تجربه پندآموز یک رزمنده آزادی در چنبره دیپلوماسی

https://scontent-mxp1-1.xx.fbcdn.net/v/t1.0-9/18767452_199411733914916_6644645344443469506_n.jpg?oh=e2cba1788c6419eceee254639675714b&oe=599C88FA

(توضیح: این تجربه تاریخی در نوشته زیرین، داده های مستند و دست اولی از منابع دیپلوماتیک وزارت خارجه آمریکا، درباره زندگی و جان باختن هوارد باسکرویل معلم جوان آمریکایی در جریان قیام تبریز برای بازپس گیری مشروطیت از استبداد صغیر به دست می دهد. اصل نوشته و سند از پژوهشهای ارزنده خسرو شاکری است و سپس دیگری که نامش را نمی دانم، آن نوشته را ویراسته و پانوشتهایی بر آن افزوده است.
در بازخوانی تجربه باسکرویل و بر پایه این نوشته مستند، بیش از هر چیز یک درس و تجربه از قوانین حاکم بر دیپلوماسی کشورها و به ویژه رویکردهای سنتی وزارت خارجه آمریکا نهفته است.
در سالهای اخیر به روشنی دیدیم که سیاست و دیپلوماسی آمریکا در نزدیکی به رژیم مذهبی و دیکتاتوری آخوندها برای مهار پروژه اتمی رژیم، دست کم دو فاجعه مشخص به بار آورد:
1. در سوریه میلیونها آواره به جا گذاشته و در حالی که بخش عمده خاک این کشور در زیر سم ستوران دیکتاتوری تروریستی آخوندها، شخم زده شد، حتی سفیر آمریکا در سوریه را که خواهان شدت عمل در برابر جنایتهای بشار اسد بود، برکنار کردند.
2. ایالات متحده آمریکا و دیپلوماسی وزارت خارجه اش، به مدت13سال بخش عمده نیرو و بدنه تشکیلاتی مجاهدین خلق را به رغم همه تعهدات مکتوبی که برای حفاظتشان به آنها داده بود، بارها و بارها در چنگال همدستان رژیم آخوندها بی پناه گذاشت تا آماج موشکبارانها و کشتارها قرار بگیرند. حتی سیاستمداران و شخصیتهای برجسته آمریکایی که از مجاهدین حمایت می کردند و این سیاست و رفتار را بر نمی تافتند در آستانه پاگرفتن و قول و قرارهای معامله اتمی اوباما با شخص خامنه ای، آماج تهمت ها و تهدید و شانتاژها و حتی پیگردهای قانونی وزارت خارجه آمریکا شدند، تا چوب لای چرخ معامله با رژیم نباشند.
این در حالی است که صدسال پیش و آن زمان که این وقایع در تبریز رخ می داد، همه چیز دیگرگون بود:
– دولت و سیاست ایالات متحده آمریکا، هنوز همانند امروز، قدرت یکه تاز جهان نبود و بلکه کارکردهای جهانخوارانه اش هنوز شکل نیافته یا در مراحل بسیار ابتدایی بود.
– قیام تبریز و خیزشی که این معلم آمریکایی، با انگیزشهای فردی و انسانی به آن پیوست، در حمایت از دولت و حکومت و دفاع از قانون اساسی آن رخ می داد( به مفهوم سیاسی و دیپلوماتیک قیام تبریز علیه استبداد صغیر، نه تنها یک شورش ضدحکومتی شمرده نیست، بلکه قیامی برای بقای نظام قانونی و رسمی کشور بوده است).
– اسناد تاریخی این نوشته گواهند که دیپلوماسی در برابر انسانیت کور و کر است. یک آموزگار زبان که هیچ مأموریت و پیوستگی سیاسی به سفارت و کنسولگری آمریکا ندارد را به خاطر همراهی با قیام تبریز حتی از اقامت و حمایت کنسولی محروم می کنند.
نتیجه آن که وقتی نیرویی در قدرت باشد و از توانایی مادی مشخصی بر روی زمین برخوردار باشد، با دیپلوماسی بسیار کارها می تواند کرد. برای آنها که قدرت و ثروت یک حکومت را ندارند، دیپلوماسی پیوسته آماده است تا از پشت به آنها خنجر بزند. آنها که در پی آزادی مردم و رهایی کشورشان هستند، جز به نیرو و دستاوردهای مبارزاتی خودشان به چیزهای دیگر و ازجمله دستاوردهای ناپایدار و گریزنده دیپلوماتیک چشم نمی دوزند. خواندن این متن و گزارش تاریخی از این رو فرصتی گرانبهاست.
این روزها بگو مگوهایی در فیسبوک حول سازوکارهای دیپلوماتیک میان طرفهای گوناگون(رژیم-آمریکا-اپوزیسیون) دیدم که انگیزه یی برای یادآوری این تجربه شد.
این نوشته را در نیمه آوریل گذشته، آقای مهرداد ابوالحمد فرستاده بود. کم و بیش مقارن سالگرد جان باختن باسکرویل (اما در میان غوغاهای انتخابات رژیم انتشارش به امروز افتاد).
هوارد باسکرویل, معلم آمریکایی در جریان قیام ضداستبدادی مردم تبریز علیه سرکوب انقلاب مشروطیت ایران به ستارخان و یارانش پیوست و به تعلیم نظامی جوانان و مردم شهر پرداخت و در جریان آخرین نبرد گسترده رزمندگان قبل از شکست محاصره تبریز جان باخت. آن چه در متن و پانوشتها در داخل کروشه [] آمده, از خسرو شاکری نیست و ویراستار ناشناخته بدان افزوده و به همان صورت در این جا آورده ام_احمد مجد31می2017).

هوارد باسکرویل

نوشته از : خسرو شاکری[1]

هوارد سی. باسکرویل, در خانواده یک پدر روحانی به نام هنری باسکرویل, اهل اَتوآتر, مینِسوتا, به دنیا آمد. و در سال 1907 از دانشگاه پرینستون فارغ التحصیل شد. او از طرف مبلغان پرسبیتری[2] برای دوسال استخدام شد تا در مدرسه پسرانه مموریال آمریکایی در تبریز علوم و زبان انگلیسی تدریس کند.(3)
اقامتش در تبریز با رویدادهای انقلابی در ایران همزمان شد. او طی این مدت با معلمان و شاگردان ایرانی در مدرسه یادشده طرح دوستی ریخت. یکی از همکارانش, معلم ایرانی میرزاحسن خان شریفزاده[4] بود که یکی از رهبران برجسته مشروطه خواه تبریز شده بود و در یکی از خیابانهای تبریز به دست مرتجعان به قتل رسید(5).
افزون بر این, محاصره شهر تبریز و هم چنین فضای عمومی وحشت و خشونتی که مرتجعان به شهر تحمیل کرده بودند, باسکرویل را تحت تأثیر قرار داده بود. مقاومت تبریز به رهبری ستارخان, که باسکرویل با او طرح دوستی ریخته بود, در بهمن سال1287 توجه همه هیأتهای نمایندگی خارجی در شهر, ازجمله کنسولگری آمریکا, را به«وحشیگریها» و «بی رحمیهای بیدلیل و توجیه ناپذیر» نیروهای ارتجاعی نسبت به زنان, کودکان, افراد عادی و روستاییان اطراف جلب کرد(6).
در دیماه1287 باسکرویل به کنسول آمریکا در تبریز مراجعه کرد «تا در مورد چند کتاب در باره مواد منفجره, که میگفت در حال تحقیق در مورد آن به نفع ستارخان و ملی گرایان است, پرس و جو کند»(7).
کنسول آمریکا «طبعاً به او هشدار داد که دولت آمریکا در این دعوا بیطرف است و اگر یک شهروند آمریکایی به یکی از طرفین کمک کند, احتمال دارد که نه تنها دولت را بدنام کند, بلکه منافع هیأت تبلیغی پرسبیتری آمریکایی را نیز به خطر اندازد»(8).
باسکرویل که تحت تأثیر فشار شدیدی که بر اهالی تبریز وارد میآمد و بسیاری از آنان «از گرسنگی میمردند یا صرفاً با خوردن علف خود را زنده نگه میداشتند»(9), و شاید تحت تأثیر مشارکت موفقیت آمیز انقلابیون قفقازی در گیلان, تصمیم گرفت با دادن آموزش نظامی به داوطلبان, رزمندگان تبریز را یاری کند. او استعفای خود را طی نامه یی(10) به رئیس خود, دکتر ای.جی.ویلسون ارائه داد. توصیهی ویلسون علیه چنین اقدام «نابخردانه»یی در آغاز مؤثر واقع شد, چنان که به نظر میرسید باسکرویل آن را پذیرفته بوده باشد(11). با این حال یک روز بعد, باسکرویل به ویلسون نامه یی نوشت و باز هم تصمیم اولیه خود را به رئیس مدرسه اطلاع داد:
«به نظرم میرسد که گفتگوی بیشتر پیرامون این موضوع تنها میتواند باعث ناراحتی و احتمالا احساسات ناخوشایند شود. من باید به این کار دست بزنم. بسیار خوشحال میشدم که از آن برکنار میماندم, اما نمیتوانم. امیدوارم خداوند همه چیز را ختم به خیر فرماید. احساس میکنم بار سنگینی بر دوش من گذاشته شده که نمیتوانم از زیر بار آن شانه خالی کنم و گفتگو تنها مرا اندوهگین میکند»(12).
تلاشهای بیشتر کنسول آمریکا در تبریز و وزارت خارجه برای متقاعدکردن یا بازداشتن او از عملی کردن تصمیمش بی نتیجه ماند(13). باسکرویل در نامه یی به کنسول آمریکا بار دیگر چنین توضیح داد:
«به دستور حکومت واقعی شهر تبریز, مسئولیت سازماندهی و آموزش نیروهایی را که از شهر در برابر دشمنانش دفاع میکنند را برعهده گرفتهام. عقیده دارم که با انجام این کار در انقلاب مشارکت ندارم, بلکه صرفاً در دفاع از خود و در دفاع از جان و مال آمریکاییها و بر همین نسق, جان و مال دوستان بی گناه ایرانی عمل میکنم. من در برابر هیچ دولت قانونی مقاومت نمیکنم, بلکه صرفاً به حکومت «موجود» برای حفظ نظم و دفاع از شهروندان بی گناه در برابر غارت, تجاوز و قتل کمک میرسانم … اگر این فوج وظیفه نشناس [به سرکردگی رحیم خان] وارد شهر شود, چه دلیلی دارد که ما آمریکاییها و اروپاییها تصور کنیم آنان اموال ما را غارت نخواهند کرد و به زنان و دخترانمان تجاوز نخواهند نمود؟ در داخل شهر چند میهن دوست میکوشند نظم را حفظ کنند و از جان خود و امنیت زنان و خواهرانشان دفاع نمایند. آنان نمیتوانند تسلیم این راهزنان شوند. چون تسلیم به معنای سرقت, تجاوز و قتل است … برای آن که نکند دیگران نیز وارد این کار خطرناک شوند, این گام را بدون مشورت قبلی با هر آمریکایی برداشتهام. هم چنین تمام ارتباطهای رسمی خود را با مدرسه مموریال آمریکایی کاملاً قطع کردهام»(14)
تمام متولیان آمریکایی در ایران, چه در مدرسهی مموریال و چه در سرویس دیپلوماتیک, با تصمیم باسکرویل بهشدت مخالف بودند. تصمیمی که بنا بر گفته باسکرویل به کنسول «دوتی», داوطلبانه در حضور ستارخان, بدون هرگونه فشار از طرف ملیگرایان, گرفته شده بود.
مقامهای میسیون پرسبیتری در نیویورک, در پاسخ به درخواست وزارت خارجه آمریکا, اقدام باسکرویل را «محکوم» و «رد کردند» و خاطرنشان ساختند که ایشان کوشیده بودند, او را وادارند «از دخالت در سیاست دست بردارد و فوراً به آمریکا بازگردد»(15). حتی دیپلوماتهای آمریکایی تهدیدش کردند که دیگر از «حمایت» دولت متبوعش برخوردار نخواهد بود و باید گذرنامه خود را تسلیم و «خود را فردی فاقد کشور اعلام کند».
اما باسکرویل عمیقاً به تصمیم خود پایبند ماند. به خانه ستارخان نقل مکان کرد و نه تنها داوطلبان جدید را آموزش داد(16), بلکه سرانجام در نبرد شرکت جست و طی آن, چنان که در گواهینامه فوت او صادره از کنسولگری آمریکا در تبریز ثبت شده است, در 31فروردین1288«در درگیری با نیروهای شاه» کشته شد(17).
به گفته فردی که به ادوارد براون خبر داد, حملهیی که در جریان آن باسکرویل کشته شد, _بیشتر سیاسی بود تا استراتژیک_ و کاری نابهجا بود که ستارخان آن را تصویب نکرده بود(18). به گزارش کنسول دوتی, باسکرویل هنگامی کشته شد که:
«یک ستون از انقلابیون را در حمله به سنگری رهبری میکرد که سربازان صمدخان از آن دفاع میکردند. این کاری ناممکن بود, چنان که از 150نفری که به همراه او حمله را آغازیده بودند, جز یازده نفر همه بازگشتند و برای درهم شکستن آن سنگر توپ هم نداشتند. به او هشدار داده شده بود که به سرعت پیشروی نکند, اما او با برخاستن از زمین, ظاهراً برای پیشروی, خودش را در معرض خطر قرار داده بود. گلولهیی از پشت سر به او اصابت کرده که از سینهاش خارج شد و آئورت را قطع کرد و پس از چند دقیقه سبب مرگش شد»(19).
(قابل توجه است که احمد کسروی در کتاب تاریخ مشروطه ایران صفحات 891تا900[جلد دوم گفتار پانزدهم-شماره صفحات در چاپهای مختلف تفاوت دارد] گزارش متفاوتی میدهد و معتقد است که تنها 40نفر در این حمله شرکت داشتند و هم چنین روایت مور از این رویدادها را مورد انتقاد قرار میدهد).
تردیدی نمیتوان داشت که داوری دیپلوماتهای آمریکایی درباره عملی که باسکرویل به آن دستزد, بر پایه نگرش کاملا منفی آنان, نسبت به جنبش مشروطهخواهی در ایران استوار بود. بر خلاف نظر بسیاری, ازجمله مشاور مالی آمریکایی مورگان شوستر, آمریکاییان مستقر در تبریز و تهران بر این عقیده بودند که:
«درباره وضعیت موجود در ایران[در اسفند1287] از این پوچ تر نمیتوان سخن گفت (چنان که در یک سرمقاله در نیویورک تریبون در 6فوریه/17بهمن آمد) که آن [جنبش] به یک «روحیه ملی» نسبت داده شود یا از «قیام عمومی, هوشمندانه و منظم مردم در یک انقلاب مردمی برای اصلاحات اساسی» سخن رود. تاکنون چیزی به نام روحیه ملی ایرانی به وجود نیامده و این قیام نه هوشمندانه و عمومی است و نه منظم»(20).
با این حال به نظر میرسید سایر آمریکاییهای مقیم تبریز با اقدام باسکرویل احساس همدردی میکردند. به گزارش کنسول دوتی, برخی از میسیونرهای آمریکایی به «روابط اجتماعی با او» ادامه میدادند. کنسول دوتی, «خرسند» بود که اعلام دارد:
«آنان[اکنون] مراقبند که از برداشت من از توصیه شما دایر بر این که نباید به معاشرت با باسکرویل ادامه دهند, پیروی کنند. برخی از آنان قصد داشتند کودکانشان را به میدان مشق ببرند تا شاهد آموزش سربازان از سوی آقای باسکرویل باشند, اما من از این کار جلوگیری کردم. چون ممکن بود باعث محکومیت علنی اقدام او شود»(21).
اما اثر وی بیشتر از آن بود که دوتی در ابتدا تصور میکرد.
کنسول دوتی در نامهیی, یک ماه پس از مرگ باسکرویل, تصدیق کرد که:
«برخی از میسیونرهای آمریکایی بر این نظر بودند که اوضاع این جا همانند وضع هیأتهای نمایندگی در پکن در جریان «اغتشاش[قیام] بوکسورها» است…تمام شهر از مخالفت من با اقدام او خبر داشت و من بدین خاطر بهشدت مورد تنفر بودم. این وظیفه من بود, هم بهعنوان یک مقام رسمی و هم به عنوان یک دوست آقای باسکرویل. عمل من مورد انتقاد شدید تقریبا همه میسیونرهای آمریکایی نیز قرار گرفته است»(22).
به گزارش دکتر ویلسون,«چند شاگرد» مدرسه را ترک کرده بودند تا به باسکرویل بپیوندند. از آن گذشته همانگونه که دکتر ویلسون رئیس مدرسه مموریال اظهار داشت, اکثر آمریکاییها در تبریز اعتقاد داشتند که باسکرویل:
«فکر میکرد این وظیفه اوست که به ملیگرایان در دفاع از شهر کمک کند, به ویژه با توجه به امکان غارت و تجاوز از سوی عشایر مسلح که ممکن بود به زور وارد شهر شوند.
من فکر میکنم او با انگیزه های خالص و فداکاری وارد این کار شد و اگر جز این چیزی شنیدید میتوانید باور نکنید…از نظر ایرانیان و آمریکاییان, عمل او یک از خودگذشتگی آرمانی به خاطر خیر دیگران بود. از این رو من مطمئنم که ترس ما بی مورد است»(23).
درک این که چرا آمریکاییها در تبریز عمل باسکرویل را تأیید میکردند زیاد دشوار نیست. دکتر ویلسون گزارش داد:
«اکنون دوماه و نیم است که محاصره شدهایم و به هیچ وجه اجازه داده نمیشود که آذوقه وارد شهر شود. مقدار زیادی آذوقه ذخیره شده بود, اما رنج از گرسنگی بسیار زیاد بوده و اکنون به نقطهیی رسیده که تعدادی از مردم چندروز, چندروز گرسنه میمانند.
گندم یا آردی برای خرید وجود ندارد. از انبارهای دولتی هزار تا 3هزار بوشل [هربوشل 239/35 کیلو] گندم, هر روز به قیمت ارزان به نانوایان فروخته میشود. مردم جلو نانواییها در خیابان ازدحام میکنند و برای رفتن نوبت در جلو پیشخوان فریاد میکشند و دعوا میکنند. حتی مردم پولدار نیز گرسنهاند. ما حتی یونجه میخوریم. ما به افراد اندکی کمک میکنیم, اما چون آذوقه نداریم, صرفاً پول میدهیم»(24).
دکتر ویلسون در مورد اینکه چرا میسیونرها و دیپلوماتهای آمریکایی معتقد بودند او در این «امر» اشتباه کرده بود, به اداره مرکزی خود در نیویورک گزارش داد:
«ما میترسیم که ممکن است این کار [درگیرشدن او در مبارزه مشروطهخواهی ایران] برای کارمان بد باشد و مدرسه ما را در نظر دولت آینده بدنام کند. اما توکل به خدا, ممکن است اوضاع به بهترین وجهی از کار درآید»(25).
وزارت خارجه آمریکا کنسول دوتی را به خاطر «تلاش برای منصرف کردن آقای باسکرویل از درگیرشدن در امور سیاسی ایران» تحسین کرد(26). اگرچه او پس از مرگ باسکرویل, مایل بود به قصد جدی و شرافتمندانهی وی در دفاع از «آمریکاییها در برابر سواران وحشی رحیم خان و دیگر فرماندهان اردوی سلطنت طلب و همچنین کمک به مشروطه خواهان در تلاششان برای اصلاحات» اذعان کند(27).
با وجود عدم تمایل میسیونرهای آمریکایی و کنسول دوتی, انقلابیون تبریز و انجمنهای ایالتی تصمیم گرفتند برای خاکسپاری باسکرویل در گورستان آمریکاییان یک مراسم عمومی برگزار کنند. حدود 3هزارتن از اهالی, آمریکاییان مقیم تبریز, و فداییان و مجاهدین ارمنی-گرجی دراین مراسم شرکت داشتند(28).
در مراسم خاکسپاری, برخی از انقلابیون «بین از خودگذشتگی آن مرحوم و نگرش همه خارجیان دیگر تمایز روشنی قائل شدند که گفته میشد, دشمنان ایران به ویژه جنبش ملی و دست اندرکار غارت مملکت بودند, به خصوص کنسولها و میسیونرها» (29).
این موضع بی شک واکنش انقلابیون در تبریز بود که مسامحه نمایندگان خارجی, به ویژه انگلیسیان و آمریکاییان را در برابر محاصره و قحطییی شاهد بودند که روسها به شهر تحمیل کرده بودند. بر سر مزار او, یک انقلابی ارمنی به نام بارون سدک اظهار داشت که «جنبش مشروطه ایران به برکت خون این جوان بی گناه پیش خواهد رفت»(30).
انجمن ایالتی مایل بود برای مادر او مقداری پول بفرستد که با مخالفت دکتر ویتمن, مقام ارشد جامعه آمریکایی در تبریز روبه رو شد. تفنگ او, که نام و آرمانی که به خاطرش جان باخته بود روی آن حک شده بود, برای مادرش فرستاده شد(31).
نام و از خودگذشتگی هوارد باسکرویل بهخاطر آرمان دموکراسی در ایران در لوح تاریخ معاصر ایران عمیقاًحک شده است. یاد او از سوی کسانی که او را میشناختند به عنوان یک معلم خوب علوم طبیعی, فلسفه, ریاضیات و حقوق, و هم چنین یک مربی نظامی پایدار ماند(32). تقریباً در هر کتابی در زبان فارسی پیرامون جنبش مشروطه از او یاد شده است.
پانوشت:——–
1 – [نقل شده از کتاب «پیشینه های اقتصادی-اجتماعی جنبش مشروطیت و انکشاف سوسیال دموکراسی»]
2- پرسبیتر, لقب «راجر هلمارشاوسن» (تئوفیلوس) کاهن مسیحی آلمانی قرن12 از فرقه بندیکت است. اما پرسبیتریانیسم جدید, یک فرقه پروتستان است که در قرن شانزدهم, درضدیت شدید با پاپ ایجاد شد و سلسله مراتب آن نه مذهبی که انتخابی است. اعضای شورای هر کلیسا تا بالاترین ارگان فرقه پرسبیتری (مجمع عمومی) برای دوره های معینی از سوی همه اعضای فرقه(که از کشیش و غیرکشیش حق مساوی نامزدشدن دارند)انتخاب می شوند. این فرقه را پیروان اسکاتلندی کالون(پیرایشگران به رهبری جان ناکس, کشیش اسکاتلندی1514-1572) تحت حمایت مالی و سیاسی ملکه الیزابت اول, برای جلوگیری از افزایش قدرت ماری استوارت(ملکه اسکاتلند) تشکیل دادند و مهاجران اسکاتلندی, این مذهب را با خود به آمریکا بردند].
3- ادوارد براون, در کتاب انقلاب ایران, صفحه440- متن انگلیسی
4 – [سید حسن شریف زاده, از مبلغان شجاع و پرشور مشروطه در تبریز بود, بعد از به توپ بستن مجلس(تیرماه1287) که تبریز آماده قیام شد و آخوندها و امام جمعه به توطئه پرداختند و ارزاق را احتکار کردند. شریف زاده در میان مردم گفت: «مردم, چون سگ خون خورد هار گردد. این ملایان از بس خون دل شما را خورده اند هار گردیده اند و مردم را میگزند». روز سوم شهریور1287 که هجوم نیروهای دولتی به تبریز نزدیک میشد, شریف زاده که در کنسولگری فرانسه پناهنده بود, به میان مردم آمد و گفت:«نگویید جنگها کرده و کارها پیش برده ایم, هنوز آغاز جنگهای ماست…». بعد از این سخنان حین بازگشت به کنسولگری توسط عباسعلی آهنگر که آخوندهای تبریز-انجمن اسلامیه- تحریک شده و پول گرفته بود با شلیک سلاح کمری به ران پایش به شدت مجروح شد و چند ساعت بعد در کنسولگری فرانسه به خاطر شدت خونریزی به شهادت رسید(نقل از کتاب تاریخ مشروطه ایران-احمد کسروی-صفحات 599و693تا695].
5 – ادوارد براون, در کتاب انقلاب ایران, همان جا- متن انگلیسی
6 – نامه جان.بی.جکسون, عضو هیأت نمایندگی آمریکا در تهران به تاریخ 9مارس1909/18اسفند1287, به وزیر امور خارجه آمریکا- اصل سند در آرشیو ملی آمریکا 862/483USNA
7- یادداشت وزارت امورخارجه, سرویس کنسولی به تاریخ 5آوریل1909, نامه معاون وزیر خارجه به تاریخ 5آوریل1909 به هیأت مدیره هیأتهای مبلغان خارجی پرسبیتری, هر دو اصل سند در آرشیو ملی آمریکا 862/483USNA
8- باز هم اصل سند در آرشیو ملی آمریکا 862/483USNA
9 – مورگان شوستر کتاب مبارزه ایران- اصل منبع: Shuster: Stragling of Persia, Pxli
10 – به تاریخ 30مارس1909 – اصل سند در آرشیو ملی آمریکا 862/483USNA
11 – نامه اس.جی.ویلسون به تاریخهای 30مارس و اول آوریل1909, آرشیو ملی آمریکا 862/483USNA
12 – باسکرویل به ویلسون, به تاریخ2آوریل1919- آرشیو ملی آمریکا 862/483USNA
13- وزارت خارجه به هیأت مدیره هیأتهای پرسبیتری, به تاریخ5آوریل1909؛ معاون وزیر خارجه ویلسون به هیأت مدیره هیأتهای مبلغان خارجی کلیسای پرسبیتری, به تاریخ 5آوریل- آرشیو ملی آمریکا 862/483USNA
14 – باسکرویل به کنسول آمریکا در تبریز, دبلیو.اف,دوتی, به تاریخ اول آوریل1909- آرشیو ملی آمریکا 862/483USNA
15 – کنسول دوتی به جکسون وزیر مختار آمریکا در تهران, 5آوریل1919؛ وزیر مختار آمریکا در تهران به وزارت امور خارجه, به تاریخ 20آوریل1919, ویلسون قائم مقام وزیر امور خارجه به جکسون وزیر مختارآمریکا درتهران 9آوریل1909- همه در آرشیو ملی آمریکا 862/483USNA
16- کنسول دوتی به وزیر مختار مختار جکسون, 5آوریل1919, و وزیر مختار جکسون به وزیر امور خارجه ناکس, به تاریخ 9آوریل1909- همه در آرشیو ملی آمریکا 862/483USNA
17 – گزارش به امضای کنسول دوتی, در تاریخ 6مه1909- آرشیو ملی آمریکا 862/483USNA
18 – ادوار براون-کتاب انقلاب ایران. متن انگلیسی صفحه440
19 – کنسول دوتی به وزیر مختار جکسون, 26آوریل1919-آرشیو ملی آمریکا 862/483USNA
20 – وزیر مختار جکسون به وزیر خارجه ناکس, 9مارس1919- آرشیو ملی آمریکا 862/483USNA- و همین موضوع را در گزارش دیگری به تاریخ 20آوریل1909 هم تکرار کرده است.
21 – کنسول دوتی به وزیر مختار جکسون, 14آوریل1909- آرشیو ملی آمریکا 862/483USNA
22 – کنسول دوتی به معاون وزیر امور خارجه,20مه1909- آرشیو ملی آمریکا 862/483USNA
23 – اس.جی.ویلسون به آقای اسپیر,19آوریل1909- آرشیو ملی آمریکا 862/483USNA
24 – همان منبع
25 – همان منبع
26 – اعلام وصول گزارش کنسولگری تبریز درباره باسکرویل به تاریخ 17ژوئن1909-در 862/483USNA
27 – کنسول دوتی به وزیر مختار جکسون,26آوریل1909-در 862/483USNA
28- همان منبع
29 -همان منبع
30 – احمد کسروی- تاریخ مشروطه ایران صفحات891-900[گفتار پانزدهم]- مجله ایران نو شماره136,29بهمن1288) در همان زمان نوشته بود که انقلابیون ارمنی و مسلمان «در کنار مزار او گفتند, آن چه را که میبایست میگفتند».
31 – همان منبع
32 – ایران نو. شماره136-تاریخ 29بهمن1288

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)