شهر هرات را هرات باستان هم می خوانند ، بواسطه ی قدمت ان، اما هراتی ها همان طور که به لحاظ جغرافیا به ایران نزدیک اند از نظر شکل و قیافه و سیما هم بسیار شبیه ایرانی ها هستند. هراتی ها لهجه ی زیبایی هم دارند که خاص خود انهاست ، کافیست هر افغان کمی از ان را بشنود و بعد خواهد دانست که او یا هراتی ست یا مدتی در ان شهر زندگی کرده است .

انچه که مردم ایران از انها بعنوان افغان ها یاد می کنند و با سیمای انها اشنا هستند، بیشتر مردمانی از قوم هزاره اند و به سادگی نمی توانند هراتی ها را از ایرانی ها تشخیص و تمیز دهند. هرات از جمله شهرهایی ست که به لحاظ ادبی نیز بسیار پیشرو است چرا که شاعر و نویسنده کم ندارد.

” نادیا انجمن ” در هرات بدنیا امد و بزودی طبع شعرش اشکار گشت ، مکتب و تحصیل و شعر از علاقه مندی هایش بود .

به هر کجا که رسیدم طلوع روی تو دیدم

ز شهرزاد خوش اوا ، حکایت تو شنیدم

تازه داشت لذت پروازهای شاعرانه را می چشید که دوران سیاه طالبان از راه رسید و او به همراه هم سن و سالهایش بهترین دوران عمر را در پس توی خانه ها گذراند. چرا که طالبان تحصیل دختران را بر نمی تابید . با این وجود او در خانه نیز سرودن شعر را کنار نگذاشت .

نیست شوقی که زبان باز کنم از چه بخوانم

من که منفور زمانم چه بخوانم چه نخوانم

چه بگویم سخن از شهد که زهر است به کامم

وای از مشت ستمگر که بکوبیده دهانم

نیست غمخوار مرا درهمه دنیا ، به که نازم

چه بگریم ، چه بخندم ،چه بمیرم ،چه بمانم

دوران طالبان تمام شد و ازپشت شب سیاه صبح سپید نادیا هم برامد . او کنکور داد و در رشته ادبیات قبول شد همه چیز اماده بود تا غنچه های شعر او شکفته شود ،سروده های نادیا اگر چه می رفت که اهسته اهسته پخته تر شوند اما سختی زندگی در دوران طالب طبع لطیف و احساس نازکش را ترک انداخته بود و این بخوبی در اشعار بعدی شاعر اشکار است.

هر کسی ازرد با تیری پر کوتاه ما را

بار دیگر نیست ما را تاب این ازردگی ها

او به همان خوبی اشعار موزونش ، دستی هم بر شعر سپید داشت

الا ای دختران انزوای قرن

ای راهبان ساکت بیگانه با مردم

ای مرده در ایین لبهاتان تبسم

بیصدا در کنج مهجوری خزیده

با تبار خاطرات خفته در انبوه حسرت ها

اگر در لابه لای یادها لبخند را دید

بگوییدش :

تمنای شکفتن نیست لبها را …

نادیا انجمن را شاید بتوان ” فروغ فرخزاد ” افغانستان نامید ، هم به لحاظ طبع لطیف و رنجورش و هم برای سرنوشتی که همانند فروغ داشت. جهان نادیا جهان ما نبود، دنیای او مکانی بود پر از صلح و دوستی.

جای من اینجا نیست

من ز جای دگرم

بخدا من زجهان دگرم

زجهانی که در ان قلب سیاه از سنگ است

زجهانی که سراپا همه جا یکرنگ است

همه جا صلح و صفاست

و نیاموز گرگ

درس بیدادگری انسانرا

تا کسی با تیری

نشکند بال و پر مرغانرا

صبح یکی از روزهای سال ۱۳۸۵ خبری در مطبوعات و رسانه ها همه را حیران می کند ” نادیا انجمن شاعر افغان در پی اختلاف فامیلی قربانی خشونت خانوادگی شده در سن ۲۵ سالگی از دنیای که متعلق به ان نبود می رود “.

….تا ثریا می رسد هر نیمه شب اوای من

جغد حیران است از غوغای من ای وای من

ارزو دارم بتابد در شبم مهتاب ، نیست

خسته از بیداریم ، اما به چشمم خواب نیست

انچه از دل مانده بر جا جز نمی خوناب نیست

وای بر ان سبزه ی پامال ، کو شاداب نیست

……. تا چه سنجد چرخ گردون قسمت فردای من

سایه ، سلطان است بر دنیای من ای وای

دیوان سروده های نادیا انجمن شامل :

” مجموعه گل دودی و مجموعه یک سبد دلهره” ..با فرمت pdf لینک دانلود حجم :۴۷۰

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)