ریاست محترم جمهوری اسلامی ایران جناب آقای دکتر روحانی
خرسند و مفتخرم که برق انتخاب شما از افق دمید و چشم ها را خیره و دل ها را فریفته کرد و امیدها زنده و جان ها تازه شد.
به حکم این که همیشه به آئین گفتگو روی خوش نشان داده اید، اجازه می خواهم پس از آن همه جوش و خروش ، به عنوان نماینده جمعی از فعالین صنفی معلمان ، در ابتدای نوبت قرار بگیرم و بخت خویش بیازمائیم ، شاید که عدالت بر تخت نشانده شود.
باری !
مختصر می کنم و از نامه ها و نقدهای عالمانه ای که در چهار سال گذشته توسط فرهنگیان محترم در خدمت به آموزش و پرورش و التیام زخم ها ، نشرو بسط شد نیز می گذرم.
لکن امروز می خواهم از معلم دلیر و آزاده ای بگویم که باب نقد ناصحانه را در آموزش و پرورش گشود و خود را مکلف به ادای تکلیف کرد و به هزار تهمت تهی در سردخانه زندان نشست.
از اسماعیل عبدی سخن می گویم
هم او که آواهای نازک و ناقدانه اش صفحه وجدان معلمین را لرزاند و بدل به فریاد شد و حاشا که پرده ی گوش دولتیان بلرزد ؛ بلکه تمام این فریادها را به جاروب بی انصافی روفتند و بردند و گلیم خاموشی بر سرشان کشیدند.

جناب آقای روحانی!
با خود می اندیشم که تفاوت ما و شما در کجاست ؟ ما که همداستانیم . مگر سخنان شما _ چه در دوره قبل و هم اکنون – حجت سیاسی فرهنگیان نبوده است ؟ پس چه معنا دارد که در عرصه آموزش و معرفت ، همکاران شما در دولت بی معرفتی می کنند و در شنیدن سخنان مدرسان مدارس میهن غایب می شوند؟ آیا این غیبت، از ضعف بصیرتِ ماست یا سوء سیاستِ مدیران شما؟ چه شده است که گزافه پردازان و درشت گویان ، اینگونه با صاحبان اندیشه برخورد می کنند و بدون سوال و محاسبه ای ، آفت به جان معلمان می ریزند و باب نقد دلیرانه را می بندند و شما سکوت می کنید؟ این چه فضای عبوس و ملولی است که پیمانه کوچک قاضیان و شحنه گانش به نیم گفته ی نقد پر می شود و حضرتعالی سکوت می کنید ؟ در کجای دنیا با معلمین خود چنین کرده اند که با اسماعیل عبدی می کنند؟ آیا این از حسن تدبیر شماست یا سوء هاضمه دولتیان؟

جناب آقای روحانی
این روزها هم برای اسماعیل عبدی و هم برای معلمین کشور ایام حساسی به شمار می رود. بالغ بر بیست و چند روز است که ایشان به مطالبه حق خود در اعتصاب غذا به سر می برد و نه صدائی به مدارا شنیده می شود و نه سیمائی به مروت. ما مدارس را نه برای نادانی می خواهیم و نه ثناخوانی. نه درس غلامی می دهیم و نه عشوه ی غمناکی. آبروئی داریم و حیثیتی که نه به بانگ تملق می دهیم و نه به رنگ تزویر . نه رفاقتِ حلوا خوردگان داریم و نه کسوتِ حلوا خور.
لذا از حضرتعالی که به فراخور توان خود قول سعادت و امید داده اید ، خواهشمندیم با توجه به شرایط حساس و وضعیت نامناسب جسمی و حریت مومنانه اسماعیل عبدی که چراغ راه آموزش و پرورش است ، اقدام عاجل به عمل آورید و به این حدیثِ تلخ که از جمله مصائبِ اعظم معلمان ایران است پایان دهید و لبخند را به لب خانواده و شادی را به دلهای معلمین اهدا کنید.
باشد که به این بهانه حرکات و تجمعات معلمانِ کشور بدل به اصلاح شود و دکان مغالطات بدخواهان بسته بماند.

با احترام
جواد لعل محمدی – عضو کانون معلمان ایران ، تهران
دوم خرداد ۱۳۹۶

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)