آتش به اختیار
و۶ شعر کوتاه دیگر حول و حوش رخدادهای اخیر وطن
از: م.سحر

۱
آتش به اختیار

بادِ جنون دوباره برآهیخت ذوالفقار

فرمان به جهل داد که:«آتش به اختیار!»

بی شک جنون و هاری و حِقد و جمود و وَهم

هوش و خِرَد ربوده ازین شیخِ نابکار

خود را خدای روی زمین فرض کرده است

با تکیه بر توحش ِ خیلِ چماقدار

در سایۀ شکنجه و کشتار وظلم و جور

در حلقۀ تباهی ی مُشتی تباهکار

آتش به اختیار، کلام الملوک اوست

بدبخت ملتی که به او داده اختیار!

۹.۶.۲۰۱۷

۲

جهل مجسّم

جهلِ مُجسّمند و در اوهام خود گُم اند

وز آسمان به اهل زمین در تحکـّم اند

گویند دست عدلِ خدایند ، بر زمین

وینگونه تیغِ آخته در خون مردم اند

نفسِ قساوتند و نماد ستمگری

بیگانه از محبت و دور ازترحم اند

کژدست و کژ نهاد و کژ اندیش و کژ نگر

کژ خوی و کژ ستای و کژ آهنگ و کژدمند

بدخواه کشورند و بد آموز و بد شگون

بذر خرافه گستر و دامِ توهم اند

با قصد قتل و غارت و بیداد وجور و کین

برخان و مان اهل وطن در تهاجمند

باری ، امام و شیخ و فقیهند و مجتهد

پروردگار وحشت و پروردۀ قُم اند

۴.۶.۲۰۱۷

۳

تناقض

سوگند ميخورم كه دراين روزگار تلخ

حفظ نظام و حفظِ. وطن در تناقضند

با دلو در كفانِ عطشناكِ رَه بگوى :

آب زُلال و چاه ِ لجن در تناقضند

با هر بهار ، طُرفه پيامى مكرّرست

داس ِ خزان و ياس و سمن در تناقضند

نشگِفت اگر ظُلام سرشتان ظلم خوی

با پرتو ظُلام شکن در تناقضند !

۲۴∕۵∕۲۰۱۷

۴

رأی روشنفکرانه

با دلی بی غم و لبی در ذکر

پای صندوق رفت روشنفکر

ابتدا استخاره ای فرمود

فکرِ بکرِ دوباره ای فرمود

نام الله بر زبان آورد

باد، در غبغبِ بیان آورد

روی برگی مچاله با خط زشت

قلم ازجیب برگرفت و نوشت

جنتی زنده باد ، ایدون باد !

رأی من هدیۀ فریدون باد!

تا ملارشی شود دموکراسی

جاودان باد این تئوکراسی

***

سر از آن زیرِ تیغِ کین داریم

که بزرگان اینچنین داریم

تا بر این نهج ، فکر ایشان است

سلطۀ جهل ، سهل و آسان است

تا چنین اهل فکر و فرهنگند

شیخ و اوباش میر و سرهنگند

***

تا چنینند اهل اندیشه

تیشه ها می خورند بر ریشه

خیر اهل خِرد در این کشور

بوَد از شرّ جاهلان بد تر

۲۲.۵.۲۰۱۷

۵

عالیجناب روحانی

………………….

عالیجناب روحانی

گر ژرف بنگری دانی

آن رأی ها که درمانداب

درماندگان ایرانی

خوش ریختند در صندوق

کردند بر تو ارزانی

محصول رُعب و وحشت بود

زان قاتل خراسانی

مدیون ترس بی حد بود

زآن پیک مرگ ، زآن جانی

ترس از توحشی خونین،

درجامۀ مسلمانی ،

شد رأی و رفت در صندوق

تا حضرتت به آسانی ،

نوشد شراب پیروزی

پوشد ردای سلطانی

آن رأی رأی دهشت بود

از دام های شیطانی

از دیوِ کرده در انگشت

انگشتر سلیمانی

بادِ غرور بیرون کن

خود را مزن به نادانی

زیران نهان بنتوان داشت

آن رازهای پنهانی !

۲۱.۵.۲۰۱۷

۶

با مؤمن مسافرحج

……………………..

آی مؤمن ، به راه ِ کعبه مپوی

رستگاری در این مسیر مجوی

کآنچه در مکّه می کنی مفقود

می شود خرج عیشِ آل سعود

سکه های تو می رود به هدر

می بری رنج و می شوی مُضطر

«زحمت بادیه خریده به سیم » (۱)

کرده ای تن به شُرطه ها تسلیم

گر نرنجی ترا بگویم رُک ،

که به اطراف مکه در گمرک

عربت با هزار و یک توهین

می کند لخت و می کِشد به زمین

می نوازد ترا به ضربتِ مشت

می کند بر فلانگهت انگشت

که درین خطه رافضی را ، راه ـ

ندهد کس به خانۀ الله

به عجم زادگان ِ کافرِ گبر

ندهد میرِ مکـّه ، حتیّ قبر

تا سپهدار میهنت مُلاست

بخت تو پیشِ تازیان دولاّ ست

نکنند احترامِ درویشت

طعنه ها می زنند بر ریشت

پس توای پولدارِ بازاری

که لقای عرب خریداری

پولِ خود صرف ِ اهلِ کشور کن

راهِ خود را به سمتِ دیگر کن

فقرا را به سکــّه ای ، یاری ـ

کن اگر ره سوی خدا داری

رحمی آور به خیلِ ناداران

مشو از خیلِ مردم آزاران

زر و سیمی بنه به خدمت عام

در ره خیرِ خلق کن اقدام

حجر الاَسودت شفا ندهد

مرضت داده و دوا ندهد

خرج حج تو می رود در بانک

می شود صرفِ بُمب و موشک و تانک

یکسر از آن خزانه های حجاز

می شتابد به جیب اسلحه ساز

می خورد مُهرِ خورده بر استامپ

می شود نوش جان بوش و ترامپ

پس ازین پس سوی حجاز مگاز

عـَلـَمِ حج به کوچه برمفراز

گور شیطان به راه مکه مکن

سنگ اگر می زنی به خویش بزن

اگر آن ، خانۀ خدا می بود

خانه دارش نبود ، آل سعود!

گر خدا صاحب سرا باشد

همه جا خانۀ خدا باشد!

۲۳.۵..۲۰۱۷

(۱) مصرع از ناصر خسرو است

۷

با مقیمان دیار

…………….

که برای هم وطنان ترک دیار کرده و گریختگان از بیدیاد گری و استبداد حکومت ملایان ، جز زخم زبان هدیه دیگری ندارند

…………………………

بی تفرعن باش ای کشور نشین

اندکی زان پلّه پایین ترنشین

زان که ما هرچند دورازمیهنیم

جان بیرون رانده ای از آن تنیم ،

میهن ما تار و پود ما بوَد

همره ما دروجود ما بوَد

با نهادِ ماست دائم در سخن

خود وطن در ماست، بیرون از وطن

گرچه ما از رنج غربت خسته ایم

خوش به معنای وطن دل بسته ایم

ما به جسم از خان ومان دوریم و بس

مرغ جان ِ ماست آنجا در قفس

آرمان هامان نثار میهن است

شادی ما داغدار میهن است

اینچنین مان رفته از کشور مبین

بی نیاز ازد امن مادر مبین

ماندگان را داخل گودی مخوان

رفتگان را خارج از گودی مدان

گودِ ما یک جاست نامش میهن است

گرچه نزدیک تو و دور از من است !

۲۵.۵.۲۰۱۷

م.سحر/ پاریس

https://t.me/DjalaliSahar
http://msahar.blogspot.fr/

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)