ای رفقا، این عکس لعنتی را نگاه کنید. عکسی که والاس هوپر از یک خانواده هندی در دوران قحطی هندوستان گرفته.
ژست‌ها توی عکس همگی عادی و طبیعی اند. نوع دراز کشیدن پسر روی زمین، طرز نگاه مغرورانه‌ی پدر خانواده و قوسی که به دست چپش داده تا به پشت مبل برسد، فرم قرار گرفتن نوزاد شیرخوار و شیوه ی گرفتن پستان مادرش، حالتِ بدن دختری که روی زانوی برادرش خوابیده، جلوآمدگی کتف های مادر، نوع دید زدن کودکی که روی زمین نشسته و فرم خم کردن کله ی غول پیکرش.
اگر بتوانیم کنتراست تصویر را آنقدر تغییر دهیم تا فقط سایه ی سوژه ها توی عکس باقی بماند، تشخیص اینکه این یک خانواده قحطی زده ی هندی است تقریبا غیرممکن خواهد بود. شاید آن را با عکس یک خانواده انگلیسی توی تعطیلات ژانویه اشتباه بگیریم.
.
بر عکس ژست ها که کاملا طبیعی اند، بدن ها به طرز عجیبی دفرمه‌اند. کله ها بعضی بیش از حد بزرگند و بعضی بسیار کوچک، ماهیچه ها به طور کامل از بین رفته اند، پستان ها به پوست چسبیده اند، استخوان های پایین گردن توی هم موج خورده اند و خطوط تیزِ بدن از لابه لای اندام ها بیرون زده اند.
.
اما در نهایت برتری با بدن خواهد بود و نه ژست. بدن خودش یک ژست بالقوه است که اگر به سرحدات برسد، به بیان درخواهد آمد و همه ژست های دیگر را خواهد بلعید. همچون این خانواده هندی که بدن در آستانه‌ی نابودی آن ها به تنهایی همه چیز را بیان می کند،حتی این ژست معقول و متعارفشان را.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)