جمهوری اسلامی در حال سازمان دادن کارزار دیگری زیر نام «انتخابات» ریاست جمهوری ست و این روزها همین مساله به موضوع مورد بحث در بین بسیاری از نیروهای سیاسی و مردم تبدیل شده است.


لنین در کتاب دولت و انقلاب به نقل از کارل مارکس در مورد ماهیت دمکراسی سرمایه داری و انتخابات آن می گوید: سرمایه داری و طبقه حاکم «هر چند سال یک بار به ستم کشان اجازه می دهند تصمیم بگیرند که از میان طبقۀ ستم گر چه کسی در پارلمان نماینده و سرکوب کنندۀ آنان باشد!»(۱)

البته هنگامی که سخنان مارکس را با توجه به اصل مارکسیستی «تحلیل مشخص از شرایط مشخص» در چارچوب سیستم اقتصادی- سیاسی حاکم بر ایران و منافع طبقه حاکم بررسی می کنیم می بینیم که حتی یک انتخابات با ماهیت دمکراسی سرمایه داری، تا به امروز در رژیم جمهوری اسلامی برقرار نبوده است. در نتیجه این عمل کاملا اشتباهی ست که عده ای با استناد به جمله بالا از قول مارکس در یک تحلیل مشخص از شرایط مشخص ِحاکم بر ایران می کوشند شرایط ایران با جوامع سرمایه داری مورد اشاره مارکس یکسان جلوه دهند. در جامعه تحت سلطه ایران ستم کشان مانند جوامع کلاسیک سرمایه داری حتی اجازه نمی یابند هر چند سال یک بار، از میان ستم گران یکی را برای ادامه مناسبات وابسته به امپریالیسم حاکم انتخاب کنند.

اگر چگونگی برگزاری انتخابات رژیم را مروری کوتاه بکنیم متوجه خواهیم شد که در نظام انتخاباتی ج.ا هر بار بالاترین نهادهای تصمیم گیری حکومت مانند بیت رهبری مهره هایی را با توجه به نیازشان کنار هم چیده و می کوشند تا به جامعه قالب کنند تا به قولی «حماسه» ای دیگر بیافرینند.

در این فرایند ابتدا به ساکن افرادی که خود را دارای شش شرط: ۱- رجل سیاسی و مذهبی بودن، ۲- ایرانی الاصل بودن، ۳- دارای تابعیت کشور جمهوری اسلامی ایران بودن، ۴- مدیر و مدبر بودن، ۵- و دارای حسن سابقه و امانت و تقوی بودن، ۶- مومن و معتقد بودن به مبانی جمهوری اسلامی ایران و مذهب رسمی کشور، بدانند می توانند در انتخابات ریاست جمهوری ثبت نام کنند. پس از آن اسامی و سوابق کاندیداها توسط «شورای نگهبان» که طبق قانون اساسی، وظیفه «نظارت استصوابی» بر انتخابات را دارد، مورد بررسی قرار می گیرند تا صلاحیت شرکت کننده ها را تایید کنند. این شورا وظیفه دارد تا حداکثر ده روز پس از پایان ثبت نام داوطلبان، صلاحیت واجدین شرایط را برای شرکت در رقابت‌های انتخاباتی به وزارت کشور اعلام کند تا تبلیغات نامزدهای ریاست جمهوری به طور رسمی آغاز شود. حال می توان درک کرد که صلاحیت بیش از ۱۳۰۰ تن برای کاندیداتوری _ در دوازدهمین دوره ریاست جمهوری _ در این مدت کوتاه چه روندی را طی می کند که نهایتا ۶ تن از سوی شورای نگهبان برای مثلا رقابت اعلام می شوند.

تبلیغات هم تا ۲۴ ساعت قبل از شروع رای گیری ادامه می یابد؛ بر این اساس کمتر از یک ماه برای کاندیداها فرصت وجود دارد تا خود و اهداف شان را معرفی و ترویج کنند و از آن طرف مردم باید در این فرصت کوتاه آن ها را زیر ذره بین برده و «بد» را از «بدتر» انتخاب کنند.

با این تفاسیر در نظام انتخاباتی ج.ا هیچ گونه تناسبی با دمکراسی بورژوایی دیده نمی شود؛ چرا که حداقل پیش شرط های موجود برای یک انتخابات «دمکراتیک» یعنی آزادی و حق تشکل در جامعه موجود نیست. چرا که احزاب مختلف با تفکرات و اعتقادات مختلف در این بین حضور ندارند، آزادی بیان بی معناست، (مناظرات رو در رو هم که پس از یک دوره نا موفق در سال ۸۸ ممنوع شد و به گونه دیگری و به یک شیوه قرعه کشی که مثلا عدالت محور باشد ولی در واقع بیشتر مردم فریب است برگزار می شود)؛ و در نهایت با نظارت استصوابی که طبق قانون اساسی بر عهده شورای نگهبان است کسانی که تایید صلاحیت می شوند، اشخاصی هستند که از بدنه نظام هستند و توجیه رد صلاحیت ها برای «حفظ انقلاب» و جلوگیری از ورود سیاستمدارانی به حاکمیت است که «معتقد به مبانی نظام جمهوری اسلامی و ولایت فقیه» نباشند، منجر به تصفیه و حذف هر «غیر خودی» ای در این نمایش می گردد.

در این جا مردم برای انتخاب فرد مورد نظر با فیلتری به نام «شورای نگهبان» یعنی یک نهاد انتصابی رو به رو هستند که طبق قانون اساسی اجازه برگزاری یک انتخابات آزاد و دمکراتیک را از مردم ایران می گیرد و در واقع حتی اگر شخصی که نامش به عنوان منتخب مردم از صندوق آرا خارج می شود هم، واقعی و بدون تقلب بیرون آمده باشد، با توجه به عبور از فیلتر نظام _ و این نکته که تا به امروز در هیچ یک از انتخابات های ریاست جمهوری نامی تایید شده جدا از بدنه نظام ندیده ایم _ آن شخص منتصب حکومت است و رای مردم در تحلیل نهایی هیچ گونه ارزشی ندارد؛ تنها عمل با ارزشی که مردم می توانند رقم بزنند و برای حکومت بسیار اهمیت دارد، شرکت آن ها در روز انتخابات و حضور در صف های شعب اخذ رای است؛ البته اگر مردم در اطلاعیه شماره ۸ ستاد انتخابات کشور _که از طرف وزارت کشور با اعلام ۶ نماینده اصلح حکومتی این دوره(سال ۹۶) اعلام شده بود،_ کمی تامل به خرج داده و در دو خط آخر آن اطلاعیه دقیق شوند، نوشته شده است که «و مردم هوشیار و آگاه میهن اسلامی در اقصی نقاط کشور با حضور پر تعداد و گسترده در صندوق های اخذ رای بار دیگر جهان را مبهوت عظمت و بزرگی خویش خواهند نمود.(۲)» و این از اهمیت بالای حضور مردم در صف های شعب اخذ رای برای مشروعیت خریدن و نشان دادن آن به جهانیان از طرف حکومت، خبر می دهد. در واقع در ایران سیستم انتخاباتی، به مفهوم کلی به گونه ای برنامه ریزی شده و به اجرا در می آید که مطلقا بتواند حاکمیت طبقات استثمارگر را حفظ نماید.

واقعیات فوق به دان معناست که در حاکمیت بر مسند قدرت نشسته در ایران با توجه به این که مجری سیستم سرمایه داری وابسته به امپریالیسم جهانی است، انتخاباتی که حتی حداقل موازین دمکراسی سرمایه داری را داشته باشد، وجود ندارد و نامی که از صندوق آرا بیرون می آید منتخب مردم نیست؛ بل که منتصب حکومت می باشد و بر این اساس است که گفته می شود در نظام جمهوری اسلامی انتصابات برگزار می شود نه انتخابات.

پس حضور مردم به طور کل به حاکمیت مشروعیت می بخشد. این حضوری ست که به قانون اساسی ج.ا که آن هم با شیوه ای غیر دمکراتیک وضع و تحمیل شد، مشروعیت می دهد. حضوری ست که به سیستم و نحوه برگزاری انتخابات غیر دمکراتیک در ایران مشروعیت می دهد. حضوری ست که به شورای نگهبان و نظارت استصوابی اش مشروعیت می دهد. حضوری ست که به تمام اعمال ضد مردمی و آزادی ستیز دولت و در کل به حکومت در قبال تصمیمات سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و… چه داخلی و چه خارجی مشروعیت می دهد. حضوری ست که به زندان، شکنجه و اعدام مخالفین نظام و در کل به تمامی اعمال ضد حقوق بشری حاکمیت مشروعیت می دهد.

حضور در پای صندوق های خیمه شب بازی حکومت حضوری ست که به فجایعی نظیر فقر و فحشا، بی کاری و تورم، فروش کلیه و قرنیه چشم و اجاره رحم و فروش تخمک و نوزاد و… مشروعیت می دهد؛ و این حضور، تک تک آن افراد را در به وجود آمدن موارد بالا و تداوم آن اوضاع ظالمانه سهیم می کند چرا که علت مشارکت شان اگر انتخاب فردی است که مشکلات و معضل های فوق را حل و فصل کند، چنین فکری سرابی بیش نیست.

به تجربه در طول دوران حاکمیت جمهوری اسلامی این موضوع به عینه ثابت شده است، مادامی که این نظم حاکم باشد و «ولی فقیه مطلقه»ای بر مسند قدرت تکیه زده باشد، هیچ گونه حق و حقوقی برای آحاد جامعه متصور نیست و در نتیجه شرکت در این انتخابات ها و خیمه شب بازی های حکومتی جز کمک به تداوم عمر و حفظ نظام که منافع استثمارگرانه حاکمان در آن، اصل است چیز دیگری نیست. امروز دیگر باید به تمامی آنانی که با توهم کمک به تغییر و «اصلاح» در چنین «انتخاباتی» شرکت کرده اند نیز ثابت شده باشد که هیچ کدام از مثلا کاندیداهای پیروز و منتخب مردم مرحمی برای زخم های مردم نبوده اند و دردی از دردهای زحمت کشان را دوا نکرده اند و بدتر از آن در پایان دوره انجام وظیفه شان، اعلام کرده اند که کاری از دست شان ساخته نبوده است و «آبدارچی» و «تدارکات چی»ای بیش نبوده اند و با وقاحت تمام آن همه تبلیغات و قول های ۱۰۰ روزه و… را به باد فراموشی می سپارند و می روند؛ تا «مهندسی» انتخابات بعدی که برای حماسه ای دیگر و حضور میلیونی دیگری _جهت کسب مشروعیت دیگری برای نشان دادن به جهانیان رقم بخورد و خود را حکومتی مقتدر، محبوب و مورد تایید مردم جا بزنند،_ از اتاق فکر حکومت بیرون بیاید و منتظر بمانند که با توجه به این که هم چنان وفادار به اصل نظام و ولایت فقیه هستند آیا باز هم مهره ای به درد بخور برای حفظ نظام و ادامه سلطه این سیستم نکبت و هار سرمایه داری وابسته به امپریالیسم هستند یا خیر؟! آیا باز هم در چیدمان گزینشی حکومت برای بازی دادن افکار عمومی جهت کشاندن مردم به پای صندوق های رای، آن هم با سناریوهای قدیمی انتخاب بین «بد و بدتر»، «نه بزرگ به خامنه ای»، رای دادن به X تا Y نیاید و در واقع دو قطبی کردن انتخابات و همین طور گزینه های مثلا روی میز خارجی، قرار دارند؟

به راستی ما تا به کی باید اسیر این گونه سناریو سازها که با شعور جامعه بازی می کنند، باشیم؟! آن هم در شرایطی که هر روز کارگران و جوانان و زنان و فعالین سیاسی و آزادی خواهان با مبارزات خود تا آن جا که می توانند با تمام وجود فریاد می کشند که این رژیم و کلا چنین نظام آزادی کش و ضد کارگر و زن ستیز و ضد مردمی را نمی خواهند.

صمد بهرنگی در کتاب داستان «ماهی سیاه کوچولو» در گفتگویی بین ماهی و مادرش به زیبایی ماتریالیستمِ دیالکتیک را به نمایش می گذارد و به ما درس کاوش حقیقت و مبارزه برای حق را می دهد؛ در آن کتاب آمده است:

بد«ماهی سیاه کوچولو گفت: نه مادر، من دیگر از این گردش ها خسته شده ام، می خواهم راه بیفتم و بروم ببینم جاهای دیگر چه خبرهایی هست. ممکن است فکر کنی که یک کسی این حرف ها را به ماهی کوچولو یاد داده، اما بدان که من خودم خیلی وقت است در این فکرم.

البته خیلی چیزها هم از این و آن یاد گرفته ام؛ مثلا این را فهمیده ام که بیشتر ماهی ها، موقع پیری شکایت می کنند که زندگی شان را بی خودی تلف کرده اند. دایم ناله و نفرین می کنند و از همه چیز شکایت دارند. من می خواهم بدانم که، راستی راستی زندگی یعنی این که توی یک تکه جا، هی بروی و برگردی تا پیر بشوی و دیگر هیچ، یا این که طور دیگری هم توی دنیا می شود زندگی کرد؟…..»

وقتی حرف ماهی کوچولو تمام شد، مادرش گفت: «بچه جان! مگر به سرت زده ؟ دنیا!….. دنیا!…..دنیا دیگر یعنی چه؟ دنیا همین جاست که ما هستیم، زندگی هم همین است که ما داریم…»

این قسمت از داستان ماهی سیاه کوچولو می تواند قصه مردم ما در طول حاکمیت جمهوری اسلامی باشد، به ویژه در زمان نمایشات انتخاباتی و بازی های سیاسی که برای کشاندن مردم به شعب اخذ رای راه انداخته می شود. هر زمان که به انتخابات نزدیک می شویم، تئوریسین های حکومتی به تکاپو می افتند تا راه کاری برای بازی دادن مردم به جهت مشارکت در انتخابات پیدا کنند؛ در این مدت سناریوهای بسیاری طراحی می کنند تا شور انتخابات را بالا ببرند و احساسات مردم را تهییج کنند تا برای سیستم آزادی ستیز خود مشروعیت مردمی دست و پا کنند . قبل از انتخابات جو شبه دمکراتیکی فضای کشور را پر می کند تا مردم را فریب دهند، تبلیغات شرکت کردن آزاد برای ثبت نام در انتخابات را راه اندازی می کنند تا سراب دمکراسی در چارچوب نظام مطلقه ولایت فقیه را به خورد انسان های ناآگاه بدهند و یا برای مصارف تبلیغاتی خارجی استفاده کنند. ولی پس از پایان مهلت ثبت نام و زمان اعلام نتایج، افرادی را که از قبل در نظر گرفته اند، معرفی می کنند و مهره های شان را به گونه ای کنار هم می چینند که فضای انتخابات را «پر شور» و «رقابت» را واقعی جلوه دهند.

چیدمانِ چنین صحنه ای ست که در این دوره (سال ۹۶ و دوره دوازدهم) محمود احمدی نژاد، که ششمین رییس جمهور ایران در دو دوره متوالی بود و هم اکنون هم به حکم رهبری در مجمع تشخیص مصلحت نظام عضویت دارد، برای کاندیداتوری دوازدهمین دوره ریاست جمهوری رد صلاحیت می شود تا بل که نشان دهند صلاح مملکت و مردم را می خواهند و در واقع شور و توهمی در اذهان عمومی ایجاد کنند که براستی نظر و رای مردم برای شان مهم است؛ ولی پس از پایان خیمه شب بازی شان و اعلام کردن گزینه مورد نظرشان به عنوان رییس جمهور مثلا منتخب، باز همان روال قبل پیش گرفته می شود و «روز از نو، روزی از نو.» دیکتاتوری عریان حاکم بر جامعه از آستین داروغه جدید و دار و دسته اش تسمه از گرده مردم می کشد.

اما قسمتی که به قصه ماهی سیاه کوچولو بسیار شبیه است، داستان دو قطبی کردن نمایش انتخاباتی و به گونه ای جهت دادن به فضای عمومی است که از زبان برخی در این برهه به کرار شنیده می شود که بله «انتخاب بین بد و بدتر» است و برویم رای دهیم تا فلانی (در این دوره رییسی) نیاید. آیا مردم ما به مانند ماهی قصه مان از شنیدن این سناریوی کلیشه ای خسته نشده اند؟ آیا واقعا حکومت فقط همین است و انتخاب فقط انتخاب فردی از جناح های آن؟ و هی غر و لند کردن که فقر همه جا را گرفته است و فحشا و… ؟ آیا به قول ماهی قصه مان که البته از زاویه ای دیگر سوال می کند، زندگی یعنی این که هر چهار سال یک بار پای صندوق های رای حاضر شویم و بین بد و بدتر یکی را انتخاب کنیم تا زنجیرهایی را که به پایمان بسته اند ترمیم کنند؟ ما هم فقط شِکوه کنیم و خلاص، و چهار سال بعد دوباره به همین منوال؟

ولی صمد بهرنگی این آموزگار آزادی و آزادگی که به قول زنده یاد علیرضا نابدل(۳) که گفت «دیالکتیک در داستان های «صمد» موج می زند و هر کدام را که بخوانی این امر را در آن ها خواهی دید.» در مقابل کرنش به وضع موجود می ایستد و «راه» ارائه می دهد؛ می بینیم که برای دادن پاسخی به از بین بردن مطلق گرایی، از زبان ماهی سیاه کوچولو می گوید: «من می خواهم بدانم که، آیا طور دیگری هم توی دنیا می شود زندگی کرد؟» حال اگر به حکایت انتخابات در نظام ج.ا برگردیم، آیا راه دیگری وجود دارد یا نه؟ آیا باید هر دوره داستان بد و بدتر باشد؟ و هزاران آیا ها و پرسش های دیگر…

واقعیت این است؛ مادامی که نظام جمهوری اسلامی _که بویی از جمهوریت از نظر مفهوم و بار سیاسی آن واژه نبرده است_ و ولایت فقیه با آن قانون اساسی ای که دیکتاتوری را توجیه می کند بر کشور حاکم باشد، هیچ اصلاحی در این رژیم صورت نخواهد گرفت، کما این که تا به امروز و تحت سلطه هیچ یک از جناح ها، اصلاح و یا تغییری در قانون اساسی صورت نگرفته است که زندگی مردم را متحول کند. در هیچ دوره ای وضعیت اقتصادی به عنوان زیربنای جامعه به گونه ای نبوده است که مردم به صورت عام، شب را به راحتی و آرامش سر بر بالین گذاشته باشند. کارگران همواره با دستمزدهای معوقه دست و پنجه نرم کرده اند و مجبور بوده اند تا برای گرفتن حق خود در این سیستم دندان گرد سرمایه داری و با توجه به عدم وجود تشکل و اتحادیه های کارگری، دست به اعتراض بزنند؛ مجبور بوده اند جان بکنند و چند شیفت کار کنند تا بل که شرمنده به خانه باز نگردند؛ و هزاران درد بی دوای دیگر واقعیاتی هستند که تحت سلطه نظام جمهوری اسلامی به مثابه سرمایه داری وابسته به امپریالیسم جهانی، بر تار و پود جامعه تحت سلطه ما و مردمان محروم و ستم کشیده اش پنجه افکنده اند.

با این اساس است که باید قدری تامل به خرج داد و این آگاهی را به میان توده ها برد که «ما می دانیم که جور دیگر هم می توان در این دنیا زیست» و برای رسیدن به آن مهم باید متحد شد و در راه مبارزه با سیستم زالو صفت سرمایه داری و حامیان اش گام برداشت تا این که قدرت بدون هیچ گونه وابستگی به امپریالیست ها به دست مردم بیفتد و تعیین سرنوشت خلق ها به دست خودشان رقم بخورد.

تا آن جا که به مرور تاریخ باز می گردد، همیشه ظلم و ستم نابود شده است؛ و قدرت حاصل از اتحاد توده ها، پیروز. باشد تا جوانان آگاه ما ضمن تبلیغ راه و گفتمان «ماهی سیاه کوچولو» ها این قدرت تاریخی و دوران ساز را با عدم مشارکت متحدانه در خیمه شب بازی انتخاباتی جمهوری اسلامی به منصه ظهور برسانند.

صمد بهادری طولابی

۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۶ برابر با

۱۰ می ۲۰۱۷

زیرنویس:

(۱) Marx said:

The oppressed are allowed once every few years to decide which particular representatives of the oppressing class shall represent and repress them in parliament!

The State and Revolution

V.I. Lenin

(۲) اطلاعیه شما ۸ ستاد انتخابات کشور به تاریخ ۱۳۹۶/۱/۳۱، شماره ۱۲۰۴۳

(۳) علیرضا نابدل متخلص به اوختای (۱۳۲۳، تبریز – ۱۳۵۰، تهران) شاعر معاصر ترک‌زبان ایرانی، فعال فرهنگی و از اعضای هسته اولیه سازمان چریک‌های فدایی خلق ایران بود، که همراه با ۸ تن دیگر از هم رزمانش در سحرگاه ۲۲ اسفند ۱۳۵۰ به جوخه اعدام سپرده شدند.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)