اگرچه آموزش و پرورشِ دين- بنيادِ ما ايرانيان، به ما آموخته است که انسان را تافته جدا بافته ای در جهان بدانيم و نژاد او را از دسته ها و رسته های جانوران ديگر جدا بپنداريم، اما حقيقت اين است که انسان نيز جانوری از بی شمار جانوران جهان است که در پرتو روندها و رويدادهای برآيشی در گستره گيتی پديد آمده است و هيچ گونه کهتری و يا مهتری بر جانوران ديگر ندارد۱. اگر دل از افسانه های دينی و فولکوريک برداريم و هستی را در پرتو داده های دانش های مدرن بنگريم، آنگاه درمی يابيم که همه گياهان و جانوران در گذار از هزاره های برآيشی خود، در پاسخ به دگرگونی های زيستی و زيستبومی، هماره دستخوش دگرگون شدن بوده اند. اين چگونگی را در شيوه شکل گيری کالبد آنان نيز می توان ديد. برای نمونه، هنگامی که آبزيان از درياهای آغازين بسوی خشکی روان شدند، نياز آنان به دستگاهی برای گرفتن اکسيژن از هوا، اندک، اندک سبب برآيش شش در کنار آبشش شد. از اينرو، جانوران آغازين روی زمين، هم شش داشتند و هم آبشش. چنان بود که آنان را دوريستان می نامند، زيرا که هم توانايی زيستن در آب را داشتند و هم می توانستند که در خشکی بزيند. سپس با ماندگار شدنِ بسياری از دوزيستان برروی زمين، آبشش خاکزيان کم کم جای خود را به شش های بزرگتر داد.

البته هنگامی که اُرگان طبيعی تازه ای در پاسخ به نياز زينده ای پديد می آيد، آن ارگان با کاربُرد ِ بخش های اُرگانی که نقش خود را از دست داده است، ساخته می شود. شش نيز بجای آبشش و با بهره وری از آن شکل گرفت. اين کار به آن می ماند که شما ساختمانی را که برای هدف ويژه ای ساخته شده است، برای کار ديگری بکار گيريد. برای نمونه، اتاق خانه ای را به دکان تبديل کنيد. اگرچه اتاق و دکان، هردو می توانند بجای يکديگر بکار گرفته شوند، اما هنگامی که اتاق خانه ای به دکان تبديل می شود، همگان با ورود بدان در می يابند که آن دکان، پيش تر، اتاق بوده است و هم از آنرو ويژگی های اتاق را دارد. چندی از بخش های بدن جانوران نيز، برآيشی اين چنينی داشته اند و چون از آغاز، برای کاری که اکنون می کنند، پديد نيامده اند، کارکردشان با کاستی روبروست. يکی از اين کاستی‏ها که انسان را نيز در بر می گيرد، گذرِ مری از نای در گلوی بسياری از جانورانِ هم نياست. انسان يکی از اين جانوران است. هر بار که او چيزی را از دهان بسوی مری می ‏فرستد، خود را با خطرِ ريختن آن در نای و پی آيندِ آن يعنی خفگی رويارو می کند. ساختارِ نای و مریِ انسان چنان است که انسان پيش از فرو بردنِ خوراک و نوشاکِ خويش، ناگزير از بستنِ نای خود است تا که از ريختنِ خوراک و نوشاک به داخل آن جلوگيری کند. با اين همه، ريختنِ غذا در نای، هر سال يک صد هزارم از جمعيت جهان را خفه می ‏کند و شمارِ بيشتری را با يکی از بدترين تجربه‏ های زيستی رويارو می ‏سازد. آنان که خفه شدن کسی را که به اين بلای آنی گرفتار شده است، ديده اند، می دانند که انسانِ بدبختی که لقمه اش به خطا به نای راه يافته است، با چه وحشت و پيچ و تابی اندک، اندک آبی و سياه می شود و می ميرد.
دنباله این بخش را در اینجا پی گیری کنید:‌

***

نوشته های دیگر:

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)