سوال: این موضوع که تا چه حد می‌توان با مخالفان خود ائتلاف تشکیل داد، در ماه‌های گذشته در ایالات متحده آمریکا نیز پرسشی مهم بود. بسیاری از طرفداران چپگرای برنی سندرز به‌سختی می‌پذیرفتند که از هیلاری کلینتون در جایگاه نامزد دموکرات ریاست جمهوری حمایت کنند. از دید آن‌ها کلینتون بیش از حد به بانک‌ها و مراکز مالی نزدیک و هوادار سیاست خارجی مداخله‌جویانه است. بسیاری از خود می‌پرسیدند: تا چه حد می‌توانم تنها بر مبنای عمل‌گرایی علیه ترامپ از آرمان‌های خود فاصله بگیرم؟

پاسخ: این پرسشی مطلقاً موجه است. من بر این باورم که ما چپ‌ها در وضع کنونی بیش از هر چیز باید یک سوال را از خود بپرسیم: آیا بیشتر ترجیح می‌دهیم در برابر هیلاری کلینتون به خیابان برویم یا دونالد ترامپ؟ برای من روشن است که ترجیح می‌دهم علیه هیلاری [کلینتون] اعتراض کنم. باید به راه یافتن او به کاخ سفید کمک کنیم تا کسی رئیس جمهوری باشد که اصولاً بتوانیم در برابرش جناح مخالفی تشکیل بدهیم. چون جناح مخالف دولت در برابر کلینتون بخت بیشتری برای موفقیت دارد تا در برابر ترامپ. به نقل از مقاله «ناسازه دموکراسی، گفتگو با جودیت باتلر»

این استدلال که صورت مسأله و معادله را به شکل انتخاب بین کلیننون و ترامپ طرح کنیم، در حقیقت چپ و جنبش ضدوال استریت را پیشاپیش خلع سلاح می کند. چرا که:
نخست آن که، چنین آرایشی که ما را در مقابل گزین بد و بدتر قرار می دهدهمواره در سیستم وجود داشته و خواهند داشت و اساسا امروزه سیستم های حاکم براساس همین دوگانه نهادی شده خود قادرند نفس بکشند و مردم را به صحنه انتخابات بکشندچه در امریکا و چه دیگرکشورهای غربی (مثل فرانسه و ..). این دوگانه سازی راهی است که برای جذب جنبش ها بدرون سیستم خیلی خوب کارمی کند (سترون ساختن سندرز و بهم ریختن صف میلیونی و پرجنب و جوش جوانان پرشورآمریکا به سودوال استریت از آخرین و البته تیپیک ترین نمونه این نوع جذب به سیتستم است. و پیشتر تجربه یونان و مواردیگری را داشته ایم).
دوم آن که، نتیجه چنین روندی جز استهلاک نیروهای رهائی بخش و تضعیف فرایندشکل گیری یک قطب مستقل و ضدسیستمی که بتواند برای تحمیل و دست یابی به مطالبات مشخص و ترقی خواهانه به سیستم فشارموثروارد کند نخواهد بود.
و سوم، به گمانم انسجام این منطق که برای راه یافتن به کاخ سفید به کسی رأی بدهیم که بتوانیم در برابرش جناح مخالفی تشکیل بدهیم قدری می لنگد. نه فقط بدین دلیل که رأی دادن به مخالف بنیادی خود یعنی یک کارگزاروال استریت، روح مقاومت رأی دهنده را از درون می شکند بلکه هم چنین همان دلیل و منطقی که او را وادار به رأی دادن کرده است قاعدتا او را وادار می کند که در برابرکارشکنی و مخالفان محافظه کارش به حمایت از آن ادامه بدهد. پایان انتخابات پایان دعواها و کارشکنی ها نیست و یکدست شدن فضای سیاسی نیست بلکه به تعبیری آغاز منازعات واقعی درحوزه عمل و برنامه است. پایان بحران نیست بلکه شروع آن است. اساسا بدون یک چشم انداز و تحلیل ماهیت بحران فراگیری سرمایه داری و مشخصا آمریکا به عنوان دژاصلی وتأمین کننده ثبات و امنیت نظام جهانی سرمایه داری، و بدون درک روشنی از ماهیت این منازعات، وضرورتا گزین آن گونه استراتژی و تاکتیک توسط نیروهای مترقی و جنبش های اجتتماعی و طبقاتی که به آنها فرصت بدهد که هم چون یک قطب مستقل برآمد کنند، امکان گزینش رویکردی سنجیده و معطوف به رهائی در طوفان انتخاباتی آمریکا وجود ندارد.

ناسازه دموکراسی؛ گفت‌وگو با جودیت باتلر

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)