نگاه گرم تو میدهد بمن پیام شاد
که اسرار درون ز نطفه عشق بارور است
ولی بخواسته یک رسم کهن
رابطه دختر و پسربد وپر ازشور وشر است
طبق یک
سنت فرسوده وپیر
ناچار با هم نمی گوییم سخن
ولی با رشته پیوند نگاه

پیمان بسته دل تو با دل من
من وتو در عالم وهم دست تو دست
می شویم وارد باغ گیلاس
توتکیه میدهی بر سپیددار بلند
می چینم من دستای از گل یاس

تو می پیچی از کوچه باغهای خیال
درتالقی نگهت هدیه ای از لبخند قشنگ

مرا میخوانی بخود با نگاه پر شور
بر کنار دیوار در دل ان کوچه تنگ

خواست تند و شدید گناه الوده
ساحت قدس ترا بهم می ریزد
خواهش دل دو دلداده گنگ
روش عشق وگناه را بهم امیزد
میشوید باران عطش چهره شرم

لبم بر روی لبت دانه ای شبنم چیند
ژرفای محبت شهد بر جان ریزد دیده
الوده ومست ثمر وصل ترا میبیند

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)