unnamed
دلیل انتخاب این عنوان برای این نوشتار تلنگر است و لاغیر، بحث هنر و موسیقی و فلسفه بحثی است بسیار گسترده که در حوصله یک یا دو مقاله نیست ولی چه باید کرد که متاسفانه دنیا، دنیای مینیمال است. اینجا بحث توجه و تریبون مطرح است وقتی بنده نمیتوانم بلندگویی در دست بگیرم تا یک کشیده به منظور بیداری به بدنه صاحبان تریبون و هنرمندان بزنم باید از الفاظی استفاده بکنم تا توجه جلب بکنم تا بشنوند.
اینجا لزومی ندارد از معنی هنر و فسلفه و چیز دیگری سخن بگویم. اینجا همان کاری را انجام می­دهم که دادائیسم برای هنر کرد و یا کاری که خودم در سیانور رایزوم کردم.
مشکل هنرمندان ایرانی را شاید بتوان به نوعی اختلال شخصیت اجتنابی تعبیر کرد، که در آن فرد در ترس از مورد قبول واقع نشدن از ارتباط سرباز میزند این ارتباط در اینجا بین هنرمند و مخاطب برقرار میشود. هنرمندان ایرانی نیز مبتلا به چنین بیماری ای هستند چرا که مدام می­ترسند تا مورد قبول واقع نشوند، میترسند تا کمی در ساختار آثار خود تغییر ایجاد کنند، چون فکر میکنند ساختار چیزی ورای هنر است و هنر باید درون یک ساختار از پیش تایین شده معنا دهد. این نوع طرز تفکرِ سنتی دیگر جایی در این دنیای پر هیاهو و در حال رشد ندارد.
در نگرش نوین، ساختار خود، دارای مفهوم می­شود و شاید مهمترین پارامتر یک اثر هنری، چیزی که به ورته ی فراموشی سپرده شده است. چرا که من چیزی به غیر از چند ساختار معمولی موسیقی پاپ نمیشونم. آنها فکر میکنند هر قطعه ای که ساخته اند باید کوروس داشته باشد یا باید چند بخش به نام ورس داشته باشد. درست است این بخش ها وجود دارند ولی آیا وجود داشته اند؟ نه. این ساختارها را هنرمندی ساخته که حال مورد استفاده قرار میگیرد ولی ما اگر نمیخواهیم اثری نو بیافرینیم، هنر را ببوسیم و بگذاریم کنار و دیگر فریاد هنر نزد ایرانیان است و بس را سر ندهیم. این شعار همان ترمزیست که در ذهن ما فرو کرده اند. میبالیم و میبالیم در حالی که نداریم که نداریم. ترمزی بر هنر ما.
ما ایرانیان تنها به خودمان میبالیم و در انزوای خود احساس افتخار میکنیم و از روبرو شدن میترسیم، از روبرو شدن با هنر غرب میترسیم و با حرکتی قهقرایی ای پاسخ میدهیم هنر ما بسیار با قدمت تر و اصیل تر است یا میگوییم هنر آنها برای آنهاست و ربطی به ما ندارد. درست. ولی آیا ای هنرمند عزیز می­دانی اگر وزیری نبود تا سیستم نت نویسی موسیقی ایران را در 1304 راه بیاندازد، میترسم بگویم که تا به حال نیز ما موسیقیمان را سینه به سینه منتقل کرده بودیم. ما هنوز که هنوز است در مونوفونیک به دور خود میگردیم درحالی که در یونان، هشت قرن قبل از میلاد مسیح این مسیر را طی کرده اند.
هدف این جانب (به غیر از علایق شخصی) به سمت غرب رفتن نبوده و نیست و از نوشتار های قبلی بنده در تریبون زمانه و سایت اصلی رایزوم میتوانید از آمریکا ستیزی اینجانب مطلع شوید با این وجود من معتقدم با مطالعه تاریخ آنها میتوانیم تاریخ خود را بسازیم. به جملات من دقت بکنید. ما باید تاریخمان را بسازیم نه اینکه ما تاریخ داریم. تاریخ موسیقی نوشتاری ما به صد سال نمی­رسد و با سینه به سینه منتقل کردن هم نمیشود تاریخ ساخت. ما هنوز در آغاز راه تاریخ موسیقیمان قرار داریم و تا زمانی که در توهم به سر ببریم در ابتدای کار باقی خواهیم ماند.
هنرمندان موسیقی ایران نیاز به تلنگری از جنس دادائیسم دارند، شاید کاری که محسن نامجو انجام داد فاخر نباشد، یا شاید اثری جاودانه یا شاهکار موسیقی نباشد؛ که نیست. ولی از هر کسی که بتوانید نام ببرید آوانگاردتر است در هنر. ما به چنین اثرهایی نیاز داشتیم تا فحش دهد و انقلابی در اذهان ایجاد کند. منظور از فحش، فحش موسیقیاییست، فحش را هر چاله میدانی یا هر رپر تازه به دوران رسیده ای میتواند سر دهد.
فضای خفگان داخلی شاید بهانه خوبی باشد. ولی مورد قبول نیست. ارشاد هیچ گاه نمیگوید که چرا بین ورس و کوروس یک فضای جدید به کار برده اید و این ساختار مورد قبول نیست!. شما خودتان هستید که همیشه از گامهای یکسان، از موضوعات یکسان و از ساختارهای یکسان استفاده میکنید.
موسیقی ایران هنوز در رحم جامعه قرار دارد و متولد نشده است. موسیقی اگر رشد نکند زنده نیست، شاید موسیقی ایران مرده باشد ولی باز امید داریم، باز به کورسوهایی که از نقاط مختلف کشور چشمک می­زنند امید داریم.
پس باید از استفاده از سل دیمینیش در لا مینور نترسیم. هر چه که تا به حال انجام نداده ایم را انجام دهیم. باید بدانیم به غیر از گام مینور گام های دیگری هم داریم! موسیقی سنتی ما شامل چندین گام باکره است که میتوانیم از آنها استفاده بکنیم و به شکوفایی برسانیم. از افکت دیستورشن نترسیم، از استفاده از نتی که در سیستم های از قبل تایین شده ذهنمان نمی­گنجد نترسیم و با جسارت تمام هر نت و هر هارمونی که دلمان خواست را در کارهایمان دخیل بکنیم و این موضوعات ربطی به سیستم مجوز دهی و چیزهای دیگر ندارد. تنها مساله در ذهن خودمان است که باید شکسته شود و از نو ساخته شود.
در آخر باز تکرار میکنم هدف اینجانب به سمت غرب رفتن و یا تایید سخنان محسن نامجو یا دادائیسم نیست. بحث من موسیقیست و لا غیر. من قصد دارم تلنگری به پیکره هنرمندان این سرزمین بزنم تا بدانند در کدام دوره ی تاریخی خود قرار دارند و نترسند. میتوانند سازهای جدید اختراع کنند و با آنها هارمونی مخصوص به خودمان را بنویسند شاید 400 سال طول بکشد تا به نگرشی در سطح موسیقی غرب برسند ولی 400 سال هر چه دیرتر آغاز شود دیرتر پایان میابد.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)