*ارتجاع ملی*
بابک بیات بابلقانی
ارتجاع در لغت به معنای بازگشت میباشد و در ادبیات سیاسی نیز به اندیشه ها و باورهایی اطلاق میگردد که به گذشته رجوع داشته و مبنا و معیار آنها باستانگرایی و ارزشهای تاریخی و یا تازه ساخت منسوب به آن دوران میباشد. به بیانی ساده تر باستانگراها همان عقب مانده ها هستند که در دوران باستان سیر نموده و در شناخت از پدیده ها و مفاهیم امروزی بسیار درمانده وناتوان هستند.
یکی از ضروریتهای جوامع مدرن داشتن اقتصاد پویا و نیز ادغام فرهنگی است چیزی که درست عکس آن در ایران اتفاق افتاده و هم فقر اقتصادی و هم نفی فرهنگی عملا به اجرا گذاشته شده و مناطق لرنشین که دارای منابع قابل توجه انسانی و طبیعی است را به یکی از محرومترین مناطق به لحاظ توسعه اقتصادی تبدیل کرده و انکار و حذف همه جانبه شمایل فرهنگی مردمان لر را سرلوحه کار خود قرار داده و در دیگر جاها نیز کم و بیش سرنوشتی اینچنینی را برای اقوام دیگر رقم زده است.
در نتیجه این نابرابریها و تعرضات است که چنین جامعه ای نابرابری ها را برنمی تابد به گونه ای که مردمانی که پیش از استقرار ناسیونالیسم قرنها در همسایگی یکدیگر زندگی کرده بودند تقریبا برایشان غیر ممکن است که با تضادها و تبعیضاتی که با آنها روبرو هستند بتوانند زندگی کنند و از این روست که میبینیم تمایل به هویت خواهی و حق خواهی روز به روز دامنه وسیعتری پیدا کرده و پس از این همه تحقیر و به حاشیه رانده شدن مردمان بیشتر تمایل دارند که نام قومیت خود را با احساسی بهتر از قبل بیان کنند.
آنتونی گیدنز ملت را محتویات قدرت مرزی تعریف میکند که تنها در نتیجه سیطره و انحصار قدرت اداری و نگهداری بر مناطق مرزبندی شده موجودیت می یابد. پس از حدود یک قرن تزریق مفاهیم ملی ملیتی که ساخته پرداخته دوران معاصراست دو طیف مرتجع هم پیمان, پارسگرایان آریایی و اسلامیون شیعی که در ظاهر و به منظور سیاه نمایی خود را روبروی یکدیگر قلمداد میکنند یار و یاور استراتژیک یکدیگرهستند که حول محور ناسیونالیسم ایرانی حاصل اندیشه های نژادپرستانه و بی نتیجه قرون پیشین اروپا و رسوخ کرده به اذهان برخی نویسندگان ایرانی با پشتوانه دولتی مبانی تاریخی هویتی تازه ساخت برمبنای مفاهیم باستانی و ایدئولوژیک دیرین را برای مردم متفاوت و بی پناه ایران که تشنه آزادی و برخورداری از حقوق انسانی مدرن است درنظر گرفته و در راستای پیشبرد منافع استعماری خود با یکدیگر طرحهایی را به اجرا میگذارند! از دخیل بستنهای محمدرضا شاه آریامهر به حرم امام رضا گرفته تا شرکت یک روحانی معمم شیعه در مراسم رسمی سازمان جوانان پانیرانیست در دفتر قانونی اش در تهران در دوره جمهوری اسلامی ایران و برگزاری بدون دغدغه مراسمات مناسک کوروش در پاسارگاد در دوره حاکمیت روحانیونی که هر روز فتوای حمله به مراکز آیین یارسان در بروجرد و کرمانشاه و دیگر جاها را میدهند و باورمندان این آیین را در شهر و روستا و اداره جات و نهادهای نظامی و مراکز عمومی مورد تمسخر و تحقیر قرار میدهند.
با به بار نشستن این ناسیونالیسم که حاصل دهه ها تبعیض قومی زبانی و سلطه فرهنگی بر مردمان لر و ترک و بلوچ و گیلک و مازنی و … بود تلاشهای بسیاری شد تا با استفاده از ابزارهایی نظیر: تحقیر ,حذف فیزیکی مردم ,تغییر نام مکانها و ایلها و نیز دسیسه های اقتصادی و فرهنگی که یکی از پدیده های ویرانگر آن مهاجرت به پایتخت و شهرهای بزرگ بود تا حدودی توانستند شیرازه قومی و زبانی مردم غیر فارس زبان ایران که اکثریت مردم ایران را تشکیل میدهند را از هم بپاشانند و تمامی افتخارات و داشته های فرهنگی و ادبی وتاریخی آنان را به یکباره انکار و فرزندان آنان را با آنها بیگانه سازند.
اساسا در جامعه ایران, ناسیونالیسم و شهروند مداری که یکی وجهه سیاسی و دیگری وجهه فرهنگی دارد در مناطق قومی و اغلب ایلی با هم در ستیز بوده و به همان میزان که دریافت مفاهیم و ارزشهای ملی از سوی مردم این مناطق کند و با آنها مقابله میشود میزان برخورداری از رفاه و امکانات نیز کم و به صورت مقابله ای صورت میپذیرد. از طرفی دیگر در شهرهای بزرگ صرف نظر از موقعیت جغرافیایی این دو معاند هم نبوده و در نتیجه ارائه برخی خدمات و تغییر در نیازهای روزمره مردم این مناطق ناسیونالیست به بار آمده اند به این دلیل که در فعالیتهای روزمره مدام تعهدات آنان نسبت به بیان ملیت به منظور مشروعیت و توجیه فعالیتهای دولت به شکل صریح تایید میشود در نتیجه مردم بیشتر ملزم هستند بازیگرانی سیاسی اجتماعی باشند تا فرهنگی قومی با درنظر گرفتن این موضوع که این رابطه به صورت ضمنی وبه شکلی ابتدایی همواره از بالا به پایین تعریف شده است و فاقد هرگونه ریشه اجتماعی میباشد.
این ناسیونالیسم باستانگرا با چاشنی تشیع ارزشهای قومی لرها که در جغرافیای نسبتا بزرگی از ایران زندگی میکنند را نادیده گرفته و به طرق گوناگون داشته های فرهنگی آنان را به نامهای آریایی و پارسی و …باستان با هزاران جعل و نیرنگ مصادره کرده و از سوی دیگر منابع اقتصادی آنان را به تاراج برده و با آن به گسترش امکانات تفریحی و رفاهی و اندازه شهرهای عمدتا فارس نشین و سکونتگاه بیشتر تربیت شدگان مکتب پارسی آریایی می پردازد که حامیان سیاسی اجتماعی سیستم مرکزی بوده و توجیه گران برنامه های آن به شمار می آیند. این طیف که همواره به همزبانان و همتباران افغان خود به دیده تحقیر مینگرند از بام تا شام سخن از افتخار به دلاوری ها و غیوری های لر میکنند . لری که تمام جنگها و دلاوریهایش را نه در جبهه خارج بلکه در جبهه داخل و بر علیه دولت مرکزی انجام داده است و ازقبل تا پس از به روی کار آمدن ناسیونالیسم ایرانی همواره مانع اصلی آن بوده و جنگهای بسیاری را علیه ناسیونالیسم پارسی آریایی سازماندهی کرده و تلفات جانی و مالی بسیاری داده است اما با سو برداشت از این مسایل و وارونه جلوه دادن حقایق سیاسی اجتماعی ایران برخی همتباران ساده دل ما فریب زبانهای چرب و نرم این جماعت کلاش و فرصت طلب را خورده تا جایی که یک جوان لر بختیاری را که از رخت و لباس تا زبان و زندگی ایل و تبارش مورد تمسخر و یورش قرار گرفته به یکباره شاهنامه خوان پارسی میشود و برای بال و پر دادن به این ناسیونالیسم لرستیز نماد فروهر بین النهرین را برکلاه نمدی خود کوبیده و در مقبره منصوب به کورش که تا چندی پیش نامی جز مادر سلیمان نداشت سر تعظیم و بندگی فرود می آورد و با حقوق اجتماعی و سیاسی و اقتصادی امروزی خویش که بایستی از آن برخوردار باشد بیگانه است.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)