مقاله “کسروی و بحران آذربایجان” نوشته کاوه بیات در شماره 48 فصلنامه گفتگو (اردیبهشت 1386) را امروز می خواندم. این مقاله جامعترین متنی بود که در مورد نظریات کسروی در مورد آذربایجان خوانده بودم. برایم بسیار جالب بود که بسیاری از مباحث که امروز در مورد آذربایجان مطرح می شود، در زمان کسروی هم مطرح بوده. 

کسروی در روزنامه پرچم در فاصله سالهای 1320 و 1321 به صورت مبسوط نظریات خود در مورد آذربایجان را را نوشته، و مخالفان او در آن سالها عمدتا در روزنامه هایی چون “آذربایجان” به نقد او می پرداخته اند. حس کردم سطح و کیفیت و جدی گرفته شدن مسئله آذربایجان در آن دوره از امروز جلوتر بوده است. با خواندن نقل قولهایی که در مقاله کاوه بیات از قول کسروی شده می فهمیم که کسروی نه با آن تصویر کاریکاتوری که مخالفان او از او تصویر می کنند سازگار است، و نه اندیشمندی که نظریات او در مورد زبان آذربایجان حتی توسط طرفداران خودش در آذربایجان (مثلاً حسن دادور) مورد نقد گرفته نشده باشد. با این حال ممکن نیست کسی کسروی را بخواند، و حتی نظریات او را نپذیرد، ولی منکر عمق اندیشه او شود.
نکته دیگر آنکه بر همه ایران دوستانی که مایلند در مورد آذربایجان پژوهش کنند واجب و لازم است در خواندن زبان ترکی آذری (چه ترکی آذری با الفبای عربی، و چه الفبای لاتین)، و حتی ترکی شیوه استانبول، مسلط شوند تا بتوانند متون و آرشیوهای موجود در این زمینه را به زبان اصلی بخوانند. علی الاصول آذربایجان شناسی شاخه بسیار مهمی از ایران شناسی باید باشد، حال آنکه نسبت به آن بسیار غفلت شده و یکی از موانع جهالت در این زمینه ترکی ندانستن است. اکثر کسانی که در رشته ایران شناسی امروز قلم می زنند، جز معدودی نظیر جنابان کاوه بیات و تورج اتابکی، اصلا ترکی بلد نیستند بخوانند. نتیجه این فقر فرهنگی هم آن می شود که من در کنفرانس ایران شناسی استانبول در تابستان گذشته مشاهده کردم: بودند اساتید بسیار بزرگوار و صاحب نامی که شاید چون دو کلمه ترکی بلد نبودند، از آنچه امروز در آذربایجانهای این سو و آنسوی ارس می گذرد اصلا خبر نداشتند، و در نتیجه در جهل عمیق در مورد اهمیت جدی گرفتن آذربایجان شناسی در رشته ایران شناسی به سر می بردند.
کلاً مقالاتی که در فصلنامه گفتگو در مورد آذربایجان در طول 10-15 سال اخیر منتشر شده اند خواندنی هستد، گرچه می توان نقدهای مهمی بر برخی شان هم وارد دانست.
نکته جالبی که در مقاله “کسروی و بحران آذربایجان” آمده آنست که دو کسروی داریم: کسروی نشریه “پرچم” (از سال 1320 به بعد، تا سالهای نزدیک به ترورش توسط فدائیان اسلام در 1324)، و کسروی نشریه “پیمان” (از سال 1312 تا نزدیک شهریور 1320). این کسروی پرچم یا کسروی چهارسال آخرعمرش است که مسئله “آذربایجان” و هویت آن و نسبتش با ایران، اگر نگوییم اصلی ترین دغدغه، یکی از دغدغه های اصلی اوست. آن کسروی که به نقد دین و فرهنگ و باورهای خرافی بیش از هرچیزی می پردازد و در ایران امروز تاحدی مورد توجه قرار گرفته کسروی پیمان است. به نظر می رسد کسروی پرچم اندازه قبلی مورد توجه قرار نگرفته است، حال آنکه موضوع محورین آن (مسئله آذربایجان) یکی از مهمترین مسائل امروز ما با گذشت 70 سال از انتشار پرچم است. به نظرم شکیل جمهوری آذربایجان پس از فروپاشی شوروی دوباره مسئله هویت آذربایجان و نسبت آن با ایران را به یکی از مهم ترین (و البته نادیده گرفته شده ترین) موضوعات در رشته ایران شناسی بدل کرده است.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)