از وقتی که ترامپ انتخاب شده، همه منتظرند که ببینند چه سیاستی در پیش خواهد گرفت. وعده هایش چنان اغراق آمیز بوده که کسی باور نمی کند بخواهد یا بتواند یا اصلاً معقول باشد که به آنها عمل کند. آنچه در بارۀ سیاست داخلی و رسیدگی به احوال طبقۀ متوسط و کم درآمد گفته که به قول معروف، اصلاً به قیافه اش نمی آید. البته باید صبر کرد و دید که در این شرایط که چپگرایان سیاست راست پیشه کرده اند و کار دنیا بر عکس شده، این میلیاردر چگونه سیاست چپگرایانه پیشه خواهد کرد. در سیاست خارجی هم که بیشتر نظر ایرانیان را گرفته است، ترک ایجاد مزاحمت برای دیگران و رژیم عوض کردن در کشورهای دیگر را میتوان منتطقی خواند، نزدیکی به روسیه و کنار گذاشتن دشمنی بی دلیل را نیز به همچنین. البته اینجا هم باید صبر کرد و دید.
چشم ایرانیان البته دوخته شده است به سیاستش در مورد خاورمیانه. اینجا غیرمنطقی بودن از همان حرفهای اولیه اش پیدا بوده است. از خط و نشانی که برای ایران کشیده و وعدۀ پاره کردن برجام و اینها. خط و نشان که ظاهراً بر جای خود هست، ولی صحبت از پاره کردن برجام چندان شنیده نمیشود. ظاهراً دور و بری ها حالیش کرده اند که این قرارداد کاملاً به نفع آمریکاست و پاره کردنش فقط به سود جمهوری اسلامی خواهد بود. بخصوص الان که اوباما هم مشت آخر را با تصویب تحریمهای بیشتر نثار جمهوری اسلامی و در حقیقت مردم ایران کرده است، تا قبل از رفتن یادگاری هم برای ایرانیان به جا بگذارد. در ایران هم که پوچ در آمدن این توافق روز به روز بیشتر آشکار میشود.
نقداً دوراهی که ترامپ بر سرش قرار گرفته این است که معلوم خودش و بقیه بکند که حذف داعش مهمتر است یا درافتادن با جمهوری اسلامی. اگر چنان که ادعا میکند و از ابراز تمایلش به کنار آمدن با روسیه مستفاد میشود، بخواهد داعش را دشمن اصلی بشمارد، در افتادن با ایران مطلقاً بی معنی خواهد بود. اگر، برعکس، جمهوری اسلامی را دشمن اصلی فرض کند، خودبخود باید داعش را در ردیف دوم — اگر نه عقبتر — قرار بدهد و کمابیش همان سیاستی را که تا به حال بوده، تعقیب نماید.
در حقیقت دوراهی اصلی که پیش پای ترامپ قرار دارد، تبعیت کردن یا نکردن از سیاست اسرائیل است در منطقه. موضعگیری در باب داعش و جمهوری اسلامی، مثل بسیاری مسائل دیگر، تابع این انتخاب اساسی است. در اینجا دو مجلس و دو حزب و کلاً بخش عمده ای از سیاستمداران آمریکا مدافع اسرائیلند و بعید است که ترامپ بخواهد به راه عکس برود، مگر به قیمت ایجاد بحران اساسی و جدی در داخل کشورش.
آخر کار میرسیم به عامل اصلی، همان که بوده و خواهد هم ماند: تعادل قدرت. ترامپ یا هر رئیس جمهور دیگر آمریکا، به هر سو و تا هر کجا که بخواهد برود، دورتر از آن نخواهد رفت که مرکبش توان دارد. قدرت آمریکا محدود است و با ترقی رقبای بین المللی اش که دائم است، محدودتر هم خواهد شد. به هر صورت تا به حال، هر امتیازی که آمریکا توانسته از جمهوری اسلامی بگیرد، با کلاهبرداری در مذاکره گرفته و هر جا که از زور خود استفاده کرده، بازنده شده است — با این حال، دائم لاف قدرتمندی میزند تهدید به استفاده از نیروی نظامی میکند! اوضاع اگر تغییری کرده باشد، از جانب جمهوری اسلامی کرده که با ارزیابی آخرین مذاکره که برجام باشد، به احتمال قوی، تمایلی به مذاکره نشان نخواهد داد.
2016 Dec 7th Wed – چهارشنبه، 17 آذر 1395

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)