همه ما شنیدیم و دیدیم که وقتی یک بیمار علایم حیاتی اش قطع می شود، تیم احیا هر آنچه در علم پزشکی سراغ دارد را بکار می گیرد، انواع داروهای مخدر که در حالت عادی انسان را می کشد به بیمار تزریق می شود، و همزمان بدفعات از شوک الکتریکی با ولتاژ بالا استفاده می کنند تا جاییکه بیمار از روی تخت بلند و دوباره به تخت کوبیده می شود، شخصاً و از نزدیک دیدم که احیا کننده با مشت های سهمگین روی سینه بیمار می کوبد، در این لحظات احیا کننده به فکر این نیست که مشت ها می تواند دنده های بیمار را بشکند و یا شوک به سیستم عصبی اش آسیب برساند، مرده ای است که نیت بازگرداندنش به زندگی است، با فرض محال بازگشت، بعداً در مورد آسیب های وارده به سیستم عصبی فکری می کنند و دنده های شکسته اش را گچ می گیرند!
وقتی هفته گذشته حکایت آشتی ملی برای چندمین بار از جانب اهل سیاست وابسته به حکومت و اینبار از جانب آقای محمد خاتمی مطرح گردید ناخودآگاه بیاد مشابهت های عملیات احیا در پاراگراف قبل با این پیشنهاد افتادم، راستش را بخواهید بنظرم تلاش آقای خاتمی برای احیای نظام و بازگرداندنش به زندگی بسیار قابل تامل و شایان توجه است، تا جاییکه حضرت عباسی! اگر من بجای آیت الله خامنه ای بودم وی را مورد ملاطفت و توجه ویژه قرار می دادم، و از باب قدردانی قطعاً اجازه می دادم که عکس این شخصیت سیاسی برای یک روز هم شده روی صفحه اول همه روزنامه های کشور چاپ شود. آقای خاتمی در گذشته یکبار عملیات احیا را برای نظام سیاسی حاکم بر ایران اجرا کردند و معجزه آسا نتیجه هم گرفتند، مقطعی حساس بود و نظام لبه پرتگاه قرار داشت، آقای خاتمی با استفاده بموقع از داروهای مخدر قوی و چند شوک الکتریکی بجا، مرده را به زندگی باز گرداند، مردم باور کردند که حکومت بدنبال اصلاحات است، صحبت های آرامش بخش و ادبیات دلنشین آقای خاتمی در آن دوره ملت را همچون کودکان بعد از شنیدن قصه های شیرین خانم عاطفی به خوابی عمیق فرو برد. شهرزاد در افسانه ها استاد قصه گویی است، استادی که توانایی قصه پردازی اش ضامن جانش بود اما بنظرم الحق این جماعت در قصه پردازی و قصه گویی شهرزاد را زیر بغل گذاشته اند، شهرزاد، هزار و یک شب سلطان را خواب کرد و آقای خاتمی، سه هزار و یک شب ( معادل طول دوره اصلاحات اول) یک ملت را خواب کرد و ضامن جان هزار فامیل حاکم بر کشور شد. اغراق نیست بگویم تداوم حضور هزار فامیل و فساد حاکم بر کشور را بیش از هر کس مدیون نبوغ سیاسی، توانایی قفصه پردازی و وفاداری آقای خاتمی به نظام هستیم. شما بگویید خدا وکیلی چاپ عکس پرتره چنین شخصیتی شایسته تیتر اول همه روزنامه های کشور نیست؟!
در هفته اخیر بسیاری به پیشنهاد آشتی ملی آقای خاتمی پرداختند، از خبرگزاری های داخلی و خارجی تا روزنامه ها، تحلیل گرانی با گرایش سیاسی اصول گرایی تا اصلاح طلبی، انواع و اقسام نقدها و تحلیل ها و اعلامیه ها و بیانیه ها در مورد آشتی ملی جناب خاتمی ارائه شد، کسانی همچون حسین شریعتمداری و حمید رسایی کارشان به خودزنی رسید و ناسزاهایشان جنبه ناموسی پیدا کرد، برخی هم تلاش کردند حمایت کنند و به هر قیمت ممکن از کوچه پس کوچه های کتب علوم سیاسی یا روایات و احادیث توجیهی بیابند، ولی نکته بسیار جالب اینکه تنها کسی که هیچ تحلیل و نقدی ارائه نکرد خود آقای خاتمی بود؟! سنگ مفتی بود که جناب خاتمی به نیت زدن گنجشک مفتی روی هوا پرتاب کرد، نه هدف گیری، نه اعلام موضع، نه دلیل و استدلال خاص، فقط یک عبارت دو کلمه ای، آشتی ملی، گویا باور داشته که می تواند همچون علی بابا با گفتن اسم رمز سیسیلی باز شو، در غار مملو از غنایم را به روی خود باز کند و نقش شاه دزدی را بازی کند که به دزدهای سر گردنه می زند.

از این حرف ها که بگذریم بنظرم، همه ما در آرزوی آشتی، وفاق و اتحاد ملی هستیم، نیستیم؟ بنیاد انقلاب سال 57 هم براساس رویای آشتی ملی بود، نبود؟ آیت الله خامنه ای، پاپ فرانسیس، شاهزاده رضا پهلوی، شمای خواننده، من، نتانیاهو، اوباما، ترامپ، مجاهدین، مخالفین دولت سوریه، حتی تروریست ها و بمب گذاران هم مدعی هستند نیت باطنیشان ایجاد آشتی ملی است، نیست؟ مگر حسین شریعتمداری یا حمید رسایی یا علی مطهری یا لاریجانی ها یا صادق زیبا کلام چیزی بغیر از آشتی ملی را مطرح می کنند؟ آن دختر نوجوانی که دلش می خواهد در استادیوم فوتبال تماشا کند چطور، او هم وفاق ملی را می طلبد؟ خواننده زنی که می خواهد مثل مردها روی سن برنامه اجرا کند، دخترهایی که مایلند با مایو در آب دریای خزر شنا کنند نه با مانتو، نویسنده ای که می خواهد کتابش بدون سانسور مجوز چاپ بگیرد، فعالان حقوق بشری همچون خانم نرگس محمدی که می خواهند اجازه فعالیت حقوق بشری داشته باشند، آقایان موسوی، کروبی، و خانم رهنورد هم بدنبال آشتی ملی بودند و هستند، قربانیان قتلهای زنجیره ای، جوانان اعدام شده سال 67، شریف امامی، ارتشبد ازهاری و …
نتیجه اخلاقی داستان اینکه نزاع و مشاجره و تفاوت تنها در تعریف ما از آشتی ملی است، نه نفس آشتی ملی.
از منظری دیگر، آشتی ملی حرف جدید و بدیعی نیست که برای اولین بار در دنیا مطرح شده باشد، بارها در دیگر کشورها این طرح بعضاً با همین نام و گاهی با اسامی مختلف اما مفهوم یکسان ارائه و اجرا شده است، همین اواخر در افغانستان و عراق، برخی از کشورهای آفریقایی و در گذشته نه چندان دور برخی از کشورهای اروپایی، در کشور خودمان آیت الله خمینی با ادبیات خاص خودش وحدت کلمه را مطرح کرد، آیت الله خامنه ای دولت و ملت، همدلی و همزبانی را پیش کشید و مابقی، شاید سوال اصلی این باشد که چرا هیچوقت هیچیک از این ادعاها به واقعیت نپیوست؟
بنظر من، و بر اساس مستندات تاریخی، پاسخ در مورد کشور ما این است که، هیچکدام از سر صداقت طرح موضوع نکردند، مثلاً آیت الله خمینی از وحدت کلمه صحبت نمود، که نیتش در آن مقطع تاریخی با مفهوم آشتی ملی همخوانی کامل داشت، در حالیکه همزمان تمامی گروه ها و احزاب سیاسی را منحل اعلام نمود، دستور قتل عام چند هزار زندانی سیاسی را یکجا صادر نمود، و ظرف مدتی کمتر از یک سال تقریباً تمامی فعالان سیاسی را قلع و قمع کرد، کوچکترین نافرمانی و یا مخالفت را بر نمی تافت تا جاییکه نزدیک ترین نفرات به خود همچون آیت الله منتظری ویا آیت الله شریعتمداری را یک شبه کنار گذاشت و حتی مرجعیتشان را هم زیر سوال برد. برای آیت الله خمینی وحدت کلمه بدین معنی بود که هر چه او می گوید دیگران عیناً تکرار کنند! آیت الله خامنه ای از دولت و ملت، همدلی وهمزبانی صحبت می کند اما در حضورش شعار مرگ بر ضد ولایت فقیه سر می دهند، و او سکوت می کند یعنی برای بخشی از جامعه که ضد جایگاه او و مخالف نظراتش هستند ارمغانی بجز مرگ ندارد اما از آنها انتظار همدلی و همزبانی یعنی وفاق ملی دارد؟! اما ادعای آشتی ملی از جانب آقای خاتمی و مترادف آن در ادبیات سیاسی آقای روحانی یعنی برجام داخلی هم پیشاپیش با شکست مواجه شد، چرا که در آنچه آقایان به آشتی ملی تعبیر می کنند هیچ جایی برای سلیقه های مختلف تعبیه نشده است و مگر آشتی ملی معنی دیگری بجز اختلاط سلیقه ها و آرا و نظرات مختلف دارد؟
به هر حال، همانطور که در بالا اشاره کردم، همه ما در آرزوی آشتی ملی هستیم، من هم مثل دیگران، اما با نهایت تاسف باید بگویم هیچ نشانه ای از آن یا پیشقراولی برای آن در افق سیاسی ایران نمی بینم، همه حرف خود را می زنند و انتظار دارند دیگران خود را با آنها تطبیق دهند.
بلاخره روزی خواهد رسید که ملت ایران آشتی و وفاق و وحدت ملی را در عرصه سیاسی تجربه کند؟!

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)