اصلاح طلبان خون آشام!
یا
تجارت با خون قربانیان در رقابت قاتلان

(توضیح: این نوشته روز گذشته با عنوان «سلامی دوباره به اکبر گنجی: دیر آمدی ای نگار سرمست» در تریبیون زمان منتشر شده بود.استقبال هموطنان از آن نوشته با چند پیشنهاد همراه بود و باعث شد که دو پاراگراف نخستین را به متن بیفزایم. تیتر یا عنوان هم محصول چند پیشنهاد دیگر بود و دلیلشان این بود که، تجارت و سوءاستفاده از خون شهیدان و قربانیان این رژیم، جز خونخواری و خون آشامی، نمی تواند بود. تا دست یازندگان به این بازی بدانند به چه کاری برآمده اند).

نوشته از: مهرداد ابوالحمد

یکی از مضامین تبلیغات انتخاباتی به خصوص برای کسانی که در خارج کشور و سایتهای اینترنتی دور از دسترس وزارت اطلاعات و ارتش سایبری حکومت، تلاش می کنند، تنور انتخابات را بتابانند، استفاده از قتل عام زندانیان سیاسی و به کارگیری آن برای رسواکردن حریف و رقیب است. هر یک دیگری را متهم می کند که: تو بودی و آن دیگری می گوید که: آن وقت ما در مصدر کار نبودیم و همه کاره خودتان بودید.
با نامزدی ابراهیم رئیسی این جنگ و جدال بر سر قتل عام اوج گرفت و حتی خانم شادی صدر، فعال شناخته شده حقوق بشر، نامزدی ابراهیم رئیسی را رویدادی خجسته خواند. زیرا به زعم او، نقش سرراست و بی میانجی رئیسی در قتل عام زندانیان سیاسی، وجودش در تبلیغات انتخاباتی، قتل عام67 را به کانون روشنگری بر ضد نمایش انتخاباتی رژیم می کشاند و شعارها و رویکردها را فراتر از تحریم به عرصه محاکمه تمام رژیم بدل می کرد.
استقبال و پیش بینی خانم شادی صدر پر بیراه نبود. به ویژه به یمن نقش خاصی که اکبر گنجی ایفا کرد، زمینه روشنگری مضاعفی درباره کارکرد تمامیت رژیم در این پدیده را فراهم نمود. در هفته های گذشته، اکبر گنجی که پیشتر، به طور رسمی و مستقیم در درون این حکومت بوده، نقش و کارکردی خلاق و مبتکرانه از خود بارز کرد و ازجمله با نوشتن مقالاتی با تمرکز بر افشای نقش رئیسی، به این فضا دامن زد. در عین حال این فرصت را ایجاد کرد که به نقش جناح مقابل و مخالف و رقیب ر‌ئیسی در همان قتل عام نیز نوری و نورهایی تابانده شود.
گاهی این نقش و این گونه نوشته های اکبر گنجی، از سوی برخی فعالان و وابستگان سیاسی و عقیدتی آن قتل عام شدگان با واکنشهای خشمگینانه روبه رو شده و برخورد گنجی را وقیحانه خوانده اند. اما من پیوسته از کار و نقش گنجی در این زمینه استقبال کرده ام.
پیشنهاد می کنم هر وقت اکبر گنجی مقاله یی در باره قتل عام زندانیان سیاسی در سال67 منتشر می کند، برای فهم سرشت موضعگیری یا خاستگاه او، به جای هر واکنش عاطفی یا احساسی یا ذهنی دیگری، این بیت را بیاد آوریم:
دیر آمدی ای نگار سرمست
زودت ندهیم دامن از دست
خوبی یادآوری این تک بیتی آن است که هم کار و نقش و تلاش گنجی را برایمان تعریف می کند و هم وظایفمان را در برابرش روشن می سازد.
یکی از خدماتی که اکبر گنجی در جریان تبلیغاتش در این سوی دریاها، برای انتخابات قلابی جمهوری اسلامی انجام داده این است که با شور خستگی ناپذیری به افشای نقش ایت الله ابراهیم رئیسی در قتل عام زندانیان سیاسی پرداخته و ابتکار عنوان «آیت الله قتل عام» برای ابراهیم رئیسی از سوی او قابل تقدیر است. نه به این دلیل که نیش خوبی به جناح رقیب خودش زده، بلکه به این دلیل که فرصتی ایجاد کرده تا ما رویکردی را از سوی بخشی از عوامل سابق یا لاحق این حکومت نسبت به پدیده یی بشناسیم که خودشان ایجادش کرده اند.
شور خستگی ناپذیر اکبر گنجی، حتی او را برانگیخته تا به مصاحبه خانم آقای «ر‌ئیس جمهور بعد از این»(همسر کنونی آیت الله رئیسی و دختر آیت الله علم الهدی، امام جمعه مشهد) هم بپردازد و آن مصاحبه را با این که ستاد انتخاباتی خود رئیسی تکذیب کرده، ابزاری برای افشای نقش رئیسی قرار داده است. (البته کار گنجی باز هم درست است. چون یکی از مفاد مانیفست نانوشته آخوندها این است که «دیوارحاشا بلند است». هر پرت و پلا یی گفته باشی، می توانی فردا تکذیبش کنی. دیدید که روحانی در مناظره اخیر چکار کرد؟ همه چیزهایی را که گفته بود حاشا کرد و تازه به قالیباف گفت: تو دروغ می گویی!). گنجی هم چنین امروز (11اردیبهشت) نوشته دیگری علیه نقش رئیسی در قتل عام زندانیان سیاسی در سایت رادیو فردا انتشار داده است. این حجم از کاشت و برداشت آقای گنجی نشان می دهد که خونریزیهای حضرت «امام خمینی» چه زمین حاصلخیزی در اختیار بازماندگانش قرار داده است.
بر خلاف برخی نظرها، به گمان من حرفهای گنجی علیه ابراهیم رئیسی و نقش این آخوند جنایتکار بر ضد مردم ایران و زندانیان سیاسی و کل پدیده و خواست سراسری آزادی که مبرمترین نیاز مردم ایران است، کاملا و صد روی صد حقیقت دارد و یکسره مستند هم هست و نمی توان و نباید در محتوای آنها تردید کرد. اما انگیزه گنجی از پرداختن به آن و انگیزه او از شیوه پرداختن به آن را باید شناخت.
من به همه هموطنانی که با تضادها و اختلافهای موسوم به جنگ گرگها در درون رژیم، آشنا هستند و با همین ورسیون از آن نام می برند توصیه میکنم که از وجود نوشته ها و مطالب آقای گنجی چه در این زمینه و چه در زمینه های دیگر استقبال کنند.
چرا؟ زیرا به دلایل مختلف سیاسی و روانشناسی، نوشته های آقای گنجی، تصویر گویایی از جنگ قدرت درونی رژیم به دست می دهد و محتوا و ماهیت اصلاح طلبی محتمل در درون رژیم را در رادیکالترین یا حتی صادقانه ترین شکل آن برملا می سازد.
اما نوشته های آقای گنجی، به ویژه در باره نقش ایت الله رئیسی، بنا به قانون شناخت حقیقت از دروغ، از هر دروغ سرراستی خطرناکترند. آن قانون دیرینه این است که: گفتن نیم حقیقت و پنهان کردن نیم دیگرش از بدترین دروغ کامل، هزار بار خطرناکتر است.
به نظرمن یکی از گویاترین توصیفها از قتل عام زندانیان سیاسی سال67 را یرواند ابراهامیان به دست داده و آن جاست که نوشته بود؛ خمینی با قتل عام زندانیان سیاسی تمام رژیم و همه کارگزارانش را «غسل تعمید» داد!
بلی و این حقیقت است. آن قتل عام یا «باران خون» که از بالاترین نقطه این رژیم فرو می ریخت، بر سر و روی و شانه ها و همه اندامهای این رژیم و هم اجزای آن فرونشسته و همه اجزا و نهادهای این رژیم را فراگرفته و از آن گریزی ندارند. اما شستشوی این خون با آن چه گنجی می کند، همخوانی ندارد. این شستشو، راه کار و قانونی دارد که گنجی تاکنون برای فراگیری آن گوش باز نداشته و اگر می داشت، من ناگزیر از این نوشته نمی بودم.
آقای اکبر گنجی، در پرداختن به عاملان و آمران قتل عام، فراتر از جنگ و دعواهایی که دار و دسته های جنایتکار حاکم بر ایران دنبال آنند، هدف دیگری ندارد.
این که گنجی خودش را سینه چاک قتل عام زندانیان سیاسی در سال67 نشان می دهد، بیشتر ناشی از اهمیت و شدت جنایت بزرگی است که علیه بشریت واقع شده و اقای گنجی به چنین تابلو نئونی نیاز دارد تا وانمود کند که دعوای او و جناح اصلاح طلبان متبوعش با جناح رئیسی، نه بخشی از یک جنگ قدرت و چنگ و دندان نشان دادن گرگها به یکدیگر، بلکه مضمونی انسانی و مردمی دارد.
خونخواهی شهیدان قتل عام67، ویترین خوبی است که ایشان در داخل دکانی که پشت آن درست کرده، بنشیند و به جای این که به بحثهای ملال آور مناظره های انتخاباتی درباره انواع دزدیها و چپاولهای متقابل از حقوق مردم ایران بپردازند، با جناح رقیبشان در حاکمیت، از جیب قربانیان اصلی این رژیم تصفیه حساب کند.
این یک تجارت ارزان و در عین حال سود آور است. کسانی که منطق تجارت و سود را می دانند به این امر آگاهند که هر چه سرمایه کمتر و مواد اولیه ارزانتری استفاده کنی و کالایی بسازی و به بازار بفرستی که بیشترین خریدار را داشته باشد، به خصوص که وقتی از یک سیستم توزیع خدمات بین المللی مثل سایت رادیو فردا و سایت رادیو زمانه هم برخوردار باشی که نظرهای مخالف در افشای ماهیت کالای تولیدی تو را سانسور می کنند و اجازه انتشار نمی دهند، بیشترین سود را در این بازار نصیب خواهی برد.
اگر به نوشته اخیر آقای گنجی در سایت زمانه که به مصاحبه خانم جمیله علم الهدی(همسر آیت الله رئیسی) پرداخته؛ خواهید دید که گنجی در این نوشته خانم آقای رئیسی را مخاطب قرار داده و با اشاره به شباهتهای شغلی و به اصطلاح علمی وی و خانم دیگری که از زنان بالاترین کارگزاران این رژیم «قتل عام» اند، از بازداشت خانگی خانم زهرا رهنورد یاد کرده است(نوشته امروز گنجی- 11اردیبهشت- در سایت رادیو فردا که باز در تمام تار و پودش نگران پیشرفت رئیسی است را هم از دست ندهید).
گویی تنها زن زندانی و دچار محدودیت در ایران، خانم زهرا رهنورد است و اگر این ظلم برطرف شود، دیگر ایران گلستان می شود(من البته با آقای گنجی بسیار موافقم و حمایت می کنم که خانم رهنورد، هر چه زودتر از زندان آزاد شود و فعالیتهای سیاسی خود را در درون این رژیم یا حاشیه آن از سر بگیرد. زیرا شکافهایی در این رژیم ایجاد میکند که به سود حرکت و پیشرفت تلاشها و فعالیتهای واقعا دموکراتیک و مردمی است. کدام فعال سیاسی و انقلابی و دموکراتی است که از شدت گیری جنگ گرگها استقبال نکند و به شانس خودش در گرماگرم آن نیندیشد؟)
اما پرسش از اقای گنجی این است که چرا شیرین علم هولی(زن رزمنده کرد ایرانی که بعد از وقایع سال88 و بعد از حصر خانم رهنورد در زندانهای این رژیم اعدام شد) در شمار کسانی نیست که ایشان در مورد اعدامش چیزی بنویسند؟
دلیلش روشن است، چون از نظر آقای گنجی، شیرین یک تروریست بوده و تروریستها باید هم اعدام شوند. اگر دیده باشید که اکبر گنجی خواستار انتشار جزییات پرونده شیرین شده باشد و درباره مسیر و شرایط سیاسی که به اعدام او انجامید، چیزی نوشته باشد، مرا با خبر کنید.
آقای گنجی درباره ریحانه جباری که در همین سالهای اخیر در دولت روحانی اعدام شده و شیخ بنفش یک کلمه هم در موردش نگفته، چیزی نوشته است؟
سخنگوی وزارت خارجه دولت شیخ حسن اعتدالی (خانم افخم که یک زن ولی نظر به سرشت این رژیم، یک زنِ زن ستیز بوده و هست) تصریح کرد که اعدام ریحانه، همه مراحل قانونی را طی کرده بوده است.
اگر اکبر گنجی بگوید که با قتل عام زندانیان سیاسی در سال67 فقط به این دلیل مخالف است که آنها قبلا محکوم شده بودند، آیا می توانید یک مقاله یا جمله پیدا کنید که گنجی درباره مسیر 7ساله و روند پرونده ریحانه چیزی گفته باشد(زنی که سیاسی نبوده و فدایی خلق نبوده و مجاهد خلق نبوده).
چرا ریحانه هرگز در لیست زنان ستمدیده مورد توجه آقای گنجی قرار نمی گیرد؟ چون در برابر یک مأمور اطلاعاتی که در حال تجاوز به او بوده از خودش دفاع کرده و آقای گنجی باید توضیح بدهد که آیا کار ریحانه را یک «اقدام تروریستی علیه یکی از پزشکان گمنام امام زمان» می داند یا نمی داند؟
آقای اکبرگنجی خود را در مورد مرگ دختر دیگری که در زمان روحانی به دست یک مأمور اطلاعاتی رژیم در مهاباد از بالای ساختمان یک هتل به خیابان پرت شد و جان سپرد، مسئول نمی داند؟ چرا؟ چون این یکی هم به خواست یک سرباز گمنام دیگر امام زمان پاسخ نداده و در برابر تجاوز او مقاومت کرده و تلاش کرده از وی دور شود و به همین دلیل کشته شده.
از زنان فدایی خلق و مجاهد خلق و سایر زنان مهین پرست ایرانی یا کمونیست و مبارز که بگذریم، حتی زنانی مثل ریحانه و فرحناز چرا موضوع دادخواهی آقای اکبرگنجی قرار نمی گیرند. ولی خانم زهرا رهنود یک سوژه دائمی مطالب ایشان است؟
جوابش بسیار ساده است: این گونه زنان قربانی این رژیم، شانسی یا وسیله یا حربه یی برای جنگ در قدرت نیستند، ولی خانم رهنورد چنین موقعیت و شانسی به دلیل رواج خوشاوند سالاری در درون این رژیم دارد.
اکبر گنجی تلاش می کند، از قربانیان قتل عام شده در سال 67 هویت سیاسی و اندیشگی شان را بگیرد و آنها را به سطح کسانی که فقط یک بار (لابد به حق و درست از نظر گنجی) محکوم شده بودند که در زندانها بمانند، تنزل دهد و اصلا نمی گوید که فقط به این دلیل که حاضر نشدند علیه هویت سیاسی و عقیدتی خود شعار بدهند یا حتی هویت سیاسی و عقیدتی خود را تکذیب کنند، اعدام شدند.
از نظر گنجی هویت سیاسی و عقیده و مرام آن قربانیان اصلا اهمیتی ندارد. آنها محکوم بوده اند و باید حبسشان را می کشیدند. از نظر او قتل عام زندانیان سیاسی در سال 67 یک پدیده بدخیم قضایی و یک اشتباه اداری است و نه یک داغ ننگ ابدی بر پیشانی کل رژیم.
اشاره به این حقیقت، حقیقت دیگری را در مورد خود گنجی بر ملا می کند، زیرا اکبر گنجی هویت اندیشگی و سیاسی خودش را به عنوان کسی که برای نجات این رژیم فعال است، می پوشاند و خودش را در زرورق دفاع از دیگرانی قرار میدهد که هیچ ربط اندیشگی و سیاسی به آنها ندارد و بلکه در گذشته و حال همانها قربانی او و همگنانش بوده اند. یک بار به صورت قربانی اعدامهایی که همین اکبر گنجی در آن رژیم صاحب شغل معین در کار سرکوب بوده و یک بار به صورت بازیچه قرار دادن آنها در رسانه های اینترنتی و غیر آن برای به مصرف رساندن همان قربانیان در جنگ قدرت.
اکبر گنجی این خونها و قربانیان را کالایی می بیند که برای به فروش رساندن کالاهای دیگر مورد نظرش در ویترین قرار بدهد.
چرا هرگز دیده نشده که اکبر گنجی از آزادی فعالیت سیاسی و حقوق جریانهای سیاسی که آن قربانیان قتل عام شده به آن تعلق داشتند، دفاع کند؟
برای اکبر گنجی قتل عام زندانیان سیاسی در سال67 سوداگری آشکار سیاسی و بلکه یک دستاویز شغلی است. به همین دلیل بر سر شرکت و همدستی جناح دیگر این رژیم در همین جنایتهای مربوط به قتل عام ساکت است.
به فهرستی که اکبر گنجی به آن نزدیک نمی شود بنگرید:
– میرحسین موسوی (کعبه آمال آقای گنجی)، نخست وزیر این قتل عام بوده است.
– شیخ محمد خاتمی وزیر ارشاد این قتل عام بوده است.
– شیخ محمد موسوی خوئینی ها یعنی «گرانیگاه جبهه اصلاحات» دادستان کل این قتل عام بوده است.
– شیخ حسن فریدون روحانی، دبیر شورای عالی امنیت این قتل عام بوده است.
– از همه فراتر شخص «امام خمینی» که اکبر گنجی هنوز در موردش جرئت ابراز نفرت نیافته، فرمان سراسری این قتل عام را داده بوده است.
ابراز تنفر از خمینی اکبر گنجی را اتوماتیک از رژیم به بیرون پرتاب می کند و اکبر گنجی چارچنگولی به بقای این رژیم و ستون خیمه نظام (یعنی ولی فقیه) چسبیده است، اما خودش را با خون قربانیان قتل عام67 بزک می کند و به صحنه می آید.
برخلاف ترفند اکبر گنجی که تلاش می کند همسران رئیسی و روحانی را هم با هم متفاوت نشان دهد، واقعیت این است که روحانی و رئیسی، میرحسین موسوی و محمود احمدی نژاد، حتی اگر از نظر شخصی هم بتوان یک میلیمتر در هر یک از آنها انسانیتی یافت، در سرکوب و کشتار مردم ایران تفاوتهایی در تاکتیک دارند، نه بیشتر. همسرانشان هم در کسب مقامهای اداری و دانشگاهی تفاوتی با هم ندارند و فقط سوژه های مسابقه رانتخواری در بالای رژیمند.
واقعیت شباهتهای همسر رئیسی با همسر میر حسین موسوی، اگبر گنجی را برانگیخته تا چنین وانمود کند که جناح رقیب، توانایی تولید چنین به قول ریحانه جباری «خانوم»هایی را ندارد.
این دو «خانوم» هیچ تفاوتی باهم ندارند. هر چه شما مشاغل دانشگاهی رانتی برای زهرا رهنورد جور کنید، جناح مقابل نیز برای جمیله علم الهدی چنین کرده و خواهد کرد.
آیا آقای گنجی هرگز به ذهنش می رسد که نظر خانم رهنورد را ازجمله درمورد زیر بپرسد:
هنگامی که زنان قهرمان فدایی خلق و مجاهد خلق در رژیم شاه جانانه به میدان شتافتند، خانم رهنورد در دانشکده هنرهای زیبا مشغول چه تحصیل و هنرنمایی بودند؟
هنگامی که آن زنان دلاور خیابانها و میدانهای رزم و اعدام و شکنجه گاههای لاجوردی را در می نوردیدند، خانم رهنورد که همسر بالاترین مقام اجرایی مملکت یعنی همسر نخست وزیر میرحسین موسوی بودند، حتی یک جمله یا یک اقدام برای نجات یکی از آن زنان زندانی و در معرض اعدام انجام داده بودند؟ یقین کنید که اگر چنین بود در جریان تبلیغات انتخابات سال88 که دانشجویان در برابر میرحسین فریاد می زدند، بگو کجا بودی67، چنین اقدامی را به عنوان یک جواب دندان شکن به دانشجویان ارائه می کردند.
در سالهای بعد هم که کشتارها ادامه داشت خانم رهنورد و همسر «ساکت و مظلوم و حق به جانب» ایشان، میر حسین موسوی، اگر مشغول نقاشی های آبستره نبودند، درباره همه کشتارها و ترورهای دوره رفسنجانی چه موضعی داشته اند؟!
از نقش میرحسین موسوی در جنگ با عراق و بر باد دادن سرمایه های ملی و میهنی و خالی کردن کلاسهای مدارس و دانشگاهها هم بهتر است سخنی نگوییم. فعلا البته!!
برای اطلاع آقای گنجی یکی از تئوریهای بسیار مشعشع آقای میرحسین موسوی در سال آخر نخست وزیری ایشان که دیگر جنگ با عراق هم تمام شده بود، این بود که شعار مرگ آمریکا در ایران برای حکومت بیش از هر نیروی نظامی و اقتدار و اقدامات امنیتی برای دوام این رژیم مفید بوده است!!
بر پایه همین تئوری اسطوره یی «یاحسین میرحسین»(درباره شعار مرگ بر آمریکا)، آیا اجازه داریم تصور کنیم که وقتی آقای گنجی وقتی به نیابت از جناح خودش، پاچه ی جناح رقیب را بر سر قتل عام زندانیان سیاسی سال 67 می گیرد، هدفی ندارد جز این که مثل آویختن به شعار مرگ آمریکا، عمر این رژیم را با دامن زدن به این بازیهای مردم فریبانه طولانی تر کند؟

مهرداد ابوالحمد-اول می2017

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)