طرح یک نظریه
امروزه بر کسی پوشیده نیست که اولین و مهمترین عامل پیشرفت یا عقب گرد یک کشور یا موسسه یایک شرکت و یا …مدیریت ان نهاد است شاید به جرات بتوان گفت که ارکان مدیریت یک نهادیعنی شاکله هرم قدرت نحوه پیشرفت مدیران در هرم قدرت و بالطبع نحوه باز بینی و بازخواست از مدیران و حاکمان هر سیستم میتواند نقشی تا حد وجود یا عدم وجود ان نهاد بازی نماید .

%d8%b4%d9%88%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%b1%d9%87%d8%a8%d8%b1%db%8c
از زمانهای نه چندان دور که سیستم حاکمیت دموکراسی و مردم سالاری و در جناح مقابل ان سوسیالیسم و دولت سالاری به عنوان تنها روشهای شناخته شده مطلوب ( پادشاهی روش نامطلوب ) بشریت معرفی شدند; بر روشنفکران و اهل مطالعه مشخص بود که خلاصه کردن چینش حاکمان فقط بر اساس روشهای دو گانه دموکراسی و یا سوسیالیسم نمیتواند پاسخگوی تمامی جوامع جهانی،با فرهنگهای متفاوت و اقلیمهای متفاوت باشد .
امروزه علیرغم نظریه وجود دهکده جهانی و ارتباط برخط ( انلاین ) و اختلاط فرهنگها ،هنوز هم در هر کشور در چهار چوب مرزهای جغرافیایی کشورها پاره فرهنگهای مسلط و حاکم بر همان کشور خودنمایی میکند .نحوه پوشش ،اداب،سنن،دین،موسیقی،هنرهای منطقه ای و محلی و …عناصری نیستند که به راحتی بتوان از ان صرف نظر نمود و هنوز هم با اوردن نام هر کشور اولین چیزی که به ذهن مخاطب بروز می کند فرهنگ عام مردم ان کشور است .
کشورهای مختلف در دهکده جهانی با اداب و رسوم و فرهنگ متفاوت نیازمند تعریف و چینش متفاوتی از هرم قدرت و نحوه حکمرانی و مدیرت همان کشور می باشند .
تجویز نسخه ای دوگانه از حاکمیت ( دموکراسی یا سوسیالیسم ) برای تمامی کشورهای جهان:
همانقدر اشتباه و ساده انگاریست که تجویز دینهای سه گانه ( اسلام،مسیحیت و یهودیت) .و یا تجویز غذاهای چند کشور برای همه و یا تجویز پوشش و اداب و رسوم یکی دو کشور برای همه .

در ایران بدلایلی که در این مقال نمیگنجد ،همواره و در طول تاریخ حاکمیت یک نفره برقرار بوده است .یعنی یک نفر بنا بر ارث یا شجاعت و رشادت شخصی یا شانس و یا هر روش سالم یا ناسالم دیگر بر تخت حاکمیت کشور تکیه زده و وجوداو موجب اتحاد و حاکمیت مطلق بر تمامی اقوام کشور می شده است.او حاکم بلامنازع بر مال و جان و ناموس و…شهروندان بوده و جانشین خدا در روی زمین.تمامی راههای دسترسی به قدرت به او ختم می شده است .حرف اول و اخر را در تمامی مناسبات از بهداشت تا راه سازی و اموزش و پرورش و ….او می زده است .حاکمیت او برقرار بوده تا یک نفر زرنگ تر از او سر از زمین بلند کند ( از داخل یا خارج ) و به لطایف الحیل او را سر نگون و پس از یک دوره هرج و مرج یا نفر دوم نابود شود و یا نفر اول متواری شده یا کشته شود .و سکان حاکمیت برای بار چندم دست به دست گردیده و او حاکم مطلق بعدی گردد .و این چرخه حکومت مطلق _ هرج و مرج و بی نظمی _ حکومت مطلق; سالهاست یگانه روش حاکمیت و ریاست کشور شده و انگار که قسمتی از فرهنگ این ملت گشته است .
بر همین اساس است که ملت ایران پس از انقلاب مشروطه و به دنبال یک دوره هرج و مرج طولانی براحتی با حاکمیت رضا خان قلدر کنار امده و او را پذیرا شده .در دوران قبل از ۲۸ مرداد ۳۲مردم ایران از حاکمیت مطلق محمد رضا به حاکمیت مطلق مصدق پناه اورده و پس از هرج و مرج بوجود امده مجددا به حاکمیت مطلق محمد رضا تن دادند و ایضا پس از بهمن ۵۷.

به اعتقاد اینجانب اگر بخواهیم از حوادث دوران مشروطه یا مرداد ۳۲و یا بهمن ۵۷ مخرج مشترک بگیریم ،به یک گزاره بر خورد می کنیم و ان اینست که در هیچ یک از دورانهای ذکر شده نه روشنفکران و نه تکنوکراتها و بالطبع مردم نمیدانستند که بدیل حاکمیت کنونی چه باید باشد . یعنی همگی میدانستند که این حاکم باید برود ،اما نمی دانستند که چه کسی یاچه چیزی یا چه سیستمی باید بیاید.طی سالهای ۵۶ و اوایل ۵۷ از هر که می پرسیدید که حالا بر فرض که شاه رفت ،،بعدش چه ؟ می گفتند که این برود برای بعدش خدا بزرگ است .!!اگر از یک نفر از افراد گرو ه های چپی می پرسیدید ،میگفتند حاکمیت خلق ها در قالب حزب کمونیست و ایجادجامعه ای متکی بر ارمان سوسیالیسم .و اگر از افرادسازمان مجاهدین این سوال می شد ،میگفتند جامعه بی طبقه توحیدی ،و همینطور جواب مذهبیون شامل حکومت مطلقه اسلام و پیاده سازی قوانین شرعی و حاکمیت با واسطه اسلام ناب محمدی .
واضح است که در این اشفته بازار که قسمت اول سوال دارای جواب مشترک و واضح بین تمام اقشار و گروه ها داشت (شاه باید برود ،،،،مرگ بر شاه )ولی قسمت دوم و اصلی سوال می توانست طیف متفاوت از جوابهای کاملا متضاد را در بر داشته باشد ،،هر کس که زرنگ تر باشد و بتواند ادمهای بیشتری را پشت سر خود گرد اورد برنده بازی خواهد بود .بطور قطع برای برنده قابل پذیرش نخواهد بود که وجود افکار دیگر راکه گاها تا صد در صد مخالف او بودند را تحمل نماید و لذا میشود همین که شد

بنا بر تاریخچه ای که ذکر ‌گرید به اعتقاد اینجانب ،هم اکنون وظیفه جامعه روشنفکری و نخبگان دانشگاهی در درجه اول و حتی قبل از اینکه تلاش نمایند که هر طور شده ««اینها بروند»»،باید این باشد که جواب سوال «بعدش چه بشود ؟؟»»را مطرح و تمام بحث ها پیرامون شرایط بعد از ان متمرکز شود .شرایطی ک در ان امکان حضور حداکثری افراد ،گروه های فکری ،قومی،مذهبی و سیاسی باشد .شرایطی بدون خشونت و بدون نیاز به حذف فیزیکی یا حذف ایدیولژیکی .شرایطی که راه پیشبرد و پیاه سازی افکار و ارمانهای تمامی گروهها هموار ،مشخص و روشن باشد .شرایطی که متناسب بافرهنگ و ویژگیهای تاریخی و ملی و مذهبی همین کشور باشد و شرایطی که …
شرط اصلی تغییرات بایستی انتقال نرم و بدون خشونت ،همراه با باور عمومی جهت بهبود شرایط در جامعه باشد .

پیشنهاد اینجانب; ««تغییر حاکمیت از یک نفر عالم اسلامی به عنوان ولایت مطلقه به شورای رهبری »»می باشد .بدین صورت که در مقاطع ده ساله رای گیری مستقیم انجام شده و به ازای هر یک میلیون نفر یک نفر با شرایط خاص (مثل داشتن مدرک حداقل فوق لیسانس ،نداشتن سوابق کیفری،ایرانی الاصل بودن و…)به عنوان نماینده شورای رهبری کشور انتخاب شود .
این شورا اولا جایگزین رهبری یک نفره ،شورای نگهبان،مجمع تشخیص مصلحت ،مجلس خبرگان و …می شود .ثانیا اتنخاب رییس قوه قضاییه ،رییس صدا و سیما ،فرماندهان ارتش و سپاه و خلاصه تمام ارکان زیر مجموعه رهبری فعلی را به عهده خواهد داشت .علاوه بر اینها انتخاب رییس جمهور نیز به عهده این شورا خواهد بود .بدیهی است که کلیه شوراهای جانبی مثل شورای نگهبان و مجمع تشخیص و…حذف خواهند شد
شورای رهبری یک نفر را به عنوان دبیر شورا (نه رییس یا رهبر کل یا …)برای مدت یک سال بر می گزیند .دبیر شورا وظیفه اطلاع رسانی عملکرد ان را به عهده خواهد داشت .
رییس جمهور انتخاب شده بوسیله شورادر مقاطع ماهیانه یا سالیانه و در مقاطع اضطراری پاسخگوی شورای رهبری خواهد بود .
رییس قوه قضاییه و رییس صدا و سیما نیز پاسخگوی سوالات نمایندگان شورای رهبری میشوند .
فرماندهان نظامی و انتظامی به انتخاب شورای رهبری و تحت فرماندهی رییس جمهورفعالیت میکنند.یعنی پست رییس جمهور قوی تر خواهد شد ،ضمن اینکه ترس از تبدیل شدن ایشان به دیکتاتورنیز از بین خواهد رفت .
شورای رهبری با رای مستقیم مردم انتخاب میشود ،بنابر این رگه های قوی از دموکراسی و روح مردم سالاری بر ان حاکم میشود .بدیهی است نمایندگانی که با رای مستقیم انتخاب شوند و قرار باشد به صورت سالیانه یا فصلی عملکرد خود را برای مردم تشریح و همواره دغدغه انتخابات بعدی را داشته باشند (و ترس از حذف توسط مردم )بطور قطع ملاحظه اول اینان رفاه عمومی و کسب رضایت حداکثری و پیشرفت کشور خواهد بود .

در این شورا قومیت های مختلف و افکار عمومی براحتی می توانند حضور خود را با رای مستقیم بر نمایندگان خود تحمیل کنند .و این شورا مظهر اتحاد و همدلی افکار عمومی ملت خواهد بود .
با تشکیل این شورا هرم قدرت در کشور کامل شده و تمامی ارکان قدرت انتخابی خواهد شد .
مجلس شورای ملی نیز همانند سابق به امر قانون گذاری و تصویب بودجه و گزارش گیری از وزیران ….خواهد پرداخت .
با تشکیل این شورا انتخابات در کشور تجمیع شده و در دو انتخاب خلاصه می شود .هر چهار سال یک بار جهت انتخاب نمایندگان مجلس و هر ده سال یکبار برای انتخاب نماینگان شورای رهبری .
در خاتمه واضح است نگارنده ادعای کامل بودن پیشنهاد را به هیچ وجه ندارد .برای اینکه پیشنهاد تبدیل به نظریه حاکمیتی جامع و کامل شود ،نیاز به صیقل کاری و جرح و تعدیل و افزایش و کاهش بسیار خواهد داشت .
اینجانب نه سواد و نه ادعای خاصی در زمینه تیوریهای حاکمیتی داشته و دارم .قصد بنده طرح یک پیشنهاد و انشاالله جمع اوری بازخوردهای مثبت و منفی نسبت به ان و امیدواری به اینکه عمر ما کفاف دهد تا روزی شاهد پیشرفت و ترقی هر چه بیشتر مردم عزیز و شریف ایران باشیم .
از تمامی صاحبان قلم عاجزانه خواهشمند است این بنده را قابل دانسته و هر گونه نظری در خصوص پیشنهاد مطرح شده دارند مرقوم تا انشاالله مورد بهره برداری قرار گیرد.
اذر ماه هزارو سیصد و نود و چهار

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)