حاجى احمد از حاجى بازاریهاى مشهور نقده بود. نزدیک هفتاد سال سن داشت، شکم اش به جلو آمده بود و همیشه موهاى سفید سرش را با رنگ سیاه مى کرد. یکبار اکبر ازش پرسید حاجى این رنگ کردن مو واسه جاى دیگرت هم تاثیر دارد؟ حاجى خندید و گفت: واسه تقویت آنهم یک کار دیگر مى کنم. دکتر کیومرث که دکتر کرى صدایش مى کردیم و داروخانه داشت و بعضى وقتها قهوه خانه هم مى آمد یکبار بهم گفت حاجى مشترى ثابت ماست و راه دیگرش هم مصرف هفته اى چند بسته قرص ویاگرا است. همسر اول حاجى احمد ده سالى از خودش بزرگتر بود، تنها دختر مرد پولدارى بود که همه فرزندانش بجز اکرم خانم که همسر حاج احمد شده بود جوانمرگ شده بودند. پولدار شدن حاج احمد هم ریشه در ارث اکرم خانم داشت. یدى مى گفت که هر کس نان عرق پیشانى اش را میخورد اما حاجى احمد نان عرق کمرش را مى خورد. خلاصه اکرم از دست حاج احمد دق مـرگ شد. حاج احمد مشهور بود که همیشه چندتا صیغه دم دست دارد و افتخار مى کرد که تا حالا بند شلوارش را براى کار حرام باز نکرده است و وقتى هم اکرم خانم اعتراض مى کرده کتکش مى زده. حتى در قهوه خانه شنیدم که حاج احمد در این أواخر اکرم خانم را مجبور مى کرده برایش به خواستگارى خانمهاى بیوه براى صیغه کردنشان برود. اکرم خانم هم مستاصل و درمانده مجبور به أطاعت میشد، آخر نه کسى را داشت که حامى اش باشد و نه جرات مخالفت با حاجى احمد را داشت. بعد از مـرگ اکرم خانم حاجى احمد دیگر کارهایش را گسترش داد و احساس مى کرد خروس لارى شده است که وظیفه بارور کردن تمام مرغهاى منطقه را دارد. در این گیرودار حاجى با مرسده آشنا شد. مرسده همسن ما بود و مانند نامش بسیار زیبا و جذاب بود و اصولاً اکثر هم نسلان من در أواخر نوجوانى و اوایل جوانى در آرزوى دوستى و برقرارى رابطه با مرسده بودند. اما مرسده اکثراً پسرهاى مورد علاقه اش سن بزرگ بودند و تنها آلهوئردى که بهش آلى مى گفتیم از همسن هاى من بود که یک ماهى موفق شد با مرسده رفیق شود و بعد از یک ماه هم که آلى صد دل عاشق مرسده شده بود مرسده آلى را بى رحمانه رد کرد. خلاصه وقتى شنیدیم حاجى احمد با مرسده رابطه دارد و بزودى ازدواج مى کنند چندان تعجب نکردیم، هر چند از نظر سنى بهم نمى خورد و یا اصولاً مرسده آنقدر پرطرفدار بود که بعضى ها غبطه مى خوردند مرسده چرا حاجى احمد با آن شکم افتاده و سن بالا را به آنها ترجیح داده است اما بهر حال به هر دلیلى آنها همدیگر را ترجیح داده بودند و با مراسم باشکوهى ازدواج کردند. البته لازم به ذکر است که مرسده راضى به ازدواج نمى شده و مى گویند حاجى با التماس و هزاران زبان بازى مرسده را راضى به ازدواج با خودش کرده بود: مثلاً یک خانه در نقده و یک آپارتمان در اورمیه به نامش زده بود و برای جواب بلى اش یک ماشین شاسى بلند خریده بود و با اعطاى حق طلاق و به یادبود میلادى تولد مرسده با هزار و نهصد و هشتاد و یک سکه بهار آزادى باهم ازدواج کردند. یدى مى گفت حاجى براى یک بوسه از مرسده بهش یک میلیون شاباش مى دهد. الغرض حاجى و مرسده باهم ازدواج کردند و حاجى مصرف ویاگرایش را افزایش داد و براى اینکه شبها در مقابل مرسده کم نیاورد روزها در مغازه فیلم پورنو نگاه مى کرد تا شبها با تقلید از فیلمهایى که روزها دیده باهم عشق بازى کنند. یک روز حاجى در فیلم پورنو مى بیند که هنرپیشه مرد آلتش را به واژن خانم فرو مى برد، از آنجا درآورده به آنال خانم فرو مى برد و در نهایت آلتش را به دهان خانم فر مى برد. حاجى هیجان زده شده و با مصرف همزمان سه قرص ویاگرا ایده خود را با مرسده در میان مى گذارد. مرسده قبول نمى کند و مى گوید این هم دردناک است و هم چندش آور. حاجى یکدفعه از دهانش مى پرد پس چرا در فیلم اینکار را مى کنند و کسى ککش نمى گزد، اتفاقاً خیلى هم خوب است دهاتى بازى درنیاور. مرسده وقتى اسم فیلم را مى شنود عصبانى میشود و مى گوید یعنى فیلم پورنو نگاه مى کنى و به خانمهاى دیگر نگاه مى کنى، هنوز این عادت کثیف چشم چرانى ات را ترک نکرده اى. حاجى که خیط کرده به دست و پاى مرسده مى افتد و مى گوید میخواستم همیشه طورى باشم که تو ازم راضى باشى و احساس ضعف نکنم، فقط براى آموزش نگاه مى کردم و قصد چشم چرانى نداشتم. بگذار اصلاً بیاورم باهم یکبار نگاه کنیم ببین چه خوب آمیزش مى کنند. مرسده با اکراه قبول مى کند و حاجى به مغازه برگشته و سى دى را بر مى دارد و به منزل آمده و با مرسده به فیلم نگاه مى کنند. فیلم هر چه به جلو مى رود مرسده هیجان انگیزتر مى شود. مردى جوان ماهیچه اى که هوش از سر مرسده را رانده است در حال آمیزش با زنى به زیبایى مرسده است. مرسده به یکبار دستش را بطرف آلت حاجى مى برد و یکدفعه شوک مى شود. حاجى در حالى که مرسده را مى بوسد با صداى حشرى مى پرسد عزیزم چى شد؟ مرسده با تعجب در حالى که آلت پژمرده حاجى را در دست گرفته رو به حاجى مى پرسد؟ این چى است؟ حاجى با حشر جواب مى دهد عزیزم این کیرم است! مرسده جواب مى دهد پس اونى که آن آقا در فیلم دارد چى هست؟ حاجى جواب مى دهد نگاه نکن نامحرم است اما آنهم کیر است. مرسده از جایش بلند میشود و مى گوید نخیر این که تو دارى در مقابل آن که آقاى بازیگر دارد حتى شونبول هم نیست! حاجى که احساس پَستى مى کند از جیبش سه وَیَاگراى دیگر در مى اورد و مى گوید شرمنده مثل اینکه وَیَاگراى قبلى خوب اثر نکرده بود آلان درست مى شود. مرسده در حالى که عصبانى است رو به حاجى مى گوید برو گم شو پیر خرفت، اگه پنجاه تا ویاگرا هم بالا بیندازى یک پنجاهم آن مرد بازیگر هم نمى شوى، من مردى مثل آن مرد بازیگر مى خواهم نه مردى زشت و از کارافتاده اى مثل تو. حاجى که یکه خورده بود یکدفعه با زیر سیگارى به صفحه تلویزیون مى کوبد و مى گوید: نگاه نکن مرد نامحرم را! مرسده در حالى که از حال بطرف پارکینک خارج میشود جواب میدهد: خفه شو پیرمرد هرزه، تو از نامحرم حرف نزن که بند نافت با عیاشى بسته شده است. من دلم از اون مردها میخواهد، نه مرد شُل و ول کریهى مثل تو. تو امروز چشم و گوش من را باز کردى، من لیاقتم از اون مردهاست. مرسده این را گفت از خانه خارج شد و به خانه مادرش رفت. دو سه ماهى بیشتر طول نکشید که مرسده از حاجى احمد طلاق گرفت. حاجى احمد دیگر موهاى سرش را با رنگ سیاه رنک نمى کند و دکتر کرى هم مى گفت حاجى دیگر فقط قرص ضدافسردگى و قلب مى خرد و دیگر قرص ویاگرا نمى خرد.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)