از بین همه ی حرفهای عجیب و غریب در مورد آگاهی قدیمی ترین شان این ادعاست که آگاهی وجود ندارد (آگاهی توهم است). دکارت می گفت آگاهی یک فاکت/واقعیت غیرقابل انکار وجود ماست و من فکر می کنم مخالفت با این حرف دکارت دشوار است. من الان آگاهم زیرا دارم این جمله را تایپ می کنم.

این ایده که آگاهی واقعی نیست همیشه به من احساس دیوانگی میدهد اما یکی از باهوش ترین فلاسفه یعنی دنیل دنت چند دهه است از سال 1991 با کتاب پرفروشش Consciousness Explained به این ایده باور دارد. همیشه فکر می کردم باید چیزی را در استدلال دنت نفهمیده باشم و امید داشتم که کتاب جدیدش From Bacteria to Bach and Back: The Evolution of Minds مرا روشن کند. این کار را کرد اما برخلاف آن چیزی که دنت قصدش را داشت.

دنت ادعا می کند نظریه ی داروین می تواند همه ی جنبه های وجود را توضیح دهد. ما نیازی به یک طراح هوشمند نداریم تا توضیح دهد زیرا فرگشت همه ی چیزهای لازم برای تشکیل پدیده های بیولوژیکی را توضیح می دهد.

انتخاب طبیعی آنچه دنت “شایستگی بدون شعور competence without comprehension ” می نامد را ارائه می کند. حتی ساده ترین باکتری یک ماشین حیرت آور است که از محیطش آنچه را برای بقا و تولید مثل نیاز دارد می گیرد. در نهایت فرایند بی هدف و بی شعور فرگشت گونه ای انسان را که دارای شایستگی و شعور است می سازد.

دنت آگاهی را با رابط کاربری کامپیوتر مقایسه می کند و ادعا می کند آگاهی ما همان رابطه ای را با مغز دارد که پوشه های کوچک و سایر آیکون های روی صفحه ی نمایش کامپیوتر با مدارات و نرم افزار دارند. ادراکات و احساسات ما به شدت ساده شده و بازنمایی های کارتون واری از محاسبات پیچیده ی نهانی هستند.
دردسر زمانی رخ می دهد که دنت این شباهت با کامپیوتر را بسط می دهد و آگاهی را “توهم کاربر” می نامد. استفاده ی دنت ازکلمه ی توهم مشکلات زیادی را موجب می شود. توهم یک ادراک نادرست false perception است. اندیشه های ما بازنمایی های ناقصی از مغز/ذهن و جهان ما هستند اما این الزاما به معنای غلط بودن آن اندیشه ها نیست.

این اندیشه را در نظر بگیرید : ” دونالد ترامپ یک احمق خودشیفته است.” این یک جمله ی بسیار کوتاه درباره ی یک واقعیت بیرونی بسیار آشفته است. به علاوه توانایی من برای فکر کردن به این اندیشه و تایپ کردن آن روی لپ تاپم بستگی به فرایند های سخت افزاری و نرم افزاری پیچیده ای دارد که من از آنها بی اطلاعم . اما این به این معنی نیست که اندیشه ی “دونالد ترامپ یک احمق خودشیفته است”بیشتر از “2+2=4” یک توهم است.
اگر من فکر کنم “2+2=5” “گرمایش جهانی فریب است” یا “دونالد ترامپ عاقل ترین مرد روی زمین است” چه؟ اگر من یک بیمار روانی باشم یا در حال زندگی در یک شبیه سازی ایجاد شده بوسیله ی ربات های شرور باشم و همه ی اندیشه هایم توهم باشند چه؟ برای گفتن این که بنابراین آگاهی من یک توهم است باید آگاهی را با محتواهای آگاهی یکی کنم. این کار مثل این می ماند که بگوییم اگر کتابی چیزهایی را به تصویر بکشد که وجود ندارند آن کتاب وجود ندارد. اما به نظر می رسد این همان چیزیست که دنت می گوید.

با این که دنت هرگز صراحتا آگاهی را انکار نمی کند اما به نظر می رسد در مقایسه با اهمیت والایی که ما به آن می دهیم آگاهی را بی اهمیت می داند و آن را چیزی می داند که ممکن است وجود نداشته باشد. به نظر می رسد دنت از ماتریالیسم حذفی دفاع می کند که بنا به تعریف ” ادعایی را دیکال است که فهم متعارف ما از ذهن را عمیقا غلط می داند و مدعی است برخی از حالت های ذهنی یا همه ی آنهایی که بوسیله ی فهم متعارف فرض می شوند وجود ندارند.”

سایر فیلسوف ها آگاهی را “مساله ی سخت” می دانند زیرا بین فرایند های فیزیولوژیکی و حالت های ذهنی “شکافی توضیحی” می بینند . ماتریالیست های حذفی می گویند مساله ی سخت یا شکاف توضیحی وجود ندارد زیرا پدیده ی سوبژکتیو/ذهنی وجود ندارد یا حداقل ارزشی برای آن قائل نیستند.
وقتی من عقیده عجیب و غریبی می بینم در یک نقطه دیگر سعی نمی کنم آن عقیده را بفهمم بلکه روی فرد صاحب عقیده تمرکز می کنم. انگیزه چیست؟ چرا دنت این قدر انرژی برای چنین موضع مضحکی صرف می کند؟

مثل بسیاری فیلسوفان دنت آشکارا به دفاع از مواضعی که فهم متعارف را تحریک می کنند علاقه دارد. اما دستور کار اصلی اش دفاع از علم در برابر مذهب و سایر سیستم های باور غیر عقلانی است. دنت به عنوان یک یک خداناباور رادیکال می ترسد خلقت گرایی و سایر یاوه های خرافی به اندازه ی معماهای حل نشده دوام بیاورند. بنابراین اصرار می کند که علم می تواند حتی معماهای گره خورده از جمله منشاء حیات (که او اصرار می کند “پیشرفت ها” ی اخیر به حل آن کمک می کنند) و آگاهی را حل کند.

دنت آنهایی را که قدرت ایمان بد به علم را به پرسش می گیرند متهم می کند. به عقیده ی او این انکار کننده ها نمی خواهند “معماهای مرموز محبوب شان” توضیح داده و حل شوند. دنت نمی تواند بپذیرد که هر کسی می تواند دلایل مشروع و عقلانی برای مقاومت در برابر این دیدگاه تقلیل/تحویل گرایانه ی دنت داشته باشد.
یک مخالف برجسته توماس نیگل فیلسوف است که در نوشته هایش توضیح می دهد که چرا فکر می کند بعید است آگاهی در برابر تحلیل علمی رایج تسلیم شود. نیگل در نقدی بر کتاب جدید می نویسد:

“گفتن این که واقعیت چیزی بیش از آن چیزی است که فیزیک می تواند در نظر بگیرد یک جور عرفان گرایی نیست: این اعترافی است به این که ما نزدیک یک “تئوری همه چیز” نیستیم و علم باید بسط و گسترش یابد تا فاکت هایی را که به طور بنیادین متفاوت از فاکت ها یی هستند که فیزیک برای توضیح دادن شان طراحی شده است را شامل شود.”

بدون شک برخی افراد به طور بیمارگونه ای به اسطوره ها وصل هستند اما دنت بیزاری بیمارگونه ای از آنها دارد و این مجبورش می کند مواضع نادرستی بگیرد. باور او به این که آگاهی یک توهم است احمقانه تر از باور به واقعی بودن خدا است. علم دشمنان واقعی دارد – که برخی از آنها مناصب قدرت مهمی دارند – اما دنت با این تندروی هایش تاثیر بدی روی علم می گذارد.
با این حال اجازه دهید از دنت تشکر کنم. من همیشه او را تحریک کننده و سرگرم کننده می دانم. دیدگاه ماتریالیستی حذفی او با مجبور کردنم به توجه کردن به آگاهی ام باعث می شود از رخوت خواب زمستانی ام بیدار شوم. این زامبی همیشه می تواند کمی بیشتر آگاه شود.

https://blogs.scientificamerican.com/cross-check/is-consciousness-real/?utm_source=feedburner&utm_medium=feed&utm_campaign=Feed%3A+all-blogs%2Ffeed+%28Blog%3A+Scientific+American+Blogs+Posts%29

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)