این چهره زیباست ولی …
بر اساس گزارش رسانه ها و فیلم های منتشر شده در شبکه های اجتماعی مراسم بزرگداشت کورش، امسال با شکوه و جلالی متفاوت از سال های قبل برگزار گردیده است. سیل بیشمار مردم که تعداد زیادی از آنها با اتومبیل های شخصی خود به پاسارگاد سرازیر شده اند، آمده اند تا خاطر این شخصیت بزرگ تاریخی ایران زمین را گرامی بدارند. گفته می شود در صحن پاسارگاد طول صف مردمی که در حرکت به سوی آرامگاه کورش هستند، به سه کیلومتر می رسید. انتظار چنین استقبالی، آن هم در زمانی که ارسال تورهای مسافرتی به این منطقه برای این چند روز ممنوع اعلام شده بود، غافلگیر کننده و شگفتی آور بود. برای ملتی که هویت خود را از دست رفته می بیند و به دنبال راه چاره برای بازسازی و احیای دوباره آن است، چه تصویری زیباتر و چه تابلویی هنرمندانه تر از این اجتماع مردمی است. زیبا و پرشکوه، همسان با یک اثر هنری.
یک اثر هنری ماندگار اما چیزی نیست که در همان نگاه اول، تمام حرف خود را بزند. چند مفهومی و توازی در تصویرها از ویژگی های یک کار هنری است که البته گاهی هم بسیار آشکار و در همان بنای بیرونی قابل درک و مشاهده‌اند. یک نقاشی را فرض کنید که در نظر اول دختر جوان و زیبایی را به شما نشان می‌دهد و با نظری دیگر در همان تصویر جادوگری پیر و زشت را می‌بینید که نه معصوم است و نه خوش ذات. دو چهره و دو مفهوم هر دو در یک اثر که ذات آن را تشکیل می‌دهد.
اجتماع پاسارگاد برای من چنین تابلویی را تداعی می کند. آن دختر زیبا و معصوم را همگان در اثر دیده اند و دلباخته او شده اند. قصد من در اینجا تغییر زاویه دید در همان اثر برای مشاهده نقش آن جادوگر زشت و بدجنس است.
پرسشی که ذهن مرا مشغول کرده این است که چرا در تاریخ درجا می زنیم و مثل پاندولی اسیر، این سو و آن سو می شویم و قادر نیستیم نقطه ثبات و تعادل را بجوییم. یکی از مهمترین آثار پس ماندگی فرهنگی و عدم پیشرفت تاریخی ما ریشه های تنیده شده در سنت مرید و مرادی در جامعه است. تربیتی که به جای تقویت حس مسئولیت و فکر کردن مستقل فردی، آنها را وابسته به یک شخصیت به عنوان “پدر” و “ارباب” جامعه می کند. تاریخ قدیم و جدید ایران زمین زنجیره مستمری است از بت های ساخته شده و بت شکن هایی که دست تقدیر از آن ها بت های تازه ساخته است. در فرهنگی که مستعد ساختن بت ها و بت شکن هاست، اشتباه محض تاریخی خواهد بود که حرکت های سیاسی با محتوای بت شکنانه را از راه علم کردن بت ها و تقدس های تازه به پیش برد.

1

به این ترتیب “ایران وطن ماست، کوروش پدر ماست” نمی تواند یک شعار سیاسی راهبردی باشد، تا مادامی که نصب “پدر”ی تازه را به عنوان جایگزین پدر مقتدر کنونی هدف قرار داده است. مبارزه سیاسی بایستی اهداف و شعارهای مشخص خود را از دریچه مسایل امروزی جامعه استخراج کند. ارزشهای شخصیتی تاریخی مثل کوروش را که شاید به عنوان پدر حقوق بشر مطرح باشد، می توان در پژوهش های تاریخی و علمی و با برگزاری سمینارهای علمی به ایرانیان و جهانیان شناساند ولی نه در خیابان و به صورت شعارهای خیابانی. عرصه سیاست طرح مستقیم موضوعات را می طلبد و نه علم کردن پرچم هایی برای شخصیت های خدای نکرده مقدس تازه که هر چقدر هم متعلق به امروز نباشند، از آنچنان قدرتی بهره مند خواهند شد که نمایندگان خود را در شکم گربه ایران زمین عزل و نصب نمایند تا روزی چهره آنها در ماه نمایان شود.
حالا اگر چند درجه دیگر زاویه دید خود را بگردانید، نه تنها دیگر از آن چهره زیبا رو خبری نیست بلکه جادوگر نهفته در تابلو زشت تر و پلیدتر شده، تا آنجا که بوی تعفن آن از خطوط رنگی تابلو هم به مشام می رسد. بوی تعفن از شعارهایی مانند: “ما آریایی هستیم، عرب نمی پرستیم” و یا “همش میگن دست خداست، هرچی بلاست از عرباست”…
چنین شعارهایی حکایت از گرایش های راسیستی و نژادپرستانه منسوخ شده ای دارد که از دوران نازیسم به این سو عواقب تنش زا و ضدبشری آنها به روشنی نمایان شده اند. باید به جوانانی که از سر شر و شور و احساس به چنین شعارهایی پناه می برند، اثرات مخرب و تنش آفرین آن را گوشزد کنیم. بله، همین امروز گوشزد کنیم قبل از آن که دیر شود. تجربه انقلاب بهمن نشان داد که نمی توان بحث های این چنینی را به “بعد از مرگ شاه” موکول کرد. اگر در آن دوران هر شعاری که طرح می شد، موشکافانه بررسی و عواقب آن رصد می شد، ما اکنون به وضعی دچار نمی شدیم که در اثر فقدان افتخارات معاصر، پناه به افتخارات گذشته ای با چند هزار سال فاصله زمانی ببریم.
فراموش نکنیم که در ایران ما اقوام عرب هم زندگی می کنند. در جهان عرب میلیون ها انسان زندگی می کنند که نه تنها نقشی در بلایای امروزی ما ایرانیان ندارند، بلکه انسان هایی شریف و قابل احترامند. اگر منظور از شعار آن دسته از اعرابی هستند که یک هزار و چهارصد سال قبل به ایران حمله کرده و فرهنگ و سنت ایرانیان را ربودند، باید بگویم، واکنش تدافعی بر ضد آنها بعد از گذشت این مدت طولانی، قدری دیر و نابهنگام است. بهتر است به جای طرح شعارهایی که بوی تعفن نژادپرستی و تنش آفرین می دهند، به بررسی عمیق تمام ریشه ها و نواقص فرهنگی خود بپردازیم و از میان آنها شعارهایی برگزینیم که حلال مشکلات امروزین ما باشند و جامعه و فرهنگ ما را گامی به جلو ببرد و نه گام ها به پس.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)