%d8%b4%d8%ac%d9%88%d9%86%db%8c

آخوند جعفر شجونی، از هموندان شورای مرکزی جامعه روحانیت مبارز تهران و نیز از هموندان شورای مرکزی حزب موتلفه ی اسلامی، از آن دسته آیت الله هایی بود که فرصت نیافت به خودش لقب آیت اللهی بدهد. به این می گویند گذشت داشتن و بزرگواری کردن به شیوه ی آخوندی! نیازی به آیت الله شدن نداشت. آیت الله کسی است که پیروانی دارد، مردمی که وجهه نقد ناآگاهی و نابخردی خود را به حساب های بانکی ی او می ریزند و جناب آیت الله هم همراه با همسرهایش و لشکر بچه ها و نوه ها، و…..با آن پول ها حال خودش را می کند و به درگاه الله برای مریدانی که وجهه نقد پرداخته اند آرزوی آمرزش می نماید. این نیاز به آمرزش خواهی است که سرمایه داران ایرانی را از مهم ترین مشتریان آیت الله ها ساخته است، سرمایه دارانی که سازنده گی در فرهنگشان جایی ندارد. همه اش بده، بستان. حتا با خدا. در این سی و هفت سال، کدام سرمایه دار ایرانی تاکنون توانسته است یک مقاله درباره ی نیازهای صنعتی، بازرگانی و کشاورزی و راهکردهای پیش پای صنعت و بازرگانی در ایران بنویسد؟ ولی تا دلتان بخواهد پای منبرهای آخوندها صف می کشند تا حدیث و روایت بازسازی بال شکسته ی یک فرشته به نام فوتروس را از حاج آقا بشنوند و فیض و ثواب ببرند.

حجت الاسلام شجونی که کاخ مروارید بانو اشرف پهلوی را حسابی لخت کرده بود، نیازی به آیت الله شدن و درد سرهای آیت الله بازی و این گونه لقب بازی ها نداشت. آنقدر در این جهان بار خود را بسته بود که الله زر و زور آخوندها را هم به رشک اندازد. او خیلی آدم بی تعارفی بود و در نمایش فرهنگ و ادب آخوندی هرگز کم نمی گذاشت. پس از ربودن هرچه که در کاخ مروارید ارزش ربودن داشت، چوب حراج به زیر شلواری ها و پستان بندهای به جامانده ی زنان دومان پهلوی زد. خیلی بی پروا پوشاک های زیر ِ زنانه ی زنان دودمان پهلوی را که به اندازه ی حاج خانوم های شجونی نمی خوردند و به کار نمی آمدند و یا مورد پسند حاج خانوم ها نبودند، در برابر روزنامه نگاران و خریداران بالا نگه داشت و عکس یادگاری گرفت.
اگر ایرانیان را خرد بودی، دیدن همان یک عکس شجونی با زیر پوشاک های زنانه ی پهلوی ها آن مردم را بس بود تا ته داستان را بخوانند و بلایی را که در راه بود بشناسند و از کرده ی خود پشیمان شوند.
شجونی تا زمانی که دور، دور آخوندهای کراواتی و بی عمامه ای مانند مهدی ی بازرگان بود، در پای مهدی ی بازرگان و همپالاکی های او رکاب می زد. ورق که برگشت، شجونی هم چنان انقلابی شد که نگو.
شجونی در هیچ گونه بی شرمی و بی آزرمی کم نمی آورد. در آنچه که کم می آورد و سر در نمی آورد سیاست بود. در اینجا بود که همان باهماد شریف توده (حزب توده) به داد او و هزاران مفت خوار چون او رسید و واژه ی لیبرال را به دهن آخوندها انداخت. لیبرال رهیافتی است که نه توده ای ها آنرا به درستی دریافتند و نه شاگردان آخوند آن ها. ولی به کارگیری همین واژه ی لیبرال برای خیلی ها مایه ی نان و آب شد. این شد فتح سیاست به دست یک واژه!

اگر پا می داد، شجونی دست به آدم کشی هایی می زد که کم از ددمنشی های داعش نداشت. هم او بود که در برخورد با ناهمسازواران گفته بود: “اگر آقا لب تر کند خرخره این آقایان را می‌جویم”. تنها یک جانور آدمخوار می تواند چنین سخن بگوید.

روزی تاریخ در باره ی نقش شجونی در کشتار مردم ایران داوری خواهد کرد، همانگونه که تاریخ داوری ی خود را درباره ی جنون نیاکان شجونی که به ایران تاختند، کرده است. تاریخ داوری ی خود را کرده است و ناآگاهی ی مردم ایران به تاریخ چیزی را در حکم تاریخ دگرگون نمی سازد.

پ. مهرکوهی
ششم نوامبر 2016، برابر با 28 اَمرداد 1332 توده ای

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)