این بحث به کمون پاریس la commune de paris اشاره دارد. اصطلاح کمون پاریس ‏(۱۷۸۹ تا ۱۷۹۵)، در اصل، به حکومت پاریس در طول انقلاب فرانسه اطلاق می‌شود. اما، بیش‌تر برای اشاره به حکومت سوسیالیستی که در دوره‌ای بسیار کوتاه از ۱۸ مارس تا ۲۸ مه ۱۸۷۱ بر پاریس حکم راند، استفاده می‌شود.


 

ارزش کمون پاریس در موجودیت و عمل آن نهفته است
۳۷ سال پیش از آنکه دشمنان مشروطه و امثال کلنل لیاخوف فرمانده بریگاد قزاق، مجلس شورای ملی و مدرسه سپهسالار را به توپ ببندند و ملک المتکلمین و میرزا جهانگیرخان صور اسرافیل و ملا علی قاضی ارداقی را در باغشاه پس از شکنجه در برابر محمدعلی شاه به خاک و خون بکشند، زلزله مهیبی در فرانسه روی داد که پس لرزه هایش هنوز هم دارد عمل می‌کند…
منظورم از آن زلزله، کمون پاریس است که طلایه‌دار انقلاب اجتماعی در قرن نوزدهم محسوب می‌شود. کمون پاریس که ارزش والایش در موجودیت و عمل آن نهفته است، تنها به سال ۱۸۷۱ میلادی و به پاریس مربوط نیست. ایده آل‌هایش زنده است و کسانیکه امیدها و اعمال خود را در خدمت رهایی بشر گذرانده‌اند، چشم از آن تجربه بر نمی‌گیرند.
ـــــــــــــــــــــــــــــ
زدودن گرد و غبار از رُخ یادمان‌ها
کمون پاریس اگرچه شکست خورد و سرکوب شد و امثال امیل زولا Emile Zola و گوستاو فلوبر Gustaue Flaubert و ژرژسان George Sand از آن فاصله گرفتند و ویکتورهوگو نیز جز اشارات کوتاهی در رمان «نود و سه» Quatrevingt-Treize و شعری که در کتاب «سال وحشت‌زا» L’Annee Terrible سُرود، چندان با آن راه نیآمد، اما در روند تاریخ موثر بوده است.
من کوشیدم آن زلزله را که با به آتش کشیدن گیوتین جلوی مجسمه ولتر همراه بود، به تصویر کشم اما دانش ناچیزم نسبت به موضوع، عدم دسترسی به منابع مستقل، فقر امکانات و پیچ و خم‌های بازگذاری صدا و تصویر (برای تدوین ویدیو)، دشواری‌های زیاد ایجاد نمود.
نگاه من به انسان و تاریخ و وجود، با نگرش مارکسیستی زاویه و فاصله دارد و داعیه انقلابیگری، روشنفکری یا روشنگری ندارم. تنها می‌کوشم از رُخ یادمان‌ها غبار بزدایم و رنج و شکنج کسانی را که آزادی برایشان آرمان بود نه تجارت، به یاد آورم.
ای کاش کسانیکه برخلاف من به تاریخ معاصر جهان اشراف دارند به اینگونه مباحث که از زمان و مکان خودش عبور می‌کند می‌پرداختند، روایت‌های یکسویه را زیر نور می‌گرفتند و به «عقل نقاد تحلیل‌گر» بیش از «عشق نقال تجلیل‌گر» میدان می‌دادند.
ـــــــــــــــــــــــــــــ
شروع تاریخ سیاسی طبقه کارگر
یکی از مهمترین وقایع تاریخ معاصر جهان کمون پاریس است. کمون پاریس جنبش انقلابی و دولت شورشی‌ای است که در بهار سال ١٨٧١ میلادی در پاریس و در متن تناقضات اجتماعی عمیق جامعه فرانسه آن‌روز شکل گرفت و بیرحمانه سرکوب شد. هزاران نفر از هواداران کمون به رگبار بسته شدند. حدود ۱۷هزارنفر کشته (و بسیاری بیشتر زخمی) را تخمین می‌زنند. در ضمن تعداد بسیار زیادی از اعضای کمون بعدها اعدام شدند یا به زندان و تبعید رفتند.
کمون پاریس اولین تجربه قدرت سیاسی طبقه کارگر جهان بود. تجربه‌ای که هزینه فراوانی داد اما سر لوحه تئوریک و عملی مبارزین جنبش کارگری جهان گردید.
عمر کمون پاریس ۷۲ روز بود و در طول این ۷۲ روز قوانین دموکراتیک‌ و انسانی‌ مهمی را برای نخستین بار در جهان تصویب نمود. اگرچه برخی از آن قوانین به مرتجعین بهانه می‌داد تا برای سرکوب کمون پاپوش بدوزند، اما در زمان خودش (حدود یک قرن و نیم پیش) راهگشا و سنت شکن بود.
کمون پاریس، در جنبش‌های کارگری که در سالهای ۱۸۳۰ و ۱۸۴۰، در اروپا آغاز گشت ریشه دارد. بی‌بته نبود. در بستر قیام مسلحانه کارگران ابریشم بافی لیون در فرانسه، جنبش چارتیست‌ها در انگلستان و شورش مسلحانه کارگران نساجی در آلمان پدید آمد و در ادامه مبارزات کارگران و مردم زحمتکش پاریس در طول سالهای ۱۸۶۹–۱۸۵۷ به اوج خود رسید. کمون پاریس شروع تاریخ سیاسی طبقه کارگر است.
ـــــــــــــــــــــــــــــ
کمون پاریس تاثیر زیادی در تاریخ جهان گذاشت
کمون پاریس ظاهراً بهار سال ۱۸۷۱ میلادی (اواخر اسفند ۱۲۴۹خورشیدی، زمان ناصرالدین شاه) سرکوب شد، اما تأثیرش تا همیشه باقی است و فداکاری «کمونارها» (اعضای کمون پاریس) از یادها نخواهد رفت.
کمون پاریس تاثیر زیادی در تاریخ جهان گذاشت. کارل مارکس آن را یورش به آسمان تعبیر کرده و «رابرت روزول پالمر» نویسنده کتاب «تاریخ جهان نو»، A History of modern world تیشه به ریشه تمدن قرن نوزدهم.
شماری از پژوهشگران معتقدند کمون پاریس افق جهان نوئی را گشوده‌است. به رنجبران جهان شیوه تسخیر قدرت سیاسی را آموخته و برخورد شقاوت باری که با آن شده، نقش «انسانی و مترقی» بورژوازی را کمرنگ کرده است.
البته همه از کمون پاریس تفسیر سوسیالیستی و انقلابی ندارند. کم نیستند کسانی مایلند خاطرات کمون پاریس را که بزرگترین میراثش اسطوره آن است، بزدایند.
آنان با رویکرد انتقادی نسبت آن واقعه، نتایج آنرا شوم و زیانبار تفسیر کرده‌اند.
برای مثال «کولتی ویلسون» Colette E. Wilson نویسنده کتاب «پاریس و کمون» جهل پژوهشگران را نسبت به زیر و بم آن حادثه که فقط در طول یک هفته هزاران انسان قربانی گرفته، زیر سئوال می‌بَرد.
برخی آنرا درامی ضد انسانی و تخریب کننده می‌دانند و می‌گویند دولت فرانسه (آنزمان) درگیر گفتگوهای بعد از جنگ با آلمان بود و چنین شورشی جایی برای حضور نداشت. تنها در طول یک هفته حدود ۱۷ هزار نفر جان باختند و شهرداری پاریس و چندین بنای تاریخی توسط کمونارها به آتش کشیده شد.
شانس بد خاطره‌های خوب ارزیابی مجدد آنهاست که نتایج دیگر به دست می‌دهد.
ـــــــــــــــــــــــــــــ
بیسمارک برای هجوم به پاریس این پا و آن پا می‌کند
«کمون پاریس» مثل بسیاری از حرکت‌های انقلابی، از جنگ برخاسته‌است. در سال ۱۸۷۱ میلادی امپراتوری آلمان با اتحاد پروس و کنفدراسیون آلمان شمالی توسط «اتو فون بیسمارک» Otto von Bismarck صدراعظم وقت پروس به وجود آمد و با عنوان «رایش دوم» بر سر زبانها افتاد. (پروس، بعدها به یکی از ایالت‌های امپراتوری آلمان تبدیل‌شد.)
بیسمارک و دیگر همفکرانش برای ایجاد یک آلمان متحد، جنگ راه انداخته، تصمیم گرفتند چند کشور کوچک آلمانی زبان همسایه فرانسه را هم تسخیر کنند. بیسمارک توانست استان‌های جدید زیادی را طی جنگ‌های مبتکرانهٔ کوتاه و دیپلماتیک به دست آوَرد.
با اتریش هم پیمان شد و دانمارک را شکست داد، سپس سروقت خود اتریش رفت و دست آن کشور را از آلمان کوتاه نمود.
بیسمارک برای هجوم به پاریس هم این پا و آن پا می‌کرد.
او با دوز و کلک، «ناپلئون سوم» برادرزاده ناپلئون بناپارت معروف را به جنگ کشید و در اواسط سال ۱۸۷۰ جنگ بین فرانسه و آلمان هم شروع شد.
البته حکومت فرانسه خودش هم می‌شنگید. برای گریز از مشکلات داخلی، طالب جنگ خارجی بود، بخصوص که طبقه کارگر فرانسه در اعتصابات سال ۱۸۶۹ خواهان سرنگونی حاکمیت بود.
القصّه، امپراطور فرانسه پس از شکستهای پی در پی سر انجام منطقه «سدان» را به آلمانی‌ها و اگذار نمود و خودش توسط ارتش بیسمارک دستگیر و زندانی شد.
ـــــــــــــــــــــــــــــ
کمون پاریس شکل می‌گیرد
پس از این شکست، کارگران و مردم تحت فشار پاریس بعد از دو روز جنگ با مرتجعین داخلی و غلبه بر محافظان کاخ سلطنتی فرانسه، با تصرف مجلس و شهرداری به صحنه آمدند.
آنان روز ٢۶ مارس ١٨٧١، شورای شهری را با ۸۳ عضو انتخاب کردند که نام کمون پاریس را به خود گرفت. کمون با شرایط قرارداد صلح با آلمان که دولت فرانسه آن را امضاء کرده و متعهد به پرداخت غرامت شده بود مخالفت کرد و از دولت فرانسه که باعث این تحقیر شده بود سلب حاکمیت و صلاحیت نمود.
کمون خود را ضد دولت ورسای (دولت فرانسه) معرفی نمود و این خبر به شهرهای دیگر فرانسه (لیون، مارسی، ناربون، تولوز، سنت اتین و گرونوبل) هم رسید.
کمون پاریس برای اداره وظایف مختلف کمیسیون‌های گوناگون به وجود آورد که وظایف وزارت‌خانه‌ها را بعهده داشت. البته بین شورشیان اختلافات ایدئولوژیک هم بروز کرد که می‌گذریم…
هزاران پاریسی، مسلح و عضو میلیشیا‌های مردمی شده و تحت عنوان «گارد ملی» به نیروی بزرگی برای دفاع از شهر تبدیل گشتند. آنان در مقابل اشغال کشور، خیلی حساس بودند و تا توانستند اشغالگران را پس زدند. اما حکام نالایق فرانسه با متجاوزین به میهن کنار آمدند..
ـــــــــــــــــــــــــــــ
کمون زمام پاریس را به‌دست می‌گیرد
در واکنش به این سازش، تهیدستان در پاریس شورش نمودند و بعد از زد و خوردهای فراوان، حکومت پاریس به دست کمون افتاد.
نمایندگان مردم برگزیده شده و در اعلامیه خود چنین نوشتند:
«پرولتاریای پایتخت که شاهد ناتوانائی‌ها و خیانت‌های طبقات حاکم بودند، دریافتند که ساعت موعود برای آنکه آنان با بدست گرفتن زمام امور، کشور را از وضع فعلی برهانند، فرا رسیده است.
به همان گونه که پیش از به وجود آمدن حکومت‌ها در جهان، گروه‌های انسانی برادروار باحقوق مساوی و استفاده مشترک از منابع زندگی می‌کردند و طبقه و امتیاز در میان نبود از این پس هم نخواهد بود، همه برابر و کارگرند و در تولید و مصرف شریک یکدیگر هستند. میان انسان‌ها مطلقاً برتری وجود نخواهد داشت. مردم در حکومت شریکند و تصمیمات به صورت گروهی گرفته می‌شود…»
ـــــــــــــــــــــــــــــ
کمون پاریس، گل بی عیب نبود
خروش ستمدیدگان، مرتجعین را به وحشت انداخت و نظام سازشکار خود را «دولت دفاع ملی» جا زده، کوشیدند زیر پای کمون پاریس را به کمک کلیسا خالی کنند.
اما کمونارها گوششان بدهکار نبود. آنان پاریس را فتح کرده و فریاد زنده باد کمون را به گوش جهانیان رساندند و جار زدند:
«مردم پاریس، یوغی را که می‌خواستند به گردنش بیندازند به دور انداخته‌است. حکومت نظامی ملغی شده‌است. و درفش کمون، درفشی جهانی است.»
اعضای کمون پاریس، همه فرانسوی نبودند بلکه مبارزین روس – مجارستانی – سوئیسی و لهستانی نیز در آن حضور داشتند.
رهبری کمون (اعضای شورا) مزد بگیر، یا از روشنفکران طرفدار کارگران بودند و در ساختار آن هیچ کشیش، کارفرما یا زمین‌داری به چشم نمی‌خورد و انتخاب کنندگان می‌توانستند در صورت کوتاهی آن‌ها را از وظایفشان عزل کنند.
البته کمون گل بی عیب نبود.
اگرچه بانوان شجاع و رزمنده‌ای چون «ناتالی لومل»، نقش مهمی در کارایی کمون پاریس داشتند، و بسیاری از آنها به دلیل گرایش به کمون تیرباران شدند ولی در حکومت کمون زنان حق رای نداشتند و هیچ عضو زنی در شورا نبود.
ـــــــــــــــــــــــــــــ
کمون سرکوب می‌شود
دولت فرانسه که جنگ با بیسمارک را باخته بود، پس از امضاء قرارداد آتش بس با آلمان و برگزاری به اصطلاح گنگره ملی، با انتخاب فردی به نام «لوئی آدولف تی یر» به ریاست دولت، سرکوب و خلع سلاح کمونارها (اعضای کمون پاریس) را به او محول کرد. ارتش فرانسه هم کفش و کلاه کرد و حمله به نیروهای گارد ملی کموناردها را در دستور قرار داد.
حکومت فرانسه از رشد کمون، هراس برَش داشت که نکند به آلترناتیو گرفتن قدرت سیاسی تبدیل شود. شایع کرد مسلح شدن کارگران در قالب گارد ملی باعث تحریک پروسی‌ها شده و باید جلوی آنرا با قدرت هرچه تمامتر سد کرد.
حکومت فرانسه به جای استقبال از مدافعین مسلح شهر، درصدد خلع سلاحِ آنان براَمد.
افراد گارد ملی (اعضای کمون پاریس) از تحویل سلاح امتناع ورزیدند. این وسط شماری از نیروها هم که برای خلع سلاح کمونارها فرستاده ‌شدند، با مردم دست برادری دادند و همین مقامات دولتی را به وحشت ‌انداخت.
ـــــــــــــــــــــــــــــ
اعضای کمون یکی بعد از دیگری ترور می‌شوند
مرتجعین به فرماندهی «سرهنگ گالیفه» با کمک ارتش آلمان به کمون پاریس حمله کردند و پس از هفت روز نبرد مرگ و زندگی سنگفرش‌های پاریس با خون هزاران انسان گلگون شد.
قاتلان بیشتر کسانی را که در لباس محرومین در کوچه‌های پاریس می‌دیدند به قتل می‌رساندند. اعضای کمون یکی بعد از دیگری ترور شده و شقاوت به اوج رسید.
در این ایام در پاریس قحطی بیداد می‌‌کرد و بسیاری از مردم از ناچاری به خوردن موش و گربه و سگ ناچار شدند وگرنه می‌مردند.
در زد و بند حکومت فرانسه با امپراتوری پروس، قرار شد آنها ۶۰ هزار سرباز فرانسوی اسیر را آزاد کنند تا هرچه زودتر تکلیف کمون پاریس یکسره شود.
این سازش ننگین با دشمنان فرانسه برای سرکوب کمون، تصور هم نمی‌شد. افراد کمون در خیابان‌ها و کوچه‌ها سنگربندی کردند.
متاسفانه وقتی شرایط سخت شد، کمونارها در رویارویی با حکومت، شماری از ساختمان‌ها و کاخ‌های پاریس که یادگار دوره رنسانس بود، و بسیاری از آثار تاریخی ارزشمند دیگر را (کتابخانه موزه لوور، کاخ دادگستری، هتل د ویل Hôtel de Ville، «کاخ تویلری» Tuileries Palace و…) آتش زدند. گفته می‌شود کلیسای نوتردام هم قرار بود در آتش بسوزد !
گاه شوری به کوری می‌رسید و رفتار اعضای کمون به قاتلین‌شان شبیه می‌شد. کموناردها در طی جنگ، ۶۴ گروگان خود را کشتند. گروگانها همه از جنس «ژرژ داربوی‌» Georges Darboy اسقف اعظم پاریس نبودند. مردم عادی هم بین‌شان بود و قتل آنها هیچ توجیهی نداشت.
«دیوید مک کوله» David McCullough تاریخنگار آمریکایی به نقل از یاداشتهای سفیر وقت آمریکا در فرانسه Elihu Benjamin Washburne (زمان کمون پاریس)، به برخوردهای غیرانقلابی و ناشایست اعضای کمون که رفتاری شبیه دشمنان‌شان داشتند، اشاره می‌کند و به کشتن گروگانها توسط اعضای کمون انتقاد شدید دارد. البته کشتن گروگانها توسط اعضای کمون پاریس، بعد از مذاکرات ناموفق آنان با دولت برای آزادی «لویی اُگوست بلانکی» Louis Auguste Blanqui از زندان، صورت گرفت.
ـــــــــــــــــــــــــــــ
هزاران نفراز هردو طرف به خاک می‌افتند
در رویارویی دولت با کمون، هزاران نفردر هر کوی و برزن، از هردو طرف درو شدند و تر و خشک با هم سوختند. آنروزها، هرکسی دستانش سیاه بود به این معنی بود که دست به باروت زده و کمونار است، هرکس کفش زرد رنگ، شبیه کفش اونیفرم گارد ملی به پا داشت، سرباز کمون پاریس محسوب شده و درجا اعدامش می‌کردند.
کمونارها در خیابانها و کوچه‌های پاریس سنگر ساختند و تا اَخرین لحظه با چنگ و دندان دفاع کردند.
زنان دلیر فرانسه هم در صحنه بودند و صدها نفر از اَنها درگورستان پرلاشز در پاریس در پای دیواری که بنام «دیوار کمونارها» معروف است به رگبار بسته شدند. بعد از آن واقعه، پاریس به مدت پنج سال تحت حکومت نظامی باقی ماند.
ـــــــــــــــــــــــــــــ
برنامه کمون پاریس
همانطور که پیشتر گفتم گروه رهبری کمون پاریس ۸۳ نفر عضو داشت. از این عده ۳۳ نفرشان کارگر و ۱۲ نفرشان روزنامه نگار بودند.
در برنامه کمون موارد زیر تصریح شده بود:
  • کمون امور نظامی را به دست مردم مسلح می‌سپارد.
  • سیستم سرباز گیری و ارتش حرفه‌ای سابق ملغی اعلام شده و گارد ملی به عنوان ارتش مردمی مسلح، نیروی نظامی دائم شناخته می‌شود.
  • زمین از آن دهقانان، ابزار از آن کارگران و کار حق طبیعی همگان است.
  • کمون حقوق‌های گزاف مقامات بالای دولتی را لغو می‌کند،
  • کمون، اصل انتخابی بودن همه کارمندان دولتی را اعلام کرده، در امر دادگستری، اصلاحات بنیادی به عمل آورده و امور قانونگذاری و اجرایی را در دست خود متمرکز می‌سازد،
  • کمون اموال گروگان را در بانک‌های رهنی و غیره.. آزاد می‌کند،
  • دستگاه گیوتین در ملا عام سوزانده خواهد شد. (عملاً روی اعدام مخالف سیاسی خط می‌کشد.)
  • کمون قروض حاصله از اجاره بها را لغو می‌کند.
  • آموزش رایگان بنا گذاشته می‌شود.
  • کمون فرمان انحلال همه کلیساها و مصادره اموال آنان را در مقیاسی که مالک شمرده می‌شدند تصویب می‌کند.
  • کلیه کمک‌های مالی دولتی به کلیسا قطع می‌شود.
  • مذهب به عنوان امر خصوصی افراد اعلام می‌‌گردد.
  • مدارس از تسلط کلیسا رها می‌شود،
  • کمون دادگستری و آموزش و پرورش را از مذهب جدا کرده و قضات انتخابی می‌شوند،
  • حقوق‌های کلان ملغی‌ می‌گردد.
  • کمون کار شبانه‌ی نانوایی‌ها را ممنوع می‌کند.
  • حقوق کارمندان کمیسیون‌های کمون (مسئولین) در حد حقوق کارگران نانوایی‌ها خواهد بود.
  • کارخانه‌ها به اتحادیه‌های تعاونی کارگری سپرده شده و توسط آن‌ها اداره می‌گردد.
  • کمون اداره کاریابی را از کنترل پلیس در آورده و به شهرداریها در نقاط مختلف پاریس می‌سپارد و…
  • در دستگاه اداری کمون، اداره پلیس به جای اینکه عامل حکومت مرکزی باشد به ارگانی در خدمت رفاه مردم تبدیل شده و تمام وظایف سیاسی این اداره لغو می‌گردد. مسئولین اداره پلیس هم، هر آن می‌توانند عزل شوند.
  • کمون آزادی بیان و مطبوعات، آزادی اجتماعات، تشکیل سازمانهای اجتماعی و سیاسی را در دستور کار خود می‌گذارد. (در کنار این درخواست ها، خواست‌های سیاسی، معیشتی و رفاهی مردم نیز مطرح می‌گردید. خواستهایی نظیر مصادره انبارهای غذایی و تقسیم آن بین مردم)
  • کارگاههای بزرگ به تعاونیهای کارگری سپرده می‌شود.
  • کمون، ستون پیروزی «میدان واندوم» Vendome در پاریس را، که مظهر میهن پرستی افراطی و عامل تفرقه بین اقوام است، و پس از پیروزی در جنگ‌های پیشینن فرانسه با ذوب کردن توپهای به غنیمتی، ریخته گری شده، برمی‌چیند. (این ستون بعد از سرکوب کمون، به سر جای خود برگشت.)
  • ساختمان کفاره گاهی که به اصطلاح برای طلب مغفرت از گناه اعدام لوئی شانزدهم توسط هواداران او برپا شده، به دستور کمون خراب می‌شود.
  • کمون مؤسساتی را که صاحبان آنها از پاریس گریخته بودند، به دست انجمن‌های کارگری که در کارخانه‌ها به وجود می‌آیند، می‌سپارد، تصمیمی که در آن روزگار (نزدیک به یک قرن و نیم پیش) گامی اساسی به سوی اداره جمعی ابزار تولید محسوب می‌شود….(…)
اینها همه مربوط به بیش از ۱۴۰ سال پیش است که در اروپا خرافات مذهبی بیداد می‌کرد و کلیسا رودرروی آرمان انبیا و اولیا، جانب ستمگران و قاتلان را می‌گرفت.
ـــــــــــــــــــــــــــــ
کمون پاریس، نمونهٔ زندهٔ دیکتاتوری پرولتاریا
نباید با یکسونگری و تک‌سبب‌بینی، که آفت پژوهش و واقع‌بینی است، فقط از کمون پاریس، تعریف و تمجید کنیم. هر پدیده‌ای مثل یک منشور می‌ماند و باید از وجوه مختلف به آن بنگریم.
برخی هواداران کمون، امثال ویکتور هوگو و امیل زولا را که به این یا آن عمل کمون انتقاد داشتند، متهم به طرفداری از بیسمارک و سرهنگ گالیفه و قاتلین کمونارها می‌کردند…
از نظر آنان هر کس کمون را تحسین نمی‌کرد، لابد در صف دشمنان کمون بود. واقعش این است که کمون پاریس خالی از انتقاد نبود و چپ‌روی‌هایی هم داشت.
 مثلاً تصمیم برای برچیدن همه کلیساها در فرانسه، معقول نبود و با واکنش مردم معمولی روبرو می‌شد که دل خوشی هم از پاپ‌های مرتجع نداشتند. فکر آتش زدن کلیسای نوتردام با آنهمه آثار هنری و… فقط و فقط به سود دشمنان کمون تمام شد…
کمون، دستاوردهای نیکویی هم داشت. مظهر تغیرات نوین، روابط اجتماعی مدرن، سازمان دهی جامعه و کار بر مبنای برابری و خودگردانی مؤسسات صنعتی و اقتصادی به شیوه‌ای انسانی بود.
میدان دادن به هنرمندان، آزادی خلاقیت‌های هنری، برپائی انجمن ها، کلوب‌ها و سندیکاها، کاندیداتوری و انتخابات آزاد و عزل منتخبان در هر زمان که لازم باشد، از دست‌آوردهای کمون پاریس است.
«گوستاو کوربه» Gustave Courbet یکی از بزرگترین هنرمندان قرن نوزدهم و بنیانگذار رئالیسم، بر این واقعیت انگشت گذاشته است.
کارل مارکس چندین خطابه در مورد کمون در شورای عمومی انترناسیونال ایراد کرد که بعدها تحت عنوان کتاب «جنگ داخلی در فرانسه ۱۸۷۱» به چاپ رسید…
او در کتاب «مبارزۀ طبقاتی در فرانسه» که گنجینۀ عظیمی برای درک کمون پاریس و درسهای تاریخی آن است، از کمون پاریس با عنوان نمونهٔ زندهٔ دیکتاتوری پرولتاریا اسم برده است.
ـــــــــــــــــــــــــــــ
کمون پاریس، کارل مارکس را نوشت!
باقر پرهام کتاب «جنگ داخلی در فرانسه» مارکس را که وی در هنگام و بلافاصله پس از کمون نگاشته، ترجمه کرده ‌است.
کمون پاریس در تاریخ فکری و سیاسی مارکس لحظه‌ی مهمی به حساب می‌آید….
به نظر من «جنگ داخلی در فرانسه» و کمون پاریس، مارکس را، نوشت ! (نه به عکس) به عبارت دیگر، کمون پاریس به مارکس برای تئوریزه کردن اندیشه هایش کمک کرد.
مارکس که کمون پاریس را بزرگترین انقلاب قرن نوزدهم می‌خواند در کتاب «جنگ داخلی در فرانسه» بر این نکته تأکید می‌ورزد که با تجربه ی کمون پاریس، کارگران به آن فرمِ سیاسی‌ای که برای رهاییِ کامل خود احتیاج داشتند رسیدند.
وی که در کتاب مهم خود «سرمایه» به ندرت از واژه ی پرولتاریا استفاده می‌کرد، پس از کمون پاریس دوباره یه این مفهوم بازگشت.
مارکس معتقد بود کمونارها پس از فتح پاریس باید به جای انتخابات دموکراتیک، به ورسای حمله می‌کردند.
البته در تحلیل مارکس از واقعه ی کمون با یک سری «اگر» و مگر روبرو هستیم.
اگر کمونارها به ورسای حمله می‌کردند، اگر به جای آنکه بانک ملی را دست نخورده رها کنند ذخایر طلای بانک ملی پاریس را به دست می‌گرفتند، اگر مرکزیت سیاسی قدرتمندی برای خود تعریف می‌کردند، اگر رهبر قدرتمندی همچون «اوگوست بلانکی» داشتند…اگر…شاید شکست نمی‌خوردند. انگلس اما در نقد خودش از رخداد کمون، تناقضات ایدئولوژِیک موجود در آن را عامل اصلی شکست آن می‌دانست و به ضعف تبلیغات و کار آگاه‌گرانه کمون در بین دهقانان هم اشاره می‌کرد.
انگلس بعدها گفت: «غیاب یک ارتش منظم و خودمختاری سازمان‌های محلات و ویژگی‌های دیگر در واقع باعث شده بودند که عملاً کمون یک دولت به معنای قدیمی و سرکوب گرش نباشد.»
انگلس در نامه به یکی از دوستانش (کارلو ترزاگی) در مورد کمون پاریس نوشت: کمبود اتوریته و مرکزیت بود که منجر به نابودی کمون ‫شد…
ـــــــــــــــــــــــــــــ
کمون پاریس، مدل یک جامعه آزاد
اندیشه‌ی مارکس و انگلس و لنین و مائو و دیگران در مورد سرنگونی و خردکردن «دولت بورژوایی»، مشخصاً از کمون پاریس تاثیر پذیرفته است.
آنان، همچنین باکونین و تروتسکی تلاش کرده‌اند که از تجربهٔ محدود کمون درس‌های تئوریک استخراج کنند (بخصوص در مورد مفهوم «افول دولت»).
لنین هم مثل مارکس از کمون پاریس به عنوان نمونهٔ زندهٔ دیکتاتوری پرولتاریا یاد می‌کند.
لنین در نوشته‌های خود درباره انقلاب ۱۹۰۵ و انقلاب‌های فوریه و اکتبر ۱۹۱۷ تجربه‌های کمون را بکار برد. مشروح ترین بررسی او از کمون در کتاب «دولت و انقلاب» آمده است.
کمون پاریس، بین کمونیست‌ها، آنارشیست‌ها، نیروهای ترقی‌خواه و بسیاری از سوسیالیست‌ها گرامی داشته می‌شود و بعضاً آن را به عنوان مدل یک جامعهٔ آزاد می‌شمرند.
«کمون پاریس» سر لوحه انقلابات ۱۹۰۵ و ۱۹۱۷ روسیه، ۱۹۱۹ مجارستان، ۱۹۱۸ آلمان و ده‌ها جنبش دگرگونی طلب در نقاط مختلف دنیا و الگوی عملی و عینی نیروهای ترقی خواه در یک قرن و نیم پیش بوده است.
ـــــــــــــــــــــــــــــ
کمون پاریس و موسم گیلاس‌ها
در سال ۱۸۶۶، «ژان باتیست کلمنت» شاعر انقلابى و کمونار برجسته، ترانه زیباى «موسم گیلاس ها»[درختان گیلاس] Le temps des cerises را سرود. مضمون این ترانه گرچه عاشقانه است و امکان دارد شاعر به منظور دیگری سروده‌ باشد، اما پس از سرکوب خونین کمون در ۱۸۷۱، توسط مردم زمزمه مى‌شده و از همین رو، یادآور اتوپیا و روزهاى پرخاطره کمون پاریس است. گفته می‌شود ژان باتیست کلمنت ترانه موسم گیلاس‌ها را به زن پرستاری تقدیم کرد که در هفته خونین نبرد کشته شد.
علاوه بر انواع داستان‌های فرانسوی که ماجرایشان در کمون می‌گذرد تا آنجا که من اطلاع دارم حداقل سه نمایشنامه نیز در این مورد نوشته شده‌اند. یکی از نمایشنامه‌نویس نروژی، نورداهل گریگ، دیگری از برتولت برشت و سومی از آرتور آداموف.
فیلم‌های سینمایی بسیاری نیز در فضای کمون ساخته شده‌اند. مهم‌ترین آن‌ها فیلم «کمون پاریس ۱۸۷۱» است که توسط پیتر واتکینز Peter Watkins ساخته شده و حدود شش ساعت طول می‌کشد.
آهنگساز ایتالیایی، «لوئیجی نونو» هم، اپرایی به نام «در آفتاب روشن، سنگین با عشق» نوشته که بر اساس کمون پاریس است.
ـــــــــــــــــــــــــــــ
جسدها بر خاک ماند و ایده‌ها بر پا
تکه‌ای از باقی‌ماندهٔ پرچم سرخ کمون به هنگام تشیع جنازه به دور لنین پیچیده شد. تکهٔ دیگری از آن به همراه سفینهٔ فضایی شوروی «واستک ۱» به فضا فرستاده شد. در ضمن بلشویک‌ها نام ناو جنگی «سواستوپول» را به افتخار کمون به «پاریژکایا کمونا» (کمون پاریس) تغییر دادند.
کمون به ستمدیدگان جهان آموخت دمکراسی با زیربنای اقتصادی و سیستم سیاسی ناشی از آن رابطه مستقیم دارد.
خاطره مبارزین کمون، جسارت و فداکاریهای آنها در دل کارگران، محرومین جامعه و آزادیخواهان برای همیشه زنده خواهد ماند. آنها برای رهائی بشریت مبارزه کردند. به قول ویکتور هوگو:
جسدها بر خاک ماند و ایده‌ها بر پا
درس بزرگ کمون پاریس این است که خشونت تا ابد نمی‌تواند پایه همه انقلابها باشد.

پانویس

 
کمون از زیر بته به عمل نیامده بود
پیشتر گفتم کمون پاریس، در بستر قیام مسلحانه کارگران ابریشم بافی لیون در فرانسه، جنبش چارتیست‌ها در انگلستان و شورش مسلحانه کارگران نساجی در آلمان پدید آمد. اشاره کوتاهی به جنبش چارتیست‌ها
چارتیسم (مَنشورگرایی) جنبشی سیاسی و اجتماعی برای اصلاح در پادشاهی بریتانیای کبیر و ایرلند شمالی در اواسط سدهٔ نوزدهم بود. اسم این جنبش از “منشور مردم” در ۱۸۳۸ گرفته شده بود که اهداف جنبش را در خود داشت (منشور در انگلیسی، «چارتر» خوانده می‌شود.)
ـــــــــــــــــــــــــــــ
رایش دوم Zweites Reich یعنی چه؟
امپراتوری آلمان Deutsches Reich‏ به کشوری گفته می‌شد که با تاجگذاری ویلهلم یکم، پادشاه پروس به عنوان قیصر آلمان، در تاریخ ۱۸ ژانویه ۱۸۷۱ شکل گرفت و با برکناری ویلهلم دوم از سلطنت در تاریخ ۹ نوامبر ۱۹۱۸، یعنی پس از پایان جنگ جهانی اول پایان پذیرفت.
به این قسمت از تاریخ، در منابع آلمانی امپراتوری دوم یا رایش دوم Zweites Reich گفته می‌شود، زیرا که این دوران پس از امپراتوری مقدس روم و قبل از قدرت گیری نازیها (که به آن رایش سوم می‌گویند) در کشور آلمان رخ داده است.
ـــــــــــــــــــــــــــــ
لوئی اوگوست بلانکی
«لوئی اوگوست بلانکی» (۱۸۸۱-۱۸۰۵) Louis Auguste Blanqui که خاطره فداکاری‌ها و مبارزات پیگیرش درتاریخ جنبش کارگری فرانسه و جهان ثبت است بیش از شصت سال ازعمر خود را در راس چندین سازمان و گروه مخفی و در مبارزه دائمی گذارد. بارها و بارها به زندان افتاد و تا مرز اعدام هم پیش رفت.
در سال ۱۸۷۱ که در زندان به سر می‌برد، کمون پاریس وی را غیاباً به عضویت و ریاست کمون برگزید. برخی از اصطلاحات مارکسیستی، از جمله، اصطلاح «دیکتاتوری پرولتاریا» از لوئی اوگوست بلانکی است. ﻃﺮﺣﯽ ﺑﺮای ﯾﮏ اﻋﻼﻣﯿﻪ اﻧﻘﻼﺑﯽ، ﺑﺮای ﭘﺮﭼﻢ ﺳﺮخ، ﺧﻄﺎﺑﯿﻪ ﺑﻪ داﻧﺸﺠﻮﯾﺎن ۱۱ دﺳﺎﻣﺒﺮِ۱۸۳۰، دﻓﺎﻋﯿﻪی ﺷﻬﺮوﻧﺪ ﻟﻮﯾﯽ آﮔﻮﺳﺖ ﺑﻼﻧﮑﯽ (درﻣﺤﺎﮐﻤﻪیﭘﺎﻧﺰدﻫﻢ در ﺣﻀﻮر ﻫﯿﺎتﻣﻨﺼﻔﻪ)، و کتاب «انتقاد اجتماعی» (۱۸۶۹) از جمله آثار منتشر شده او است. مبارزه علیه دیکتاتوری وتوسل به شیوه‌هایی قهرآمیز، باعث شد که لوئی اوگوست بلانکی در تمام عمر خود با تمام دولت‌های فرانسه سر جنگ داشته باشد و نیمی از عمر خود را در زندان بگذراند.
ـــــــــــــــــــــــــــــ
نامه‌های مارکس (در مورد کمون پاریس)
در مورد کمون پاریس، مارکس در نامه‌ای به «ویلهلم لیبنکخت» Wilhelm Liebknecht اشاراتی به کمون پاریس دارد.
«پاریسی‌ها شکست خواهند خورد، و این شکست محرز است و تقصیر خودشان هم هست، تقصیری که بطور کلی ناشی از زیاده روی ایشان در شرافت و درستی است. ابتدا کمیته مرکزی و سپس کمون به «لوئی آدولف تی یر» بدجنس فرصت دادند که نیروهای دشمن را متمرکز کنند، به دو جهت نخست آنکه از روی حماقت نخواستند جنگ داخلی راه بیفتد. انگار تی یر با تلاش خود برای خلع سلاح پاریس به زور، اول بار خودش جنگ داخلی را راه نینداخته بود. ثانیا به صرف اینکه متهم‌شان نکنند که از قدرت سواستفاده کرده‌اند بجای اینکه پس از شکست ارتجاع در پاریس بلافاصله به ورسای حمله کنند و کار دشمن را یکسره کنند با مشغول شدن به انتخابات کمون که سازماندهی و سایر کارهای آن وقت زیادی می‌خواست وقت گرانبهایی را تلف کرده‌اند.»
مارکس در نامه به گوگلمان در تاریخ ١٢ آپریل ١٨٧١ هم به کمون پاریس اشاره می‌کند.
«تاریخ هنوز از این بزرگتر عرضه نکرده‌است. اگر آنها (پاریسی ها) از پا در آیند علت فقط اخلاق خودشان است که بچه‌های خوبی هستند. می‌بایست بعد از انکه عناصر ارتجاعی گارد ملی میدان را خالی کردند بلافاصله به ورسای حمله ور شوند.»
ـــــــــــــــــــــــــــــ
چند کتاب در مورد کمون پاریس
تروتسکی کتابی در مورد کمون پاریس نوشته که زنده یاد احمد بیرشک به فارسی برگردانده‌است. لنین هم یک سخنرانی با عنوان «درسهای کمون» دارد…
از آثار مطرحی که در مورد کمون به فارسی ترجمه شده باید از تاریخ کمون نوشته «لیساگاره» Lissagaray ترجمه «بیژن هیرمن پور» یاد کنیم.
کتاب «کمون پاریس» نوشته «لوبوفسکایا»، هم توسط «محمد قاضی» به زبان فارسی ترجمه‌ شده‌است. کتاب «تاریخ عصر جدید» اثر آلکساندر آوریاتوف و…(چند نویسنده دیگر) توسط محمد تقی فرامرزی، منبع دیگری در مورد کمون پاریس است.
ـــــــــــــــــــــــــــــ

ـــــــــــــــــــــــــــــ
سایت هواداران کمون پاریس
عکس‌هایی از کمون پاریس :
سایت همنشین بهار

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)