زندگینامۀ مختصر شهیده شراره بلخی
در یازدهمین روز از روزهای سرد زمستان، 1349 برابر با 1/1/1971 با تولد دخترکی زیبا، نشاط و سرور بر خاندان علامه شهید سید اسماعیل بلخی مستولی شد. زیرا خداوند برای دومین بار به شهید سید علی آقای بلخی دختری مقبول بخشید. اسمش را شراره بتول بلخی گذاردند و قدومش را مبارک دانستند.
شراره کودکی حساس، سرشار و پرنشاط بود و در بازی‌های کودکانه همواره از هم‌قطارانش حمایت می‌کرد. دوران کودکی او و خواهرانش سیده غزال و سیده زیتون و دو برادر نوزاد با نامهای سید ابراهیم و سید اسماعیل، در ناز و نعمت همراه با اصول تربیتی خاص طی شد زیرا شهید سیدعلی آقا بلخی استاد دانشکدۀ اقتصاد کابل و همسرش حاجیه سیمین بلخی معلم و مدیر مدارس کابل، انسان‌هایی منضبط ومنظم بودند. حضور همسر اندیشمند و با ایمان علامه شهید بلخی نیز در کنار این خانوادۀ کوچک و صمیمی بر تربیت بهتر کودکان می‌افزود. خوشترین روزهای زندگی شراره همین روزها بود او پدر را بیش از هر کس دیگر در این دنیا، دوست می داشت و همۀ اطرافیان آنها را خوشبخت‌ترین خانوادۀ دنیا می‌دانستند زیرا کودکان در کنار والدین دانشمند و آگاه به امور فرهنگی و سیاسی، به خوبی در حال رشد بودند و آینده‌ای درخشان برای آنان انتظار می رفت.
اما با ورود نیروهای شوروی به افغانستان و آغاز جنگهای خانمانسوز، همای خوشبختی با مفقود شدن پدر از دانشکدۀ اقتصاد در سال 1358 از خانۀ شهید سید علی آقا پر گشود و سایۀ بوم غم در این خانه گسترده شد.
چند ماه بعد از مفقودالاثر شدن پدر، سید ابراهیم 11 ماهه، یکی از دو برادر دوگانگی شرارۀ 9 ساله به سرطان مبتلا و وفات کرد به سفارش دکترها برای تشخیص و پیشگیری از ابتلای برادر دوم، یعنی سید اسماعیل، که اکنون بی پدر و بی برادر، تنها مانده بود، آنها مجبور به مهاجرت به هندوستان و سپس ایران شدند.
مشکلات عدیدۀ مهاجرت در ایران باعث شد تا بعد از چند سال هجرت، در سن 14 سالگی مجبور به ازدواج با فردی به نام غلامعلی ایوبی که در حال گذراندن تحصیلات انجینیری در آلمان بود شود.
ازدواج شهیده شراره در واقع جدایی او از خانواده و رفتن به اسارت بود. او که در خانواده‌ای با نام و رسم بزرگ شده بود، همواره سعی می‌کرد با تحمل ظلم و ستم ایوبی از نام و اعتبار خانوادۀ خود حمایت کند صبر و طاقت او چنان بود که تا اواخر عمرش، خانواده از بسیاری از مشکلات او بی خبر بودند.
شهیده شراره با ورود به آلمان از ادامۀ تحصیل بازماند اما به علت استعداد فراوان، زبان آلمانی را به سرعت آموخت و با مطالعۀ کتابها و جزوات شوهر خود به نقشه کشی ساختمان مسلط شد در واقع او انجینیری را با ممارست خویش و در چهاردیواری خانه فرا گرفت.
او از غلام علی ستمگر صاحب سه فرزند با نامهای علی رضا، سمانه و سمیرا گردید و بعدها با بزرگ شدن بچه ها برای تربیت اسلامی آنها مدتی کوتاه به ایران و شهر قم کوچ کرد.
شراره در قم به مدت سه سال دروس اسلامی را آموخت و در کنار آن با همکاری دارالترجمه انصاریان به ترجمۀ تفسیر قرآن و ترجمۀ داستان چهارده معصوم به زبان آلمانی همت گمارد که کتاب دومی با نام او هم اکنون موجود است.
شهیده شراره قریب سی سال با ایوبی زندگی کرد در حالی که اغلب از دیدار با خانوادۀ خود محروم بود او در این مدت از مادر همسرخود که مریض بود تا زمان رحلتش نگهداری کرد و با اخلاق تند و شکاکی همسر ‌ساخت اما به خاطر فرزندان و نام خانوادۀ خود از بیان مشکلات با دیگران خودداری ‌کرد.
نتیجۀ تلاش او برای تربیت فرزندانش که بزرگترین دغدغۀ زندگی‌اش بود قابل قدر است زیرا هر سه فرزند او دارای تحصیلات بالای علمی و دارای اخلاق پسندیدۀ اجتماعی هستند علی رضا دانشجوی مهندسی ماشین آلات، سمانه دانشجوی مهندسی ساختمان و سمیرا دانشجوی مهندسی معماری است.
بانو شراره در کمال متانت و با خلق خوش با شوهر عصبی و تندخوی خود گذران کرد تا ثمرۀ فرزندان خود را ببیند اما شوهرش در اواخر عمر چند بار قصد کشتن وی را در سر پروراند سه سال قبل می خواست او را در اتاق خواب بسوزاند که مرحومه متوجه شده و از قربانگاه گریخت طوری که پلیس از او خواست تا از شوهر خود جدا گردد تا امنیتش حفظ شود.
بانو شراره بلخی با مشورت خانواده و علمای محل اقامت خود شهر مونستر، از غلامعلی ایوبی طلاق گرفت و زندگی جدید را آغاز کرد.
او ضمن بازگشت به کانون گرم خانوادۀ خویش و در آغوش گرفتن فرزندان خود و حمایت از آنها، امتحان سویه داد و در رشتۀ نقشه کشی ساختمان لیسانس گرفت و در رشتۀ حسابداری تحصیل کرد. استعداد بالای شراره و انرژی بالقوۀ او که در سالهای ازدواج سرکوب شده بود قوت گرفت و او با راهنمایی خانواده به خصوص مادر و عمه‌ها در مسیر فرهنگی و اجتماعی گام برداشت.
شهیده شراره که در سن جوانی صاحب نواسه‌ای کوچک با نام حسین شده بود اوقات فراغت خود را به تربیت او اختصاص داد و برای کمک بیشتر به دخترش سمانه در تربیت فرزند و نگهداری او در نبود مادر که دانشجو بود به ساختمان سمانه کوچ کرد تا در کنار دختر خود زندگی کند.
بانو شراره که از زمان حضور در بین مهاجرین افغانستان در قم کم کم علاقه‌مند به فعالیت در خصوص ترویج افکار علامه بلخی شده بود با رهایی از بند اسارت ایوبی، به طور علنی به همکاری با مؤسسات فرهنگی و اجتماعی پرداخت او ضمن رعایت اصول اخلاقی و اسلامی با متانت کامل به فعالان جامعۀ مدنی پیوست و در مؤسسات مختلف از جمله موارد زیر به عنوان عضو و گاهی با گرفتن مسئولیت‌های کاری به فعالیت پرداخت.
1. خیریه سید الشهدا
2. انجمن قربانیان و شهدای گمنام افغانستان
3. انجمن فرهنگی علامه بلخی (ره)
4. انجمن ورثۀ شهدا
5. انجمن دفاع از حقوق انسان
6. انجمن مبارزه ضد مواد مخدر
7. انجمن وحدت و همدلی افغانستان
8. انجمن دفاع از حقوق مهاجرین افغانستانی در اردوگاه های ممالک همجوار افغانستان.
شهیده شراره بلخی سعی می کرد علاوه بر فعالیت‌های ذکر شده به معرفی بیشتر پدر و پدرکلان خود شهید سید علی آقا و علامه شهید سید اسماعیل بلخی بپردازد و از طریق دنیای مجازی در این امر مُصر بود. او که خود سالها در زندان جهل همسرگرفتار بود سعی می کرد تا صدای حق طلبی، عدالت خواهی و ظلم ستیزی خود را به گوش همه برساند و در راه احقاق حقوق زنان افغانستان و تبیین راه های رفع خشونت علیه زنان نهایت تلاش می کرد. او همچنین در ارتباط با رسوایی قاتلین شهدای دوران کمونیست در افغانستان و معرفی و شناسایی خانوادۀ پنج هزار شهید آن دوران تلاش های وافری کرد.
شراره در سه سال آخر عمر بارها از طریق ایوبی و خانوادۀ او با درخواست ازدواج دوباره با این انسان ظالم مواجه شد ولی موافقت نکرد زیرا از ازدواج با هر مردی بیزار شده بود.
او با وجود جدایی همیشه تهدید به قتل می‌شد اما حمایت پلیس آلمان و وجود فرزندان باعث می‌شد تا او این شهر را ترک نکند تا اینکه در روز سه شنبه مورخ 4/8/1395 برابر با 25/10/1397 غلامعلی ایوبی با در دست داشتن چاقو در پشت در منزل او به کمین می نشیند و با خروج مرحومه که به دنبال نواسۀ خود به کودکستان می رفته است با فشار اسپری مرچ به چشمانش، او را به زور به داخل خانه کشانده و با ضربات چاقو به بدن، گردن و صورت او حواله می‌شود و در آخر با مثله کردن بدن نازنین او در حالی که هنوز زنده بوده است آخرین لحظات عمر شراره را رقم می زند و چهرۀ کریه و دد منشانۀ خود را به جهانیان نشان می دهد. شهیده شراره بارها برای زنان مثله شدۀ کشورش گریسته بود اما نمی دانست که گوش و چشم و بینی و حتی لب و چانه اش توسط این نامرد ستمگر بریده می‌شود.
از خدای منان علو درجات برای شهیده شراره بلخی شهید راه آزادی، حق‌طلبی و عدالت خواهی و صبر برای خانواده و دوستان او و اشدّ جزای الهی برای قاتل ظالمش خواستاریم.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)