Image result for ‫مهرداد عارفانی‬‎

 

 

شاگرد سارتر از او می پرسد : چه زمانی می توان گفت یک پرده ی نقاشی تمام شده است و سارتر پاسخ می دهد : هر زمانی که بتوانی با حیرت به آن نگاه کنی و با خودت بگویی به واقع من این را ساخته ام ؟ساختن جهانی جدید و قرار دادن آن پیش روی همگان ٬ درست مثل این است که مخاطب را به سیاره ای دیگر برده باشی ٬ به این ترتیب در شعر می توان گفت واژه ها خود شیء هستند و نه نشانه چرا که شعر جایی هستی می یابد که بیرون از زبان است ٬ هرچند از این ابزار استفاده می کند اما زبان در بن دوم خود به مدلول های حقیقی تبدیل می شود ٬ به اضافه ی این نکته که تغییر کاملن محسوس است هر چند واژه های استفاده شده از یک سوی پایبندی به بن اولیه ی معنا دارند ٬ اما در مرحله بعدی سعی در جدا شدن و استقلال فردی دارند و تلاش در ایجاد معنایی چند پهلو و چند گانه که نهایتن به معنا نمی رسند بلکه شبکه ی تاویل ها را گشوده می کنند ٬ مخاطبین نود درصد تند می خوانند و بی حوصله اند و به دنبال نتیجه ٬ و زود قضاوت می کنند ٬ چه گونه می توان زمان قضاوت مخاطب را برای بلند شدن زمان تفهیم معنای دوم بلند تر و طولانی تر کرد؟برای چه کسی می نویسیم و برای چه می نویسیم ؟همانطور که نت ها یکسان نیستند معناهای بر آمده از کارکرد فرازبانی شعر نیز بسامدهای گوناگونی دارد و به چیزی بیرون از خود دلالت نمی کنند و مخاطب در چنین کنش و واکنشی به دنبال تعیین تکلیف معنایی منطبق بر دلالت های مرسوم است ٬ این مخاطب است که در متن شرکت می کند و از طریق زبان سویه های آشکار متن را در ذهن خود عینیت می بخشد ٬ و در چالش های معنایی دچار شکاف هایی می شود که یا باید سریعن از آن رد شود و یا نوعی آزادی تعریف نشدنی در معنا را با مولف شریک شود ٬این میل به آزادی در معنا جنون شعر است ٬ خصلتی بورژوازی دارد ٬ چرا که پیش از همه طبقات تحصیل کرده و دارای زمینه های تا حدی مشترک به مطالعه می پردازند و مردم عادی به دلیل عدم دریافت معنای صریح و روشن به روشنفکران جامعه اعتماد و چشم بسته قبول می کنند ٬ گاهی بدون این که اثری خوانده شود ٬ صرفن به دلیل مشهور بودن و موج تبلیغات مورد تایید قرار می گیرد و اگر همان متن را به مخاطبی متوسط بدهید شاید حتی قادر به خواندن صحیح هم نباشد ٬ ادبیات حکومتی در سایه ایدئولوژی حاکم به دنبال پیروزی جدید در ارائه ی ژانری جدید نیست و به همین دلیل نوعی مقاومت بین این دو همواره وجود دارد که به علت در اقلیت قرار گرفتن هنرمند ی که در خطرناک زندگی می کند تنهایی نوستالژیکی را به وجود می آورد و گاهی دچار لغزش های جبران ناپذیری می شود و پا از مرزهای سرخ خود بیرون گذاشته و همراه و همگام با ادبیات حاکم فکر می کند و می نویسد ٬ این تزلزل ها اشکال گوناگونی دارد که در هر جامعه ای به گونه ای خاص می توان آن را تبیین و دسته بندی نمود و کاری ست بسیار کشنده و سخت که از عهده ی من خارج است .همه به دنبال کسب قدرت هستند و جنگ قدرت ها در جهان شعر نیز سبب می شود از ادبیات مردمی دور شوند ٬ سویه های قدرت طلبی های کوچک و صنفی در جهان شعرهای کوچک و مرحله ای نوعی ادبیات در زمانی را پدید می آورد که زمانمند و به روز است و گاهی به شدت محافظه کار و گاهی هم شدیدن رادیکال ٬ شعر اما سعی در نفی همه چیز دارد تا جهان دوم را عرضه کند و در دگردیسی به سمت ضد ادبیات به سنتزی تکراری در ادوار تغییر و تکامل تبدیل می شود ٬ و شکل آشنازدایی آن دیری نمی پاید که بر اثر تکرار دچار هویتی می شود همچون صدای امواج دریا که ساحل نشینان نمی شنوند٬ در جوامع دیکتاتوری اسلوب های نوشتار به شدت به هم نزدیک می شوند ٬ تعهد را در خودآگاهی می بیند و دچار تناقض آزادی بیان می شود و گاهن دچار خود سانسوری و یا آزادی شورشی افسار گسیخته ای می شود که به سطح شعارزدگی تنزل می کند ٬ هیچ نظمی در این نوع بر هم نمی خورد و میزان خطر بسیار کم است ٬ حتی تجسم انسان و یا پدیده ای دیگر منوط به شناخت و تجسم فردی یه مولف است ٬ همه چیز را می خواهد به خود تبدیل کند ٬ همه چیز از اختیار خارج می شود ٬ فاصله های بین اتفاقات در اثر خالی باقی می مانند و از سطری به سطر دیگر گزاره های پراکنده ضربه های روحی و تک آوایی مولف را به نشانه هایی برای دریافت مخاطب تبدیل می کند و نبود زمینه مشترک این ارتباط را دچار گنگی و نام گذاری نوع لحن و شیوه ی بیان می کند که گاهی غیر قابل تمایز است .من در شعر در جای دیگری حضور دارم و سعی در انتقال معنایی دارم که وحدت نشانه ها را در یک ساختار منسجم تبدیل به مدلول های حقیقی می کند و وقتی مخاطب متن را می خواند روی لیوانی که پرتاب می شود در زمان دست می کشد و با بن معنای اولیه ی لیوان تلاشی مضاعف دارد برای رسیدن به معنای دوم .عذر توجیه شده ی مولف به دلیل فاصله معنا از متن بحرانی است دست مایه ی انبوهی یه مخاطبین ٬ ارزش های جدید شکل می گیرند ٬ همچنان که ادبیات مارکسیستی در شتابی تند و سریع همراه با عمل به ارزشی زبانی تبدیل شد و سالها بر ادبیات روس سایه افکند ٬ آنچه در شعر باقی می ماند غیاب است ٬ غیاب نشانه گذار ٬و شعر استوار به غیاب است نه حضور ٬ در غیر این صورت با اجرایی مسطح روبرو خواهیم شد و چند بعدی نیست ٬ تمام فرافکنی ها به صورت یک مستطیل عرضه می شود مانند سینمای مدرن و پرده ی سفید و در سینمای سه بعدی چشم در شرایط پسامدرن قرار می گیرد و ناخواسته همه چیز می تواند از پرده به بیرون بریزد و اساس نگاه را دچار بحران و ارزشی تازه را جایگزین می کند ٬ این تحلیل را باید به صورت روزانه به بخش های ادبیات خنده و اشکال کارناوالی سوق دهم و باید ببینم میخائیل باختین در شرایط خنده ی امروز چگونه می توانست بخندد وقتی تمام اشکال کارناوالی که در کنه خود منشی ضد اشرافی و بورژوازی دارند تبدیل به یک عادت سالانه شده اند و ابزاری تفریحی برای خالی نبودن عریضه .آن سوی نوشتار بسیار خطرناک است

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)