بسیاری از ما ناراحت هستیم که چرا نمی توانیم مانند دوران کودکی از چیزهای ساده لذت ببریم، شیطنت کنیم و در زندگی شاد باشیم؟ شاید بتوان گفت که این مساله به این خاطر است که بخشی از وجودمان را در گذشته (و در دوره ای پیش از بلوغ) جا گذاشته ایم یا به عبارت دیگر خود را گم کرده ایم؛ اما این بدان معنا نیست که رهایی از این حالت و رسیدن به خوشبختی کار سختی باشد بلکه بسیار ساده تر از چیزی است که به نظر می رسد. در سه یادداشت کوتاه به بیان مختصری از این موضوع، راه حل آن، و در آخر به شیوه حفظ نتیجه یعنی حفظ گنجینه شادی هایی که به آن دست یافته ایم، می پردازم.

قبل از شروع؛
این را هم بگویم که این سه یادداشت ساده بر اساس نظریه ها و تحقیقات صاحب نظران و بر اساس راهکارهای روانشناسان مجرب (و البته تجارب، مطالعات و فعالیتهای خود من) تهیه شده و در کنار ساده بودن، موثر و کاربردی نیز هست. اگر اختلاف یا ایرادی دیدید آن را به حساب ضعف نویسنده اش بگذارید و ادامه دهید. ضمنا روشن است که ایجاد تغییرات درونی و شخصیتی به کمک یک مشاور معتمد نیز، احتیاج دارد و مطالعه این یادداشت ها راهی تخصصی نیست.

مشکل کجاست؟
معمولا کسانی که یک دوره سخت را پشت سر گذاشته اند و یا زمانی را بین افراد ناسالم و در محیط های نامناسب گذرانده اند که با احساسات و طبیعت آنها همسو نبوده به این مشکل مبتلا می شوند یعنی ناخودآگاه در یک شرایط نامناسب متوقف می شوند.
این مشکل در بین کودکانی که در سن کم از طرف اطرافیانشان مورد کم توجهی قرار می گیرند یا مجبور به انجام کارها و تکالیفی بوده اند که با سن آنها سازگار نبوده، بسیار معمول است. آنها بعنوان یک عکس العمل دفاعی ارتباطشان با اجتماع را قطع می کنند. کمتر می خندند و کمتر شادی می کنند تا راحت تر از خود محافظت کنند و قدرتشان را به “بزرگتر” ها نشان دهند.

اما چرا به اینجا رسیدیم؟
در آن دوره هر کدام از این واکنش ها می تواند موثر و نتیجه بخش باشد اما مساله این است که نباید ادامه پیدا کنند و باقی ماندن در گذشته یکی از ریشه های اصلی این مشکل است.
یکی دیگر از ریشه های این مساله خشم ها و ناراحتی های غیرمنطقی و روزمرگی هایی است که با طبیعت انسان تضاد دارد.
علاوه بر همه اینها روشن است که خصلت های منفی فکری و رفتاری، عامل اکثر مشکلات هستند و برطرف ساختن آنها درمان تمام دردهاست.

درمان؛
برای رهایی از هر مشکلی اول باید آن را شناخت و وجودش را پذیرفت. مرحله بعد یعنی درمان بسیار آسان است.
پس حال که بدنبال چیزی هستیم که خودمان آن را از دست داده ایم ابتدا باید بپذیریم که مشکل در خود ماست و سعی کنیم تا ریشه را بیابیم. از چه زمان و به چه علت زندگی برایمان تلخ شده است و چرا از زندگی که داریم راضی نیستیم و تصور می کنیم که در دوران کودکی شادتر بوده ایم؟
تمام انسان ها با گذر زمان به بخشی از آرزوهای خود دست می یابند اما بسیاری از ما ایرانیان بخاطر روزمرگی ها و بی توجهی که نسبت به خود داریم، از برآورده شدن آرزوهایمان چندان خوشحال نمی شویم و به شکوه کردن ها و گلایه هایمان ادامه می دهیم. حال باید این رفتار معمول خود را متوقف کنیم و یکبار زندگی خود را مرور کنیم تا بفهمیم مشکل از کجاست؟

پس راه اصلی پیدا کردن مشکل، این است که نسبت به ذهن و گذشته خود آگاه شویم. بعنوان یک پیشنهاد می توانید با به خاطر آوردن و بررسی چند واقعه که برایتان از همه مهم تر است یعنی بهترین و بدترین خاطراتی که از گذشته دارید، کار خود را شروع کنید. سپس سعی کنید رابطه میان آنها را پیدا کنید. چرا یکی را خوب و دیگری را بد می دانید یعنی بر چه اساس به یکی برچسب خوب و به دیگری برچسب بد می زنید؟ باید این را نیز دانست که انسانی که هدفمند زندگی کند و به هدفمند بودن جهان اعتقاد داشته باشد برای هر حادثه ای معنا و جایگاه خود را قائل است و هرگز در گذشته متوقف نمی شود.
در آخر سعی کنید شادی های ساده و اصیلی که اکنون حسرت تکرار آنها در وجودتان است را بررسی کنید تا بفهمید مربوط به چه زمانی هستند و از کی ناپدید شده اند؟

در یادداشت بعد که هفته بعد منتشر می شود به بیان راهی آسان تر برای رسیدن به مشکل و برطرف کردن آن می پردازم.
با سپاس از زمانی که برای مطالعه صرف کردید؛ آرزو می کنم که هر روز از زندگی شما، به بهترین شکل که می توانید تصور کنید سرشار از خوشبختی شود..

سعید حسین زاده موحد
نویسنده و فعال حقوق کودک ۹۶/۱/۲۳

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)