خبر را تله ویزیون فرانسه خیلی پیش تر از بی بی سی ی فارسی پخش کرد. رفتن اکبر را می گویم.

همان دم کمی با خود کلنجار رفتم که در رفتن اکبر لَختی قلم را بچرخانم، یا برقصانم یا نه؟ استخاره نکرده، از خیر ِ نوشتن دوباره درباره ی اکبر گدشتم. دوباره؟ پیشتر، در سال 2013، در نوشته ای به نام “سنگی بر گور رفسنجانی” گفته بودم که او بسیار پیش از این ها پایان یافته بود.

اکبر قند خون داشت و عشق بی پایانی به خوردن. اگر این عشق نبود، به کم کردن چند کیلویی از کلفتی ی گردن تن می داد تا سکته از خود کمی دور کند.

در زمان شاه، گمان نمی کنم کسی، حتا خود شاه را، همیشه یک تیم پزشکی همراهی کرده بود باشد. – گهواره گردان محمدرضاشاه نبوده ام، ولی در نوشته ای به این بر نخورده ام که شاه را، وارونه ی این آقایان، پیوسته یک تیم پزشکی همراه داشته بود باشد -.
اینک سخن بر سر آن است که اکبر با خود تیم پزشکی همراه نداشته است. دریغ؟ شاید می ترسید که بلایی بر سر اَش بیاورند. این ها از سرم می گذرد و از نوشتن می گذرم.

امروز، با نگاهی به خبرها، احساس می کنم نمی شود این چند خط ننوشت. بی بی سی ی پارسی و رادیو فردا برای اکبر سنگ تمام گذاشته اند. عکس های چشمان پُر اشک ِ فرزندان و مافیای اکبر، بی آنکه کسی به چشم های پر اشکِ هزاران هزار خانواده ی ایرانی که به دست اکبر پَرپَر شدند بیاندیشد.
راستی آن کشیش های مسیحی که به دستور اکبر تکه پاره شدند را به یاد می آورید؟ پرسیده اید از خود، چه خطری از سوی چند کشیش ایمان دار مسیحی جامعه ی اسلامی ی اکبر شاه را تهدید می کرد؟ کشتار اسلام شهر به دست اکبر یادتان هست؟

پرسیده اید از خود، چگونه کسی که در قدرت و برای قدرت یابی ی بیشتر در دستگاه قدرت به دوست ِ دیرین خود، مهندس سحابی، هم رحم نکرد، می توانست از مردم و همراه مردم باشد؟
به باور من اکبر بزرگترین سهم و نقش را در کشتارهای سال 60 داشت و نیز هم او بود که پس از بازپس گیری ی خرمشهر آقای خمینی را به ادامه ی جنگ رهنمون شد.
مثلا در سیاست زیرک بود! این را آن دسته روزنامه نگاران و کنکاشگران سیاسی یی که به برونمرز فرستاده شده و از در و دیوار بر ما می بارند، می آورند. این چه سیاست پیشه ای بود که با نابخردی ی اوباش منشانه ای در نماز جمعه به غربی ها پیام می داد: “اگر می خواهید جنگ پایان بگیرد، خودتان صدام را بردارید، درخواست غرامت جنگی هم نمی کنیم.”؟

زمانی که اکبر کاخ رییس جمهوری را ترک کرد، کدام کشور اروپایی با ایران رابطه داشت؟ این بود سیاست ِ آن اکبر که اینک به “ملکوت پیوسته” تا ملکوت را هم به گند کشد؟ سدسازی های سردار ویرانگری تنها به کار پر کردن جیب های دور و برهایش آمد به بهای ویرانی ی ایران زمین.

واژه ی لیبرال را باهماد توده توی دهن اکبر و همپالاکی های اکبر انداخت. ولی برداشت ِ اکبر از اقتصادی لیبرالی چیزی مگر همان اقتصاد دلالی نبود.

و اینک ما را بین! ناآگاهی ی سیاسی در کشور ما چنان بیداد می کند که ما شارلاتانیسم سیاسی ی یک مشت کلاهبردار از شمار رفسنجانی را باسیاست ورزی اشتباه گرفته و می گیریم، وگرنه کسی این دلیری نمی داشت تا از او به نام یک سیاست ورز یاد کند. اکبر تا توانست از هیچ بزه کاری، آدم کشی و چپاوول دارایی های مردم ایران فرو گذاری نکرد. و امروز که او رفته، گروهی روزنامه نگارنمای خوش رقص و پوسنگی سرا (مرثیه سرا) در ستایش وی از هیچ بزه کاری ی زبانی و به زشتی کشانیدن واژه گان پارسی فرو گزاری نمی کنند. نرخ ها! نردخ این چند؟ نرخ آن چند؟

و باز ما را بین! جامعه ی ایرانی از مرده ی مرده گان سیاسی که در سال های سیاست ورزی برای کرایه ندادن زیر میانه ی پتو جا خوش کرده بوده اند، دست بر نمی دارد و دوست دارد اینجا و آنجا عَلَمشان کند.
اگر خرد ِ سیاسی می بود، کسی روا نمی دید این همه پرداختن ِ امروزین به کسی چون اکبر که پشم اَش بسیار پیشتر از این ها ریخته بود. می گویند نفر دووم (دوّم) سامانه ی اسلامی ی ایران بود. این چه گونه نفر دوومی بودن بود که هر ساندیس خور تازه از راه رسیده ای هرچه دلش می خواست بار او می کرد؟ اکبر در چهارده، پانزده سال گذشته تنها این بخت را یافته بود مانند مترسکی در یک خرمن خودنمایی کند. در سال 1384، اکبر دیگر مرده بود، ولی زرنگی ی جمهوری ی مردان خدا را بین که در آن سال تصمیم گرفتند مرده ی اکبر را با خواندن وردی از روند گندیدن باز داردند، گاهی باد بزنند و به گاه ِ انتخابات چون فیلی هوا کنند.

پ. مهرکوهی

دوشنبه 09/01 – 2017

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)