c1mikoxfgl3nsdwo7pol
روز هفتم ابانماه امسال مصادف با روز کوروش ،خیلی عظیمی از هواداران او با تجمع در مقابل مقبره اش یاد و خاطره این مرد بزرگ را گرامی داشتند.نکته قابل توجه اینکه هر ساله بر تعداد کسانی که درین روز در پاسارگارد گرد می ایند ،افزوده میشود. اما روز هفتم ابان یادآور چه روزیست؟این روزبواقع، روز فتح بابل و روزیست که فرمان کوروش بزرگ برای همه ملل تابعه ارسال شد.فرمان برابری و ازادگی از ظلم وستم انسان بر انسان ، لغو برده داری در بابل و ازادی یهودیان دربند نبونید پادشاه بابل و اعزام آنها به سرزمین پدریشان.همچنین در فرمان کوروش آمده است”
خط 26. من برده داری را برانداختم. به بدبختی‌های آنان پایان بخشیدم. فرمان دادم که همه مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و آنان را نیازارند. فرمان دادم که هیچ کس اهالی شهر را از هستی ساقط نکند. مردوک از کردار نیک من خشنود شد”
در احترام به دین مردم بابل ،با اینکه خود یکتا پرست بود،دست بت بزرگ بابل (بل مردوک)را بوسه زد. شرف و مردانگی او سرآمد روزگار خود وحتا بعد از خود بود اوج این بزرگواری وشرافت را میتوان در ماجرای پانته آ دختر شوشی ملاحظه کرد.با اینکه این زن در اسارت لشکر او بسر می برد وبا وجود زیبایی بی همتایش ،حاضر نشد که حتا اورا ببیند وبا اینکه شوهر این زن در سمت دشمنان او قرار داشت عاقبت زن وشوهر را به هم رسانید.حتا بخاطر این زن نزدیکترین یار ورفیق نزدیکش را توبیخ کرد. از خصائص برجسته او که تا زمان داریوش وخشایارشاه وبقیه سلسله تداوم یافت اینکه در ایران قدیم بکلی مناسبات برده داری برافتاده بود و حتا کسانیکه در ساخت تخت جمشید مشارکت داشتند ،کارگرانی بودند که در ازای کارشان حقوق مکفی دریافت می کردند.این ادعا براساس هشتاد هزار لوح گلی کشف شده در تخت جمشید که توسط دانشگاه شیکاگو قرائت شده اند وهنوز هم نزدیک به پانزده هزار ازین لوح ها به امانت درین دانشگاه موجود است صورت گرفته است.در خوانش لوحه ها به حقایق جالبی دست یافتند .اینکه کارگرها اساس دستمزدشان بر مبنای طبقه بندی مشاغل بوده است .یعنی کسانی که مهارت بیشتری داشتند حقوق بالاتری دریافت می کردند وکسانی که دستمزدشان کم بود با جیره های غیر نقدی ،ترمیم میشد. زنان کارگر ، سه ماه قبل از بارداری تا شش ماه بعد بارداری حقوق و مواجب دریافت می کردند. مهد کودکهایی ایجاد شده بودند جهت نگهداری کودکان زنان کارگر،نگهداری ونوع غذاهایی که به بچه ها داده میشد همه درین لوحه ها که در اصل بایگانی ساخت و نگهداری تخت جمشید بوده اند وجود دارد.
برای اطلاع بیشتر درین رابطه میتوان به کتاب “از زبان داریوش” نوشته خانم هاید ماری کخ مراجعه کرد.همچنین از زمان اردشیر اول ببعد جهت تقویت بنیه نظامی ،افرادی از ملل گوناگون جهت شغل نظامی گری استخدام میشدند و به اینها حقوق و دستمزد پرداخت میشد.بطوریکه نزدیک به ده هزار سرباز یونانی فقط در ارتش ایران حضور داشتند.چیزی مثل سرباز کارگر. گزنفون مورخ یونانی هم مدتی شاغل در ارتش ایران بود.این در حالیکه همزمان و تا صدها سال بعد بزرگترین تفریح یونانی ها و رومی ها استفاده از بردگان جنگجو در نمایش گلادیاتوری بود . اینا از تکه تکه شدن انسانها لذت می بردند. مقایسه این دو شیوه درزمامداری میتواند در درک موضع حیاتی باشد.نکته دیگر اینکه در زمینه تاریخی هر آنچه که ما از کوروش میدانیم از کتب دشمنانش میدانیم.هرودت ،کتزیاس وگزنفون و دیگران اینها مورخین یونانی بودند و در آن عهد ایران ویونان بعنوان دو قدرت بزرگ آن روزگار، رقیب و دشمن سرسخت هم بشمار می آمدند. جنگهای زیادی بین این دو سرزمین به وقوع پیوست .جنگهایی مثل جنگ ماراتون ترموپیل و سالامین که از مهمترین نبردهای ایران ویونان بودند وحتا در زمان خشاریارشاه ،آتن پایتخت یونان هم به تصرف شاه ایران درآمد.همه اینها که گفته شد، شرایط وفضای کدورت ودشمنی بین دو کشور را نشان می دهد . طبیعیست این دشمنی به مورخین هم سرایت کند.همین مورخین در بسیاری جاها پیروزی های کوچک و محدود کشورخود را آنچنان بزرگ جلوه داده اند که برخلاف حقیقت رخ داده در عالم واقع بوده است. و بلعکس شکستهای خود را کوچک و بی اهمیت جلوه داده اند.در این فضا وشرایط، خصوصیات انسانی واخلاقی کوروش از آنچنان قدرت و صلابت واستحکامی برخوردار بوده است که دشمن را وادار به تحسین ودرج حقیقت می کند.بطوریکه گزنفون برای آموزش حکمرانان یونانی،کتاب کوروش نامه را مینویسد.در هر صورت کوروش مظهر ازادگی ،احترام به کرامت انسانی و حقوق بشر است و برای کشوری مانند ایران با تنوع قومی ومذهبی فراوان،میتواند نماد همزیستی مسالمت آمیز و احترام به یک دیگر محسوب شود.اگرفرانسوی ها ناپلئون را نماد قدرت وشکوه خود می دانند.یونانی ها هم به اسکندر میبالند ، آلمانها به بیسمارک، ازبکها به تیمورلنگ،مغولها به چنگیزخان،روسها به شکوه وعظمت زمان استالین می بالند و حتا خنده دارتر اینکه در امریکا از فقر متولوژی ، به گانگسترهایی مانند بیل کوچیکه و ال کاپو و امثالهم متوسل میشوند.اما کوروش از جنس دیگریست.هم عظمت است. هم انسانیت است و هم ازادگیست . اما با وجود همه اینها برخی از افرادی که داعیه کمونیستی دارند لجاجت ودشمنی عجیب غریبی با کوروش دارند. البته این برخلاف سوسیالیسم انسانی است.عده ای که گویا منابع تاریخی متفاوتی در جیب خود دارند و هیچ کسی تا کنون بدان دسترسی نداشته است و گویی از غیب به آنها رسیده باشد .البته معلوم نیست که این منابع از کجا وچطوری به دست آنها رسیده است. آنها مدعی اند که آن چیزی که درباره کوروش گفته میشود ناشی از توطئه سرمایه داری وطنی ،که در جهت اسطوره سازی و قهرمان پروری در جامعه صورت گرفته است.از سویی دیگر، کوروش را فردی ظالم ،خونریز و جنایتکار میدانند.اما نمی گویند این ظلمها وجنایات در کجا و در چه زمانی صورت گرفته است؟منابع تاریخی این جنایات کدام است؟از طرف دیگر،فتح صلح امیز بابل را دروغ تاریخی و منشور حقوق بشر را ساختگی و فریب می دانند. وقتی به بعضی ازین افراد یاد آور میشوید که کسانی که تخت جمشید را ساخته اند کارگر بوده اند ونه برده ،آنهم در دوهزار پانصد سال پیش ونه تا قبل از اعلامیه لغو برده داری ابراهام لینکلن ونه تا نود سال پیش وبیانیه بروکسل وپاریس ونه تا قبل از رضاشاه و ان قصه سیاه بازی وحاجی فیروز و دده .در دوهزار پانصد سال پیش ،بعضا در جواب می گویند :کوروش بی جا کرده کاخ ساخته.طاغوتها فقط کاخ میسازند حالا کارگر ساخته باشه و یا برده فرقی نمی کند. پس درین صورت ،فکر کنم لنین بعد از انقلاب اکتبر ،جلسات هیئت دولت و کمیته مرکزی حزب کمونیست را در زیر کپر وکولا برگذار می کرد ؟ در مورد مخالفتشان با کوروش ، به صحبتها واستدلال هایشان گوش داده ام.دستشان کاملا از هر گونه استدلال محکم تاریخی خالیست.این چگونه توطئه سرمایه داریست وقتی که کارگران امروزی نمیتوانند حقوقشان را براساس طرح طبقه بندی مشاغل دریافت کنند ؟ خیلی از حق حقوقی که در ان زمان به کارگرها داده میشد برای کارگر امروزی ،رویا ودست نیافتنی به نظر می رسد.با این حال ،اگر دوران پادشاهی کوروش مصادف با عهد جدید ،یعنی در زمان تسلط مناسبات سرمایه داری در ایران بود شاید این دشمنی بیشتر قابل فهم بود ولی کسی که در دوران کمون برده داری ،این مناسبات ظالمانه وضد انسانی را ازبین می برد و مناسبات کارگری جدیدی را ایجاد می کند نمیتواند برخلاف سوسیالیسم باشد. اما این دشمنی از این واقعیت مهم هم ناشی میشود که امروز کوروش نماد ناسیونالیسم ایرانی شده است.کوبیدن کوروش هم ازین زاویه صورت می گیرد.کمونیستها ویا حداقل مدعیان چپ که درین شصت هفتاد سال اخیر دیده ایم چند گروه بوده اند. یه عده ای مانند شاهزاده های قاجاری که بخاطر از دست دادن موقعیت گذشته و برای ضدیت با حکومت جدید ،خود را کمونیست می خواندند وحزب توده را بوجود آوردند.با مراجعه به ادبیات و سرودها واشعار حزب توده بواقع اربابی را می بینی که پای بساط منقلش نشسته و از شدت نعشگی برایتان آواز می خواند واسمان ریسمان می بافد و وعده ها و شعارهایی که عمرشان در حد همان مدت زمان نعشگی میباشد به شما عرضه می کند.یه عده دیگر که با ناسیونالیسم مخالفند وشعار کارگر وطن ندارد را سر میدادند. وکارگر کارگر کردنشان گوش فلک را کر کرده بود ازین شعار بهره می جستند تا به سرزمین خود خیانت کنند ودر مسکو والمان شرقی بدنبال وطن گمشده خود می گشتند.البته بعد از فروپاشی شوروی راهسپار دول سرمایه داری شدند. شاید برای ایجاد انقلاب کارگری در آن سرزمینها .پس لابد فراموش کرده اند که چرا رفقای روسی جنگ با نازیها را نه جنگ کمونیستی و یا سوسیالیستی که جنگ بزرگ میهنی نام نهاده بودند؟ عده ای دیگر که شاید از میان اینها شریفترین گروه بشمار می ایند.دلیل مخالفتشان با کوروش اینست که هر گونه تایید ویا نزدیکی با اندیشه ها و روش انسانی کوروش ،موجب تضعیف ایدئولوژی خودشان می گردد. یه عده دیگر از چپها دارای اندیشه های تجزیه طلبی هستند اما شهامت بیان ندارند یعنی تجزیه طلبان خجول ،در فراری رو به جلو، دوستداران کوروش را شوونیسم و نژاد پرست می خوانند واحترام به اورا نشانه کهنه پرستی و بت پرستی می دانند.ولی این حرف مزخرفیست که از شارلتانیسم ناشی میشود.آموزه ها و درسی که از راه و روش انسانی و اخلاقی کوروش میگیریم کهنه نیست آنهم در زمانه ای که با این همه دگم اندیشی و عدم احترام به اندیشه و حقوق دیگران و افراطی گری و تبعیض مواجهه هستیم. این جماعت، خود بهتر میدانند که پیام کوروش ، مهربانی و همزیستی مسالمت آمیز و پیام آزادگیست.کوروش وابسته به قوم خاصی نبود. با اینکه پدرش پارسی ومادرش مادی بود ولی هیچ ملتی را خار نمی شمارد. حتا به مغلوب شدگان هم با احترام، رفتار می کرد.بزرگترین دشمنانش با دیدن این همه بزرگی تبدیل به بهترین دوستانش می شدند. یک گروه دیگری هم ازین جماعت چپ نما، با نشخوار شعارهای نفرت انگیز مانند استبداد فارس وغیره ،به اهداف شومی می اندیشند که پشت این شعارها مخفی می کنند. لابد خیلی شادمان خواهند شد که روزی درگیریهای قومی، نژادی ومذهبی به راه بیافتد.اما محض اطلاع این جماعت بیسواد،با مطالعه تاریخ 1400ساله اخیر به این حقیقت می رسیم که بیش از نهصد سال از تاریخ ،ایران تحت تسلط ترکها بوده است.حکومتهای ترک تباری مانند غزنویان ،سلجوقیان،خوارزمشاهیان،ایلخانان،تیموریان ،آق قیونلو وقراقیونلو،صفویه،افشاریه ، وقاجاریه .درین مدت زمان ،کشور بیش از صد پنجاه سال هم تحت تسلط اعراب بوده است.همینطور افغانها و دیگران.کمااینکه نظام جمهوری اسلامی هم که بر مبنای مذهب تشیع ایجاد شده است بهیچ عنوان، درآن نژاد پرستی و قوم گرایی جایی ندارد.پس حکومت فارسها کجا بود؟و یا استبداد فارسها را کجا پیدا کردند ؟ اما واقعیت اینست که ،اصلا درین سرزمین جای این صحبتهای صد من یک غاز نیست وخریداری ندارد.چون که دراین جا برخلاف خیلی از کشورهای خاورمیانه، همزیستی مسالمت آمیز وجود دارد وهمه با صلح وصفا زندگی می کنیم .خود من در جایی زندگی می کنم یعنی خوزستان ،با اینکه من لر هستم ولی رابطه بسیار نزدیکی با عربها داریم دختر می دن دختر می گیرن.اینجا این حرفهای مزخرف بازاری ندارد.ملت ایران هیچ مشکلی با هم ندارند.کسانی که بر طبل تفرقه و اختلاف می کوبند چه تجزیه طلب باشند وچه مبلغ نفرت وتفرقه، اما در لباس چپ، ازین همزیستی ناراحتند.خیلی دوست داشتند مثل عراق و یا دیگر کشورهای منطقه که با خط کش استعمار بوجود آمدند وهیچ درک متقابل وهمزیستی عمیقی با هم نداشته اند وفقط با چماق استبداد آهنین سرکوب شده اند، تا یک کشور باقی بمانند ،باشیم. اما ما ملتی هستیم که صد سال از بقیه خاورمیانه جلوتر هستیم. تجربه های تاریخی ما از مشروطیت بدین سو ،خیلی جلوتر و عمیقتر از دیگرانست.حتا بهار عربی هم نتواست دردی را دوا کند .و در نهایت شکست خورد. چون تجربه تاریخیشان نتوانست روشنایی راهشان باشد.
در خاتمه “اولا ناسیونالیسم ،شوونیسم نیست. بلکه ناسیونالیسم میتواند موجب احترام به کرامت انسانی دیگر ملل هم بشود.بعنوان نمونه ناسیونالیسم المانی بود که آغوشش را برای پذیرش پناهندگان سوری گشود. چراکه تا یک ملت به هم احترام نگذارند چطور میتوان از آن ملت انتظار داشت تا به بقیه ملل هم با احترام ومهربانی رفتار کند؟ در عین حال مسئله کوروش هم مانند خیلی دیگر از پدیده های انسانی ممکنست مورد سواستفاده عده ای فرصت طلب قرار گیرد که نه جایی در منش ورفتار کوروش دارد ونه عموم مردم ایران اجازه این سو استفاده را می دهند.بعدش هم ضدیتشان با کوروش هم اب در هاون کوفتنست. خدشه ای به کوروش وارد نمیسازد اما از سوی دیگر هم ابروی خویش می برند وهم متاسفانه به مبانی سوسیالیسم انسانی و چپ اجتماعی لطمه فراوانی وارد میسازند نگاهی واقع بینانه به جریانات مختلف چپ، نشان دهنده این واقعیت است که به هیچ عنوان زایا نبوده ،بجز مشتی پیر وپاتال و بازمانده از قدیم ،نتوانسته اند که در نسل جدید و جوانان جذابیتی ایجاد کنند. خود خر کردنست که این واقعیت را فقط گردن سرمایه داری بیاندازند. مردم ایران تشنه عدالتند.وقتی مردم این ضدیت های کودکانه ولجوجانه در مورد فردی مثل کوروش که دوست ودشمن در مقابل آن کلاه از سر بر می دارد را می بینند وقتی مردم، تلویزیون کموله را می بینند که به خلیج فارس ،فقط خلیج می گویند وقتی تلویزیون کمونیست کارگری را می بینند که در ایام نوروز دریغ از گفتن یک تبریک سال نو وعید شما مبارک،دیگر چه جذابیتی برایشان می ماند؟ یک مثل بختیاری می گوید”نه خیلی خوس توسه بالا باد هم ایشینه. درین صد سال اخیر کم حکومت کمونیستی با داعیه دفاع از طبقه کارگر نداشته ایم که البته بجز درد ورنج بیشتر برای بشر چیز دیگری به ارمغان آورده باشند.از استالین که کارگر بود تا پل پوت و خمرهای سرخ و خاندان کیم ایل سونگ و انقلاب فرهنگی مائو و غیره . سرمایه داری هم با بر جسته کردن این فجایع ،چپ را ضعیف و بی توان کرد.اما ماجرای ضدیت با بزرگداشت روز کوروش میتواند برین عدم جذابیت بیافزاید.آنهم بی دلیل و فقط از روی جهل وغرور. قسمت عمده ای از منش کوروش عدالت است.فردی که اوج قدرت، فریفته اش نکرد ،ناجی ضعیفترها بود،برده ها را ازاد کرد و برده داری را برافکند و با منشور حقوق بشرش به کرامت انسانی ملل مختلف که تحت سلطه اش بودند احترام می گذاشت.ایا این فرد شایسته تقدیر وستایش نیست؟
با آرزوی روزگاری که همه انسانها کوروش منش باشند
رضارخشان
10/8/1395

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)