منتشره در روزنامه شرق (ش ۱۲، ۱۵ شهریور ۱۳۸۲):  از همان‌ ابتدا، «راستان‌» راست‌ می‌گفتند که‌ آموزش‌ ما زنان‌ جز «ضرر»، نفعی‌ به‌حال‌ جامعه‌ ندارد. و بالاخره‌ مسئولان‌ هم‌ به‌ این‌ نتیجه‌ رسیدند که‌ برای‌ کاهش‌ تعداد دانشجویان‌ دختر، به‌ویژه‌ در رشته‌های‌ پزشکی‌، پذیرش‌ دانشجویان‌ را با سهمیه‌بندی‌ جنسیتی‌ همراه‌ کنند.

 در این‌ کشور که‌ بودجه‌بندی‌ مملکتی‌ این‌ همه‌ به‌دقت‌ و به‌ نفع‌ جامعه‌ تنظیم‌ می‌شود چرا باید روی‌ زنان‌ که‌ «نفعی‌» به‌ حال‌ جامعه‌ ندارند سرمایه‌گذاری‌ شود. اگر قبول‌ ندارید به‌ آمار مراجعه‌ کنید. آمار نشان‌ می‌دهد که‌ در سال‌ ۱۳۷۹ هزینه‌های‌ دولت‌ در «امور عمومی‌» ۱۲۷۳۴ میلیارد ریال‌ بوده‌ و در «امور اقتصادی‌» نیز ۱۳۵۸۹ میلیارد ریال‌ درحالی‌ که‌ هزینه‌های‌ «امور دفاع‌ ملی‌» ۱۸۵۰۰ میلیارد ریال‌، یعنی‌ هزینه‌های‌ عمومی‌ حدود ۶۵ درصد هزینه‌های‌ نظامی‌ این‌ مملکت‌ است‌. پس‌ ببینید که‌ چقدر دولت‌مردان‌ ما پول‌های‌ مملکت‌ را درست‌ خرج‌ می‌کنند تا ما از لحاظ‌ دفاع‌ ملی‌ «قدرتمند» شویم‌ (همان‌طور که‌ صدام‌ بیچاره‌ این‌ همه‌ هزینه‌ نظامی‌ کرد و توانست‌ حکومت‌اش‌ را از چنگ‌ اجانب‌ حفظ‌ کند). بنابراین‌ بهتر است‌ زنان‌ نیز خودشان‌ را کنار بکشند تا هزینه‌های‌ آموزش‌ آنان‌ نیز برای‌ تقویت‌ بنیه‌ دفاعی‌ و دیگر امور «ضروری‌» صرف‌ شود.

 آقایان‌ درست‌ می‌گویند ما باید پول‌های‌ مملکت‌ را درست‌ خرج‌ کنیم‌ اگر می‌خواهیم‌ مثلاً از درآمد «صنعت‌ توریسم‌» به‌خاطر دفاع‌ از «شرف‌»مان‌ صرف‌نظر کنیم‌ باید هزینه‌ها را محدود کنیم‌. چون‌ آن‌ آقایانی‌ که‌ در گروه‌های‌ چند نفره‌ به‌ اتوبوس‌ خارجیان‌ حمله‌ می‌کنند و افت‌ توریسم‌ را در کشور و در نتیجه‌ درآمد حاصل‌ از آن‌ را کاهش‌ می‌دهند، بهتر می‌دانند که‌ به‌جای‌ ایجاد درآمد از طریق‌ این‌ صنعت‌ می‌توان‌ از خرج‌ کردن‌ «بیهوده‌» برای‌ آموزش‌ دختران‌ جلوگیری‌ کرد تا «منافع‌ جامعه‌» تأمین‌ شود. حال‌ بگذریم‌ از ریخت‌ و پاش‌ها و رانت‌های‌ افسانه‌ای‌ که‌ در طول‌ تاریخ‌ این‌ مملکت‌ واقعاً کم‌نظیر و البته‌ همه‌اش‌ به‌ «نفع‌ جامعه‌» است‌. در سال‌ ۱۳۸۰ تعداد پرونده‌های‌ مختومه‌ مربوط‌ به‌ اختلاس‌، ارتشاء و جعل‌، ۲۲۳ هزار عنوان‌ شده‌ است‌. بنابراین‌ می‌بینید که‌ ثروت‌ این‌ مملکت‌ را ما زنان‌ برای‌ آموزش‌ خود پیوسته‌ به‌ هدر می‌دهیم‌.

 و همه‌ این‌ها درحالی‌ است‌ که‌ در مورد آموزش‌ زنان‌ باید در هزینه‌ کردن‌ کمال‌ دقت‌ را بکنیم‌ که‌ خدای‌ نکرده‌ پول‌ این‌ مملکت‌ بر باد نرود. در سال‌ ۱۳۸۰ مراکز بهداشتی‌ و درمانی‌ ۷۰۸۹ مرکز بود درحالی‌که‌ خانه‌های‌ بهداشت‌ فعال‌ ۱۶۲۸۱ خانه‌. این‌ خانه‌های‌ بهداشت‌ را فکر می‌کنید چه‌ کسانی‌ واقعاً می‌گردانند، بله‌ ما زنان‌ که‌ هزینه‌ کردن‌ برای‌ آموزش‌ ما «دور ریختن‌ پول‌ مملکت‌ است‌». وقتی‌ نرخ‌ رشد جمعیت‌ به‌ سرعت‌ از ۲/۳ درصد در سال‌ ۱۳۶۰ به‌ ۲/۱ در سال‌ ۱۳۷۹ پایین‌ آمد، فکر می‌کنید چه‌ کسانی‌ بار تنظیم‌ خانواده‌ را درحالی‌که‌ این‌ رشد سرسام‌آور، می‌رفت‌ که‌ کل‌ کشور را به‌ نابودی‌ بکشاند به‌ دوش‌ کشیده‌اند؟ بله‌ ما زنان‌، چه‌ آن‌جا که‌ به‌صورت‌ رابطین‌ بهداشت‌ به‌صورت‌ داوطلبانه‌ برای‌ برنامه‌های‌ تنظیم‌ خانواده‌ تلاش‌ کردیم‌ و چه‌ خود حتا دور از چشم‌ آقایان‌ تعداد فرزندان‌مان‌ را کنترل‌ کردیم‌. اما آقایان‌ راست‌ می‌گویند آموزش‌ زنان‌ به‌ درد نمی‌خورد چون‌ مثلاً کاهش‌ ۳-۲ درصدی‌ نرخ‌ رشد جمعیت‌ بر اثر آموزش‌ و ارتقاء زنان‌، که‌ ربطی‌ به‌ «منافع‌ جامعه‌» ندارد. این‌ همه‌ بچه‌هایی‌ که‌ در المپیادها و… به‌عنوان‌ نخبه‌ مطرح‌ می‌شوند و دولت‌ پُز آن‌ را در مجامع‌ بین‌المللی‌ می‌دهد از زیر دست‌ مادران‌ «غیرآموزش‌ دیده‌» و بی‌سواد بالیده‌اند. این‌ همه‌ انجمن‌هایی‌ که‌ واقعاً بخشی‌ از بار مسئولیت‌ دولت‌ را حمل‌ می‌کنند و برای‌ بهبود جامعه‌ تلاش‌ می‌کنند، پُر است‌ از زنان‌ غیرآموزش‌ دیده‌ و بی‌سواد و غیردانشگاهی‌.

 در ضمن‌ یادمان‌ باشد که‌ آقایان‌ راست‌ می‌گویند زن‌ها چون‌ تنبل‌ هستند بعد از اتمام‌ تحصیلات‌ نمی‌روند در مناطق‌ محروم‌ کار کنند وگرنه‌ که‌ قانون‌ به‌ پدر و شوهر حقی‌ نداده‌ که‌ زنان‌ را محدود کنند و رفت‌ و آمد و همه‌چیزشان‌ را به‌ کنترل‌ درآورند. بله‌ آموزش‌ زنان‌ به‌درد نمی‌خورد چون‌ جامعه‌ به‌ آن‌ها این‌ همه‌ امکانات‌ می‌دهد و مرتب‌ به‌ آن‌ها «کهنه‌شوری‌» را تلقین‌ نمی‌کند و در ضمن‌ زنان‌ این‌ همه‌ زیر انواع‌ و اقسام‌ تجاوز که‌ ناشی‌ از نگاه‌ جنسیتی‌ به‌ آن‌هاست‌ نیستند، بلکه‌ خودشان‌ نمی‌خواهند تکان‌ بخورند و این‌طرف‌ و آن‌طرف‌ بروند. وقتی‌ زنان‌ می‌روند در یک‌ شهر دیگر چون‌ «تنها» هستند آن‌ها را در هتل‌ها و مسافرخانه‌ها به‌راحتی‌ راه‌ می‌دهند، اما خود زنان‌ از رفتن‌ به‌ شهرهای‌ دیگر ابا دارند. در قانون‌ هم‌ چیزی‌ به‌ نام‌ «تمکین‌ از شوهر» وجود ندارد، اما نمی‌دانم‌ چرا در سال‌ ۱۳۸۰ فقط‌ تعداد پرونده‌های‌ مختومه‌ در مورد «الزام‌ به‌ تمکین‌» ۴۳ هزار پرونده‌ بوده‌ است‌. این‌ زنانی‌ که‌ تمکین‌ نکرده‌اند و شوهران‌شان‌ در دادگاه‌ برای‌ تمکین‌ آن‌ها تلاش‌ می‌کنند معلوم‌ است‌ که‌ می‌خواستند بخور و بخوابند و شوهرشان‌ ناراحت‌ شده‌ است‌ که‌ وقتی‌ می‌خواهد آن‌ها را جایی‌ بفرستد تنبلی‌ می‌کنند و نمی‌روند و برای‌ همین‌ برای‌ الزام‌ کردن‌ آن‌ها به‌ تمکین‌ به‌ دادگاه‌ آمده‌اند.

 به‌هرحال‌ در مملکتی‌ که‌ موضوع‌گیری‌ فلان‌ مقام‌ در سخنرانی‌های‌ پیش‌ از خطبه‌های‌ نماز جمعه‌ باعث‌ می‌شود جامعه‌ هزینه‌های‌ هنگفت‌ بپردازد، واقعاً آموزش‌ زنان‌ به‌ مفت‌ هم‌ نمی‌ارزد.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)