عصمت

عصمت

دفاع از حقوق حیوانات در ایران جزوء آن دسته از مسایلی است که مخالف و موافق زیاد دارد. عمده استدلال مخالفین این است که در شرایط کنونی که بسیاری از مردم از حقوق ابتدایی خود محروم اند براساس اولویت بندی می شود گفت دفاع از حقوق حیوانات یک مطالبه فانتزی و لوکس است که عمدتا متعلق به طبقه مرفه جامعه است. البته من این نگاه را قبول ندارم اما این نگاه طرفداران زیادی در دارد و در چندسال گذشته خیل زیادی از افراد اعتراضات فعالین دفاع از حقوق حیوانات در ایران و تجمعات آنها را با این استدلال زیر سئوال برده اند. بهرحال نوع انعکاس اخبار و حواشی این تجمعات هم در شکل گیری این نگاه بی تاثیر نبوده است مثلا همین امسال هدیه تهرانی سوپراستار معروف سینمای ایران در سیزده بدر امسال، در تجمعی که به خاطر دفاع از حقوق حیوانات در برگزار شده بود دستگیر شد، که طبیعتا این خبر مثل بمب ترکید!
شاید هنوز هم خیلی از ماها وقتی موضوع دفاع از حقوق حویانات پیش بیاید یاد هدیه تهرانی یا چندسوپراستار و یا زنان و مردان پایتخت نشین ونک به بالا بیفتیم اما وقتی محمدعلیمرادی داستان عیصمت را برای من تعریف کرد خوشحال شدم از این بابت که حالا سندی زنده داشتم دال بر اینکه دفاع از حقوق حیوانات ارتباطی با وضع مالی یا طبقاتی ندارد. پنجره دفتر قبلی مجله “سارای” رو به ترمینال قدیمی تبریز باز می شد جایی که به گفته محمد عیصمت هر روز با کیسه های نایلونی پر از گوشت به سراغ سگ ها و گربه های آواره و خیابانی می رفت به آنها غذا می داد، تر و خشک شان می کرد و اگر زخمی بودند آنها را برای معالجه و درمان به خانه خود می برد. زنی ژولیده با لباس هایی کهنه که در نگاه اول چیز خاصی را نمی شود در او یافت و اصلا برای یک کار سینمایی و عکاسی نمی تواند سوژه مناسبی باشد به جز اینکه عیصمت باشد!
محمد گفت که وقتی اولین بار او را از همین پنجره دیده سراغش رفته و چند عکس هم از او گرفته و عیصمت داستان زندگی اش را هم برای او تعریف کرده است. از آزار و اذیت هایی که در طول این چندسال دیده بود برای محمد تعریف کرده بود کتک هایی که خورده بود و خاطراتی تلخ و شیرین که کم هم نبوده اند. هنوز هم خیلی از اصناف و کسبه راسته شنهاز تا باغ قاباغی فکر می کنند که عیصمت دیوانه است و عقل درست حسابی ندارد. زنی که به قصابی های مختلف سر می زند و کیسه های نایلونی اش را پر از گوشت و استخوان می کند و آواره خیابان های این شهر می شود و بیش از هرکسی برای سگ ها و گربه های خیابانی این شهر سینه سپر می کند و حتی کتک می خورد و اذیت می شود؛ آیا به جز این است که عیصمت در معیار و سنجه خیلی از ماها دیوانه است، ماهایی که کسانی را فعالیت سیاسی می کنند، دیوانه، احمق یا بیکاره می خوانیم چطور می شود زنی فقیر و بی بضاعت چون عیصمت را که زندگی اش را صرف دفاع از حقوق حیوانات کرده است، دیوانه نخوانیم؟
و من می گویم کاش شهر ما به جای آن همه عاقل از این دیوانگان زیاد داشت که آن وقت وضع ما این نبود که اگر تغییری هم هست کار کار این دیوانگان است. بالاخره محمد این سوژه بکر و ناب را از زیر پوست این شهر بیرون کشید و داستان زندگی عیصمت را فیلم کرد تا شاید من و شما و ما بدانیم که عیصمت کیست و چه کرده است. شهرت هم مثل کالاهای دیگر کمیاب است، سیستم گزینش دارد و برای این که یکی مشهور شود باید واجد خیلی از خصوصیات باشد که عیصمت نداشت و ندارد اما این بار شانس با ما یار بود که دوربین محمد وی را به تصویر کشید تا ما با یک قهرمان- به معنای واقعی کلمه- بی نام و نشان آشنا شویم؛ یک قهرمان معمولی که دیوانه می پندارندش! درست است می شود یک فعال دفاع از حقوق حویانات فقیر باشد، بی چیز باشد، ژنده پوش باشد و حتی بیسواد، می شود که شیک نباشد، پز نداشته باشد، ژست بلد نباشد و اصلا روشنفکر هم نباشد! می شود بی نام و نشان باشد، دیده نشود، تحسین نشود که هیچ زخم زبان بشنود، آزار و اذیت ببیند، دستگیر بشود و حتی کتک هم بخورد اما کسی خبردار نشود، می شود عیصمت باشد، عیصمت همه اینهایی هست که شمردم!
پ.ن: یک دست مریزاد اساسی به Mohammad Alimoradi و Leila No که اسیر قواعد مرسوم شهرت نشدند و برای فیلم مستند خود به سراغ این موضوع جسورانه و بکر رفتند و یکی از هزاران عیصمت بی نام و نشان شهر را جلوی دوربین نشاندند تا حداقل او به سرنوشت آن دیوانگان حلق پندار دیگر دچار نشود که در وطن غریب افتاده اند. پنجشنبه مراسم رونمایی این فیلم و تقدیر و تشکر از عیصمت است به احتمال زیاد هیچکدام از مسئولین شهر یا استان نخواهند آمد، محمد برای عصمیت نگران بود که به طور مطلوب از وی تقدیر و تشکر نشود، مهم این است که شما بیایید این بار برای عیصمت.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)