مهمترین موضوع براى نظامهاى توتالیتر، مانند جمهورى اسلامى، مسئلهُ ایدئولوژى است که قرار است در همه ابعاد جامعه اصل و معیار باشد. حاکمیت براى اینکه جامعه را نخست وادار و سپس قانع به پذیرش این ایدئولوژى بکند، با هویت هاى بومى آن جامعه در میافتد و میکوشد تا آنها را پاک کرده و با هویت ایدئلوژیک خود جایگزین کند؛ اگر این ایدئولوژى کمونیسم باشد، جامهُ پرولتاریا برای جامعه میدوزد و اگر مکتبش اسلامگرائى است، عباى امت مسلمان.

در اینکه این هدف از پیش با شکست روبروست شکى نیست و تحمل هویتهاى مختلف و غیر اسلامگرا در ایران از سوى جمهورى اسلامى، هرچند با لجاجت و بد رفتارى، نشان آنست. ولى میزان دشوارى که نظام براى جذب جوانان به سوى ایدئلوژى خود دارد به نقطهُ عطف رسیده و طی مراسم عاشورا در بازى ایران و کره جنوبى دگربار تثبیت شد. بر عکس، استقبال چشمگیر و خودجوش مردم از گرامیداشت کوروش بزرگ در پاسارگاد نشان دهندهُ عزم ملت براى کنار زدن هویت تحمیلى اسلامى و به کرسى نشاندن هویت ملى خود است. با آگاهى به اینکه اسلامگرایان جوامع پیش از اسلام را یا ناکامل میدانند یا، مانند ایران باستانى که “اهل کتاب” نبود، اصلاً دوزخى مى شمارند، شرکت کنندگان با شعارهایى همچون “کوروش پدر ماست، ایران وطن ماست” علناً ایدئولوژى و اساس نظام را به چالش کشیدند. اینکه کوروش در تاریخ و در ذهن ایرانیان نماد جدایى دین از حکومت و تحمل اختلاف مذهبى است، براى رژیمى که تحمل کوچکترین انحراف، چه رسد مخالفت، با ایدئولوژى خود را ندارد به ماجرا حساسیت بیشترى بخشید.

گذشته از بُعد دعوا، از حضور چشمگیر مردم و از میزان ملى گرائى که اقوام گوناگون به نمایش گذاشتند (که بدتر از خار به چشم جدایى طلبان و اربابان خارجى شان رفت) موضوعى که اهمیت دارد ماجراى تداوم است: گردهمایى بر آرامگاه کوروش تا چه حد امکانى براى مبارزه با رژیم را ایجاد میکند و چگونه میشود از آن بهره بردارى کرد؟

کوروش در مبارزه
بخش اول بسیار روشن است، چون رژیم نه قادر به قدغن کردن گرامیداشت کوروش است، نه توانایى کنترل آن را دارد. ممنوعیت برگزارى مراسم (صرف نظر از خطر اعتراضات) این مسئله را در پى دارد که دولت علناً و رسماً در مقابل ملت و هویت آن ایستاده. هرچند این دشمنى هرگز پوشیده نبوده، ولى دولت در این چهار دهه دائم مجبور به عقب نشینى در موضع اش نسبت به ایران باستان شده—تا حدى که رئیس جمهورش تخت جمشید را زیارت کرد. اداى ملى گرایى براى رژیمى که درگیرى هاى بین المللى گوناگونى دارد، حیاتى است. با منع کردن گرامیداشت کوروش کل این سیاست به باد میرود.

از سوى دیگر، کنترل این مراسم غیر ممکن به نظر مى آید. کافى است شعارى سر داده شود و مامورین و مردم درگیر شوند؛آن موقع اعتراضات میتواند دامنگیر گردد و مانند ذغال آتشینى که خاکستر رویش را پوشیده، در آینده با کوچکترین بادى شعله ور شود. استقبال از این مراسم هم براى رژیم به دلائل روشن غیر ممکن است، حال هرچند مکارم شیرازى و دیگر شعبده بازان رژیم بگویند که کوروش اصلاً پیامبر بوده. این حرفها حتى پیروان خودشان را قانع نمیکند، چه رسد عامهُ مردم را. جمهورى اسلامى از روز بنیادش با تاریخ ایران دشمنى ورزیده و تا روزى که ایرانیان میخ واپسین را بر تابوتش بکوبند به این دشمنى ادامه خواهد داد.

منظور اینکه از هفتم آبان امسال جمهورى اسلامى با یک دردسر اساسى روبرو شده و به این راحتى ها هم چاره اى برایش ندارد. اینکه مردم نه تنها هفت آبان بلکه براى نوروز هم به پیشگاه کوروش میروند کار را دو چندان سخت میکند.

هویت جنبش ملی گرا
اما براى مبارزه چگونه میشود از این امکان بهره بردارى کرد؟ مهم است به دو موضوع هویت سیاسی جنبش و در پیرامونش به شعار محور توجه کرد. مسئله هویت براى هر جنبش انقلابى یکى از رازهاى کامیابى یا ناکامى آنست. اگر انقلاب مشروطیت و انقلاب اسلامى را کنار هم گذاریم، مهمترین اختلاف بین این دو مسئلهُ هویت سیاسی بود: در مشروطیت استقرار قانون اساسى و حاکمیت ملى براى همهُ پیروانش اهداف روشن و غیر قابل مذاکره ای بود، چون على رغم اختلافات طبقاتى و قومى جنبش، ایدئلوژى لیبرال، هرچند ناکامل، نکتهُ اشتراکشان بود. نتیجتاً، پس از پیروزى انقلاب مشروطه، دعوا یا گمراهى اساسى در مورد قانون اساسى و اصل حاکمیت ملى بین انقلابیون رخ نداد(١). بر عکس، انقلاب اسلامى داراى هویت سیاسی مشخصى نبود؛ از کمونیست و ملى گرا و مجاهد گرفته تا انواع اسلامگرایان در آن شرکت داشتند و آخر دست هم بعد از انقلاب به جان یکدیگر افتادند. چون در روند آن انقلاب خمینى و پیروان اسلامگرایش رهبریت را توانسته بودند بدست بگیرند—و دیگران هم با کمال میل فرمانبر وى و ایدئلوژى اش شده بودند—بعد از پیروزى انقلاب، او نیز بر رقبایش پیروز گشت. براى اینکه جنبش ملى گرایى ایرانیان، که دیر یا زود به انقلاب خواهد انجامید، به این چاه نیافتد، از بحث کردن در مورد اصول و ایدئلوژى هیج کوتاهى نباید کرد.

شعار جنبش ملی گرا
مسئلهُ هویت ما را میرساند به اهمیت شعار. در انقلاب مشروطه شعار “مشروطه” سازگار با خواستهُ انقلابیون بود و بدین ترتیب از پیش تعیین کرده بود که قانون اساسى بپا شود؛ که چنین هم شد. اینکه مشروطه دوام نیاورد دلایل دیگرى داشت که ربطى به هویت و شعار آن نهضت نداشت. اما در انقلاب اسلامى شعار “استقلال، آزادى، جمهورى اسلامى” داراى تناقض چنین عمیقى بود که دو خواستهُ آزادى و جمهورى هرگز محقق نگشتند.

امروز سوال اصلى اینست که براى جنبشى که هویت ملى اش به کوروش باز میگردد و هویت سیاسی اش دموکراتیک است، شعارش چه میتواند باشد؟ روشن است که استقرار یک نظام دموکراتیک جدایى دین از سیاست را میطلبد، موضوعى که کوروش بزرگ ۵۵٠ سال پیش از مسیح بعنوان نخستین پادشاه در جهان پیاده کرد، البته نه در چارچوب حکومتى دموکراتیک (که در ایران باستان نه مطرح بود نه اجرا شدنى). اما اگر، در قرن بیست و یکم میلادى، موضع کوروش را از حکومت پادشاهى آن زمان به نظام دموکراسى لیبرال این دوران ترجمه کنیم، فقط یک واژه کافى است و بس: لائیسیته. این سیاست واضحترین و خردمندترین راهنمود براى جدا ساختن دو حوزهُ دین و سیاست از یکدیگر در یک دموکراسى لیبرال است (٢).

نتیجه
جنبش ملى گرایى ایرانیان اتکا بر یک هویت ملى با قدمت دو هزار پانصد سال دارد. در عین حال، داراى یک هویت سیاسى مشخص و پر افتخارى ازانقلاب مشروطه به این سو هست که جنبش هرچه آگاهتر به آن باشد، در مبارزه تواناتر خواهد بود. ولى این بخت بلند را نیز دارد که از دل همان نهضت ملى گرایى یک شخصیت دموکرات توانست مفهوم لائیسیته را وارد سنت آزادیخواهى کشورمان کند. منظور مسلماً به دکتر شاپور بختیار است. سنت آزادیخواهى کشورمان پیش از نخست وزیرى بختیار به دلایل گوناگون موضع مشخصى در قبال جایگاه مذهب در سیاست نگرفته بود. معرفى لائیسیته توسط بختیار آن سنت را تکمیل کرد و بر حسب گردش روزگار آن را با موضع باستانى کوروش گره زد.

چون شک نکنید: اگر کوروش بزرگ امروز میزیست، لائیک میبود.

٧ نوامبر ٢٠١۶

این مقاله برای سایت (iranliberal.com) نوشته شده است و نقل آن با ذکر مأخذ آزاد است.

پانوشت:

(١) این تنها ملایان بودند که هنگام پیش نویس قانون اساسى در مورد شریعت سخت گرفتند، اما بر خلاف برداشت عامیانه و اشتباهانه از آن انقلاب، طبقه روحانیت نه انقلابى بود و نه رهبریت جنبش را بر عهده داشت، بلکه گروگان مشروطه خواهان شده بود. به زودى در مقاله اى دیگر این موضوع را میشکافیم. یک اختلاف اساسى دیگرى که رخ داد با مجاهدین سوسیالیست بود و حزب دموکراتى که در آغاز نمایندهُ آنان بود. اما هر دو تازه پس از استقرار مجلس و نوشتار قانون اساسى وارد صحنهُ سیاسى شدند و در مرحلهُ اول انقلاب مشروطه سهمى نداشتند. اهمیت این موضوع در این نکته است که مشروطه خواهان تا برپایى مجلس و نوشتار قانون اساسى داراى هدفى واضح و مشترک بودند و در مورد چارچوب نظام سیاسى اختلاف نظرى نداشتند. تازه بعد از برپایى مجلس و مشارکت مردم است که (همچون هرجاى دنیا) طبقات و گرایشات گوناگون در روند سیاسى شرکت کردند و مواضع گوناگونى کرفتند و مسلماً دعواهاى مختلف هم رخ داد.

(٢) در مورد اهمیت شعار و مزایاى لائیسیته در مبارزه با جمهورى اسلامى، توجه خوانندگان را به فایل صوتی کتاب “براندازی حکومت اسلامی ” http://www.iranliberal.com/ramin-kamran.php و کتاب
“یگانگی و جدایی ، لائیسیته در ایران فردا” نوشتهُ دکتر رامین کامران جلب میکنم. فایل پی دی اف این کتاب در سایت ایران لیبرال موجود است.
http://www.iranliberal.com/Maghaleh-ha/Ramin_Kamran/EJRA.pdf

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)