قاتلى خادمِ امام رضاست

هم خدا يار و هم امام ، رضاست

اى خداجان، خدائى ات نازم !

زين به عدل ، آشنائى ات نازم !

ای رضاجان به حقِ آن آهو

كه شدى عاشقانه ضامن او

قاتلان را به درگهَت مَپَسند

وينچنين خوش به ريشِ عدل مخند

زائران تو گرچه بسيارند

به حريم تو سكّه مي بارند

سكه ها نقره وطلا گردند

ثروت باندِ مافيا گردند

آهويت را به سفره مي آرند

شكمِ آز را مي انبارند

قاتلان (خادمان محترمت)

مي خورند آنچه هست در حرمت

نام نیكت بدل به نان شده است

حَرَمت اسكناسدان شده است

متولي ت دزدِِ مردم كُش

هست با سيل اسكناست خوش

راضى است از ضريح زر سازت

نه شفا خواهد و نه اعجازت

ثروتت نزد ِ اوست عين ِ شفا

پارك در بیتِ او هوابيما

گر ز افراطِ گرمى و سردى

بي هوا بر تنش رسد گردى

مى نشنيد به تختِ طياره

مي رود لندن از پى چاره

زان كه گنج تو چاره ساز بوَد

ز شفاي تو بى نياز بود

تا ضريح تو كِشتِ زَر دارد

خادمت عمر بى خطر دارد

چشم زخمى اگر به او برسد

علم ِ غربي ز چارسو برسد

از شفا خانه هاي لندن و رُم

علم گردد روان به مشهد و قم

غرب شيطان ِ باغى ى مطرود

بهر شيخان شفا فرستد زود

جِتِ شخصى ز قم كند پرواز

تا بيارد ز غرب عمر دراز

اين چنين مفتيان شهر جنون

دست و بازو خضاب كرده به خون

كار جز در ره خدا نكنند

به شفاى تو اتّكا نكنند

كه شفاى تو ویژۀ فقراست

كارِ خُدّام از ين شفا به نواست

در مطبّ ِ تو بانكدارانند

مفتخواران و نابكارانند

مردم بی نوای بی چاره

از دِه و شهر خویش آواره

گونه ها یر ضریح می سایند

زَر به صندوق تو می اندایند

لیک رحم از خدا نمی یا بند

وز مطبّت شفا نمی یابند

اينچنين زائرانِ بيمارت

مي شوند از خدا طلبكارت

راه ِ مشهد سپُرده با سختى

باز هم با هزار بدبختى

باز گردند تشنه و مانده

از رضا خسته ، از خدا رانده

مالشان را رئيسى و طبسى

زیر نامِ تو بی حسابرسی

خورده و بُرده اند و چاپیده

کِی گزارشگرِ خدا دیده ؟

زائر بی نوا در این وادی

غرق بدبختی ی خدا دادی

راه دور و دراز بيموده

لحظه اى در سفر نياسوده

همچنان زار و همچنان بيمار

از شفای تو نیست بر خوردار

لیک فارغ ز رحمت و کرَمت

لٌخت و عریان ز خادمِ حرمت

دست از پا دراز تر گردد

به سوی فقر خویش برگردد

تا مطبّ ِ تو مافیا دارد

زائرت دردِ بی دوا دارد

حَرَمت را حرمسرا سازند

گِرد کوی تو صیغه می بازند

شیعیان ِ نر ، از عراق آرند

نزدشان جنسِ سیم ساق آرند

پول ، أصل است و عشرتِ شرعى

دين و إيمان و آخرت فرعى

هتل و سرسرا و حُجره و دوش

حاصل كسب و كارِ شرع فروش

باصفا تَر ز حجره هاي نعيم

قدَم ُالعيش أحسن اَلتقديم

بهترين عيشِ شرع تضمين است

لاحيا في الحلال بالدين است

به عرب از كـَرَم رفیقه دهند

دختران عجم به صیغه دهند

كه عرب بوى آشنا دارد

بركت از خا ك ِ كربلا دارد

اينچنين شيخ شهر فتوا داد

وعده ء صيغه هاى اعلا داد

نام فحشا نهاد حُسن ثواب

افتتح یا مفتح الابواب !!

م.سحر
۱۴.۴.۲۰۱۷

https://web.telegram.org/#/im?p=@DjalaliSahar

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)