در آستانه ی سالگرد واگذاری ی ایران به دست ِ خود ِ ایرانیان به یک نیروی ی ایران ستیز، ساختمان پلاسکو، نماد نوگرایی و نوین شدن ایران، در آتش سوخت. سوخت یا سوزاندند تا زمین اَش را مفت خور کنند؟ آیا ساختمان پلاسکو در آتش ِ میل و نیاز بی پایان و سیرایی ناپذیر مردان ِ خدا به پول و مال اندوزی سوخت؟ آیا این داستان ِ آتش سوزی ی ساختمان ِ یک سینما رکس دیگر است؟

خود می گویند در این همه سال ها که ساختمان پلاسکو در چنگال الاهی ی آقایان بود، به هیچ رو نوسازی نشد و نشد تا شد آنچه نباید می شد. آیا این را باید به حساب مدیریت جهادی ی آقایان گذاشت و یا مدیریت جهانی ی احمدی نژاد گونه؟ پُررویی را بین که مرزی نمی شناسد. نشسته بر صندلی ی بالاترین مقام اجرایی ی کشور، در تله ویزیون هویدا شده بود و میدان به او داده بودند تا در برابر چشم میلیون ها ایرانی، -ایرانی ی خوابزده؟- بگوید از همه ی کشورها به ایران سرازیر شده بوده اند تا فرمول مدیریت جهانی را از حضرت اَش گدایی کنند. چه مردمان هالویی هستیم ما، که کسی از میان ما برنخاست از او بپرسد: ای مرد ِ هزاران هزار نیرنگ! مانیفست این مدیریت جهانی چیست و کجاست؟ داده ها و دستآوردهای این مدیریت جهانی کجاست؟ چه گونه دیگران از این مدیریت جهانی ی تو که مگر تحریم ِ بیشتر برای مردم به بار نیاورد، آگاهی یافتند ولی در هیچ رسانه ای در هیچ کجای جهان به آن اشاره نشد؟ چگونه هیچ روزنامه نگار انیرانی که تو تشنه ی گفتگو با آن ها و خود نمایی در برابر دوربین تله ویزیون های غربی بودی، از تو درباره ی این مدیریت جهانی ی تو هرگز پرسشی نکرد؟ در کدام گوشه ای از جهان کسی، حتا یک نشست، درباره ی دستآوردهای مدیریت جهانی ی تو برگزار کرده است؟ کدام تز دکترا درباره ی مدیریت جهانی ی تو نوشته شد؟ همه گان، از هر گوشه ی جهان، شبانه و دزدانه به ایران می آیند تا در پای ابلهی چون تو بیافتند که تو آن راز بزرگ در گوش ایشان بازگو کنی؟
این پرسشی بود که چپ می باید در جایگاه پرده دری از دستگاه نیرنگ به میان جامعه می برد. چپ؟ کدام چپ؟ ما چیزی به واقع چپ در ایران نداشته و نداریم. مصطفا شعاعیان تعبیری را درباره ی چپ ِ ایران به کار می برد که اگرچه به آن تعبیر بسیار بارومندم ولی از بازگو کردن آن در اینجا سر باز می زنم و باور دارم آن تعبیر ِ وی به خود او هم می چسبید.

باور دارم هر هازمانی (جامعه ای) بی نیروی چپ نیرومند، هازمانی است بسیار ناهنجار. امروز بر ما است که این پرسش را در درون مردم ببریم: چگونه دولت ِ دکتر پس از این ِ آخوند حسن روحانی می تواند میلیون ها دلار هزینه ی ساختن ِ بهترین بیمارستان ها در عراق کند، در حالیکه بیمارستان های استان ِ زرخیز خوزستان در تمنای چند دستگاه دیالیز می سوزند؟ چگونه است که مدیریت ِ جهادی ی دولت او و سازمان ِ پرهزینه ی شهرداری ی تهران سرکشی به وضع ایمنی ی ساختمان ۱۷ طبقه ای که نخستین ساختمان ِ بلند ِ ایران و نماد نوگرایی ی ایران بود را در دستور کار خود نداشته است؟ پاسخ روشن است: سال ها بود می خواستند ساختمان پلاسکو را حسابی ملاخور کنند و اکنون می کنند. بارها می خواستند آن را بکوبند و نقد اش کنند. نمی شد. اکنون می کنند

پ. مهرکوهی

پنج شنبه، نوزدهم ژانویه ی 2017

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)