در ابتدا باید یادآوری نمایم که در مسیر طراحی و ارایه این اسلحه آموزشیم که راهبرد استراتژیک من برای گذر به دموکراسی است بسیار زیاد و با بربریت تمام مرا آزار و اذیت روحی و روانی کردند و با اجازه ندان کار و تدریس به من و …. مرا از نظر اقتصادی هم فلج کردند. فیلم کوتاهی که به معرفی این راهبرد من می پردازد را هم در اینترنت به اشتراک گذاشته ام. اگر حوصله خواندن این مقاله را ندارید فیلم آن را ببینید و به هر معلم و یا استادی که می شناسید معرفی نمایید:

اخيرا همزمان با ظهور ساختن گراها روشهاي تدريسي كه بر كار گروهي تمركز دارند در ميان معلمان، مدرسان و سياستگذاران آموزشي محبوبيت زیادی پيدا كرده اند. اما اينگونه روشهاي تدريس به اصطلاح مدرن، همانند روشهاي تدريس قبل از خود، معايب خاص خود را دارند. اولین اشكال عمده به سيستم ارزشيابي آنها برمي‌گردد كه بواسطه آن همه فراگیران يا با هم شنا مي كنند و يا با هم غرق مي شوند! در چنين سيستمي، فراگيران باهوش‌تر و سختكوش‌تر انگيزه كافي براي همکاری و تلاش بيشتر ندارند. علاوه بر اين تحت چنين سيستم ارزشيابي‌اي فضا براي فراگيران تنبل و كساني كه مسئوليت پذير نيستند باز تر مي شود. اشكال بزرگ ديگر آنها ناديده گرفتن نقش بي‌بديل رقابت در محیطهای يادگيري می باشد. طرفداران اين روشها بر اين باورند كه رقابت نگرش فراگيران را منفي كرده و آنها را از كمك كردن به يكديگر باز مي دارد. سومين اشكال اساسی این روشها اين است كه واقعيات دنياي پیچیده كنوني را در سطح كلاس ناديده مي گيرند. اين اشكالات علاوه بر این که باعث اختلال در کار گروهی می شوند به شكل گيري جوامعي ناكارامد و عليل هم مي انجامند.

بنابراين برخلاف ساختن گراها مثل پیاژه، دیویی و ویگاتسکی اینجانب بر اين باور هستم كه :
۱. كلاسهاي ما بعنوان كسري از دنياي واقعي بايد واقعيات دنياي واقعي را نيز انعكاس دهند و به آنها بپردازند. و در دنياي واقعي رقابت، ارزشیابی واقعی و مسائل سياسي نيز وجود دارند.
۲. رقابت بين گروهي بايد در مكانيزمهاي روشهاي تدريس كنوني تزريق شود تا بدين وسيله فراگيران را بيشتر در فرايند يادگيري درگير كنيم و انگيزه بيشتري به آنها براي همكاري موثرتر با اعضاي گروهشان دهيم.
۳. زبان يك پديده اجتماعي سياسي است و نه صرفاً يك پديده اجتماعي.
۴. زبان نه تنها ابزاري براي ارتباط، بلكه ابزاري براي هر نوع رفورم و انقلاب نیز مي باشد. زبان در واقع ابزاري براي رهاسازي محرومان و مستضعفان می باشد. اگر بخواهم بیشتر توضیح دهم باید بگویم که زبان ابزاري براي تفكر است چرا كه بدون كاربرد (ذهني و يا زباني) زبان ما قادر به تفكر كردن نيستيم. نكته اينجا است كه اين افكار ما هستند كه نگرش ما را شكل مي دهند. و در نگرش ما قدرت وجود دارد چرا كه اين نگرش ما هست كه باورهاي ما را شكل مي دهد و باورهاي ما به رفتار ما جهت مي دهند. رفتار ما هم سرنوشت ما را رقم مي زند.
۵. فراگيران نه تنها بايد براي يادگيري خود در طول فرایند ساختن دانش مسئوليت پذیر باشند بلكه بايد در زندگي خود و مهمتر از آن در ساختن جامعه اي كه در آن زندگي مي كنند نيز مسئوليت بپذیرند.
در چنین شرایطی است که اینجانب بر این باور هستم که معلمان و اساتید در شرایط حاضر باید از حالت پسیو بودن فعلی درآمده و نقش ایجنت‌های هوشمند را برای بیدارسازی، تغییر در نگرش، باورها و رفتارها بر عهده بگیرند. ایفای چنین نقشی برای براندازی سرچشمه‌های تبعیض، ستم، فساد، غارت و ریا و استبداد در جوامع استبداد زده و استعمار شده جهت ارتقای منزلت، کرامت، معیشت و آزادی مردمان ضروری می‌باشد. بنابراین «آموزش» در برهه کنونی باید بازتعریف شود: «آموزش» چیزی بیشتر از «علم» است. «آموزش» در شرایط کنونی یک «هنر» است که شامل یک پروسه پیچیده تعلیمی، تربیتی و اجتماعی سیاسی می‌باشد که می‌تواند به‌عنوان «قلب دموکراسی و تمدن» در نظر گرفته شود. و این نوع آموزش «تفکر آزادانه» در سطح بین‌المللی و “عملکرد دیپلماتیک” در سطح کلاس را می‌طلبد.
اینجانب بر مبناي ايده ها و باورهايم و نيز بر مبناي تئوري آموزشی سياسيم، در سال ۲۰۰۵ در دوره دكترا در هندوستان روش تدريس خودم را ارائه دادم. روش تدريس اينجانب با تمركز بر واقعيات دنياي پيچيده كنوني بر بكارگيري سيستماتيك كار تيمي در محيط هاي رقابتي جهت نيل فراگيران به موفقيت آكادميك و اجتماعي و رها سازی آنها از یوغ ستم و استبداد تاكيد دارد.

در كلاسهايم، در جلسه اول فراگيران را بر مبناي نمراتشان در پيش آزمون به تيمهاي چهار نفره كه شامل يك فراگير قوي تر (كاپيتان) دو فراگير متوسط و يك فراگير ضعيف هستند تقسيم مي كنم. سپس كاپيتان با يك فراگير متوسط و فراگير متوسط ديگر با فراگير ضعيف دو جفت را در تيمهاي خود تشكيل مي دهند. همچنين قوي ترين فراگير در كلاس به عنوان همكار من انتخاب مي شود كه مرا در فرايند تدريس و آزمون و كلاس داري كمك مي كند. در طول ترم یا سال تحصيلي اعضاي تيمها سعي مي كنند سطح خودشان را نسبت به دوره هاي قبل ارتقاء بخشيده و نيز با هم رده هاي خود در تيمهاي ديگر به رقابت بپردازند. همينطور تيم ها سعي مي كنند كه برتري خود را به ساير تيمها در كلاس به اثبات برسانند. در فعاليتهاي كلاسي وقتي اعضاي تيمی مشكل داشته باشند به كاپيتان مراجعه مي كنند و اگر كاپيتان از عهده آن مشكل برنيايد به همكار من مراجعه مي كند. من به عنوان معلم آخرين نفري هستم كه مي توانند به من رجوع كنند. در كلاسهايم، من نه تنها شكافنده مرزهاي دانش و بوجود آورنده، تسهيل كننده و اركستريتر فرصتهاي يادگيري هستم بلكه مدل نقد و ابداع و نوآوري و نيز ايجنت بيدارسازي انتقادي فراگيران جهت ایجاد تغيير و توسعه هم در نظر گرفته مي شوم. در كلاسهاي من هر آزمون ممكن است به جابجايي کاپیتانها و همکار من توسط کسانیکه برتری خود را به آنها (در امتحان) ثابت کنند بينجامد. در سيستم ارزشيابي من كاپيتانها، همکار من، چالش‌آورترين فراگير و نيز بهترين تيم كه برتري خود را در سه امتحان حفظ كنند در امتحان آخر ترم بالاترين نمره را خواهند گرفت – بدون توجه به نمره واقعيشان.

در يك كلاس خواندن و درك مطلب، در مرحله آموزش – كه يك ساعت طول مي كشد – بعد از سلام و احوالپرسي مروري بر درس قبلي داريم. و بعد از اينكه تكاليف فراگيران را با كمك همكار خودم (قوي ترين فراگير كلاس) چك مي كنم، مروري بر درسي كه قرار است ارائه دهم نیز خواهم داشت. سپس سعي مي كنم با بكارگيري استراتژي هاي متفاوت، ذهن فراگيران را راجع به موضوع جديد از زواياي متفاوت فعال نمايم. در همين راستا چند سوال كليدي و راهبردي مطرح مي كنم و فراگيران را تشويق به تبادل نظر و بحث در مورد آنها مي نمايم. سپس از اعضاي تيمها مي خواهم كه به صورت انفرادي مروري اجمالي بر متن مورد نظر داشته باشند. در مرحله بعد از آنها ميخواهم كه به صورت دو نفره (با جفتهاي خود) به تبادل ايده در مورد متن بپردازند. سپس فراگيران را تشويق مي كنم كه با تمام اعضاي تيمشان به بحث در مورد فهم و يافته هاي خود از متن بپردازند. در مرحله آخر یک بحث کلاسی راجع به درس خواهیم داشت. در انتها خودم با کمک فراگیران به ارائه خلاصه و نتیجه درس مي پردازم.

در زمان آزمون – كه نيم ساعت طول مي كشد – ابتدا از اعضاي تيمها ميخواهم كه به صورت انفرادي به سوالات آزمون پاسخ دهند. سپس خودم و همكارم چند پاسخنامه را به صورت اتفاقی برای تصحیح جمع آوری می کنیم. بعد از فراگيران مي خواهم كه به صورت دو نفره به پاسخ همان سوالات بپردازند و اشکالات خود را برطرف کرده و درك و فهم خود را ارزيابي نمايند و ارتقا دهند. در مرحله بعد از فراگيران مي خواهم كه به صورت تيمي به بحث و تبادل آرا راجع به سوالات چالشي امتحان و پاسخهايشان بپردازند. سپس با همكاري همكارم پاسخهاي چند تيم را به صورت اتفاقي چك و ارزيابي مي نمائيم. در انتها همكار من پاسخ هاي صحيح را در اختيار فراگيران قرار مي دهد. نهايتا من خودم به معرفي اجمالي درس جلسه بعد مي پردازم و تكاليف فراگيران را به آنها يادآوري مي نمايم.

بنابراين در كلاسهاي من وقتي كه فراگيران به صورت انفرادي كار مي كنند، سعي مي كنند در شرايط کلاس اي كه تفكر خصوصي را تشويق مي كند درس را بفهمند. سپس موقعي كه به تبادل آرا و يافته هاي خود با جفت های خود مي پردازند به يادگيري خود ژرفا مي بخشند و در ضمن برخي استراتژيهاي يادگيري و مهارتهاي ارتباطي را نيز كسب مي كنند. از طريق بحث تيمي آنچه را ياد گرفته اند به مسائل و زندگي خود ارتباط مي دهند، برخي مهارتهاي اجتماعي را كسب میكنند و ياد مي گيرند كه چگونه ياد بگيرند. مهمتر اينكه آنچه را ياد گرفته اند در ذهن خود نهادینه می کنند و به حافظه بلند مدت خود می سپارند. و نهايتا از طريق بحث كلاسي مي‌آموزند كه چگونه آنچه را ياد گرفته اند بكارگيرند و كيفيت تفكر، مهارت تجزيه و تحليل گري، نوآوري و نيز شخصيت خود را ارتقاء دهند.

همان طور كه متوجه شديد در كلاسهاي اینجانب تمركز بر پسيو و غيرفعال بودن و لايه هاي ابتدايي تفكر از طريق فعاليتهايي همچون كپي كردن مطالب و گفته هاي ديگران، ترجمه کردن، طوطي وار حفظ و تکرار كردن، میمون وار تقلید كردن و گوسفند وار زندگی کردن در محيط هاي تصنعي كه اكثريت در آنها ناديده گرفته مي شوند نيست. بلكه تمام سعي من اين است که از طريق فعاليت هايي همانند توضيح دادن، مقايسه كردن، پيش بيني كردن، تجزيه و تحليل كردن، بررسي سبب ها و علت‌ها، تركيب و جمع بندي كردن، برهان آوردن و بكارگيري دانش در محيط‌ي (شبهه) واقعي كه همه را در فرايند يادگيري درگير مي كند فراگيران را تشويق به بكارگيري سطوح بالاتري از تفكر خود نمايم. ناگفته پیداست که چنين محيط هایي به ايده هاي تازه تر، خلاقانه تر و قوي تر منتج مي شوند.

ضمنا با كمك دانشجويانم در هندوستان و ايران اصول و قواعدي را براي كلاسهايم ارائه داده ام كه در واقع مني فستي از اصول، معيارها، نورمها و قواعد مورد احترام جوامع دموكراتيك مي باشند. از شاگردانم انتظار دارم كه اين اصول و قواعد را در خود نهادينه كرده و همواره در پروسه يادگيري و حتي زندگي به آنها پايبند باشند. / قسمتی از فرهنگی که این‌جانب بر آن تأکیددارم در فرم ۱۰ اصل ذیل همیشه بر روی دیوارهای کلاس‌های من جهت مرور و به خاطر سپاری شاگردانم نصب می‌شوند:
۱. علیرغم تفاوت در سن و نژاد و عقبه اجتماعی، اقتصادی و سیاسی‌مان ما همگی انسان هستیم و بنابراین مسئول در قبال یکدیگر.
۲. ما تمام اطلاعات موردنیاز دوستانمان را با گشاده‌رویی در اختیار آنان قرار می‌دهیم، بقیه را تشویق به مشارکت و شرکت در بحث‌ها می‌کنیم و از آن‌ها می‌خواهیم که دلایل متقاعدکننده‌ای برای ایده‌ها و پیشنهاد‌هایی که انتظار دارند ما بپذیریم ارائه دهند.
۳. انتقادهای سازنده را تا جایی که به یادگیری و رشد و پیشرفت بیشتر ما منجر شوند ارج می‌نهیم. خودمان‌ هم قبل از اینکه دیگران را نقد کنیم سعی می‌کنیم که منصف و بی‌طرف باشیم.
۴. ما با اعضای تیم‌هایمان‌ همکاری می‌کنیم تا به دانش و فهم خود از پیرامون خود ژرفا ببخشیم و مهارت‌هایمان را برای کار وزندگی موفق – چه در تعامل با دیگران و چه در انزوا– بهبود بخشیم.
۵. در کلاس ما همه فرصت‌های برابر برای ابراز وجود و اثبات کردن توانمندی‌هایشان دارند. کسانی که برتری خود را در چنین محیطی به اثبات برسانند شایسته بهترین‌ها هستند.
۶. خطاها اجتناب‌ناپذیر هستند. آن‌ها نه‌تنها نتیجه طبیعی یادگیری / زندگی هستند بلکه علائم ریسک‌پذیری و تلاش و پشتکار در طول پروسه یادگیری و زندگی هستند. بنابراین خطاها آخر راه نیستند بلکه راه‌هایی برای به دست آوردن عقل و خرد و رشد و پیشرفت می باشند.
۷. ما در کلاسمان به افراد شایسته‌تر و برتر (ازنظر علمی) احترام می‌گذاریم و هیچ‌گاه به‌واسطه نژاد و سن و امکانات خودمان به آن‌ها فخر نمی‌فروشیم و بی‌احترامی نمی‌کنیم.
۸. همانند برنده شدن، بازنده شدن هم برخی اوقات و در برخی شرایط غیرقابل‌اجتناب می‌باشد. بنابراین ما تلاش می‌کنیم که از باخت های خودمان‌ هم یاد بگیریم همان‌طور که از بردهای خودمان چیزی می‌آموزیم. باختن انگیزه ما را برای بردن افزایش می‌دهد – برنده شدن از طریق باختن.
۹. برنده شدن مهم است اما نه به هر قیمتی – نه به قیمت پایمال کردن اخلاقیات و حقوق بشر و آزادی و کرامات انسانی افراد.
۱۰. ما مادامی به رهبر تیم و نیز معلم خود احترام می‌گذاریم که ایشان هوش، استعداد، قابلیت، توانایی و شایستگی رهبری بر ما را داشته باشند.
تشویق کردن فراگیران/ شهروندان به رعایت این اصول در تعاملات خود غیرممکن نیست هرچند این کار صبر و تکنیک و هوشمندی می‌طلبد. به مشارکت طلبیدن فراگیران در ارائه چنین اسلوبی یکی از این تکنیک‌ها می‌باشد. علاوه بر این توضیح دادن درباره فواید رعایت کردن چنین اصول و اسلوبی در تعاملات بین فردی برای فراگیران ‌هم می‌تواند تکنیک مؤثر دیگری باشد. فراگیران این اسلوب را خواهند پذیرفت چراکه تمرکز آن‌ها بر ارتقای مهارت‌های بین فردی از قبیل خرد جمعی، مدیریت بحران‌ها در روابط اجتماعی، رسیدن به توافق، اعتمادسازی، تحمل دیگرانی که از ما متفاوت هستند و تلاش و پشتکار هست. فراگیران باید بدانند که احترام گذاشتن به چنین قواعد و اسلوبی نه‌تنها روابط بین فردی آن‌ها را افزایش می‌دهد بلکه قابلیت‌های آن‌ها را برای بهره‌وری بیشتر از مطالب ارائه‌شده در کلاس نیز ارتقا می‌دهد.

در كلاسهايم از هر فرصتی استفاده مي كنم تا نگرش و باورهاي شاگردانم را نسبت به امور مختلف واقعي‌تر نمايم. براي نمونه بعد از یادآوری این مطلب که راهبردی‌ترین استراتژی حکومت‌های تمامیت‌خواه در به خدمت گرفتن مردمان، تسخیر و کنترل افکار و اذهان آن‌ها می‌باشد، به توضيح اين ايده مي پردازم كه واقعیت تلخ و ریشه تمام بدبختی‌های ما این است که بیشتر ما آن‌طور زندگی می‌کنیم که “آنها” به ما تلقین می کنند. این هم به‌نوبه خود دلیل این واقعیت است که ما همه‌چیز و حتی باورهایمان را بر مبنای دیدگاه “آنها” شکل می‌دهیم. برای اینکه خود را قادر سازیم که دنیا و مسائل پیرامون خود را آن‌طور که هستند ببینم و درک کنیم و نه آن‌طور که به ما دیکته و معرفی می‌کنند، باید قادر باشیم خودمان کنترل ذهن و افکارمان را به دست گیریم. برای این کار که لازمه سعادت ما می باشد باید قادر باشیم ذهن و افکارمان را از استعمار«آن‌ها» رها سازیم. برای این منظور لازم است که اجازه ندهیم ایده‌ها و نظرات و باورهای “آنها” ذهن و افکار ما را غبارآلود کنند و تحت تأثیر خود قرار دهند. حتی ما باید تلاش کنیم که مانع غبارآلود شدن ذهنمان توسط احساسات خودمان ‌هم باشیم. ما باید قادر باشیم تا احساسات و باورهای غلط و توهماتی را که در طول سالیان در ما نهادینه کرده‌اند به کناری بزنیم و ذهن و افکارمان را از کنترل “آنها” خارج نماییم. بنابراین برای شناخت یک نظر، ایده، ایدئولوژی و یا یک فرد اول از همه باید ذهنمان را پاک‌سازی نماییم و بعد با تفکر و تأمل از زوایای متفاوت به بررسی و کنکاش در مورد آن‌ بپردازیم. همین‌طور باید سعی کنیم در عمل آن‌ها را به چالش بگیریم تا بهتر به ماهیت آن‌ها پی ببریم. بعد از پشت سر گذاشتن این پروسه است که ما می‌توانیم تصمیم نهایی خود را بگیریم.

بنابراین لازمه نوع تفکری که این‌جانب اصرار دارم شاگردانم در خود نهادینه کنند این است که
۱. اول از همه باید ذهنمان را از استعمار افکار و باورهای غلطی که در طول سالیان به ما دیکته کرده‌اند پاک‌سازی نماییم و سعی کنیم دوباره و بدون پیش‌فرض به بررسی و تجزیه‌وتحلیل افراد، مسائل و یا پدیده‌های متفاوت پیرامون خود بپردازیم.
۲. باید سعی کنیم سطوح بالاتری از تفکر خود را به کار بگیریم تا قادر باشیم نه‌تنها خطوط و بین خطوط که ورای خطوط را هم درک کنیم و بفهمیم.
۳. باید سعی کنیم علاوه بر اینکه انضمامی فکر می کنیم – و نه انتزاعی – از سطح بالاتری هم به تفکر بپردازیم و خیلی غرق و سرگرم جزییات و حواشی نشویم.
۴. در تفکر کردن هم باید اهل ریسک کردن و درنوردیدن خطوط قرمزی که برای ما ترسیم کرده‌اند باشیم.
۵. در طول پروسه تفکر باید منطقی، روشمند، استدلال گرا و علت و معلول یاب باشیم.

با در نظر گرفتن این موارد است که می‌توانیم با تأمل روشمند در واقعیاتی که پیرامون ما هستند به حقیقت برسیم. و نکته اینجاست که همان‌طور که حضرت عیسی مسیح (ع) فرمودند حقیقت ما را به‌سوی آزادی رهنمون می‌شود.

در كلاسهايم هر گاه فرصتي دست دهد سعي مي كنم آگاهي هاي اجتماعي سياسي شاگردانم را هم افزايش دهم. براي نمونه ما درباره رابطه بين دموكراسي، ديكتاتورشيپ و اسلام و يا رابطه بين انتخابات ايران و گزينه هابسون و يا درباره رابطه بين آخوندها و دین فروشان دنياپرست و درباري و بدبختيها و فلاكتهاي ملت به بحث مي‌پردازيم. همين طور راجع به اينكه چرا بيش از ۹۰% جوانان ايراني از اسلام فاصله گرفته اند و يا اينكه چرا در ايران فقرا روز به روز فقيرتر و ثروتمندان روز به روز ثروتمندتر مي شوند و يا حتي راجع به اينكه چرا افراد منتقد و دگرانديش مطرود و منزوي و حتي حذف مي‌شوند به بحث و تبادل نظر مي‌پردازيم.

بنابراين در كلاسهاي فعال، هيجان انگيز، لذت بخش و هدفمند اینجانب فراگيران چيزهايي را مي آموزند كه در كلاسهاي ديگر از آنها غفلت مي‌شود. آنها روشهاي موثر تفكر كردن، تعامل برقرار كردن و كار تيمي را مي آموزند و همزمان مهارتهاي عاطفي و اجتماعي و نيز اعتماد بنفس و کیفیت رفتار اجتماعي خود را ارتقاء ميدهند. روش تدريس اینجانب باعث ارتقاء كيفيت يادگيري، تعامل بين فراگيران، قدرت به خاطر سپاري و نيز خلاقيت و تفكر انتقادي فراگيران نیز مي شود. بنابراين روش تدريس اينجانب بر خلاف روشهاي تدريس سنتي صرفا به ارتقاي دانش و استراتژي‌هاي يادگيري فراگيران نمي‌پردازد. همچنین برخلاف روشهاي تدريس امروزي كه بر كار گروهي تمركز دارند، روش تدریس اینجانب صرفا به ارتقاي مهارتهاي اجتماعي و محاوره‌اي فراگيران نمی پردازد. بلكه روش تدريس اينجانب به آماده كردن نسل فردا براي زندگي موفق در دنياي پيچيده امروز كه نيروي كار و شهرونداني مي خواهد كه توانايي كار تيمي و حل و فصل ديپلماتيك اختلافات و منازعات و خرد جمعي در محيط‌هاي رقابتي را هم دارند نیز مي‌پردازد. مهمتر اينكه روش تدريس اینجانب بر آن است تا با توانمند كردن نسل فردا به روشهاي كارآمد تفکر هم، پروسه تبديل آنها به ايجنتهاي تغيير و توسعه را تسريع بخشد تا بدين سياق آنها پتانسيل تاثيرگذاري بر دنيا را نیز داشته باشند. تنها در اين صورت است كه آنها مي توانند شرايط وكيفيت زندگي نه تنها خود بلكه همنوعانشان را هم تحت تاثير قرار دهند و ارتقاء بخشند.

بنابراین، روش تدريس اینجانب در عمل يك كاتاليزور براي تبديل و تغيير است. يك كاتاليزور براي تغيير شهروندان پسيو و رام و آرام فعلي به ايجنتهاي تغيير و توسعه. – يك كاتاليزور براي تبديل جوامع ظلم و استبداد زده فعلي به ملل متمدن و تمدنهاي انساني پيشرو. – يك كاتاليزور براي تغيير الگوهاي تعاملي فعلي به نفع مستضعفان و محروماني كه همواره اكثريت هستند اما به كنار زده شده و قرباني شده اند. روش تدريس اینجانب يك راهبرد عملی بسيار موثر براي توانمند كردن و رهاسازي مستضعفان و محرومان و در واقع يك اسلحه آموزشي استراتژيك بي‌نظير براي براندازي نرم ديكتاتورها و حكومت‌هاي فاشيتي و شیطانی “آنها” است. روش تدريس اينجانب و يا همان “يادگيري تيمي رقابتي” يك روش تدريس استراتژيك يادگيري محور بسيار سيستماتيك و هدفمند مي‌باشد كه بر مبناي اصول روانشناسي و نیز علوم انسان شناسی، اجتماعي و سياسي طراحي شده است كه بر جنبه هاي عاطفي، ذهني و به ويژه اجتماعي سياسي يادگيري تمرکز دارد.

در خاتمه یادآوری می شود که تمرکز اینجانب بر موارد ذیل است که روش تدریس اینجانب را به اسلحه آموزشی ای بسیار موثر و استراتژیک در جوامع استبداد زده تبدیل کرده است:
۱. بکار گیری سیستماتیک کار تیمی
۲. اداره دموکراتیک کلاس
۳. آموزش راه های موثر تفکر بویژه تفکر انتقادی و تجزیه و تحلیلگرانه به شهروندان فردا
۴. ارج نهادن به اصول و اسلوب و قواعد و مهارتهای مورد احترام در جوامع دموکراتیک و نهادینه کردن آنها در نسل فردا
۵. بحث و تبادل نظر در باره مسایل اجتماعی-سیاسی روز در کلاس به منظور ارتقای آگاهی ها و دانش و بینش سیاسی شهروندان

از آنجا كه روش تدريس ليبرال اینجانب نسل فردا را با ملزومات زندگي موفق، كار، تعامل و بقا در دنياي پيچيده كنوني مجهز مي‌كند و بنابراين به طور موثري به جوامع سرزنده، پويا، شاد، سالم، انساني و خلاق و متمدن و صلح جهاني مي انجامد، اين روش تدريس منحصر بفرد در واقع يك راهبرد مطمئن براي نيل بشر به امنیت، توسعه و آبادانی و خوشبختی می باشد.

برای اطلاعات بیشتر راجع به پایه تیوریک روش تدريس اينجانب (تئوري ذهني اجتماعي سياسي اينجانب)، سيستم ارزشيابي، سيلابس، تكنيكها، مشخصات و مكانيزم هاي موثر در آن و نیز براي مواد آموزشي، تكاليف و فعاليت‌هايي كه اینجانب بر بكارگيري آنها اصرار دارم و همینطور براي اطلاع از تحقيقاتي كه تا كنون راجع به روش تدريس اینجانب شده، دلايل موفقيت اين روش تدريس و اطلاعات بيشتر مقالات و كتابهاي من را در وبسايتم ببينيد و سفارش دهید.

نظرات چند دانش آموز
محسن: این کرس خیلی به من کمک کرد. برای نمونه سالهای قبل در کلاسهای خواندن و درک مطلبم، واقعا دوست نداشتم ببینم متن درباره چی هست. هدف اصلیم حفظ کردن لغات و قواعد گرامری و برخی جملات مهم بود تا بتوانم آنها را در ورقه امتحانم به معلمم که در واقع قدرت حافظه کوتاه مدت من رو چک می کرد پس بدم. اما حالا یاد گرفتم که در هنگام خواندن یک متن، حتی باید سعی کنم که به آنچه که نویسنده سعی داره ما به اون برسیم برسم. من این روش رو بخاطر سوالات پیچیده ای که دکتر حسینی از ما می پرسه و می خواد با دلیل توضیح بدیم یاد گرفتم.

محمد: این استراتژی آقای حسینی که بعد از تدریس و تمرین، یکی از اعضای یک تیم را به صورت اتفاقی انتخاب می کند که با دلیل و برهان به سوالات ایشان برای اخذ نمره ای برای تیم جواب دهند واقعا باعث شد که ما با دقت بیشتری تدریس ایشان را دنبال کنیم و بطور کامل در فرایند یادگیری و فعالیتهای کلاسی درگیر شویم.

یاسر: آقای دکتر حسینی در کلاسها و بحث هاشون که واقعا به صورت دموکراتیک اداره می شوند عادت ندارند که ایده ها و باورهای خودشون رو به ما دیکته کنند – ایشان به هیچ عنوان یک دیکتاتور نیستند. ایشان مسایل جالب زیادی به ما آموخت. مثلا این که یاد بگیریم که بعضی وقتها بعضی مسایل را از زوایای متفاوت ببینیم. کلاسهای ایشان واقعا من رو تحت تاثیر قرار داد و نگرش من رو نسبت به مقوله آموزش و یادگیری و حتی زندگی تغییر داد. همینطور مکانیزمهای تعریف شده برای روش تدریسشون به ما کمک کرد که بهتر مطالب رو به خاطر بسپاریم و هر جا در دنیای واقعی لازم باشد راحت تر از آنچه آموخته ایم استفاده کنیم. مهمتر اینکه روش تدریس ایشان خلاقیت و قدرت تفکر انتقادی و قوای استدلالی و پردازشگرانه ما را به طرز چشمگیری ارتقا داد.

منابع

۱. لینک معرفی چگونگی شکنجه دکتر سید محمد حسن حسینی

ترعیب، بازداشت و شکنجه دکتر محمدحسن حسینی توسط سپاه پاسداران

۲. وبلاگ نویسنده (دکتر حسینی): http://beyondelt.blogfa.com
http://beyondelt.com
۳. سید محمدحسن حسینی (۱۳۹۱)
S.M.H.Hosseini (2012). ‘Beyond The Present Methods And Approaches To ELT/Education: The Crucial Need For A Radical Reform’, Tehran: Jungle Publications
برای سفارش این کتاب و ورژن فارسی آن با این‌جانب تماس بگیرید: ۰۹۱۵۳۸۵۲۵۹۹

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)