ناخدا آزاد

از زمان انتخابات سال 88 و ادعای تقلب نظام به سود احمدی نژاد از سوی اصلاح طلب ها تا امروز آنها هر کاری کردند تا اول دولت او را سرنگون کنند حتی با تلاش برای تشویق غربی ها به تحریم بیشتر ایران و سپس مانع بازگشت او به عرصه ی سیاسی شوند، تا جایی که در ماجرای رد صلاحیت او در انتخابات اخیر هم یا سکوت کردند یا حتی به طور ضمنی این اقدام حذفی را به قیمت تشویق همان شورای نگهبانی که قبلا منتقدش بودند، تایید کردند و آشکارا از حذف یک رقیب جدی خود به وجد آمدند و خود را دارای همان بصیرتی دانستند که خامنه ای رهبر نظام مدعی آن بصیرت بود. تلاش نویسنده در نوشتن مقاله ی قبلی درنقد یادداشت اکبر گنجی (اینجا) برای حمایت از حقوق شهروندی احمدی نژاد جهت شرکت در انتخابات در کنار یادآوری سرکوب های دهه شصت، این بود که در میان امواج کور و اغلب دروغین رسانه ای اصلاح طلب ها مساله ی اصلی یعنی دفاع از ارزشهای عام جهانشمول آزادی و عدالت که یکی از مصادیق اش همین نحوه ی مواجهه با ردصلاحیت احمدی نژاد بود گم نشود و در پای منافع جناحی و باندی مدعیان اصلاح طلبی قربانی نگردد.

اما بهانه ی این یادداشت با همان انگیزه ی قبلی، خبر بازداشت عبدالرضا داوری از نزدیکان و مشاوران وفادار و خوش فکر احمدی نژاد از سوی حکومت است. مهم است بدانیم داوری در زمانه ای در کنار احمدی نژاد ماند که تقریبا تمام مدیران دولت احمدی نژاد به سمت بوی کباب رفتند و راهی جمنا شدند به طرفداری از رئیسی و احمدی نژادی را که حالا مغضوب حکومت شده بود و بودن در کنارش هزینه داشت را رها کردند.  به  بهانه ی بازداشت  این مرد وفادار و آزاده یادداشت شجاعانه ی او در مورد اعدام های 67 به همراه اظهارات اخیر اصلاح طلب ها در مورد این موضوع بعد از انتشار فایل صوتی آیت الله منتظری در همین باره را جهت مقایسه ی خوانندگان و مخاطبان محترم در اینجا بازنشر می کنم. بدیهی است یکی از راه هایی که می شود بسیاری از اغراق گویی ها و دروغ های اصلاح طلب ها به عنوان یک رقیب سیاسی در مورد احمدی نژاد را از پرده برون انداخت و در دام آنها نیفتاد از طریق بررسی مقایسه ای همین موضع گیری های مهم و اساسی است! به امید تحقق اصلاح طلبی و آزادیخواهی راستین به دور از بازی های کثیف رسانه ای برای بهره برداری از سفره های نجومی انقلاب!

****************************

در این بخش موضع گیری های پاره ای از اشخاص و نمادهایی که یا اصلاح طلب اند یا اصلاح طلب ها با سر و صدا به آنها آویزان شده اند را بعد از انتشار نوار آیت الله منتظری در محکومیت اعدام های 67 می آوریم. در پایان این موضع گیری ها دیده می شود که بازهم علی مطهری اصولگرا است که برخلاف بقیه هر چند با یکی به نعل و یکی به میخ زدن سعی می کند موضع گیری عادلانه تر و منصفانه تری اتخاذ کند. همین امر در کنار مبارزه جسورانه حافظی اصولگرا در شورای شهر تهران  با فساد نشان می دهد عناوین اصلاح طلبی و اصولگرایی امروز چقدر برای توصیف افراد فعال در حوزه سیاست ایران ناکارآمد هستند:

روز شنبه ششم شهریور، اکبر هاشمی‌رفسنجانی، از همراهان نزدیک آیت الله خمینی و رییس فعلی مجمع تشخیص مصلحت نظام بدون اشاره مستقیم به نامه آیت الله منتظری گفت که موج انتقادها از اعدام‌ هزاران زندانی سیاسی در سال ۱۳۶۷ برای خدشه وارد کردن به احمد خمینی فرزند روح الله خمینی و دیگر اعضای خاندان خمینی به راه افتاده است (اینجا).

سیدحسن خمینی در سخنانی بر ایمان و اعتقاد و محبت مردم به امام (ره)اشاره و تاکید کرد “سوال این است کسانی که این نقطه را هدف قرار می‌دهند چه امید و هدفی دارند؟  نوه امام راحل(ره) هچنین در کنایه ای بیان کرد که همان طور کسانی که نسبت به علی(ع) بغض داشتند، کسانی  هم نسبت به امام و انقلاب بغض دارند و تا آخر نیز خواهند داشت اما خداوند آن محبت را دلها قرار داده است” (اینجا).

سید علی خمینی، دیگر نوه امام پیش از جنجالی شدن این موضوع اشاراتی به اتفاقات دهه 60 داشت و گفته بود “امروز یک عده‌ای برای منافقین دل می‌سوزانند که چرا اعدام کردید؟ آن‌ها کسانی بودند که در مقابل حکومت ایستادند و جنایاتی کردند که داعش آن‌ها را نمی‌کرد می‌گویند این‌ها ۲۰ هزار، ۳۰ هزار کشته شده‌اند و اعدام کردند. چرا دروغ می‌گویید. سال به سال که می‌گذرد، عددها بالا می‌رود” (اینجا).

روزنامه اصلاح طلب اعتماد نیز در گزارشی انتشارفایل صوتی مرحوم منتظری را همزمان با نشست منافقین با عربستان موضوعی قابل بررسی برشمرد و به چند مورد از صدها جنایات منافقین از جمله هم پیاله گی آنها با صدام در جنگ تحمیلی ایران و عراق و کشته شدن هزاران نفر توسط آنها اشاره کرد (اینجا).

آیت الله نورمفیدی، امام جمعه ی اصلاح طلب گرگان هم با اشاره به انتشار نوار صوتی مرحوم آیت الله حسینعلی منتظری در باره ی اعدام های سال ۶۷ گفت: ایشان نه تنها با اعدام منافقین موافق بود بلکه حتی مواضع فقهی شدیدتری نسبت به امام (ره) داشت… این نوار برای تخریب انقلاب، امام (ره) و نزدیکان ایشان منتشر شده است (اینجا).

علی مطهری نایب رییس این روزهای مجلس اما موضعی متفاوت از بقیه اتخاذ کرد. او در یادداشتی در واکنش به نشر سخنان مرحوم منتظری از وی به عنوان فردی خیرخواه و دلسوز انقلاب نام برد و اطلاعات او را ناقص برشمرد.وی همچنین پیشنهاد داد که آقایان رئیسی، نیری و پورمحمدی که در متن قضیه در آن زمان بوده اند در این خصوص توضیح بدهند و موضوع را برای مردم روشن نمایند. مطهری در این رابطه نوشت: اگر قصوری هم در نحوه اجرای حکم اتفاق افتاده عذرخواهی شود. ولی به طور کلی انقلاب اسلامی ما در مقایسه با سایر انقلابها با مخالفان خود با رأفت بیشتری برخورد کرده است و نباید چهره آن مخدوش جلوه داده شود (اینجا).

*************************

در این بخش  یادداشت های تلگرامی بحث برانگیز و صریح عبدالرضا داوری از مشاوران احمدی نژاد را در مورد اعدام های 67 برای مقایسه می آوریم :

🔻اعدام های تابستان 67 در محک  سیره علوی و قانون اساسی

بر اساس گزارش های موجود، پس از تهاجم سازمان مجاهدین خلق(منافقین) در مرداد 67، امام خمینی(ره) طی فرمانی دستور دادند که زندانیان وابسته به منافقین در صورت وفادار بودن به سازمان مزبور اعدام شوند. در فرمان منسوب به امام خمینی(ره) آمده است:”… کسانى که در زندانهاى سراسر کشور بر سرموضع نفاق خود پافشارىکرده و مى‏کنند محارب و محکوم به اعدام مى‏باشند.”

پیرو این فرمان، مرحوم سیداحمد خمینی طی نامه ای خطاب به امام راحل سوالاتی را به شرح زیر مطرح کرد:

“1- آیا این حکم مربوط به آنهاست که در زندانها بوده‏ اند و محاکمه شده ‏اند ومحکوم به اعدام گشته ‏اند ولى تغییر موضع نداده‏اند و هنوز هم حکم در مورد آنها اجرانشده است، یا آنهایى که حتى محاکمه هم نشده‏اند محکوم به اعدامند؟

۲– آیا منافقین که محکوم به زندان محدود شده‏ اند و مقدارى از زندانشان را همکشیده ‏اند ولى بر سرموضع نفاق مى‏باشند محکوم به اعدام مى‏باشند؟”.

 پاسخ منسوب به امام خمینی(ره) به این شرح است:” در تمام موارد فوق هر کس در هر مرحله اگر بر سر نفاق باشد حکمش اعدام است، سریعادشمنان اسلام را نابود کنید، در مورد رسیدگى به وضع پرونده‏ها در هر صورت که حکم سریعتر انجام گردد همان مورد نظر است . “

بر اساس اخبار و گزارش های مختلف حدود 3 الی 5 هزارنفر در زندانهای سراسر کشور بر مبنای همین حکم امام خمینی(ره) اعدام شدند که البته همه آنان اعضای سازمان مجاهدین خلق(منافقین) نبوده بلکه برخلاف  فرمان امام راحل، اسامی اعضای زندانی حزب توده، چریک های فدایی خلق و وابستگان سایر گروه های مخالف جمهوری اسلامی نیز در فهرست اعدام شدگان تابستان 67 به چشم می خورد که این موضوع نشانگر آن است که در اجرای حکم امام خمینی(ره)، موضوع اعدام زندانیان علاوه بر وابستگان سازمان مجاهدین خلق(منافقین) به زندانیان وابسته به سایر احزاب و گروه های مخالف نیز تعمیم داده شده است.

صاحب این قلم علیرغم ارادت قلبی و انقلابی خود به رهبر فقید انقلاب اسلامی، باید اذعان دارد که بنا به توضیحات زیر، فرمان امام خمینی(ره) که مبنای اعدام های تابستان 67 قرار گرفته را در تضاد با سیره علوی و ناقض قانون اساسی ارزیابی می کند:

الف- تضاد فرمان امام خمینی(ره) با سیره علوی

بررسی شیوه برخورد امام علی(ع) با عبدالرحمن ابن ملجم مرادی نشان می دهد که فرمان امام خمینی(ره) در تابستان 67، فاصله زیادی با سیره علوی در برخورد با تروریستها داشته است. در همین رابطه به روایت استاد شهید مرتضی مطهری توجه فرمایید:” فرقه‌ای شدند به نام «خوارج» یعنی شورشیان بر علی، راهشان را با علی جدا کردند، ، اینها شروع کردند خون دل به دل علی وارد کردن و علی تا وقتی که اینها قیام مسلحانه نکرده بودند با آن‌ها مدارا کرد حداکثر مدارا، حتی حقوق اینها را از بیت‌المال قطع نکرد، آزادی اینها را محدود نکرد… ابن ملجم یکی از آن زهاد و خشکه مقدس‌هاست که می‌روند در مکه و آن پیمان معروف را می‌بندند و ابن ملجم نامزد می‌شود که بیاید علی(ع) را بکشد… هیچ تروری در عالم نیست و تا دامنه قیامت واقع نخواهد شد مگر اینکه از ترور ابن ملجم کوچکتر خواهد بود؛ آن وقت بینید علی چه وصیت می‌کند؟ علی در بستر مرگ افتاده است، حالا اصحاب علی بعد از او چگونه رفتار بکنند؟ فرمود: بعد از من دیگر اینها را نکشید: «لاتقتلوا الخوارج بعدی» درست است که اینها مرا کشتند ولی بعد از من اینها را نکشید.”

امام علی(ع) علاوه بر آنکه به اصحاب خود توصیه می کنند که هم دستان تروریستی چون ابن ملجم که شنیع ترین ترور تاریخ انسانیت را رقم زد قتل عام نکنند، به فرزند خود نیز سفارش می کنند که با شفقت و عدالت با ابن ملجم برخورد کند؛ در همین رابطه امام علی(ع) خطاب به امام حسن(ع) فرموده اند:”فرزندم! ما اهل بیت رحمت و مغفرتیم. پس وی را به آن چه خود می‌خوری، بخوران و به آن چه می‌آشامی، بیاشام. اگر من از دنیا رفتم، از او قصاص کن ولی جسدش را به آتش مسوزانید و وی را مثله نکنید. اما اگر زنده ماندم، خودم داناترم که با او چه رفتاری کنم و عفو وی را ترجیح می‌دهم. زیرا ما از اهل بیتیم که با گناهکاران در حق خویش، جز به عفو و کرم رفتار نمی‌کنیم.”

فرمان اعدام زندانیان وابسته به سازمان مجاهدین خلق(منافقین) به دلیل هجوم سایر اعضای آن سازمان در تابستان 67، به وضوح در تضاد با سیره علوی در برخورد با گروه تروریستی خوارج است؛ امام علی(ع) علاوه بر آنکه فرزند خود را از برخورد ناعادلانه با شقی ترین تروریست عالم در همه تاریخ پرهیز دادند، از قتل عام خوارج به بهانه ترور خود نیز ممانعت به عمل آوردند.

به جز از علی که گوید به پسر که قاتل من

چو اسیر تو است اکنون به اسیر کن مدارا

ب- تضاد فرمان امام خمینی(ره) با قانون اساسی

صاحب این قلم معتقد است که فرمان امام خمینی(ره) که مبنای اعدام های تابستان 67 قرار گرفته در موارد زیر ناقض قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران است؛

1-  ممنوعیت تفتیش عقاید

در فرمان امام خمینی(ره)، “بر سر موضع بودن” زندانیان، مبنای اعدام آنان اعلام شده است. این مبنا به وضوح با اصل بیست و سوم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران که تاکید دارد ” تفتیش‏ عقاید ممنوع‏ است‏ و هیچکس‏ را نمی توان‏ به‏ صرف‏ داشتن‏ عقیده‏ ای‏ مورد تعرض‏ و مؤاخذه‏ قرار داد.” در تضاد و تباین قرار دارد. در واقع اعدام زندانیان به دلیل پایبندی به یک اعتقاد یا وابستگی به یک نحله فکری آشکارا ناقض اصل 23 قانون اساسی است و حتی این تحلیل که “این افراد اگر بیرون از زندان بودند حتما بر روی نظام شمشیر می کشیدند پس  باید اعدام می شدند” نیز نمی تواند مبنای عادلانه ای برای اعدام آنان باشد چون چیزی جز قصاص قبل از جنایت نیست.

2-  عدم برگزاری دادگاه صالح

بر اساس اصل‏ سی و ششم قانون اساسی، “حکم‏ به‏ مجازات‏ و اجرا آن‏ باید تنها از طریق‏ دادگاه‏ صالح‏ و به‏ موجب‏ قانون‏ باشد.” و از آنجا که در فرمان امام خمینی(ره)، اعدام زندانیان در تابستان 67 به نظر و تشخیص یک هیئت سه نفره متشکل از نماینده وزارت اطلاعات، نماینده دادستان و یک قاضی شرع موکول شده بود، اعدام افراد در تابستان 67 مطلقا بنا بر احکام دادگاه های صالح مبتنی بر اصل 159 قانون اساسی نبوده و بر همین مبنا فرمان امام خمینی(ره)، آشکارا ناقض اصول 36 و 159 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران است.

جمع بندی:

نقد یک شیوه برخورد با معاندین و مخالفین سیاسی و عقیدتی،  به معنای تجلیل از شخصیت ایشان  یا تأیید افکار و اعمال مخالفان جمهوری اسلامی ایران نیست؛  در سیره علوی به صراحت دستور پرهیز از ظلم داده شده است؛  قبحِ ظلم ، ذاتی است.  هیچ تفاوتی نمی کند که  مظلوم مؤمن باشد یا کافر یا منافق. ظلمِ خوب نداریم؛ همانطور که ظلم به دوستان بد است، ظلم به دشمنان هم بد است. ظلم، به “ظالمِ شایسته  مجازات” و حتی ظالمِ و تروریست واجب القتلی همچون ابن ملجم هم  قبیح است و امام علی(ع) نیز آن را نهی می کنند . دغدغه صاحب این قلم طی نگارش این سطور آن است که آیا می توان به صِرفِ اختلاف مشی و حتی مجرم دانستن افراد، به راحتی تجاوز به حقوق آنان را به سکوت برگزار کرد!؟ آیا می توان چنین سکوتی را از یک مسلمان پیرو امام علی(ع) که حتی از بیراهه رفتن اشقیاء هم نمی توانست خرسند باشد پذیرا بود !؟ آیا افراط در اجرای حکم خدا همچون تفریط در آن، عصیان و تعدی نیست و آیا همان گونه که از اعضای سازمان مجاهدین خلق(منافقین) و سایر گروه های مخالف جمهوری اسلامی انتظار توجه به سرنوشت معنوی قربانیان ایشان را داشتیم، نباید خود  نسبت به سرنوشت معنوی فرزندان بی گناهشان و تمامی عوارض روحی و معنوی وارده بر ایشان و بستگان و دوستانشان احساس مسئولیت کنیم؟ آیا نمی توان حکم الهی را با رعایت تمامی قیود و احتیاطات شرعی و قانونی آنچنان تحقق داد که نه مفسده ای از جانب سیاستمداران غیر مسئول نصیب جامعه گردد و نه اِضراری از جانب حکومت، متوجهِ سرنوشت جمعی از بندگان خدا، اعم از مجرم یا غیر مجرم شود؟ صاحب این قلم امیدوار است که طرح این مباحث موجب پیرایه زدایی از نهضت انقلابی ملت ایران شده و کمترین ظلم و اجحافی که در چهاردهه اخیر از مسیر سازه های اداره نظام بر بندگان خدا روا گشته به نحو مقتضی جبران گردد.

🔻https://telegram.me/abdolrezadavari

**************************

نامه سرگشاده

بسمه تعالی

حجت الاسلام جناب آقای سیدابراهیم رییسی

تولیت محترم آستان قدس رضوی

باسلام

احتراما آقای حسین شریعتمداری به عنوان یکی از حامیان انتخاباتی جنابعالی، طی سرمقاله امروز کیهان، مطالبی را در مقام انتقاد از اظهارات آقای حسن روحانی پیرامون اعدامهای 38 سال اخیر نگاشته  و به دفاع از عملکرد قضایی چهار دهه اخیر برخاسته است؛ در عین حال همانطور که مستحضرید اینجانب در ایام منتهی به انتخابات اخیر نیز یادداشتی تحقیقاتی را به انتقاد از روند تصمیم گیری و اجرای احکام اعدام های تابستان 67 در کانال تلگرامی خود اختصاص داده که البته به دلیل احتمال سوءاستفاده ستاد انتخاباتی آقای حسن روحانی که وزارت دادگستری شان تحت مدیریت  فردی با سوابق مشابه جنابعالی در اعدامهای 67 بود، یادداشت مزبور را حذف نمودم.

اکنون که یکی از مدافعان سرسخت شما مجددا به موضوع اعدام ها اشاره کرده و  در عین حال شائبه انتخاباتی بودن طرح این قبیل گفتگوها و مباحث مهم و گره گشای تاریخی نیز مرتفع شده،  بنا دارم دو سوال  را در مورد روند اعدامهای تابستان 1367 از حضورتان مطرح نمایم باشد که با روشن شدن ابعاد تاریک این مساله و روندها و فرایندهای قانونی و نحوه مشارکت بازیگران آن، یکی از گره گاههای مسدود تاریخ معاصر ایران گشوده شود:

◀️سوال اول- بر اساس آنچه در گزارشهای عمومی مندرج است، فرایند اعدام های تابستان 67 با  دو متن منسوب به مرحوم امام خمینی(ره) آغاز می شود. با این حال دو متن مورد استناد نه تنها در مجموعه آثار امام خمینی(ره) – چه صحیفه نور و چه صحیفه امام-  موجود نیستند بلکه دفتر حفظ و نشر آثار رهبر فقید انقلاب نیز در مورد اصالت آنها نظری نداده است. لذا با توجه به وصیتنامه امام خمینی(ره)، که ساز و کار انتساب اسناد و نقل قول ها و سخنان به ایشان را مشخص نموده، به نظر می رسد که فرایند اعدامهای تابستان 67 بر اسناد و فرامینی معتبر، مستند و متقن بنا نشده است.  در همین رابطه لازم است جنابعالی و آقای مصطفی پورمحمدی که رسما مسئولیت خود در اعدامهای تابستان 67 را پذیرفته اید، صرفا برای ثبت در تاریخ، توضیح دهید که چگونه در مورد صدور احکام اعدام ها در تابستان 67 به حجیت شرعی و قانونی دست یافته اید؟

◀️سوال دوم- حتی اگر اصالت سندی و حجیت قضایی دو متن مورد استناد که صرفا مرتبط با اعدام زندانیان هوادار سازمان منافقین است به اثبات برسد، جنابعالی و آقای مصطفی پورمحمدی که بنا به اعلام رسمی خود در فقره اعدامها به صدور احکام مربوطه مبادرت نموده اید لازم است برای ثبت در تاریخ  توضیح دهید که چرا دایره اعدام ها را به افرادی غیر از وابستگان سازمان منافقین (نظیر فرج الله میزانی، محمد پورهرمزان و…) گسترش داده و آنان را مشمول فرامین مندرج در دو متن مورد استناد دانسته و احکام اعدامشان را صادر کرده اید؟

پیشاپیش از بذل توجه و اهتمام جنابعالی در قبال پاسخگویی به سوالات پژوهشی اینجانب، کمال تقدیر و امتنان خود را ابراز می دارم.

عبدالرضا داوری

هفتم خرداد 96

🔻https://telegram.me/abdolrezadavari

****************************

🔻چرا مساله اعدام های تابستان 67  اهمیت دارد؟

“انسان”، دال مرکزی گفتمان آقای دکتر احمدی نژاد و حامیان ایشان است و علاوه بر آنکه در این چارچوب گفتمانی، کمترین ظلم به انسان ها حتی انسانهای جائر و جانی نیز باید مورد انتقاد قرار گیرد، سرنوشت همه انسان ها و کرامت و غایت و هدایت آنان نیز از مهم ترین دغدغه های گفتمانی است که “انسان” دال مرکزی آن است؛ مگر می شود از انسان گفت و مدعای انسانی بودن گفتمان خود را مطرح کرد اما در برابر پدیده مبهمی چون اعدام های تابستان 67 که بنا بر روایت های مختلف 3 تا 5 هزار نفر را بنا به دلایل نامشخص  به کام مرگ کشیده، سکوت کرد؟

آیا مناسبات حاکم بر قدرت این اجازه را به صاحبان گفتمان “انسان گرا” می دهد که صرفا بنا به ملاحظات سیاسی و معادلات قدرت، در برابر سرنوشت صدها انسان و خانواده هایشان حتی اگر با ما همفکر نبودند و در مقابلمان می ایستادند بی تفاوت باشند؟

اصولا وقتی در چارچوب یک گفتمان انسان گرا از انسان سخن می گوییم دقیقا مرادمان کدام انسان است؟ آیا تعریف مان از انسان صرفا محدود به “انسان مسلمان، شیعه، ایرانی، حزب اللهی، طرفدار جمهوری اسلامی و ملتزم به ولایت فقیه” است؟ اگر به دنبال تعریف جهانی لامکان و لازمان از انسان هستیم پس در برابر سرنوشت همه انسانها حتی وابستگان گروهکها و خانواده هایشان مسئولیم و نه تنها  کمترین ظلم بر ایشان را نباید برتابیم که از همسویی با سویه های قدرت برای توجیه ظلم بر آنان  نیز باید بپرهیزیم.

معتقدان به گفتمان “انسان گرا” بی عدالتی و ظلم را علیه شقی ترین انسان ها، حتی در شرایطی که در منحط ترین وضعیتها هم گرفتار شده باشند و  از جهاتی مستحق مجازات مرگ هم باشند، بر نمی تابند و معتقدند که حتی مجازات کردن یا مقابله هم   بهانه ای برای بی عدالتی نیست؛ وفق چنین  مبنائی است که حتی در مورد محاربین و منافقین نیز هر سخن را نمی توان گفت و هر کاری را نمی توان صورت داد: “یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنوا کونوا قَوّامینَ لِلَّهِ شُهَداءَ بِالقِسطِ ۖ وَلا یَجرِمَنَّکُم شَنَآنُ قَومٍ عَلىٰ أَلّا تَعدِلُوا ۚ اعدِلوا هُوَ أَقرَبُ لِلتَّقوىٰ ۖ وَاتَّقُوا اللَّهَ ۚ إِنَّ اللَّهَ خَبیرٌ بِما تَعمَلونَ” ( مائده ، آیه 8)

(ای کسانی که ایمان آورده‌اید! همواره برای خدا قیام کنید، و از روی عدالت، گواهی دهید! دشمنی با جمعیّتی، شما را به بی عدالتی نکشاند! عدالت به خرج دهید ، که به تقوا  نزدیکتر است! و از (عصیان بر ) خدا بپرهیزید، که بدانچه انجام می‌دهید، دانا است!).

معتقدان به گفتمان انسان گرا که مانند جناب مهندس مشایی معتقدند که “تحقیر انسان، توهین به خداست و اگر جایی را یافتی که خدا تعظیم شد ولی انسان تکریم نشد یقین بدان آن خدا، همان خدا نیست”، نمی پذیرند که ضابطه عدالت در برخورد با مخالفین و محاربین، صرفا امری ظاهری بوده و عملا” می توان به “ضرورتها” اصالت داد و یا “ضرورت سازی” کرد تا متعاقب آن استثنائات را پدید آورد و  امکان هر گونه برخورد با مخالفین یا معارضین فراهم ساخت!

تفکر انسان گرای بهاری هر نوع تحقیر و برخورد غیر عادلانه و غیر کریمانه با هر انسانی -حتی منافقین و محاربین- را در هر زمان و هر مکان، محکوم و مردود می داند.

🔻https://telegram.me/abdolrezadavari

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)