سخنرانی رامین جهانبگلو در دهلی
“مبانی فلسفی جامعه مدنی”
جامعه ی مدنی ساختار اصلی تکوین و تحول آزادی

برگزار کننده: دانشجویان و دانش دوستان افغانستانیِ مقیمِ دهلی

گزارش از سفر به دهلی. بخش 10 و پایانی
مهین میلانی
“ونکوور بیدار” “

تامس جفرسون: “جایی که مردم از دولتشان بترسند، حتمأ در واقع آنجا شما حکومت ستم خواهید داشت. و جایی که دولت از مردم بترسد، حتمأ آنجا آزادی خواهید داشت”

اتفاق بود که بودن من در دهلی مصادف شد با سخنرانی رامین جهانبگلو، از فلسفه دانان بنام ایران با مدرک دکترا و پسا دکترای فلسفه از دانشگاه های سوربن و هاروارد در روز 12 فوریه 2017 . و باز اتفاقی خوش خیم که سخنان وی در باره ی “جامعه ی مدنی” همراه شد با ذهنیات من در باره ی گاندی و جنبش های مسالمت آمیز وی که در نوع خود از نمونه های بی بدیل تاریخ مبارزات صلح آمیز مدنی در دنیا هستند و بخش هایی از آن در گزارش های قبلی من از دهلی مطرح شده اند. اما اتفاق نبود که رامین جهانبگلو با لباسی که مشترک هست در فرهنگ هند و افغانستان یعنی روپوشی بلند با چاک پهلو از جنس پارچه ی سبک کتانی و شلواری از همان رنگ و جلیقه ای به رنگِ آجرِ سرزمین های گرم که هیبتی اشرافی از جنس نجیبانه به وی می داد حضور به هم رساند، چرا که مدتی است در دانشکده ی حقوق دانشگاه “گلوبال جندال” هند تدریس می کند و ریاست “مرکز مهاتما گاندی برای صلح” را دارد. و بی شک اتفاقی نیست که وی با ارادتی که به گاندی، فلسفه اش، و مبارزات خستگی ناپذیر مسالمت آمیزش داشت، و کتاب های متعدد در باره ی گاندی و هند نوشته است و سخنرانی های زیادی در این مورد دارد، بخواهد مقیم دهلی باشد، سرزمینی که گمان می کنم در مقایسه با فرهنگ انسان – ابژه پرورِ آمریکای شمالی شاید بتوان گفت در بسیاری موارد می تواند سرزمین انسان دوستان دنیا باشد.

رامین جهانبگلو تألیفات متعدد در زمینه ی فلسفه به زبان های فرانسه، انگلیسی و فارسی دارد. معتقد است که آنچه جامعه ی روشنفکری بسیار کم دارد عدم مطالعه ی فلسفه بویژه کلاسیک های فلسفه است. وی سخنرانی های بسیار در حوزه های فلسفی، سیاسی و اجتماعی در سطح بین الملل داشته است.. .سخنرانی های رامین جهانبگلو در “انجمن فلسفه ی آگورا” گنجینه ی بی بدیلی است از تأملات در معرفی بزرگترین فلاسفه ی کلاسیک غرب برای همه ی کسانی که به فلسفه روی می آورند. این تأملات نتیجه ی یک عمر مطالعه و تدریس فلسفه است. وی امر پرسشگری در مقابل فجایع و تراژدی های جوامع امروزی را همانند فلاسفه ی بزرگ چون کانت و هایدگر از مهمترین فعلیت ها می داند برای ادراک معضلات موجود و کنش های لازم در تداوم این پرسشگری. فایل ها همه صوتی هستند و قابل دسترس از طریق سایت این انجمن.

این سخنرانی توسط دانشجویان و دانش دوستان افغانستانی مقیم دهلی برگزار شد با مدیریت آقای حبیب فرزاد و هم چنین همراه با سخنرانی آقای عمر صدر دانشجوی دوره دکترای روابط بین الملل در دانشگاه جنوب آسیا در دهلی با موضوع ” کارکرد جامعه ی مدنی در افغانستان”. آقای حبیب فرزاد معرفی نامه ی مفصلی همراه با ذکر ریز کامل و توضیحات لازم از کتاب های رامین جهانبگلو ارائه داد و از جمله ابراز داشت: “رامین جهانبگلو جایزه ی صلح از سازمان ملل را دریافت کرد. این جایزه به پاس کارنامه یا دست آوردهای وزین در راستای صلح داده می شود. از جمله کسانی که پیش از این به دریافت این جایزه نائل آمده اند نلسون ماندلا رهبر پیشین آفریقای جنوبی و میکائیل گورباچف آخرین رهبر اتحاد شوروری است”. وی هم چنین از زندانی شدن رامین جهانبگلو در ایران به مدت 120 روز سخن گفت و از نامه ی اندیشمندانی چون نوآم چامسکی، اسلاوُی ژیژاک و چارلز تیلور نویسنده ی معاصر کانادائی به دولت ایران برای آزادی بی قید و شرط او و همین طور از کتاب “ذهن زمستانیِ” رامین جهانبگلو نوشته شده در زندان که “یک نوع درگیری اگزیستانسیال رامین جانبگلو است”.

در این جا سخنرانی آقای جهانبگلو را به طور کامل گزارش می کنم، با حذف جزئیِ برخی واژه های تکراری و اندکی دستکاریِ فنی. و سعی شده است شکل شفاهی گزارش حتی الامکان حفظ شود. “مبانی فلسفی جامعه ی مدنی” به شکلی انسجام یافته و با ارائه ی دیدگاه های مختلف در بطن تاریخ از عصر روشنگری تا به امروز به زبانی بسیار ساده با استفاده از مبانی نظریِ فلاسفه ی درگیر با مسئله ی جامعه ی مدنی در این سخنرانی گفته می شود که می تواند یک پایه ی تدریس در سطح مدارس جهت آموزش جامعه ی مدنی باشد. انسجام سخن و زبان ساده از ویژگی های برجسته ی رامین جهانبگلو است که در تمام سخنرانی های ایشان به روشنی بارز است.

حجم زیادِ مباحث، امکان گزارش کامل سخنان ارزشمند آقای عمر صدر را دشوار می ساخت. خلاصه ی سخنان وی را در پایان این گزارش مطالعه فرمائید.

مدنی، مدینه، مدنیت، تمدن، متمدن…

افغان ها چیزهایی دارند که ایرانی ها باید بیاموزند. یکی از آنها اخلاق است. و خوشحالم که در یک مملکت ثالث داریم همدیگر را می بینیم. من این را به فال نیک می گیرم.

مدتی طولانی است که من در باره ی جامعه ی مدنی کار می کنم. این موضوع مهم جوامع ما هم هست، در غرب آسیا، یعنی افغانستان و ایران و بیشتر کشورهای خاورمیانه بویژه در کشورهایی که در آن، آنچه که ما بهشون می گیم جامعه ی مدنی وجود دارد. مثلأ در دوبی ما جامعه ی مدنی نداریم. یا در عربستان سعودی جامعه ی مدنی بسیار ضعیف هست. ولی در ایران بسیار قوی است. در افغانستان جامعه ی مدنی قوی است. به همین دلیل بد نبود که این بحث را اندکی به صورت فلسفی تر بتوانیم دامن بزنیم. بحث من مقدار زیادی فلسفی خواهد بود. به خاطر این که کسانی که در مورد سیاست می خواهند بیاندیشند – حالا اسمشان را اندیشمند سیاسی نگذاریم – یا در مورد اقتصاد، یا در مورد علم جامعه، معمولأ یک ضعف فلسفی خیلی زیاد دارند. یکی به این دلیل که کتاب خیلی کم می خوانند. دوم اینکه کلاسیک ها را اصلن نمی شناسند. سوم اینکه معمولأ، از یک تعصب خیلی خاص برخوردارند. حالا خواه چپ، راست یا اسلامی یا ضد اسلامی باشند. بنابراین شاید آن قسمتی که در باره اش هیچ نمی دانند فلسفه است. به همین دلیل من بیشتر خواستم از دیدگاه فلسفیِ جامعه ی مدنی صحبت کنم. که بعد بتوانیم آن بحث سیاسی و اجتماعی را داشته باشیم.

جامعه ی مدنی، در کنار دموکراسی، یکی از بحث انگیز ترین مفاهیم فلسفی سیاسی است. و می توانیم بگوئیم از پیچیده ترین مفاهیم فلسفه ی سیاسی هست. ما وقتی در باره ی جامعه ی مدنی صحبت می کنیم، آنچه که به فارسی بهش می گوئیم جامعه ی مدنی، در واقع برابر است با Civil Society، یا به فرانسه Societe Civil، یا به آلمانیBurgerliche Geseffscheft . یعنی این عبارت هاییست که تمدن اروپائی ازش استفاده کرده و ما آن را ترجمه کرده ایم به فارسی به عنوان جامعه ی مدنی. حالا، ما همه می دانیم که جامعه ی مدنی یعنی چه. برخی ممکنه ندونند البته. فکر می کنند که می دونند ولی نمی دونند چگونه آنرا توصیف کنند.

جامعه ی مدنی: اراده ی انسان هایی آزاد
با یک سری هنجار ها و معیارهای مشترک

جامعه به یک گروه سامان یافته ای گفته می شود از انسان ها که در کنار هم قرار می گیرند و اینها تحت یک سری قوانین هستند، تحت یک سری هنجارها هستند، تحت یک سری معیارها هستند، و یک سری آداب و رسوم مشترکی هم دارند که این زندگی مشترک را بتوانند داشته باشند. حالا می توانم بگویم که بخش اول این سخن را، جامعه ی مدنی، داریم صحبت می کنیم. بنابراین ما داریم در مورد افرادی حرف می زنیم که یک زندگی مشترک دارند. در کنار هم قرار گرفتند برای اینکه بتوانند این زندگی مشترک را داشته باشند. احتیاج دارند یک سری هنجار و معیار خاص داشته باشند. وگرنه نمی توانند با هم زندگی بکنند. همان گونه که می دانید جوامع بشری از اولین هنجار ها و معیار هایی که گذاشت برای اینکه اصولأ تمدن بشر بتواند شکل پیدا کند، تابوهایی بودند. مثلأ تابوهای جنسی بودند، تابوهای دینی بودند، تابوهای اخلاقی بودند، برای این که این جامعه بتواند شکل بگیرد. یعنی از اون حالت ایلیاتی اش و حالت ابتدائی اش در بیاد و تبدیل بشه هرچه بیشتر به جوامعی که حالا جوامع زراعی بودند یا جوامعی بودند که بعدها صنعتی شدند یا…به هرحال جامعه بتواند شکل بگیرد. بنابراین آنچه که ما در اینجا داریم در باره اش صحبت می کنیم، همان بحث اشتراک است. که این بحث اشتراک بعدأ در جامعه ی مدنی بحث مهمی خواهد بود، چه از نظر اقتصادی، چه از نظر سیاسی، چه از نظر فرهنگی. ولی وقتی ما می گوئیم جامعه ی مدنی، جامعه ی مدنی به فضایی اطلاق می شه، به فضایی از زندگی اجتماعی اطلاق می شه، که در آن افراد به ضرورت دلایل طبیعی گرد هم نیامده اند. یعنی غرائضشون ایجاب نمی کنه که بیان جامعه ی مدنی رو ایجاد بکنند. بنابراین چه چیزی هستش که محور اصلی آن چیز هستش که ما بهش می گیم جامعه ی مدنی. آن اراده ی آزاد انسان ها هست. اراده ی آزادی که انسان ها همیشه داشته اند ولی در مدرنیته با آن آشنا شدند. چرا، به خاطر اینکه فلاسفه ی عهد عتیق درهمه جای دنیا نه از اراده صحبت می کنند به عنوان یک مفهوم کلیدی و نه از اراده ی آزاد بویژه صحبت می کنند به عنوان آن چیزی که می تواند محرک عاملیت و فعلیت فاعل یا سوژه باشه که ما در مدرنیته داریم. خوب، این اراده ی آزاد هستش که موجب می شه که این اشتراک در جامعه ی مدنی بتواند بوجود بیاید. پس کلمه ای که اینجا خیلی مهم هست، این کلمه ی Civil هست که ما داریم استفاده می کنیم. یعنی مدنی، یا مدنیت، یا مدینه. یا آنچه که یونانیان باستان به آن می گفتند پلیس، یعنی دولت شهر که همان مدینه ایست که ما به عربی استفاده می کنیم یا بعدش می گوئیم مدنیت، و بعد ازش کلمه ی تمدن را می سازیم. پس شما می بینید آن چیزی که متمدن هست به خاطر اینست که مدنیت دارد. آن چیزی که مدنیت دارد به خاطر اینست که یک اخلاق مدنی وجود دارد و اینکه انسان ها در یک اشتراک مدنی در کنار هم قرار می گیرند.

در Civil Rights، در Civil War ، در Civil Society
همیشه اشاره به شهروندان هست

این واژه ای که ما استفاده می کنیم در Civil ، در Civil Society ، به عنوان جامعه ی مدنی، یک واژه ی لاتینی است. و این واژه ی اصلی اش کلمه ی Civis هست که به معنای جامعه ی شهروندان به کار می رفته در عهد عتیق، در دوران قدیم، و این در واقع می تونیم بگیم که بحثی است که رومی ها بیشتر داشتند، و کمتر یونانی ها ، برای اینکه یونانی ها در مورد دولت شهر یا پلیس صحبت می کردند؛ و رومی ها، یعنی روم باستان، در واقع در مورد Civis یا Societas ، Civilis در واقع صحبت می کردند. حالا مشتقات مختلفی هست که ما داریم استفاده می کنیم. ما می گیم Civil Society. ما ضمنأ می گیم Civil War. افغانستان Civil War دارد. چون افغان ها افغان ها را می کشند. بنابراین ما داریم در مورد یک وضعیت درونی صحبت می کنیم. نه وضعیت بیرونی. بعد می گیم Civil Rights. می گیم حقوق مدنی. می خواهم بگویم که اینجا می بینیم بین Civil Society ، Civil War و Civil Rights، تفاوت های اساسی وجود دارد. ولی ما به هرحال کلمه ی Civil را به صورت های مختلف استفاده می کنیم. و اینجا اشاره چه در Civil Rights، چه در Civil War ، و چه در Civil Society همیشه اشاره به شهروندان هست؛ یا جنگ میان آن شهروندان، یا حقوق آن شهروندان، یا عاملیت و فعلیت آن شهروندان درجامعه ی مدنی هست. حالا بحثی که ما باید اینجا بکنیم، ببینیم که در تمام این مثال ها آیا جایی – چون گفتم اراده ی آزاد دیگه… – آیا جایی برای اختیار وجود داره؟ یعنی شهروندان خودشون تصمیم می گیرند که در همه ی اینها شرکت بکنند و انتخاب بکنند؟ چون ما در ساختار جامعه ی مدنی در واقع اون رو به عنوان volunteer work می دونیم دیگه، یعنی بحثی که انتخابی است و آزادانه، و اختیاری است. یعنی ما می گوئیم ما می آییم به عنوان جنبش زنان، جنبش دانشجویان، جنبش سازمان های غیر دولتی. ما بنا به اختیار خودمون و بنا به انتخاب خودمون می آییم و این جنبش ها را بوجود می آوریم و اینها جنبش های جامعه ی مدنی هستند. بنابراین اختیار و انتخاب نقش مهمی را درش بازی می کند. اگر دولت بیاید، هردولتی، چه دولت در ایران، چه در افغانستان، و بیاید بگوید من می خواهم جامعه ی مدنی را برای شما درست بکنم، توصیف و تعریف بکنم، و شما رو تعیین بکنم که چه کسی جزء جامعه ی مدنی باید باشد، این دیگه جامعه ی مدنی نیست. این یک جامعه ی دولتی است. دیگر آن اختیار و آن نقش شهروندی در آن از بین می رود.

سیسرون و درک از “جمهوری” (امر عمومی)

خوب، حالا ما وقتی بر می گردیم به فلسفه ی جامعه ی مدنی و بویژه به دوره ی روم باستان – آقای فرزاد نام سیسرون رو بردند – که سیسرون از اولین، شاید از مهمترین سیاستمداران رومی است،که در ضمن فیلسوف هم بوده، و شاید یکی از مهمترین فلاسفه ایست – حقوقدانان بیشتر او را می خوانند – با مثلأ کتاب “جمهوری” اش، کتاب “قوانین” اش و غیره. و او اتفاقا از جمله متفکرانی هست که در مورد Societa Civilis صحبت می کند. ولی آن را به معنای چهارچوبی از قوانین نظام یافته معنا می کند. آن چیزی که او بهش می گه جامعه ی مدنی. و اعتقاد داره که قانون پیوند جامعه ی مدنی است. یعنی جامعه ی مدنی اگر برمبنای قانون قرار نگیره شکل غائی خودش رو نمی تونه پیدا بکنه. خوب اینجا اشاره به چیست؟ با تمام بحث هایی که من اول کردم، اشاره به یک جمعیتی است، گروهی است، جمعی است که شکل سیاسی و حقوقیِ نظام یافته ی خودش رو پیدا می کرده در این مجموعه ای که او اسمش رو میگذاره Societe Civilis. و این دقیقأ همون چیزی است که لااقل در نگاهِ قدما بهش می گفتن جمهوری. که خیلی با مال ما فرق داره. ما امروزه مثلأ می گیم که آقای دانلد ترامپ مثلأ رئیس جمهوره. ریاستِ یک جمهوری رو داره. ولی اگر در اون دوره بود حتمن ایشون رو انتخاب نمی کردند. چون اونها اشاره شون به جمهور، آن چیزی که ما به فارسی می گیم بهش جمهور، یعنی امر عمومی. یعنی آن چیزی که داره در جامعه اتفاق می افته. امر عمومی. یعنی آن چیزیست که مهم است. یعنی اینکه امر خصوصی نیست. اینجا دارند امر عمومی رو از امر خصوصی جدا می کنند. و این هم باز برای ما به عنوان کسانی که در جهان فارسی زبان زنده گی می کنیم، برای ما خیلی مهمه، به خاطر اینکه ما معمولأ مغلطه می کنیم و معمولأ هم بین این دو تا اشتباه می کنیم. در دنیای باستان، برخلاف ما مدرن ها در دنیای مدرن، امر خصوصی و امر عمومی از هم جدا نبودند. یعنی شما وقتی که در آتنِ قرن پنجمِ قبل از میلادِ مسیح، جامعه ای دارید که مردانه است، مردان بالغ بالای 18 سال در یک دموکراسی زندگی می کنند، اما غلامان و بچه ها و زن ها حضور ندارند. یعنی تبعیض به این صورت قائل می شود. ولی آنهائی که بین خودشون زنده گی می کنند وضعیت دموکراتیک دارند. در ذهن آنها چیزی به نام اینکه من یک فضای خصوصی دارم و حالا می خواهم که حقوق شخصی خودم را در این فضای خصوصی داشته باشم، اصلأ معنی ندارد. همه چیز در امر عمومی است. حتی اگر شما حرفی دارید بزنید بیایید حرفتون رو در امر عمومی بزنید. که اونها بهش می گن پارزیا یا چیزی که ما به انگلیسی بهش می گیم Frankness. یعنی بیائیم outspoken
باشیم. بیائید حرفتون رو بزنین. و این براشون خیلی مهم بود. بنابراین امر عمومی بعدها در دوران مدرن که حالا بهش می رسیم، که جامعه ی مدنی رو شکل می ده، مسئله ی جدائی بین فضای خصوصی و فضای عمومی است. که ما هم در واقع دنباله روی می کنیم ازش. حتا امروزه به خاطر اینکه این داستان فردیت و فردگرایی در میان ما ایرانی ها و افغان ها هم خیلی شیوع پیدا کرده، مسئله ی اینکه من توی فضای خصوصی ام چه کار می کنم و برام خیلی مهمه، خیلی مهمه. و این یکی از اصول مهم لیبرالیسم هست. که همونطور که می دونید لیبرالیسم تمام قوتش رو می گذاره رو ی آزادی سلبی که خیلی مهم هستش. آزادی منفی مهم هستش. آزادی آنقدر مثبت نیست. که مهم هستش. آن چیزی که در فضای خصوصی ما هست، دولت نباید به هیچ گونه دخالت بکند در فضای خصوصی شهروندان.

حق طبیعی: انسان ها آزاد و برابر به دنیا آمده اند.
یعنی قبل از اینکه افغانی، ایرانی، یا هندی باشند،
چون انسان هستند، برابر و آزاد اند.

حالا اینجا بحثی که رومی ها می کردند این بود که، برای کسانی که دانشجوی حقوق هستند، آنها بین کلمه ی “یوس ناتوراله” و “یوس ینریس یومانیست” تفاوت قائل می شدند. چرا؟ به خاطر اینکه از یک طرف در مورد حق طبیعی صحبت می کردند، همون چیزی که ما در مورد حقوق بشر استفاده می کنیم، چون ما در اعلامیه ی جهانی حقوق بشر می گیم انسان ها آزاد و برابر به دنیا آمده اند. یعنی این حق طبیعی شون هست. بیشتر از حق اجتماعی، حق طبیعیه. و آنها تفاوت می گذاشتند بین این و آن چیزی که می تونیم اسمش رو بگذاریم در واقع حق جامعه ی بشری. یعنی یک چیزی که در واقع تصنعی بوده توسط انسان ها درست می شده. یعنی حق مدنی را از حق طبیعی جدا می کردند. جامعه ی مدنی درش حق مدنی مطرح است. نه حق طبیعی. البته ما مدرن ها حالا آمدیم و بحث حقوق بشر را هم به این صورت می کنیم که آنجائی که دولت می خواهد دخالت بکند در جامعه ی مدنی، ما یک سری حقوق طبیعی داریم که فراسوی هرگونه سیاستی و هرگونه دولتی ما شامل این حقوق هستیم. یعنی اینها ابداع شده توسط انسانی نیست، توسط حکومتی نیست، اینها یا توسط قدرت الهی به ما داده می شده ( آن چیزی که در قرون وسطی به آن اعتقاد داشتند) یا اینکه به صورت طبیعی به ما داده می شه. همان طور که گفتم ما آزاد و برابر به دنیا آمده ایم. یعنی انسان ها آزاد و برابر به دنیا آمده اند. یعنی قبل از اینکه افغانی هم باشند، چون انسان هستند، برابر و آزاد اند. حالا چه ایرانی باشند، چه افغانی باشند، چه هندی باشند فرقی نمی کند که حالا پاراشوت کجا باز می شه و شما وارد کدام جامعه می شین. این را ما در واقع از دوران کلاسیک به ارث بردیم.

هدف جامعه ی مدنی: ایجاد جامعه ی سیاسی.
یک حکومت یا یک دولت و یک قانون

تمام موضوع مدنیت و جامعه ی مدنی ابداع جامعه ی سیاسی است. چرا؟ به خاطر اینکه، و الان شما می بینید که در افغانستان تمام مسئله ی اصلی اینست که چگونه یک جامعه ی سیاسی مدرن را می شود ساخت. طالبان اصلن طرفدار جامعه ی سیاسی مدرن نیست. می گه آقا من می خواهم همان طوری که تو ایلمون زندگی می کردیم تو جامعه مون هم زنده گی کنیم. ما می گیم نمی شه. ما امروزه داریم در یک چهارچوب های بین المللی زنده گی می کنیم که قواعد بین المللی داریم، قوانین بین المللی داریم، مسئله ی حقوق بشر مطرحه برای همه ی ما، برای نسل های جدیدتر. و ما سوژه های مدرن شدیم. ما فاعلان مدرن هستیم. بنابراین ما دیگه نمی تونیم بیاییم این طوری صحبت کنیم که در دنیای گیل گمش مثلأ صحبت می کردیم یا فرض کنید در بابل یا در سومر. اصلأ چنین چیزی غیر ممکنه برای فاعل مدرن. تمام این ظرافتِ بحث جامعه ی مدنی در اینست که جامعه ی سیاسی چگونه شکل می گیرد.
مدرن ها یعنی – از جایی که می خواهم بحثم را شروع کنم تا برسم به امروز – ما، از موقعی که داریم یواش یواش از قرون وسطی بیرون می آئیم، و از دنیای کیهان – محور بیرون می ریم، از دنیای خدا – محور می ریم تو دنیای فرد – محورِ مدرن. مسئله ای که برای متفکرهای سیاسی مطرح هست چیست که در قرن شانزدهم، هفدهم، شما تمام متفکران بزرگ را می بینید مثل جان لاک، مثل هابس، بعد مثل ژان ژاک روسو، در قرن هجدهم، و بعد انقلاب فرانسه رو دارید و افرادی مثل هگل و … رو داریم که من الان در باره شون صحبت می کنم، و برای همه ی اینها جامعه ی مدنی مسئله ی مهمی است؟ جامعه ی مدنی رو چرا مطرح می کنند؟ برای اینکه مسئله ی ایجاد جامعه ی سیاسی برای آنها مهم است. یعنی انسان ها چگونه می توانند از وضع طبیعی خودشون در بیان و وارد یک جامعه سیاسی بشن. درست دقیقن بحثی است که همه ی آنها نوعی دارند انجام می دهند. خوب چگونه می آیند و توصیف می کنند در واقعیت این بحث را. مثلأ شما یک متفکری مثل بوسوئه دارین که یک متفکر فرانسویه. کتابی به نام “سیاست به روایت کتاب مقدس” نوشته در سال 1677 . او وقتی داره راجع به جامعه ی مدنی صحبت می کنه، از یک جامعه ای داره صحبت می کنه که مرکب از انسان هائیست که تحت لوای یک قانون و یک حکومت دارند زنده گی می کنند. پس انسان ها برای این که بتوانند در کنار یکدیگر قرار بگیرند، احتیاج به دو چیز دارند. یک حکومت یا یک دولت و یک قانون. اگر بیایند و یک نوع همه پرسی بکنند، فکر می کنم 90 در صد شما این را خواهید گفت که ما بالاخره در افغانستان هم یک حکومت لازم داریم و قانون، وگرنه نمی توانیم زندگی بکنیم. این بحثی است که در آن زمان انجام می گرفته. آن زمان هم به این مباحث اعتقاد داشتند. ولی این بحث کافی نبوده است برای خیلی افراد. چرا کافی نبوده؟ و به خاطر همین است که ما وارد دورانی می شویم که همه دارند در باره ی قرار داد اجتماعی صحبت می کنند. ژان ژاک روسو در باره ی قرارداد اجتماعی صحبت می کند. هابس در باره ی قرار داد اجتماعی صحبت می کند. اسپینوزا در باره ی قرارداد اجتماعی صحبت می کند. مسئله ی اصلی چی هست وقتی که توی جامعه ی مدنی داره مطرح می شه؟ کالبد سیاسی است. آن چیزی است که ما بهش می گوئیم کالبد سیاسی. یعنی چی؟ کالبد سیاسی یعنی آن چه یونانی های به آن می گفتند پلیس، دولت شهر. و برایشان خیلی مشخص بود. برای مدرن ها دیگه به این صورت روشن نیست. به چند دلیل. یکی اینکه جمعیت زیادترشده. شهرها توسعه پیدا کردند. ما دیگه در مورد یک گروهی بین 5000 نفر که ارسطو می گفت صحبت نمی کنیم. ما داریم در مورد 100 هزار، 200 هزار، 300 هزار و یا شاید بعضی مواقع بیشتر در شهرهای بزرگ اروپا داریم صحبت می کنیم. در ونیز. در لندن. در پاریس. و درجاهای دیگر. خوب جامعه ی مدنی چگونه بایدشکل بگیرد؟

هابس: وحشت از مرگ و ترس مانع از ساختن جامعه می شود

دوم، بحثی که اون جا مطرح هستش، و در واقع ما می بینیم که آدمی مثل هابس و دیگران دارند آن را بحث می کنند، تشکیل این حکومت و مسئله ی حاکمیت است. هابس چه بحثی می کند که برای ما این همه جالب است؟ که بحثش اتفاقأ خیلی افغانستانیه. چون هابس می گه که انسان ها اگر وحشت از مرگ داشته باشند، و ترس داشته باشند نمی توانند جامعه ی سیاسی درست بکنند. و باید که فراسوی این ترس از هم دیگر و هومو هومولینی لوپوس، یعنی انسان برای انسان مثل گرگ می ماند، رود. باید از این وضعیت در بیاید. یعنی چی؟ یعنی طالبان نمی تواند وجود داشته باشد و اگر اسلحه اش را نگذارد کنار و مرتب بخواهد بمب بگذارد، ما نمی تونیم باهاش زنده گی بکنیم. همینه دیگه. یک گرگیه که بالای سرمون نشسته و هی می خواد پخ بکنه یا می خواد بمب بگذاره. یا می خواد یک کسی رو بکشه. یا می خواد یک چیزی رو نابود کنه. هابس داره این بحث رو توی قرن هفدهم در اروپا می کنه. یعنی 400 سال پیش. که براش این طوری مهمه که ما از این وضع طبیعی وحشی چگونه به یک جامعه ی سیاسی بتونیم دست پیدا کنیم؟ و خوب طبیعتأ نتیجه گیری ای که افرادی مثل او می کنند، در مورد جامعه ی مدنی اینست که جامعه ی مدنی وظیفه اش حفظ و تأمین جان انسان هاست.

ژان لاک:
جامعه ی مدنی وظیفه اش حفظ و تأمین مالکیت است:
مالکیت خصوصی

حالا ژان لاک که پدر معنوی انقلاب آمریکا باشد، در واقع در جواب به هابس می گوید نه. جامعه ی مدنی وظیفه اش حفظ و تأمین مالکیت است. آن چیزی که برای انسان های مدرن بسیار مهم هست، مسئله ی داشتن هست. مسئله ی مالکیت هست. که بعد این را می بینیم که هگل هم در ” اصول فلسفه ی حق” نقد می کند و در باره اش صحبت می کند. انسان چون اراده ی آزاد دارد خواست تملک هم دارد. چون اراده می کند که چیزی رو داشته باشد برای خودش. و این تملک می تواند یک وضعیت بیرونی پیدا کند که ما اسمش را می گذاریم مالکیت خصوصی. که بحثی است که می بینید خوب که چقدر بحث مارکسیسم و در واقع آموزه های دیگر قرن نوزده و بیستم بوده و چقدر هم مهم است. مدرن ها آدم هایی هستند برخلاف دوره ی یونان باستان که می گویند مالکیت با فردیت گره خورده. وقتی ما می گوئیم فرد مدرن، وقتی ما در باره ی جامعه ی فرد مدرن در جامعه ی مدنی صحبت می کنیم، همراه با مالکیت هست. و این مالکیت مسئله ی بسیار مهمی هست. چرا؟ به خاطر اینکه ما صلح اجتماعیمون فقط با تأمین و حفظ جان انسان ها نیست بلکه تأمین و حفظ آنچه که داریم هم هست. حالا اینی که ماداریم چیه؟ آن چه که ما داریم می تواند خصوصی باشد. در ضمن عمومی هم هست. مثلن بوداهای بامیانی که طالبان از بین برد، این بوداهای بامیان مال همه است. چون میراث فرهنگیِ افغانستانه. حتی بزرگ تر، میراث فرهنگیِ بشره. بنابراین مسئله فقط حفظ تأمین جان نیست. بلکه حفظ آن چیزیست که به همه ی ما تعلق دارد. اشتراکی که به همه ی ما می رسد. اینجا بحث مهمی که دارد صورت می گیرد چیست؟ بحث تفاوت میان دولت و جامعه ی مدنی است. یعنی چی؟ یعنی که ما یک ارگانی داریم به نام دولت ولی در کنارش یک ارگانی هم داریم به نام جامعه ی مدنی. این دوتا از هم دیگر جدا هستند. تمام بحثی که به مدت 300 سال بین متفکرین مختلف در عهد جدید می شود اینست که آیا دولت باید با جامعه ی مدنی یکی باشد یا باید از همدیگر جدا باشد.

ژان ژاک روسو:
یکی بودن دولت و جامعه ی مدنی یا جدایی آنها؟

حالا اینجا بحث متفکری مثل ژان ژاک روسو که قراردادهای اجتماعی را می نویسد و او هم طرفدار قرار داد اجتماعی هست، یک بحث بسیار متضاد است. چرا؟ به خاطر اینکه می گویند روسو مدرن است با نقش قدیمی یعنی در دوران اسپارت و آتن باستان بوده است. و او در قرارداد اجتماعی اعتقاد دارد که خوب دولت باید کالبد سیاسی باشد. ولی ضمنأ جامعه ی مدنی هم از دولت جدا باشد. ولی اضافه می کند که وقتی قرارداد اجتماعی ما بخواهیم ایجاد بکنیم، این قرارداد اجتماعی، این دوتا یکی می شوند. یعنی دیگر جدائی شان نخواهد بود. دقیقأ ما می رویم به طرف آن چیزی که او به آن می گوید باز بحث امر عمومی. یعنی چه؟ یعنی که اینجا حاکمیت که باید از دولت جدا بشود، حاکمیت که دست مردم است، دولت در واقع وجه غیرانفعالی آن هست، اینجا از همدیگر جدا می شوند و تبدیل می شوند در قرار داد اجتماعی به یک حاکمیت، که حاکمیتِ مردم باشد. خوب این بحث روسوئی رو من می خواهم ببرمش به قسمت آخر بحث فلسفی ام. و اون مسئله ایست بر این بحث روسوئی که در باره ی جامعه ی مدنی هست، نقدی که در ضمن روسو می کند از جامعه ی مدنی به خاطر همان بحثی که من کردم که می گوید جامعه ی مدنی و تمدن یکی اند و تمدن فساد آورده است. انسان ها را فاسد کرده است و جامعه ی مدنی در سیر فاسد شدن انسان مدرن نقش داشته است. و به این صورت هم یک نقد انجام می دهد از تمدن جدید و از جامعه ی مدنی.
این بحث روسوئی را ما می بینیم که می آید در میان فلاسفه ی قرن هجدهم و نوزدهم هم شکل می گیرد. یعنی کانت و هگل و کسانی که اساسأ در مورد جامعه ی مدنی آمدند و نوشتند و این بحث را مطرح کردند. خوب اینجا بحث چگونه شکل می گیرد و چه بحث مهمی هست که ما می بینیم که مثلأ متفکری مثل هگل می کند. او می آید و می گوید که جامعه ی مدنی جامعه ی سیاسی نیست. هان؟ ما تا حالا فکر می کردیم که جامعه ی مدنی جامعه ی سیاسی است. او می گوید نه. جامعه ی مدنی جامعه ی سیاسی نیست. نظام احتیاجات است. بنابراین روابط میان انسان ها در جامعه ی مدنی، روابطِ – او اسمش را می گذارد شعوری ، عقلی، بیرونی. و یک روابط اقتصادی است. یا تجاری اقتصادی است. نه سیاسی. فقط در دولت هست – لااقل هگل این اعتقاد را دارد – که ما می توانیم یک هم چنین رابطه ی سیاسی را داشته باشیم. بنابراین جامعه ی مدنی برای او از دولت جداست. این دو تا باز از هم دیگر جدا می شوند. پس می بینیم متفکر هایی هستند که می خواهند اینها را باهم یکی بکنند، یک متفکرهایی که می خواهند اینها را از هم جدا کنند.

لیبرالیسم طرفدارِ جدایی دولت و جامعه ی مدنی

لیبرالیسم در واقع، آموزه ی لیبرالِ قرن نوزدهم، طرفدارِ جدایی این دوتا هست. چرا طرفدار جداییِ این دو تا هست؟ به خاطر همان بحثی که من در باره ی امر عمومی و امر خصوصی کردم. چون لیبرالیسم آموزه ای هست که اعتقاد داره که مثلأ شما متفکری مثل بنیامن کنستانتت را دارید. شما متفکری مثل توکفیل را دارید. شما متفکری مثل فرگوسون را دارید. اینها می آیند و کلمه ی جامعه ی مدنی را استفاده می کنند. ولی اعتقاد دارند که این فضای عمومی و فضای خصوصی از هم جدا باشند. پس بحث اساسی که پس از انقلاب فرانسه در می گیرد، اینست که جامعه ی سیاسیِ جدیدی که ما در آن هستیم، این جامعه ی مدنی آیا باید بخشی از دولت باشد یا باید کاملأ از دولت جدا باشد. آن میراثی که به ما رسیده، چه از نظر فکر اقتصادی و چه از نظر فکر حقوقی و چه از نظر فکر سیاسی، این میراث چقدر متضاد است و این میراث چقدر فراز و نشیب داشته است. و ما امروزه بدون اینکه تفکر فلسفی داشته باشیم، وقتی می آییم در باره ی جامعه ی مدنی صحبت می کنیم دچار اشکالات مفهومی و فلسفی جدی می شویم. چون باید تمام این نکات را بیائیم و در نظر بگیریم که ما دقیقن در باره ی چی صحبت می کنیم.
خوب یک سری متفکر هم هستند مثل آدام اسمیت که اصلن جامعه ی مدنی را استفاده نمی کند. چرا؟ برای اینکه (Wealth of Nations کتاب معروفش است دیگر..) او در باره ی ملل و جامعه صحبت می کند. ولی اصلأ جامعه ی مدنی را استفاده نمی کند. اصلأ مدنظرش نیست. برای او اصلأ مهم نیست. به عنوان لیبرال اصلأ برایش مهم نیست که مسئله ای که برایش مهم است جوامع هستند و اینکه در این جوامع چگونه ملل در کنار یکدیگر قرار می گیرند. پس تا اواخر قرن هجدهم و اوائل قرن نوزدهم، نیمه ی قرن نوزدهم، در آن زمان ما چه بحثی داریم؟ می تونیم بگیم موج اول یا موج دوم مدرنیته از ماکیاولی شروع می شه و مسئله ی شکل دادن به جامعه ی سیاسی و اینکه جامعه ی مدنی چه نقشی در جامعه ی سیاسی دارد. و نتیجه گیری ای که می تونیم بگیریم اینست که دو دسته متفکر هستند. متفکر هایی که اعتقاد دارند جامعه ی مدنی و دولت توأم با هم هستند. یک عده ای که اعتقاد دارند مثل هگل و دیگران که این دو تا باید از هم دیگر جدا باشند.

جامعه ی مدنی در عصر حاضر:
مبارزه برای احقاق فضای خصوصی

خوب طبیعتأ من حالا اینجا بحثم را با مارکس تمام می کنم. چون مارکس در واقع نتیجه ی تمام این بحث هاست. بویژه هگل. چون مارکس می آد می گه که این جدایی جامعه ی مدنی و دولت را من قبول ندارم که هگل انجام می دهد. جامعه ی مدنی و دولت یکی هستند درواقع. با هم دیگر در کنار یکدیگر قرار می گیرند. و چون در کنار هم قرار می گیرند، بنابراین ما اینجا داریم در مورد یک فضای جدیدی صحبت می کنیم که باید این دولت را هم پشت سر بگذاریم و وارد یک تاریخ جدید بشویم. یعنی چه؟ یعنی که ما داریم می رویم به سوی یک جامعه ی مدنی جدید که حالا اسمش رو می گذاریم رژیم سوسیالیستی. و این یک جامعه ی مدنی جدیدی است که کاملأ از این وضعیت بورگرلیشه در می آید. حالا این کلمه ی بورگرلیشه را برای چی من برای شما نوشتم. نه برای اینکه به شما درس زبان آلمانی بدم. به خاطر اینکه بورگرلیشه کلمه ی بسیار مهمیست. چون ازش هم ما کلمه ی بورژوا را داریم و هم کلمه ی شهریت را داریم. بورگر یعنی شهر. بورگر لیشه یعنی شهری. شهروندی. ولی ما بورژوا هم بهش می گیم. و این کلمه ایست که هگل استفاده می کند. جامعه ی مدنی یعنی جامعه ی شهروندی از نظر او، جامعه ایست که در آن نظام احتیاجات و این روابط هست. خوب دقیقأ اینست که مارکس می آید و مورد سئوال قرار می دهد. می گوید من این را، اسمش را می گذارم جامعه ی بورژوایی و من می خواهم ازش عبور کنم و برم به طرف اینکه با دولت یکیش می دونم. بنابراین من دولت بورژوایی را هم مورد سئوال قرار می دهم چون معرف یک طبقه ی اجتماعی هست. بنابراین می خواهم که اصلأ ازش عبور کنم.

ظهور ایدئولوژیِ آدم خوارِ اوتوپِ ناکجاآبادی

این میراثی است که برای ما گذاشته می شود، در قرن بیستم. و این میراث چگونه برای ما مهم هست؟ چرا؟ به خاطر اینکه، همونطور که آقای فرزاد هم اشاره کردند، متفکرانی که، اتفاقاتی که در قرن بیستم می افتد، که خوب مهم هست که ما اینها را بدانیم، ظهور ایدئولوژی های توتالیتر است، تام گراست. اصلأ افرادی مثل هگل و کانت و مارکس پیش بینی نمی کردند که مبانی یی که آنها دارند در باره اش فکر می کنند، در نیمه ی اول قرن بیستم تبدیل به ایدئولوژی های آدم خواری مثل نازیسم، فاشیسم، استالینیسم بشه و در دوره ی دوم مثلِ مثلأ پل پوت و حالا اسلام گرایی که نوعی از توتالیتاریسم هست. بویژه ایدئولوژی های عقل گرا که غیر مذهبی هم هستند خیلی از آنها. و اینجا ضرورتی که برای افرادی مثل ما و برای متفکران و برای فلاسفه، همه ی آنهائی که در علم الاجتماع کار می کنند و حقوق دان ها مطرح شد، اینست که خوب حالا ما جامعه ی مدنی را چگونه توصیف بکنیم. این دولت هایی که ما در مقابلشون قرار گرفتیم، دولت های دیکتاتوری یا استبدادی کلاسیک دیگر نیستند. اینها دولت هایی هستند که برمبنای ایدئولوژی های عقلانیِ آدم خوارِ اوتوپی اند، و اوتوپ ناکجاآبادی دارند می آیند و حتی اَپوکالیپتیک اند. یعنی آخر زمانی اند. دارند می آیند و شکل پیدا می کنند. پس اینجا نقش شهروند ها چی می تواند باشد؟ فضای خصوصی شهروندها چه می شود؟ اینها باز دومرتبه هیچ کدامشان اعتقاد به فضای خصوصی ندارند. دقیقأ مثل قدما. اعتقاد دارند که چیزی مثل فضای خصوصی وجود ندارد. همه ی جامعه فاشیست هستند. همه ی جامعه طالبان اند. همه ی جامعه نازی اند. همه ی جامعه استالینست هستند. از این دیدگاه جدایی وجود ندارد. پس متفکرانی مثل آنا هارنت و دیگران که در آن دوره ی خودشان هم قربانیان آن بودند خوب مجبور شدند که دومرتبه در مورد جامعه ی مدنی فکر کنند. و بگویند که این جامعه ی مدنی که ما داریم در باره اش صحبت می کنیم، مسئله ی اینست که ما چگونه در باره ی فضاهای خصوصی صحبت کنیم. آیا ما به صورت لیبرالیسم کلاسیک باید بیائیم در باره ی آزادی سلبی، آزادی منفی بیائیم صحبت کنیم؟ خوب بعضی ها این کار را کردند همین آیزاربرلین یکی از متفکران ضد توتالیتریست که به این اعتقاد دارد. ولی آنا هارنت و اینها که متفکرانِ رادیکال هستند در واقع بحثی که می کنند که خیلی بحث جالبی است که به ما می رسه، و من خودم جزء فعالینِ، موقعی که دانشجو بودم، جزء فعالین بودم برای لهستان، چکوسلوواکی، و اینها، و مبارزاتی که می کردند و از این سیستم های توتالیتر کمونیستی. این است که جامعه ی مدنی برای آزادی های مدنی اش دارد فعالیت می کند برای اینکه چنین دولتی را بتواند تغییر بدهد. پس به دیگر سخن، بحثی که آنها می کردند، و بحثی که ما امروز هم داریم می کنیم. یعنی مسئله ی اینکه جامعه ی مدنی چگونه می تواند در مقابل یک دولت تام گرا ایجاد کننده و ابداع کننده ی دموکراسی باشد. یا محرک دموکراسی باشد.

جامعه ی مدنی یک نقش ضد دولتی در قرن 20 و 21

حالا می رسیم به قسمت آخر بحث من که فکر می کنم بیشتر به من ربط پیدا می کند. یعنی ما رسیدیم به یک فضای هندسیِ قرن بیستمی و قرن بیست و یکمی که در آن می توانیم بگوئیم که جامعه ی مدنی یک نقش ضد دولتی، در اکثر اوقات، بویژه ضد استبدادی پیدا می کند. یعنی افرادی که به صورت اختیاری، دلبخواهی، افرادی که به صورت انتخابی، در کنار هم قرار می گیرند؛ حالا چه به عنوان روشنفکر، چه به عنوان روزنامه نگار، چه به عنوان اصناف، چه به عنوان دانش آموز و دانش جو و چه به عنوان جنبش زنان. اینها می آیند و از آزادی هایی که ازشان سلب شده است دفاع می کنند و می خواهند با رژیمی مبارزه کنند که فضای خصوصی را به طور کل از بین برده است. این میراثی است که به ما رسیده است. حالا در این میراثی که به ما رسیده، بحثی که در اینجا باید بکنیم، بعد از این مقدمه ی فلسفی که من گفتم، در واقع توازن و تعادلی است که بین مفهوم جامعه ی مدنی، دموکراسی و کثرت گرایی pluralism وجود دارد. و این که اینها هرکدام ، کدام روی آن یکی تأثیر می گذارد و کدومشون احتیاج به اون یکی دارد.

همبستگی با درک، فعالیت و عاملیت
و فعلیتِ فاعلان اجتماعی

یکی از بحث هایی که متفکران جامعه ی مدنی آمدند در نیمه ی دومِ اواخر قرن بیستم و اوایل قرن بیست و یکم کردند اینست که جامعه ی مدنی فضای تعاملِ اجتماعیِ میانِ اقتصاد و دولت است. فضای میانی. که از سه فضای خانواده، انجمن ها، و جنبش های اجتماعی تشکیل می شود. که اینها با همدیگر متفاوت هستند. خانواده در درجه ی اول، چیزی که هگل هم در باره اش صحبت می کند، ولی هگل آن را جزء جامعه ی مدنی نمی داند. می بینید که چقدر جالب است. شما وقتی فلسفه می خوانید می توانید بفهمید که چه کسی چه گفته است. خانواده ولی مهم می شود. چرا؟ به خاطر اینکه عنصریست که در آن بچه ها شکل می گیرند. و این بچه ها آیا ایدئولوژیک شکل می گیرند،کلاس قرآنی می روند و طالبان می شوند یا تبدیل می شوند به ضدطالبانی؟ برای اینکه می روند مدرسه ی دولتی، یا بهشون آموزش مدرن داده می شود. انجمن ها، مثل کاری که ما الان اینجا داریم می کنیم، این یک انجمن هست. برای اینکه خوب دور هم جمع شدیم و می خواهیم در باره ی یک چیزی بحث کنیم. و بالاخره جنبش های اجتماعی، که مهمترینش به نظر من جنبش دانشجوئی و جنبش زنان است، در منطقه ای که ما هستیم. آنها هستند که در صد سال گذشته بیشترین فعالیت برای تغییر قوانین و تغییر هنجارها و تغییر معیارهای جوامعی مثل جامعه ی افغانستان و ایران را داشته اند. لااقل در ایران که در دوره ی قاجاریه، مشروطیت شروع می شود. در افغانستان هم در دوره های دیگر…ولی مرتبأ این فعالیت بوده است. موضوعی که خیلی مهم می شه برای ما قرن بیست و یکمی ها که قبلأ نبودیم، مسئله ی همبستگی است. solidarity. و آن اینست که ما چگونه می توانیم میان این اعضاء مختلف در جامعه این همبستگی را ایجاد بکنیم. آیا این همبستگی به خودی خود وجود دارد؟ این همبستگی به صورت طبیعی وجود ندارد. این همبستگی باید ابداع بشود. ساخته بشود. این همبستگی با درک، فعالیت و عاملیت و فعلیتِ فاعلان اجتماعی ساخته می شود. یعنی فرض کنید زنان افغان یا ایرانی که از نسل های مختلف هستند، از طبقات مختلف اجتماعی هستند، به خاطر اینکه یک هدف مشترک پیدا می کنند، با هم همبستگی پیدا می کنند. یا دانشجویان به خاطر اینکه هدف مشترک با هم پیدا می کنند، با همدیگر همبستگی پیدا می کنند، و تمام اینها در کنار هم به خاطر اینکه جامعه ی مدنی را توانمند بکنند و می توانیم بگوئیم که شکل جامعه ی مدنی را پیدا بکنند.


اسلحه ی خشونت پرهیز در رسانه ها و جوامع مدنی

حالا اینجا بحثی که میشه، به چه ساحت هایی بایدتوجه کرد وقتی که ما امروز در باره ی جامعه ی مدنی صحبت می کنیم؟ یکی از ساحت هایی که خیلی مهم هست که ماباید به آن اشاره بکنیم، رسانه ها هستند. رسانه ها، الان که ما اینترنت هم داریم، در دنیای اینترنت هستیم، دستگاه های ارتباط جمعی خیلی مهم هستند در کنار انجمن ها؛ و سازمان های غیردولتی بسیار نقش مهمی را بازی می کنند. ولی اسلحه ای که آنها استفاده می کنند چیست که انجمن ها هم استفاده می کنند، زنان هم استفاده می کنند؟ اسلحه ی خشونت پرهیز بوده است. یعنی جامعه ی مدنی تاکنون درتمام مثال هایی که ما در تاریخ داریم، در اکناف و اطراف، چه اروپای شرقی، چه آسیای میانه، چه در ایران، چه در افغانستان، همه از حربه ی عدم خشونت استفاده کردند. هیچ کدامشان – به عنوان جامعه مدنی – من از گروه چریکی صحبت نمی کنم. گروه چریکی که اسمش گروه چریکیه، چه در آمریکای لاتین، چه در ایران، بهش می گن گروه چریکی، مجاهد خلق یا چریک فدائی خلق. اینها بحثشون اصلأ توی جامعه ی مدنی نیست. اینها می گویند ما می خواهیم این دولت را ساقط کنیم و خودمون به قدرت برسیم. جامعه ی مدنی مسئله اش به قدرت رسیدن نیست. مسئله تضعیف قدرت است. و مسئله اش ایجاد قوانینی است که بتوانند انسان ها با آن آزادی سلبی خودشان را، آزادی منفی خودشان را بتوانند توسعه بدهند.
بنابراین رسانه ها، انجمن ها، نقش مهمی را بازی می کنند، و ساحت دوم در واقع همان ساحت فضای خصوصی است. و انتخاب های شخصی و اخلاقی که افراد می کنند که می توانیم بگوئیم که یکی از مفاهیم کلیدیِ جامعه ی مدنی برای ما الان شده است. یعنی چه؟ یعنی اینکه ما وقتی از جامعه مدنی صحبت می کنیم، دیگر نمی توانیم بحث subject یا subjectivity را بکنیم. ما مجبوریم بحث inter-subjectivity را بکنیم. میان فعلیت، یا میان فاعلی، یا میان ذهنیت را باید بکنیم.

چرا جامعه ی مدنی نداریم یا جامعه ی مدنی ضعیف است؟

بحث آخر من اینست که چرا ما جامعه ی مدنی نداریم؟ یا چرا جامعه ی مدنی ما ضعیف است؟ و چه نکاتی است که ما باید در باره اش صحبت کنیم؟ اولین نکته: آن چیزی که جامعه ی مدنی را نمی گذارد ایجاد بشود، نبود فرهنگ سیاسیِ مدنی است. که لازم هست برایش گسترش جامعه ی مدنی. این یعنی چه؟ این یعنی عدم اعتماد اجتماعی، عدم همکاری های اجتماعی… و الان شما در ایران امروز این کمبود را دارید. به خاطر خشونت های خیلی زیادی که به کاربرده شده، و باوجود اینکه پتانسیلش خیلی قوی هست، و آمادگی اش همیشه هست، ولی مردم کم کم عدم اعتماد اجتماعی به هم پیدا می کردند. و این موجب می شود که نتوانند در کنار هم قرار بگیرند.
موضوع دوم، که در منطقه های ما شکل مهمی را پیدا می کنند، که این در آمریکای لاتین نیست، رانت خواری است. یعنی دولت های رانتی ما داریم. دولت هایی هستند که جوابگوی مردم نیستند. مثل فرض کنید دولت کانادا که جوابگوی مردم است. چرا؟ به خاطر اینکه از مالیات مردم دارد زندگی می کند. و مردم اگر تصمیم بگیرند مالیات ندهند، دولت سقوط می کند. ولی دولت رانت خوار، دولت ایران که نفت دارد، تا وقتی که چاهِ نفت هست، دولت هم هست. همین طور از در می آره و استفاده می کنه. می تونه اسلحه بکنه، می تونه بده به این، می تونه بده به حماس، می تونه بده به هرکس دوست داره، و هیچ گونه پاسخگویی به مردم ندارد. این یکی از علل تضعیف جامعه ی مدنی است.

دموکراسی رانمی توان از واشنگتن کادو پیچی و در کابل باز کرد

و بالاخره، حاکمیت ایدئولوژی های مختلف. ما می توانیم ایدئولوژی پاتریمونیال داشته باشیم، می توانیم ایدئولوژی چپ داشته باشیم، می توانیم ایدئولوژی اسلام گرا داشته باشیم، و اینها به هرحال اجازه نمی دهند که جامعه ی مدنی بتواندشکل واقعی خودش را پیدا بکند. خوب پس باید چه کار کرد؟ این بحثِ آخرِ منه و من می گویم که ما بالاخره در آخر این بحث چگونه جامعه ی مدنی را ابداع بکنیم، یا ترغیب بکنیم یا ترویج بکنیم، یا تقویت بکنیم. مهمترینش حس مسئولیته که داریم به عنوان شهروندی. یعنی این حس مسئولیت اگر وجود نداشته باشه، طبیعتأ جامعه ی مدنی هم نمی تونه توانمند بشه. اگر هم وجود داشته باشه، نمی تونه توانمند بشه. یا که اصلأ بوجود نمی آید. بنابراین، به نظر من بحث بیجایی است که ما فقط در باره ی دموکراسی صحبت بکنیم بدون جامعه ی مدنی. دموکراسی بدون جامعه ی مدنی نمی تواند وجود داشته باشد. دموکراسی بدون جامعه ی مدنی علیل و عقیم است. و جامعه ی مدنی را هم شما از بیرون نمی توانید تحمیل بکنید. حالا این مثالیست که در افغانستان است. شما نمی توانید بیائید به افغان ها بگوئید که ما براتون یک مدل جامعه ی مدنی داریم که این رو در واشنگتن براتون کادو پیچی می کنیم، می آئیم در کابل بازش می کنیم، و مثل چراغ علاء الدین، وقتی که باز شد همه دیگه خوشحالند و دموکراسی هستش و همه هم وارد جامعه ی مدنی می شوند. می بینیم که چنین چیزی اصلأ کار نمی کند. چرا که جامعه ی مدنی باید native باشد. باید در واقع از همان جائی که شکل می گیرد در میان شهروندان شکل بگیرد.
خوب پس آخر بحث: فقط یک چیز از رسوائی دموکراسی بدتر است و آن ضعف جامعه ی مدنی است. و من فکر می کنم که در روزگار ما آینده ی آزادی در واقع در توانمندی جامعه ی مدنی تحقق پیدا می کند. چون جامعه ی مدنی ساختار اصلی تکوین و تحول آزادی هست به ویژه در جوامعی که درحال گذار هستند مثل ایران و افغانستان، یا از وضعیت استبدادی دارند به یک وضعیت دموکراتیک می روند، و این جا اگر اجازه بدهید من با یک سخنی از تامس جفرسون بحثم را تمام می کنم. برای اینکه مسئله ایست که فکر می کنم که پدران مؤسس آمریکا به آن خیلی واقف بودند. چیزی که آقای دانلد ترامپ به آن واقف نیست. تامس جفرسون حرف قشنگی می زد. می گفت که “جایی که مردم از دولتشان بترسند، حتمأ در واقع آنجا شما حکومت ستم خواهید داشت. و جایی که دولت از مردم بترسد، حتمأ آنجا آزادی خواهید داشت”. و این بحث جامعه ی مدنی به نظر من اینجا هست که شکل می گیرد.

خلاصه ی سخنرانیِ آقای عمر صدر:

آقای صدر “جامعه ی مدنی” را به طور مختصر در بستر تاریخیِ افغانستان و تفاوت های آن با جوامع مدنی در غرب مورد بررسی قرار دادند. وی اشاره ای داشت به اجلاس “حزب مشارکت ملی” درافغانستان در 8 فوریه 2017 که در آن اعلان شده بود که از جانب حزب مشارکت ملی افغانستان، جامعه ی مدنی افغانستان و مردم شریف کابل از حزب اسلامی استقبال می کنند. در حالی که در این اجلاس هیچ یک از اعضای جامعه ی مدنی حضور نداشتند. وی هم چنین ابراز داشت که در افغانستان از جامعه ی مدنی به عنوان ابزار استفاده می شود.
آقای صدر به گفته ی سیسرون مطرح می کند که آسیای مرکزی و غربی و ایران و افغانستانِ عصر باستان در قبل از میلاد را دولت شهرها تشکیل می داد و با اشاره به کتاب lost enlightenment (روشنگری گم شده) نوشته ی فردریک استار تصویر نویسنده از دولت شهر بلخ را ترسیم می کند که در آن زمان شهرستان نامیده می شد و به عنوان یک کلان شهرِ جامعه ی مدنیِ نمونه در پیش از میلاد مطرح بود چرا که در عصر باستان جامعه ی مدنی تجلی گاهی از تمرین حق خواهی و آزادی خواهی است. بلخ در میان دیوارهایی ساخته شده بود به طول هزار هکتار و در داخل شهر دیوارهایی به طول 120 کیلومتر درازا داشت. آقای صدر از قول فردیک استار هم چنین در مورد خراسان بزرگ می گوید که خراسان حوزه ای از تمدن اسلامی بوده است که بزرگترین ناباوران دین، شکاکیون و افرادی با تفکرات انتقادی را در خود جای می داده است که الزامأ مسلمان هم نبوده اند. در این میان یهودیان و مسحیان هم در این حوزه ها سخن می گفتند. در این میان دانشمندانی چون رازی و ابوالحسن احمد شناخته شده اند.
آقای صدر در صحبت از دولت مدرن که با عصر عبدالرحمان خان شروع می شود و دعوت ملی مدرن را بوجود می آورد این پرسش را مطرح می کند که آیا با این تغییر، جامعه ی مدرن مدنی هم وجود داشته است؟ چرا که به باور وی عبدالرحمان خان تمام مالیات را مصروف جنگ می کند. برای آموزش و پرورش و فرهنگ هیچ سرمایه گذاری صورت نمی گیرد. دولتی مستبد است که هر جنبشی را قلع و قمع می نماید. عصر او را با قرن 16 و 17 غرب مقایسه می کنند. از این نظر که می گویند هیچ تحولی صورت نگرفته است. وی برمبنای تحلیل از مبانی نظری گرامشی می گوید که علت در این بوده که هیچ جامعه ی مدنی وجود نداشته است. مانند روسیه ی تزاری که دولتی قوی و مستحکم بوده ولی مشروعیت مدنی نداشته و دولت برهمه چیز کنترل می کرده است. این دولت یک دولت پوشالی است و بر نیروی نظامی استوار. برخلاف اروپا که جامعه ی مدنی بسیار قوی داشت و مشروعیت دولت نیز از این منظر تأمین می شد. مرزی میان دولت و جامعه ی مدنی در اینجا وجود نداشت. جمهوری از طریق تولید رضایت جامعه ی مدنی بوجود می آمد.
آقای صدر در ادامه می گوید: پس از امیر عبدالرحمان خان در دوره ی حبیب اله خان و بعد دوره ی نادری انتقال آرام سیاسی صورت می گیرد. حبیب اله خان کوشش می کند که تحولاتی ایجاد کند. انجمنی به نام “انجمن سری ملی” از طریق روشنفکران تشکیل می شود به علت اینکه فعالیت علنی امکان پذیر نیست. چرا که هرجنبشی قلع و قمع می شد و در این شرایط هیچ جنبشی نمی توانست پا بگیرد. جنبش های دانشجویی پس زده می شود در حالی که دولت شورای علما را تأسیس می کند تا مشروعیت سیاسی خود را از آنها بگیرد.
آقای صدر در وصف دوران کمونیستی افغانستان گفتند که برخلاف اروپای شرقی که توانستند برعلیه مستبدین کمونیست جوامع مدنی خود را شکل بدهند، افغانستان نتوانست در این امر موفق شود. علت در این است که آنها می دانستند تغییر از بالا ممکن نیست.
وی با اشاره به دوران پس از دوره ی کمونیستی، به دوره ی زمان جنگ در افغانستان می پردازد و مطرح می کند که دوران جنگ با دولت شهر جور در نمی آید. جامعه ی مدنی اندیشه ایست که خلاف جنگ است. در سال 90 وقتی احزاب اسلامی با یکدیگر می رزمند، تمام لیبرال ها، اسلام گرا ها و… در پیشاور و اروپا و ایران مقیم می شوند. در افغانستان علیه یکدیگر جنگ جریان دارد. جامعه ی مدنی وجود ندارد.
و در صحبت از عصر حاضر آقای صدر می گوید که دولت مدرن با حمایت بنگالی و با پروژه ی دولت سازی بوجود آمد. وقتی دولت با حمایت بنگالی ساخته می شود، جامعه ی مدنی هم به حمایت بنگالی ساخته شده است. و همان تصویری را به ما می دهد که از جامعه ی مدنی در اجلاس “حزب مشارکت ملی” مشاهده کردیم.

ویژگی های جوامع مدنی در افغانستان

آقای صدر در باره ی جوامع مدنی افغانستان در حال حاضر چند ویژگی برشمردند:

1- NGO شدن جامعه ی مدنی. و این امر منطبق است برنظریات مری کلر که نهادهایی از این نوع امکان نفوذ در دولت و ایجاد تغییر را بوجود می آورد. هرکس پولی دستش می آید می رود و NGO درست می کند. یک نوع تماس بین المللی ایجاد شده است با NGO های افغانستان. به این می گویند boomerang effect. یعنی شما اگر می خواهید تغییری ایجاد بکنید باید توجهتان به بیرون باشد. توجه جامعه ی بین المللی را جلب بکنید تا جامعه ی بین المللی فشار بیاورد به دولت ملی. مانند شبکه ی زنان منطقه ای که متشکل از زنان افغانستان، هند، و پاکستان است که با هم پیوند خورده اند و از یکدیگر می آموزند. تحقیقات مشترک دارند، از یکدیگر کمک مالی می گیرند، و می خواهند در سطح منطقه ای به دولت ها فشار بیاورند.
2- قومی شدن نهاد ها و جوامع مدنی. هرزمان که دوسه نفر از اقوام مختلف کنار هم جمع شدند، یک نهاد مدنی بوجود آورده اند. اما مواردی بوده است که اگر کسی در اقلیت وجود داشته باشد نمی تواند آن نهاد را تاب بیاورد. این نشانگر ضعف آن نهاد است که آن فرد اقلیت را دفع می کند
3- علوم سیاسی را همانطور که دکتر جهانبگلو هم به آن پرداختند، ما در جوامع خودمان دست کم می گیریم، همانگونه که در چین و دوره ی 80 برزیل و آمریکای لاتین. در دانشگاه آنها علوم سیاسی تدریس نمی کردند، در افغانستان نیز چنین است. می گویند بروید چندتا مهندس درست کنید. چه نیازی به علوم سیاسی. بنابراین مردم آگاه نمی شوند از دموکراسی و نقش جوامع مدنی. می گویند جامعه ی مدنی از غرب آمده است و با ما پیوند و رابطه ندارد.
4- اگر قرار باشد مسجد را به عنوان یکی از نهادهای جامعه ی مدنی بپذیریم، وضعیت مساجد ما در افغانستان از چه قرار است؟ اگر شما به کندز و دیگر اماکن بروید، در مساجد از دموکراسی و آزادی مردم حرف نمی زنند.

بخش های یک تا 9 گزارش های من از دهلی را در لینک های زیر بخوانید:

شهروندِ بی سی:
صفحه ی مهین میلانی در شهروند بی سی
رادیو زمانه:
صفحه ی ویژه ی مهین میلانی در زمانه

ونکوور بیدار ( ستون سمت راست، زیر “گزارش سفر از دهلی”) : http://vancouverbidar.blogspot.ca/

در”عصر نو” : عصر نو

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)