بقلم : جمال پورکریم
زبان مادری که‌ به‌ عنوان زبان نخست نیز از آن نامبرده‌ میشود به‌ زبانی گفته‌ میشود که‌ انسان از بدو تولد و به زعم زیست شناسان حتی قبل از تولد، سخن گفتن را با آن می آموزد و بعدها با آن زبان فکر میکند و می اندیشد، زبان مادری صرفا زبانی نیست که‌ مادر کودک با آن صحبت میکند، بلکه‌ این واژه‌ اشاره‌ به‌ آن دارد که‌ زبان مادری به‌ زبان یک ملت یا قوم اطلاق میشود.
بر اساس تحقیقات علمی، کودکان به‌ زبان مادری گریه‌ میکنند و گریه‌ کودکان با زبانهای مادری متفاوت، از یکدیگر متفاوت است.
اما زبان فارغ از اینکه‌ یک وسیله‌ ارتباطی و کلید ارتباط مابین انسانها و شاهراه انتقال فرهنگ از نسلی به نسل دیگر است، بخشی اساسی از شناسه‌ و هویت ملی یک ملت می باشد.
در جغرافیای قراردادی ایران امروزی، چندین ملت با زبانهای کاملا متفاوت زندگی میکنند، اما رژیمهای متمادی حاکم بر این ملل، همه‌ را دارای یک زبان واحد، یک ملت و یک سرزمین واحد تلقی و قلمداد نموده و می نمایند و این در حالیست که‌ یک فارس زبان، زبانهای کوردی، بلوچی، عربی، تورکی اذری و ترکمنی را مطلقا در صورت عدم یادگیریشان نمیفهمد و هر کدام از این زبانها، زبان ملتی جدا از ملت جعلی ایران هستند.
ایا ایران یعنی فارسستان از روی کدامین اصول و مبانی و با کدامین حق، زبان فارسی را زبان رسمی، ملی و مشترک نام نهاده و قرار داده ‌است؟ آیا زبانی به‌ نام زبان ایرانی وجود دارد که‌ ملتی به‌ نام ایران وجود داشته‌ باشد؟ آنچه اینجا عیان است تلقی زبان فارسی بجای زبان ارتباطی به عنوان زبان رسمی و ملی در ایران می باشد.

زبان هر ملتی برای ملتش رسمیت دارد و زبان مشترک مابین مردمان این ملت است، زبان کوردی، برای من کورد زبان رسمیست و با کوردهایی که‌ در بخشهای دیگر کوردستان زیر سلطه‌ رژیمهای عراق، سوریه‌ و تورکیه‌ هستند زبان مشترک است و برای دیگر ملل عرب، بلوچ، تورک اذری، تورکمن و فارس نیز به‌ همین منوال و زبان فارسی در ایران در بهترین حالت می تواند زبان ارتباطی محسوب شود نه زبان مشترک و ملی.
رژیمهای توتالیتر و تمامیت خواه که‌ بر مللی غیر از ملت خود حکمرانی کرده‌اند، همیشه‌ سعی بر نسل کشی زبانی و آسیملاسیون فرهنگی ملتهای دیگر داشته‌اند و خواندن، نوشتن و تحصیل به‌ زبان مادری که‌ حق طبیعی و مسلم هر انسانیست را از آنها سلب کرده‌اند و تنها یک زبان را زبان رسمی و مشترک میدانند که علت آن نیز استیلای کامل فرهنگ و زبان خود و حذف و آسمیلاسیون کامل غیرخودی هاست.

کودکان ملل غیر فارس در ایران از ابتدای ورود به‌ مدارس و در سنین ۶ و ٧ سالگی و حتی قبل از آن در مهدکودکها، باید زبانی جدا از زبان مادری خود که‌ همانا فارسیست بیاموزند، که این اصل خود برخلاف تمامی اصول روانشناسی رشد نیز می باشد که یک کودک حداقل تا سن 9 سالگی بایستی تنها به زبان مادری خود مورد آموزش قرار گیرد. اما یک کودک فارس زبان تنها به‌ زبان مادریش در مدرسه‌ تحصیل میکند.

رژیمهای دیکتاتور و اشغالگر در ایران اجازه‌ نمیدهند که‌ کودکان ملل غیر فارس به‌ زبان مادری خود بخوانند، بنویسند و تحصیل کنند یا به‌ زبان مادریشان اموزش و پروش داده‌ شوند، زیرا هدف رژیمهای حاکم بر ملل در ایران همانا ریشه‌ کن کردن زبان و هویت ملل غیر فارس است و به‌ این شیوه‌ در جهت نابودی زبانهای ملل غیر فارس فغالیت میکنند که این امر در انتها به حذف اندیشیدن به زبان ملی خودشان و ذوب شدن در زبان دیگری و ذوب کامل در فرهنگ آن و آغاز برده داری مدرن است که این امر در مورد کودکان و مدارس استثنائی خود بسیار پیچیده تر و نیازمند بحث جداگانه ایست.

حال در نظر بگیرید، پدری را در کوردستان یا در الاحواز و بلوچستان و آذربایجان که‌ برای امرار معاش در مرزها مشغول کار و کولبری است، با زبان فارسی با او بدرفتاری میشود، با زبان فارسی مورد شلیک گلوله‌ قرار میگیرد و با زبان فارسی باید جنازه‌اش بهمراه دادن شیرینی به یک مسئول نظامی که‌ فارسی صحبت میکند پس گرفته‌ شود.
پدر یا مادری که‌ در زندان است، پدر و مادری که‌ اعدام میشوند و دستفروشی که‌ وسایلش را دور میریزند، همگی با زبان فارسی با آنان برخوردی فارغ از اصول بشریت و حقوق شهروندی میشود.

در نتیجه‌ و در یک کلام زبان فارسی برای یک کودک غیرفارس که‌ ناچارا باید فارسی بخواند، زبان سرکوب، زندان، اعدام و ترس و وحشت است، زبان زور و ظلم و مرگ که‌ او هم باید یاد بگیرد یا اینکه در انتها یاد بگیرد مرگ با عزت جهت ماندگاری را بر زیستن حقیرانه ترجیح بدهد.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)