پنداره ی برتری انسان بر دیگر جانداران، ریشه دامنه داری در تاریخ انسان دارد و از زمانی پدید آمده است که انسان از وجود خود در جهان آگاه شده است. در بسیاری از نگاره های تمدن های باستانی، نمادها و نشانه های این پنداره پیداست. درآن روزگاران، انسان خود را هماره یا نماینده خدا برروی زمین می پنداشت و یا خود داعیه خدایی داشت. سپس تر، دین های ابراهیمی این پنداره را در مرکز افسانه آفرینش نهادند و انسان را برترین موجود هستی و گل سرسبدِ جانداران ِ جهان خواندند. چنین است که انسان در آئین یهودی برترین آفرینه پنداشته می شود و در آئین عیسوی نگین انگشتری هستی و در اسلام، مسلمان اشرف مخلوقات است و کافر فرودست و زبون.

از چشم انداز دین های ابراهیمی، خداوند، جهان و پدیدارهای آن را برای‌ انسان آفریده است. از اینرو، هر پدیده ای را برای انسان سودی ست. دانه‌ ها و میوه‌ های‌ خوراکی‌ بخشی‌ از روزی‌ِ او بشمار می ‏روند و گل ‏ها وگیاهان‌ِ برای‌ دلگشایی‌ِ وی‌ و یا درمان‌ِ بیماری ‏های‌ انسان می‌ رویند. همچنین‌ جانوران‌ِ خوشگوشت‌ و اهلی‌، بخشی‌ از روزی‌ِ انسان‌ و یا خدمتگزاران او هستند و دیگر جانوران‌ مانند؛ شیر، پلنگ‌، سگ‌، گربه‌، روباه‌ و گرگ‌، برای‌ رماندن‌ِ دیگر جانوران‌ِ موذی‌ چون‌ موش‌ و خرگوش‌ و روباه‌ به‌ جهان‌ آمده‌ اند. از این‌ دیدگاه‌، جهان‌ پیکری‌ سامانمند و آراسته‌ پنداشته می شود که در آن‌ “هر چیزی بجای‌ خویش‌ نیکوست”، و خطایی‌ بر قلم‌ صنع‌ نرفته است. این همه را خداوند برای آن آفریده است، تا انسان، که آفرینه ای کمال جوست، در این جهان راه کمال بپیماید. جهان،‌ آزمایشگاه‌ِ انسان‌ رانده از بهشت، برای‌ سپردن‌ِ راه‌ تعالی‌ و نشان‌ دادن‌ِ سزاواری‌ِ او برای ‌بازگشت‌ دوباره به اصل‌ِ خویش،‌ که‌ اصلی برترین‌ از فردوس‌ِ برین‌ است‌، می باشد. از این ‌دیدگاه‌، انسان‌ هیچ‌ پیوندِ نژادی‌ با دیگر زیندگان‌ ندارد و تافته‌ جدا بافته ‌ای ست‌ که‌ پروردگارِ جهان‌ پس‌ از آفریدن‌ِ او بر خود درود فرستاده‌ است‌.

نگرش‏ های‌ آئینی‌ بویژه‌ ادیان‌ِ سامی‌، انسان‌ را رودی‌ از بهشت‌ می ‌پندارند که‌ سرپیچی‌ از فرمان‌ِ پروردگار، او را در شش هزار سال پیش، بسوی‌ این‌ جهان‌ رانده‌ است‌. این‌ رود، فرد را به‌ دو راهه‌ ای‌ می ‌رساند که‌ یکی‌ بازگشت‌ به‌ بهشت‌ و دیگری‌ راه‌ دوزخ ‌است‌. از این‌ چشم‌ انداز، بازگشت‌ِ انسان‌ِ گناهکار به‌ جایگاه‌ خویش‌، در گروی پالایش‌ گوهر خود از پلشتی‏ هاست‌ و تا زمانی‌ که‌ وی‌ شایستگی‌ِ خود را برای ‌فردوسی‌ شدن‌ نشان‌ ندهد، راه‌ بازگشت‌ بر او بسته‌ خواهد ماند. چون‌ زدودن ‌ِپلشتی‌ از کارهای‌ بسیار دشوار است‌، بیشترِ مردم‌ را توانایی‌ آن‌ نیست‌ و دوزخ‌ هماره‌ بسی‌ پُرتر از بهشت‌ خواهد بود.

پیروان ادیان سامی براین باورند که زمین برای هبوط حضرت آدم برآن، نزدیک به شش هزار سال پیش آفریده شده است و خداوند آن را در شش روز آفریده است. یکى ازاین پیروان که خود زیست شناس بود، به گمانِ خود حتى روز آفرینشِ انسان رانیز شناسایى کرده است و آورده است که؛ ” حضرت آدم در ساعتِ 9بامدادِ روز بیست و سوم اکتبرِ سال 4004 پیش از میلاد مسیح به فرمان خداوند تبارک آفریده شد.” یکى دیگر از باورهاى زیست شناسانِ دینی این بود که خداوند هر موجود را جداگانه آفریده است. نامدارترین طبیعت شناسِ نیمه نخستِ قرن نوزدهم، ویلیام پى لى، که بخشى از نخستین کتابِ داروین در پاسخ بدوست، خدا را صنعتگرى مى‏ دانست که جهان را مانند ساعتى زیبا و دقیق ساخته است: هرچیزِ این جهان، به گمانِ پى ‏لى، بجا و نیکوست و هر پدیده را در راستاى سعادتِ انسان، وظیفه ‏اى ست.

در سال 1830، چارلز لایل، زمین شناس بزرگ انگلیسى، در کتابى به نام “اصولِ زمین شناسى”، چشم اندازِ تازه ‏اى در این دانشِ گشود که شالوده زمین شناسى مدرنِ شد. وی نشان داد که برخلاف ادعای اهل دین، زمین پاره سنگی ست که بیش از چهار و نیم میلیارد سال پیش از خورشید جدا شده است و چون جزیره آتش گرفته ای در فضا رها شده است و سپس در مدار کنونی خود جای گرفته است و بدور خورشید می چرخد. پیش از آن زمین شناسان با چشمداشت به روایات دینی، نه تنها عمرِ زمین را چیزى نزدیک به شش هزار سال مى پنداشتند، بلکه چرایىِ وجودِ مواد سازنده آن را از نیز با دست یازی به افسانه هاى مذهبى و یا رویدادهاى ناگهانىِ کیهانى پاسخ مى دادند. از دیدگاه لایل، زمین گوى آتشینِ نیمه سردى است که شناختِ آن در گرو شناسایى رفتارِ عناصر شیمیایى سازنده آن است. زمین شناسى از دیدِ چارلز لایل، شناسایى کُنش ها و واکنش هاى فیزیکى و شیمیایى عنصرهاى سازنده آن و نیز گرفت و دادهاى آن‏ها با یکدیگر است. از این دیدگاه، زمین نیز چون دیگر پدیده‏ هاى طبیعی، پیرو قوانینِ ویژه خویش است که پى بردن بدان ها، تنها راهگشاى چیستى و چرایى شگفتى هاى آن مى ‏تواند باشد.

سپس تر در سال 1859، چارلز رابرت داروین، زیست شناس انگلیسی در کتابی بنام “خاستگاه رسته ها”، تئوری تازه ای درباره چگونگی پیداپیش هستی برروی زمین ارائه داد که من در زبان فارسی، واژه “برآیش” را در برابر آن نهاده ام. فشرده ساده ی برخی از برآیندهای این تئوری، سه گذاره زیر است:

1. بنیادِ هستى مادى‏ ست و زیستاران را آفریدگارى نیست و نمى‏ تواند باشد

2. همه زیندگانِ کنونى از تبارِ زیستارانِ تک یاخته ه‏ایى هستند که ملیون ‏ها سال پیش مى زیسته ‏اند و اندک اندک همگام با دگرگونى ‏هاى‏ زیستگاه ‏هاى خود تا به امروز دیگرگون شده‏ اند.

3. برآیشِ هستى، ناهدفمند، ناخودآگاه و واکنشى است.

از دیدگاه برآیشی، همه گیاهان و جانورانِ کنونى از دیگرگونى بسیار کُندِ گیاهان و جانورانِ تک یاخته ‏اى که میلیون ‏ها سال پیش مى ‏زیسته ‏اند، برآمده ‏اند. این برآیش، نه برنامه از پیش ساخته ‏اى داشته است و نه پى سپرِ هدفِ ویژه‏ اى است. دگرگونى‏ هاى پیدا و پنهانِ زیستاران، پیرو دیگرگونى ‏هاى زیستبومِ آنان، یعنى زمین و آب و هواست و هیچ یک از ویژگى ‏هاى آن‏ ها را، از بلنداى بلوط گرفته تا هوشمندى انسان، نمى ‏توان نشانه پیشرفتِ هستى و یا برترى یکى بر دیگرى دانست.

از این دیدگاه‌، انسان‌ رسته‌ ای‌ ازدسته‌ میمون‏ هاست که‌ در پی‌ِ روندی‌ هزاران‌ ساله‌ تنها در پنجاه هزار سال گذشته به‌ جایگاه‌ کنونی‌ِ خود رسیده‌ است. این زمان در مقایسه با عمر زمین نشان می دهد که زمین نمی تواند برای خاطر انسان پدید‌ آمده باشد زیرا که انسان جانداری تازه وارد درآن است. یعنی که اگر عمر زمین را 24 ساعت بپنداریم، انسان تنها در یک دقیقه آخردر آن پیدا شده است. پس آنسان که پنداشته می شد، ابروباد و مه و خورشید و فلک نمی توانند برای رفاه انسان پدید آمده باشند.

برآیش‌، کاروان‌ِ زندگان‌ را همزی‌، هم‌ پیوند و هم ‌نیاز می‌ داند و برآنست‌ که‌ نژادِ هیچ‌ زینده‌ای‌ را بر دیگری‌ برتری‌ نیست‌. رده‌ بندی‌ِ برآیشی‌، شکلی‌ افقی‌ دارد و برآیش‌ شناسان‌، زیندگان‌ را در گستره‌ای‌ همکف‌ ردیف‌ می‌ کنند. از این‌ دیدگاه‌، انسان‌ یکی‌ از ملیون ‏ها زینده‌ زمین‌ است‌ که‌ هیچ‌ گونه‌ برتری‌ برآیشی‌ بر دیگر جانوران‌ ندارد.

از این‌ دیدگاه‌، “کمال”،‌ مفهومی‌ دینی، افسانه‌ ای ‌و بی‌ معناست‌ زیرا که‌ روندهای‌ برآیشی‌، کارکردی‌ واکنشی‌ نسبت‌ به ‌سازه‌ های‌ زیستبومی‌ِ زیندگان‌ دارند. بنابراین‌، انسان‌ و جهان‌، برنامه‌ پیش‌ بینی‌ شده‌ ای‌ برای‌ آینده‌ ندارند و تاریخ‌ نیز قراری‌ با کسی‌، چیزی‌ و یا جای‌ ویژه ‌ای‌ ندارد.

در طبیعت‌ در برابر هر زینده‌ِ پیروز، ملیون‏ ها نسل‌ ناکام‌ وجود دارد که‌ هیچ ‌یک‌ تاب‌ ماندگاری‌ در زیستبوم‌ خود را نداشته‌ است‌. از میان‌ آنانی‌ نیز که‌ هم ‌اکنون‌ از پی‌ هزاره‌ های‌ صبر و ستیز و فراز و فرودهای‌ برآیشی‌ گذشته‌ اند و به ‌اینجا رسیده‌ اند، اندک‌ دگرگونی‌ ناگهانی‌ آب‌ و هوا می‏ تواند بسیاری‌ از آن ‏ها را از گستره‌ هستی‌ به‌ در کند. هربار که‌ دمای‌ زمین‌ اندکی‌ گرمتر و یا سردتر ازآنچه‌ که‌ باید می‏ شود، نسل‌ هزاران‌ زینده‌ برمی ‌ افتد و هزاران‌ زینده‌ تازه‌ به ‌جهان‌ می ‏آیند.

دستاوردهای لایل و داروین، در سده نوزدهم میلادی، پرونده روایت افسانه ای – دینی چگونگی آفرینش هستی را – دست کم در مغرب زمین – به آرشیو موزه باورهای فولکلوریک فرستاد. از آن پس در گستره دانش مدرن، نه دیگر کسی انسان را برتر از زیندگان دیگر می داند و نه سخن از “تکامل هستی” و “کرامت انسانی” است. اکنون زمین سنگریزه خُردی در میان سیاره ها و ستاره های بسیار، در کهکشان بی پایان نما پنداشته می شود و انسان زینده ای از بی شمار جانداران ِ جهان که هر روزه به جهان می آیند و می زیند و می روند. پس اکنون دیگر نه زمین مرکز جهان است و نه انسان قطب عالم امکان و نگین ِ انگشتری هستی.

نکته ای را که درباره پنداره “اشرف مخلوقات”، ناگفته نمی توان گذاشت این است در اسلام، تنها سخن از برتری انسانِ مسلمان و مومن، بر دیگر “مخلوقات ِ الهی” است و نه برتری انسان به معنای عام آن. در چندین آیه در قران، انسان بی ایمان، از همه جنبندگان بدتر پنداشته شده است و از چارپایان نیز پست تر خوانده شده است.

یادداشت:

“اِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الَّذینَ کَفَرُوا فَهُمْ لا یُؤْمِنُونَ.” (سوره انفال آیه 55). هرآینه بدترین جنبندگان در نزد خدا آنهایند که کافر شده ‏اند و ایمان نمى ‏آورند.

لَهُمْ قُلُوبٌ لا یَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْیُنٌ لا یُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا یَسْمَعُونَ بِها أُولئِکَ کَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِکَ هُمُ الْغافِلُونَ.” (سوره اعراف، آیه 179). ایشان را دل هایى است که با آن ها نمى ‏فهمند و چشم هایى است که با آن ها نمى ‏بینند و گوش هایى است که با آن ها نمى ‏شنوند. اینان همانند چارپایان اند حتى گمراه ‏تر از آن هایند. اینان خود غافلان اند.

…………..
https://www.balatarin.com/users/eh118/links/submitted

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)