برنامه هویت سازی جمهوری اسلامی هنوز ادامه دارد و حتا برای مردگان هم پرونده سازی می کند. نمونه ی تازه اش قصه سازی برای فروغ فرخزاد شاعر پرآوازه ی معاصر است که نمونه ی یک زن عصیانگر مدرنی است که نه تنها هیچ سازشی با دین ندارد بلکه آته یست است :
ای خدا ، ای خنده ی مرموز مرگ آلود-با تو بیگانه ست ، دردا ، ناله های من
من ترا کافر ، ترا منکر، ترا عاصی-کوری چشم تو ، این شیطان ، خدای من

برای چنین زنی که به اسطوره ای در میان ما بدل شده است; جمهوری اسلامی باید جامه ای بدوزد و او را کوتوله جلوه دهد. این حربه ی قدیمی متولیان دینی است که با تهمت های اخلاقی مخالفان خود را ننگین کنند تا مانع از انتشار افکار آنان شوند. کشف آلات و ادوات جنسی در خانه مشاهیر و رجال سیاسی تا پیدا کردن کاندوم و قرص ضدبارداری در خانه «گروهک ها » سناریوهای آشنای این ۳۷ سال حکومت اسلامی است .
حال در این میان سه نفر آلت دست جمهوری اسلامی شده اند تا زن شاعری را در مسلخ دین قربانی کنند .ابراهیم گلستان نویسنده ی پرمدعایی که جز لاف زنی و پیچیده نویسی هنری ندارد . مسعود بهنود، نامی که همه او را می شناسند و به او اطمینان ندارند و مسعود کیمیایی کارگردانی که از زمان شاه برای رسیدن به کعبه ی جمهوری اسلامی سفرسنگ خود را اغاز کرد و هنوز در خدمت آنهاست . ای کاش به تجویز پوران فرخزادعمل می کرد که گفت : « به جای آنکه به دیگران ضربه بزند، همان حرکتی را انجام دهد که همینگوی وقتی حس کرد رو به افول است، انجام داد و اسلحه را زیر گلویش بگذارد و شلیک کند.» (بگذریم کی طلوع کرد که حال افول کند) هرسه نفر بالا یک نقطه ی مشترک دارند و آن عطش قدرت و شهرت است .
فروغ خود را بعنوان یک شاعر آزاده و نوپرداز در تاریخ ادبیات ایران به ثبت رسانده و پس از ۴۰ سال که از مرگ او می گذرد ناگهان سروکله مسعود کیمیایی در هیأت مرده شور پیدا می شود که او فروغ فرخزاد را غسل داده و بهنود خبرنگاری که کشف کرده وی بنا به اصرار فک و فامیل گلستان صیغه عقد خوانده است تا شاید به ترتیبی این اسطوره زنان ایران با مدل امروز جمهوری اسلامی سازگار از آب در بیاید.
گیرم هم خبر صیغه خواندن برای فروغ درست باشد و فروغ به این امر تن داده باشد که صیغه بخوانند با شرایطی که زنان در جامعه ما دارند معهذا نه فروغ و نه خانواده اش دغدغه ی صیغه نداشته اند بلکه اینکار بنا به اصرار خانواده ی گلستان بوده است؛ چرا باید گلستان با اینهمه ادعا تسلیم شده باشد، او که هم ادعای کمونیست بودن دارد و هنوز هم ایده الش استالین است .
اگرکیمیایی مرده شوری کرده باشد ( که بنابه گفته خواهر فرخزاد دروغ است )، مرده که دیگر اختیاری ندارد که مرده شورش را انتخاب کند ولی گفتن آن و برپا کردن جار و جنجال شاید برای مداوای درد حقارت گوینده اش مرهمی موقت باشد، اما تأثیری در میان مردم ندارد زیرا مردم می دانند همه این کارها برای آنست که بر سر سراینده ی «عصیان» آب توبه بریزند. این افسانه ها را می سازند تا از ارزش او و از ارزش فکری او بکاهند و از این رو مردم خیانت به آرمان های فروغ را فراموش نخواهند کرد و این اراجیف از ارزش فروغ چیزی نمی کاهد. فروغ همچنان همان پری کوچکی است که خود وصفش کرده است :
من
پری کوچک غمگینی را
میشناسم که در اقیانوسی مسکن دارد
و دلش را در یک نی لبک چوبین
مینوازد آرام ، آرام
پری کوچک غمگینی
که شب از یک بوسه میمیرد
و سحرگاه از یک بوسه به دنیا خواهد آمد

۲۰۱۶ Dec 7th Wed – چهارشنبه، ۱۷ آذر ۱۳۹۵

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)