رفتارها و کردارهای انسانِ سالم، الفبای شيوه ماندگاری او در جهان هستند. اين رفتارها و کردارها، زمينه ‏ای زيستی دارند و هر يک در پاسخ به نيازی زيستبومی در دوره ای از تاريخ برآيشی هستی پديد آمده ‏اند. می ‏گويم هستی، زيرا که بسياری از رفتارهای و کردارهای ما، ميليون ‏ها سال پيش از پيدايش انسان در جهان، الگوهای پايداری در ساختار ژنتيک جانوران ديگر داشته ‏اند و از راه زنجيره ژنتيک که همه جانوران جهان را به هم پيوند می ‏دهد، اکنون به ما رسيده‏ اند. نمونه اين رفتارها و کردارها، شيوه جذب پروتئين و ويتامين از خورا ک و نوشاک و واکنش بدن به عناصر شميايیِ آلرژی زا و شکل گيری خون در بدن و خيز و ريز آن در رگ‏ ها و تپش قلب و کارکرد بسياری از بخش ‏های بدن انسان است که ميليون ها سال پيش از پيدايش انسان برروری زمين، در فهرست کردارهای پايدار جانوران ديگر بوده است و اکنون پس از هزاره هايی چند، از راه زنجيرهِ ژنتيکِ جانوران، به انسان رسيده اند. از اينروست که اکنون ما می توانيم، سود و زيان هر داروی تازه را نخست برروی جانوران آزمايش کنيم و يا عناصر آلرژی زا را با کاربرد آن ها برروی جانوران شناسايی کنيم. پيوند برآيشی جانوران با يکديگر، زمينه ساز همه ی پيشرفت های بزرگِ دانشِ ياخته شناسی و درمانگری بوده است، همچنان که همبستگی بسياری از گياهان و پيوستگی ساختار ژنتيکِ آن ها با هم، پيدايشِ هزاران گل و گياهِ تازه را در جهان سبب شده است.
نيازهای بنيادی همه ی گياهان و جانوران يکی ست؛ نياز به هوا، آب، آفتاب، خوراک، نوشاک و آزادیِ رويش. نبودِ اين سازه ‏ها، زندگی هر زينده را نابود می ‏کند. همه نيازهای ديگرِ جانداران برای کمک به ماندگاری آنان در جهان و سازگاری بيشتر آنان با ريستبومشان شکل می ‏گيرد و هدفِ هر رفتار و کردار نيز، چيزی جز کمک به ماندگاری و سازگاری گياهان و جانوران در جهان نيست. رفتارها و کردارهای هر جاندار، در پرتو نيازهای او به بهره برداری از زيستبومی که در آن می ‏زيد، شکل می ‏گيرد. در سرزمينی که آّب، فراوان و آسانياب و پاکيزه است، زيندگان نيز رفتار بسيار ساده‏ ای در پيوند با آن دارند. اما، آنجا که آب به دشواری بدست می ‏آيد، گياهان و جانوران ناگزير از داشتنِ سيستم رفتاری پيچيده ‏ای در پيوند با آب و شيوه يافتن و نگاهداشتن و کاربرد آن هستند. چنين است که گياهانِ سرزمين‏ های آبسال، در هنگام رويش، آبِ چندانی در خود ذخيره نمی ‏کنند، اما گياهانِ گرمسيری، مانند هندوانه ، خربزه، انار، نارگيل و انگور تا می ‏توانند، برای روزهای گرم و آفتابی، آب در دلِ بافت ‏های خود می ‏انبارند. جانوران گرمسيری مانند شتر نيز، توانايی دخيره آب و کاربرد بهينه و اندکِ آن را دارند، اما آبزيان که نيازی به نگهداری آب در بدن خود ندارند، آن را به آسانی از تن خود بيرون می ‏ريزند. انسان، جانوری ست که هماره در کرانه درياها و کناره رودهای بزرگ زيسته است و نياز فراوانی به آب دارد. چنين است که تن او به آسانی آب را از راه مثانه و دهان و بينی و چشم و پوست، بيرون می‏ ريزد.

چون همه رفتارها و کردارهای جانوران در هر زمان، در پاسخ به نيازهای زيستبومیِ آنان شکل می ‏گيرد و همه ی زيستبوم ‏ها، هماره دگرگون شونده و ناپايدار است، به ناگزير، رفتارها و کردارهای هيچ زينده ‏ای را هدفی پايانی نيست و هرگز نمی ‏توان هيچ گياه و يا جانوری را “کامل”، خواند. گفتمان “کمال”، در اين گستره، بيهوده و بی معناست. البته بايد گفت که دگرگونی الگوهای رفتاری و کرداری جانوران بسيار کُند رخ می‏ دهد و گاه به ميليون ‏ها سال نياز دارد و نمی تواند با دگرگونی های ناگهانی زيستبومی همگام باشد. بيشتر رفتارهای و کردارهای پايدارِ برآيشی انسان که ريشه در ساختار ژنتيک او دارند، در پاسخ به نيازهای زيستبومی وی در روزگار جنگل نشينی وی شکل گرفته اند. آن دوره، از آغاز زندگی اجتماعی انسان، نزديک به صد هزار سال پيش، تا پيش از دست يابی او به کشاورزی بود. اگرچه نشانی از آن روزگار بجا نمانده است، اما می توان گفت که زندگی انسان در جنگل‏ های تاريک و ترسناک و سپس در دشت‏ های فراخ و کرانه درياها، ستيزِ هماره و بی ‏پايان برای زنده ماندن و گريز از گرسنگی و تشنگی و سرما و گرما و جانوران درنده و بيماری‏ های توانکاه بوده است. در آن دوران، نه کسی به پيری می رسيده است و نه زمينگيری می‏ توانسته است زنده بماند، زيرا که تلاش شبانروزی هرکس، تنها می ‏توانست، نيازی يک نفر را برآورده کند و چون گروه‏ های انسانی، هماره در سفر و گذر از دشتی به دشتی ديگر بودند، پس انداز و دخيره خوراک و پوشاک شدنی نمی ‏بود.

بيشتر الگوهای کرداری انسان، درآن دوران شکل گرفته است. از شيوه خوردن و آشاميدن گرفته تا روی آوردن به گوشت خواری و کردارهای جنسی. کمبود خوراک و دشواری تهيه آن در طبيعت و نيز ناتوانی از دخيرهِ خوراک بيش از نياز، سبب می ‏شود که هر بار که جانوری به چيزی خوردنی می ‏رسد، تا آنجا که می ‏تواند، از آن خوراک بخورد. اين کردار زمينه ژنتيک دارد و در پاسخ به زندگی دشوار جنگل و بيابان زيستی برآمده است. هيچ جانوری در طبيعت نمی‏ تواند زمان خوراک خود را پيش بينی کند. در طبيعت، گرسنگی، بزرگترين و سرسخت‏ ترين دشمنِ زيندگان در جهان است، زيرا که پايداری آن به آسانی جانوران را از پا در می‏ آورد و تن آنان را نخجيرگاه شکار ميکروب ‏ها و ويروس‏ های آماده و هماره در کار می ‏کند. از اينرو، هر بار که جانوری شکاری می ‏کند، موشی به خرمنی می زند، خرسی به کندوی عسلی دست می ‏يابد، ماری به لانه کبوتری می ‏رسد، آهويی بدامن دمنی راه می يابد، کرمی روزنی بدرون سيبی می ‏زند، ميکروبی بر زخمی می نشيند، موری به گوری راه می ‏گشايد و پلنگی، گوزنی را به خاک و خون می‏ کشد، هريک تا می ‏تواند، می ‏خورد. اين پرخوری برای آن است که هيچ يک از اين جانوران نمی ‏دانند که خوراک پس از آن، کی و از کجا فراهم خواهد شد. اين کردار، طبيعی ست و ميليون ‏ها سال از برآيش آن می گذرد و به فهرست کردارهای پايدارِ برآيشیِ انسان نيز پيوسته است.۱ فراگيری اين کردار در ميان همه ی جانوارن، نشانه کهن بودن آن در جهان جانوری ست و نخست در جانوری که نيای بزرگِ همه ی جانورانی که از آن ‏ها نام برديم بوده است، شکل گرفته است و به زنجيره ژنتيکِ آيندگان پيوسته است. اگرچه پُرخوری ريشه ای برآيشی دارد، اما چون يافتن خوراک در طبيعت برای جانوران بسيار دشوار است، هيچ جانورِ وحشی ِ چاقی در طبيعت يافت نمی شود. تنها انسان و جانوران اهلی، که دسترسی نسبی بهتر و بيشتری به خوردنی ها و آشاميدنی های گوناگون دارند، چاق می شوند. چاقی، پديده ای غير طبيعی و زيانبخش است.

انسان نيز، چون جانورانِ ديگر، اهل پُرخوری تا سيری ست و هربار که دست به غذا می ‏برد، مکانيزم ژنتيک آن کردار برآيشی که از آن نام برديم، در مغز اون بکار می ‏افُتد و وی بی که بداند، تا هنگام سيری می ‏خورد. البته انسان در بسياری از سرزمين ‏ها، ديگر نيازی به چنين کاری ندارد، زيرا می ‏داند که دسترسی به خوردنی و آشاميدنی فراوان دارد و می ‏تواند خوردن خود را برنامه ريزی کند (صبحانه، نهار، عصرانه، شام، سحری..). اما کردارهای برآيشی، واکنُش آنی به دگرگونی‏ های زيستبومی نشان نمی ‏دهند. توانايی گردآوری بيش از نياز، پس از پيدايش کشاورزی، نزديک به ۱۰ تا ۱۵ هزار سال پيش، پديد آمده است. اين زمان در اندازه گيری برآيشی بسی کمتر از يک ثانيه در برابر يک سده است. از اينرو بسی بيش از بسياری از زمينه ‏های رفتاری و کرداری انسان، ريشه در دوران پيش از کشاورزی دارد.

نمونه ی ديگری از کردارهای پايدار برآيشی که يادگارِ روزگار جنگل نشينی انسان است، واکنش وی در برابر پديده‏ های آنی و ناگهانی ست؛ صدای مهيب در بيرون از دايره ديد، پريدن و يا افتادن ناگهانی چيزی در برابر و يا کنارِ انسان و خوردن ناگهانی چيزی به تن انسان. هر يک از اين رويدادها زنجيره ‏ای از واکنُش‏های فيزيکی و فيزيولوژيکی در تن انسان پديد می ‏آورد. نخست تراوش غدُه ادرنالين، سبب افزايش تپش قلب می ‏شود و شمار فرودم و بازدم بالا می رود و ماهيچه ‏ها درهم می‏ شوند و سپس پوست تن انسان عرقناک می‏ شود. اين همه، برای آن است تا انسان با شنيدن آن صدای ترسناک و يا رويداد ناگهانی، بتواند آسان بگريزد و يا بايد، با آن بستيزد.۲ تراوش غده ادرنالين، افزايش تپش دل، انسان را برای زور ورزی و يا دويدن آماده می‏ کند. عرقناک شدن تن، بويژه کف دست‏ ها، برای توانمند نمودن انسان در بالا رفتن از درخت است. گريزِ بهنگام از دست درنده‏ ای دونده و توانايی بالا رفتن از درخت، انسان را از دسترس آن درنده دور می‏ کند و از مرگ می‏ رهاند.

اکنون که انسان، شير و پيل و پلنگ و ديگر جانورانِ درنده را از زيستگاه ‏های خود رمانده است و بسياری از آن‏ ها را از ميدان طبيعت بدر کرده است، ديگر نيازی به ترس و هراس از صدای بلند و رويداهای ناگهانی نيست. اما چون کردارهای پايدارِ برآيشی هزاران هزار سال می ‏پايند، هنوز نيز انسان با هرصدای آنی و ناگهانی، هراسناک می ‏شود و گاه به ايست قلبی دچار می ‏شود. تورينه رفتارهای و کردارهای برآيشی انسان، آنچنان با شيوه زندگی کنونی او ناسازگار است که گويی کسی باندِ فرودگاهی را برای باربری با الاغ بکار بَرَد و يا با چراغ پی‏ سوز، در پی نور ليزری بر پهنه کهکشان ‏ها باشد. تن و جانِ انسان برای زندگی در جلگه ‏ها و رويداشت ‏ها و بيشه ‏های نيمه جنگلی و آبسال در۵۰ هزار سال پيش پديده آمده است و برآيش رفتارها و کردارهای ما، در پرتو نيازهای زيسبتومی زمين در آن روزگاران شکل گرفته است. پنجاه هزار سال پيش، شب، هنگام تاريک و خطرناکی برای رفت و آمد در جنگل‏ ها و دشت ‏ها و دمن ‏ها بود، زيرا که انسان، آسان در تاريکی بدام جانوران درندهِ شکارگر می‏ افتاد. از اينرو، هرشب از شام تا بام، ناگزيز از کِز کردن در گوشه‏ای برای نگهداری از جان و توان خود بود. اين چگونگی به برآيش خواب کشيده شد و در وی شب خوابی، کرداری پايدار و ژنتيک شد. اما امروز انسان در پرتو نيروی برق و زيستگاه ‏ها و کارگاه‏ های سرپوشيده و نيز هزار و يک ابزار و تمهيد ايمنی ديگر، نيازی به هدر دادن نيمی از عمر خود در خواب شبانگاهی ندارد. اما چون کردارهای پايدارِ برآيشی، بسيار ديرپا و ماندگارند، هر انسان سالم، همچنان نيازمند به خواب شبانه است.۳

يکی از حوزه‏ های ديرپای رفتاری که در هزاران سال گذشته دگرگونی چندانی نداشته است، گسُتره رفتارهای آميزشی انسان است. در اين گستره، بسی بيش از بسياری از رفتارها، ريشه در نيازهای زيستبومی انسان در روزگاران جنگل زيستی وی دارند. پژوهش‏ های زيست – روانشناسيک۴ نشان داده است که زنان، مردان بلند بالا و هوشمند و روزمند را دوست می‏ دارند و نشانه‏ های اين ويژگی ‏ها را درآنان خوش می‏ دارند و آسانتر با آنان در می آميزند. بلندی بالا، هوشمندی و زورمندی، نشانه های توانايی بيشتر در گردآوری ميوه و دانه و دام در روزگاران کهن بوده است. هرچه مرد، بلند بالاتر، توانايی او در دويدن و گريختن از دست جانوران درنده بيشتر می ‏توانسته است باشد. هرچه نيز وی زورمندتر، توانايی شکار و کشيدن دام بسوی زيستگاه برايش آسانتر می ‏بوده است. ارزش هوشمندی در زندگی دشوار جنگلی نيز، نيازی به بررسی ندارد. پس در برآيشِ رفتارها و کردارهای آميزشی انسان، توانايی ماندگاری و سازگاری، به زيبايی گره خورده است و انسان هرآن چه را که برای ماندگاری اش سودمند است، زيبا می ‏يابد. بر اين اساس، مردان نيز، هرآنچه در زنان نشانه باروری و توانايی بارداری آنان است را دلپذير می ‏يابند و زيبا می‏ پندارند. نمونه اين ويژگی ‏ها، جوانی‌، بلندبالايی‌، روشنی‌، طراوت‌ و تازگی‌ِ پوست‌ِ تن‌، درشتی‌ لگن‌، درشتی‌ چشم ‏ها‌ و هوشمندی‌ ست.

جوانی‌، به‌ خودی‌ِ خود در پيوند با آميزش‌ جنسی‌ زيباست‌ و نزديک‌ به ‌همه‌ مردان‌ و زنان‌ جهان‌ در دوران‌ کارايی‌ جنسی‌ خود، آميزش‌ با جوانان‌ را برتر از آميزش‌ با پيران‌ می ‏دانند. اين‌ چگونگی‌ برای‌ آن‌ است‌ که‌ جوانان ‌ژن ‏هايی‌ کاراتر از سالمندان‌ دارند و امکان‌ِ زايندگی‌ و همگون‌ سازی‌ آنان‌ بسی ‌بيشتر از ديگران‌ است‌.۵

زيبايی‌ِ اندام های ‌ِ ورزيده‌ و فشرده‌ از آنروست‌ که‌ اين‌ گونه‌ اندام‌ ها، نشانه ‌سلامت‌ و بهداشت‌ است‌ و چون‌ ژن های‌ سالم‌ در بدن‌ِ سالم‌ يافت‌ می ‌شود، ورزيدگی‌ تن‌ و فشردگی‌ ماهيچه‌ ها و چربی ‏های‌ آن‌، مانند بازوان‌ و ران ‏ها و پستان‏ ها، جنس‌ِ مخالف‌ را بسوی‌ خود می ‌کشاند. بلند بالايی‌، نشانه‌ توانايی ‌بيشتر در دانه‌ و ميوه‌ چينی‌ از درختان‌ و نيز تندتر دويدن‌ است‌. هر چه‌ بالای ‌فرد بلندتر، پاهای‌ او درازتر و هر چه‌ پاهای‌ کسی‌ درازتر باشد، گام ‏های‌ اوبزرگتر است‌ و توانايی‌ بيشتری‌ در فرار از چنگ‌ جانوران‌ِ شکارگرِ درنده‌ دارد.۶

تنومندی‌، نشانه‌ درشتی‌ استخوان‌ بندی‌ و نيروی‌ بيشتراست‌. اگر چه ‌تنومندی‌ امروزه‌ در ميان‌ بيشتر گروه‌های‌ انسانی‌ دسترسی‌ِ بيشتر به ‌فراورده‌ های‌ غذايی‌ را سبب‌ نمی ‏شود، اما اين‌ ويژگی ‏ها در دوران‌ جنگل زيستیِ انسان شکل‌ گرفته‌ است‌ و به‌ فهرست‌ کردارهای‌ غريزی ‌انسان‌ پيوسته‌ است‌. در آن‌ روزگار، مردِ تنومند، خوراک‌ِ بيشتری‌ فراهم ‌می ‌آورد و تنومندی‌ زن‌ به‌ معنای‌ داشتن‌ِ لگنی‌ درشت‌ تر و رحِمی‌ بزرگتر وپستان ‏هايی‌ سرشارتر از شير می ‌بود. از اينرو، درشتی‌ِ تن‌ بر ريزی‌ِ آن‌ برتری‌ يافته ‌است‌. در روزگار کنونی که ديگر نه تنومندی نشانه بهزيستی ست و نه درشت چشمی نقشی در گردآوری بيشتر خوراک و نوشاک دارد، سنجه ‏های ناخودآگاهِ زيبايی جنسی برای انسان، همچنان پيرو ارزش‏ های زيستياری وی در روزگارانِ کهن است.

کشاورزی

يکی از دگرگونی ‏های بسيار بزرگ زيستبومی که درخور انديشه و درنگ و پژوهشِ بسياراست، کشاورزی و دام پروری ست که بايد آن را انقلاب بزرگی در تاريخ برآيش انسان دانست.۷ اگرچه زمان درازی در مقياس برآيشی، از اين رويداد بزرگ نگذشته است، نمی ‏توان انتظار داشت که اين چگونگی بازتابی بر ساختار ژنتيک انسان گذارده باشد، اما واتاب ‏های اين انقلاب بزرگ را بر فرهنگ و شيوه شکل گيری تمدن‏ های گوناگون انسانی نمی ‏توان ناديده گرفت. پيش از پيدايش کشاورزی، انسان به گونه ديگری می ‏زيست و می ‏انديشيد. در آن روزگاران همه ی همّ و غم او، گردآوری توشه مورد نياز برای پرکردن شکم خود بود. فرهنگ بود. هنر نيز شايد. اما گونه و کيفيت فرهنگ و هنر در آن روزگار، هيچگونه همگونی با آنچه ما امروزه از اين دو مراد می کنيم، نداشت. فرهنگ جامعهِ کوچنده، فرهنگ زيستن بر لبه لغزان ِ پرتگاه و راه رفتن برروی پلی سست از ريسمان است.

اگر فرهنگ‏ های امروزی راهنمای چگونه زيستن است، فرهنگ کوچندگانی که پيش از پيدايش کشاورزی می ‏زيستند، فرهنگِ چگونه نمردن و گريختن از بلايای روزمره بود. هنر نيز در آن روزگار، ابزار ذهنیِ برآوردن نيازهای نخستين ِ انسان بود و نه پٌرانه ای برای رهاندن انسان از يکنواختی زندگی و روزمرگی. هنگامی که انسان در پرتو کشاورزی توانست برای اولين بار به انباردن ِخوراکِ بيش از نياز خويش بپردازد، ساختارِ روانی او و شيوه خويشتنداری و زيستبانی و شهرداری او به گونه شگفت آوری دگرگون شد. ديگر همگان را نياز به کار کردن هماره نبود، زيرا که يک کشاورز می‏ توانست با برداشتن هفتاد تخم از يک، توشه هزاران نفر را فراهم آورد. آن هزاران نيز می ‏توانستند به هزاران کار ديگر بپردازند. و چنان نيز می ‏کردند. و چنان شد که امروزه چنين ويژه کاری‏ ها و مهارت‏ های شگفت آوری پديد آمده است. پس کشاورزی را بايد چشمه زاينده و زير بنای اقتصادی تمدن و فرهنگ و هنرِ پايدارِ بشر دانست. ازاينرو، شايد بتوان گفت که تا پيش از دست يابی انسان به کشاورزی، انسان مهمان جهان بود زيرا که بر سرِ سفره گسترده و آماده دانه ‏ها و ميوه ‏های خود رو و ديمی، در دشت‏ ها و دمن ‏های آبسال می ‏نشست و از چشمه ساران و رودباران ِ روان می ‏نوشيد. اما پس از دست يابی به شيوه‏ های کشت و کار، توانست که دام و دانه ی گيتی را در راستای نيازهای زيستی خود هدفمند و پروار کند. اين چگونگی سبب شد که او خود را ميزبان جهان بداند و با دستبُرد آگاهانه در آن، آب و خاک را در خدمت نيازهای خود در آورد.

از ديدگاه زيست شناسيک می‏ توان گفت که کشاورزی، ميکروب‏ ها، قارچ‏ ها، ويروس‏ ها و ديگر زيندگانِ ريزِ ميکروسکوپی را که در دستگاه گوارشی انسان با او همزی هستند، تغيير داده است. کشاورزی و دام پروری، خوراک و نوشاک انسان را دگرگون کرده است و بهمراه اين دگرگونی، قارچ‏ ها، ميکروب ‏ها و باکتری ‏های تازه ‏ای را به دستگاه گوارش انسان و نيز جانوران اهلی فرستاده است۷. پيش از آن، خوردنی‏ هايی چون نان و ماست و پنير و کره و هزاران خوراک ديگر، وجود نداشت. نيز، گوشتخواری به گونه ‏ای که اکنون شدنی ست، ممکن نمی‏ توانست باشد. کشاورزی و دامپروری، خوراک انسان را چنان دگرگون کرد که از آن پس انسان می ‏تواند ده ‏ها برابر بيش از نيازِ تنِ خود بخورد و چربی بيش از نياز را در جاهای خالی تنِ خود در زيرِ پوست تلنبار کند. چربی در طبيعت، پديده ‏ای بسيار ارزشمند و گران‏ بهاست و هرگز، هيچ جانوری توانايی يافتن چربی بيش از نياز خود را ندارد. آنسان که گفتم، جانوران جنگلی، نه هرگز به پيری می‏ رسند و نه چاق می‏ شوند. اين هردو، ويژه انسان روزگار پس از کشاورزی ست.

کشاورزی و دام‏ پروری، همزمان با دگرگون کردن رژيم غذايی انسان، سبب پيدايش بيماری‏ های تازه ‏ای شد که نمونه‏ های آن طاعون، سرخک، کوفت، افزايش چربی خون و ايست قلبی ست.۸ همچنين، گوناگونی خوراکِ انسان، اندک،اندک راه به خوردنِ غذاهای يکنواخت و زيانمند بُرد. اين غذاها همواره پر از نشاسته و چربی و خالی از ويتامين و مواد کانی مورد نياز کالبد انسان است. پيش از پيدايشِ کشت و کار، انسان ناگزير از گردآوری ميوه ‏ها و دانه ‏های گوناگونِ سرشار از ويتامين و انرژی بود، اما از آن پس، مواد نشاسته‏ ای مانند سيب زمينی، گندم، برنج، ذرت و ارزن، بخش اساسی خوراک انسان بارنهاده و کشتگر شد.

بخش ديگرِ دگرگونسازِ کشاورزی، پيدايش ورزش و ادبيات و هنر بود. انسانِ جنگل ‏زی، نيازی به ورزش نمی‏ داشت، زيرا که دوندگی روزمره، نايی در تن او برای ورزش برجا نمی ‏گذاشت. انسان در پرتو کشاورزی توانست که از چرخه روزمرگی رها شود و بتواند بی که نگران آب و نان خود باشد، به کار ديگری دست زند. آنچه کارِ فکری خوانده می ‏شود، برآيندی از کشاورزی ست که هم به پيدايش رشته ‏های کاری ديگری کشيده شد و در پايان به ويژه‏ کاری راه بُرد، و هم برای نخستين بار در تاريخ جانوران، تن های چاق و پر چربی پديد آورد. پيدايش ويژه کاری، يکی از برآيندهای بزرگ کشاورزی ست.

پيدايش خط و نگارش را نيز بايد يکی از برآيندهای بزرگ کشاورزی دانست. اين برآيندِ بزرگ، انسان را در سپارشِ انديشه‏ ها و تجربه ‏های خود به آيندگان توانمند نمود. از آن پس هر نسل توانست که دنباله کارهای گذشتگان و پژوهش‏ ها و بررسی‏ های نسلِ پيشين را بگيرد و دانش انسان را در همه رشته ‏ها افزايش دهد. گذشته از آن، پيدايش نگارش و خط سببِ فرهنگ و حافظه ويژه ‏ای شد که به آن،”فرهنگ کتبی” می ‏گويند.۹

با آغاز روزگار روشنگری، دوران تازه ‏ای در تاريخ انسان آغاز شد که دوران مدرن نام گرفته است. بازتاب ‏های شگرف اين دوره، آن چنان ژرف و فراگير است که کولاک آن دامن گيرِ همه جهان هستی شده است.

يادداشت ها:

۱. کردارهای پايدارِ برآيشی را در برابر، Evolutionary Stable Behaviours آورده‏ام. برای آگاهیِ بيشتر دراين باره، نگاه کنيد به کتابِ؛ “برآيش هستی” از ابراهيم هرندی.

۲. Fight or Flight Mechanism . من، “مکانيزم ستيز يا گريز”، را برابر آن نهاده‏ ام.

۳. Lawrence Epstein, L. & Mardon, S. (2006), The Harvard Medical School Guide to a Good Night‘s Sleep.

۴. Psychobiological

۵.Shapiro, D.Y. (1981) Sequence of colouration change during sex reversal in the tropical marine fish: Anthias Sequamipinnis Bulletin Of Marine Science

۶. Policansky, D. (1981), Sex choice and the size advantage model in jack-in-the-pulpit (Arisaema triphyllum), PNAS 78

۷. تنِ انسان جزيره ای ست که در آن ميليون ‏ها زينده ِ ريز و درشت، با يکديگر همزی و هم سرنوشت هستند. اگر چه انسان خود را يکانِ يکپارچه‏ ای می‏بيند، اما هر تن، مجموعه‏ ای از ميليون‏ ها ميکروب و قارچ و باکتری سودمند است، که هريک به گونه ‏ای نقشی در ماندگاری آن تن دارد. اين همزيستی را ‘Symbiosis’، می ‏خوانند.

۸. البته کشاورزی، زيان ‏های فرهنگی و اجتماعی بسياری مانند؛ پيدايش دارا و ندار در جامعه، برده داری، بيگاری و بهره کشی نيز گرديد که در اينجا از حوزه سخن ما بيرون است.

۹. می‏ توان گفت که پيدايش پديده ای بنام ِ “فرهنگِ نوشتاری”، مفهوم ِ ديگری بنام، “فرهنگ شفاهی” را نيز پديد آورد، زيرا که اين دو گونه فرهنگ، تنها در پرتو يکديگر می‏ توانند معنا داشته باشند.

…………
https://www.balatarin.com/users/eh118/links/submitted

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)