در گیرودار این جنگ فرقه ای که پیشبینی می کنم در آینده نزدیک همچون جنگ های صلیبی (البته اینبار فقط میان خود مسلمانان) به دوره «جنگ های فرقه‌ای مسلمانان» معروف خواهد شد، صدها هزار مسلمان به دست هم کشته و مجروح و میلیون میلیون از هم دور و متنفر شدند. عرب ستیزی ایرانیان تقویت و عجم ستیزی (ایران ستیزی) اعراب هر روز پررنگ تر می شود. در ظاهر شاهد جنگی هستیم که یک سر آن رهبر شیعه مذهب حکومت اسلامی در ایران است که رسماً پیشوای اقلیت شش درصدی شیعه ساکن ایران محسوب می گردد اما خود را ولی امر مسلمین جهان معرفی می کند و سر دیگرش رسماً پیشوای اقلیت نیم درصدی وهابی است که عملاً کلیددار کعبه و ایستاده بر قبله مسلمین و بتبع آن خود را ولی امر مسلمین جهان معرفی می کند. اما در واقع جنگ فرسایشی این دو پیشوا و دو مدعی ولایت امری مسلمین جهان که جمع کل پیروانشان (اگر همه جمعیت کشورشان را درنظر بگیریم که اینگونه نیست و در هر دو جبهه مردم و مراجع مذهبی غالباً با مواضع آنها مخالفند) فقط ۶.۵ درصد کل جامعه مسلمانان است همه جهان اسلام را درگیر خود و آلوده به تنش نموده است چرا که مابقی کشورهای مسلمان منطقه و فرامنطقه هم بر حسب موقعیت و بر اساس منافع ملی و مذهبی و قومی خواسته یا ناخواسته درگیر این جنگ فرقه ای خانمانسوز هستند.
به درازا کشیده شدن این روند کار را بجایی رسانده که امروزه واژه اسلام و مسلمان در کشورهای غربی مترادف با ترور و تروریست بکار گرفته می شود. و در این عرصه طبیعتاً کسی تمایزی بین شیعه با اهل تسنن یا تصوف یا غیره قائل نیست. برای جامعه جهانی و مردم عادی هیچ فرقی نمی کند که کدام قبیله با کدام قبیله می جنگد و توجیهش برای جنگ چیست و این دو قبیله چند درصد کل محسوب می شوند. بطور طبیعی از نظر مردم عادی مسلمان مسلمان است و جنگ جنگ! مگر نه اینکه فرقه های مختلف صرفاً برداشت هایی متفاوت اند از ریشه و اصلی ثابت. مضافاً قرار نیست که آحاد مردم اسلام شناس باشند و محقق دینی. بدون اغراق می توانم بگویم که نه در اروپا و آمریکا که در خود ایران هم به رغم چهل سال تبلیغات مذهبی شبانه روزی اغلب شناخت درستی از فرقه های مختلف اسلام ندارند و انگیزه و علاقه ای هم به دانستنش ندارند.
متاسفانه رویکرد کلی نظام سیاسی حاکم بر ایران، همچنین رویکرد کلی نظام سیاسی حاکم بر عربستان از چهل سال قبل تا امروز هیچ تغییری نکرده است. در سیاست داخلی، سیاست خارجی، رویکرد منطقه ای و مباحث ایدئولوژیک و فرقه ای حکایت همانی است که بود. دو نظام سیاسی ایدئولوژیک عقب مانده، پیشوا محور، به سبک خلیفه گری اسلامی چهارده قرن قبل که یکی رسماً متمایل به نظام قبیله ای است و دیگری مدعی پیاده سازی نوعی دموکراسی خاص بنام دموکراسی دینی ولی در عمل متمایل به نظام قبیله ای، که هر دو مدعی ولایت امری مسلمین جهانند. و همانطور که از قدیم گفته اند دو پادشاه در یک اقلیم نگنجند. با این اوصاف بنظر میرسد اگر سران جامعه جهانی، خصوصاً سران دیگر کشورهای مسلمان منطقه و فرامنطقه کمکی به حل این بحران نکنند، عنقریب جنگی همه جانبه را تجربه خواهیم کرد که کمترین نتیجه اش به خطر افتادن تمامیت ارضی بسیاری از کشورهای منطقه از جمله ایران و از هم گسیختگی و انشقاق بیش از پیش جوامع اسلامی خواهد بود. اتفاقی شوم که آثارش تا قرن ها باقی خواهد ماند.
ولایتعهدی محمد بن سلمان شاهزاده جوان آل سعود که به تندروی شهره است همگام با شایعه جانشینی زودهنگام و نشستن اش بر تخت سلطنت عربستان، تندروهای نظام سیاسی ایران را به وجد آورده! جالب اینکه آنطور که از شواهد امر پیداست مراجع مذهبی شیعه هم اینبار بی تمایل به سرشاخ شدن نیستند. از داخل و از منطقه بوی گند باروت به مشام می رسد!
و این یعنی آرزوی اتحاد مسلمانان جهان آرزویی است که آیت الله خمینی با خود به گور برده است…

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)