فیلم فروشنده ساخته اصغر فرهادی لکنت زبان دارد. اینکه عمدا و آگاهانه باشد یا جبرا و ناخودآگاه، مساله ی الان من نیست.

مساله ی اصلی اینه که در کمتر نما یا دیالوگی با یک صحنه ی صریح یا یک دیالوگ رک و پوست کنده مواجه هستیم.

فرض کنید یکی از شخصیت های فیلم هستید و با عماد (شهاب حسینی) می خواهید گفت و گو کنید:

-سلام خوبی؟

عماد: سلام. ای.

-چه خبر؟

عماد: اوضاع رو که می بینی.

-حالا می خوای چی کار کنی؟

عماد: بالاخره یه کاری می کنم.

-به پلیس نمی خوای بگی؟

عماد: به پلیس؟…

می بینید؟ هیچ چی از عماد (شهاب حسینی) در نمیاد. خب برویم با رعنا (ترانه علیدوستی) صحبت کنیم:

-سلام رعنا خانم.

رعنا: سلام.

-خوبید؟ بهترید؟

رعنا: ای.

-حالا می خواید چی کار کنید؟

رعنا: چیو چی کار کنم؟

-همین قضیه رو دیگه.

رعنا: کدوم قضیه؟ قضیه ای نیست.

-ینی نمی خواید پی گیری کنید؟

رعنا: من خوبم. یکم سرم درد می کنه.

رعنا (ترانه علیدوستی) هم نم پس نمی دهد. برویم با بابک کریمی گپ بزنیم.

-سلام. آقا بابک.

بابک: سلام.

-چرا اینجوری شد؟ به نظرتون هماهنگ شده بوده؟

بابک: چرا قضیه رو بزرگ می کنید؟ چیزی نشده.

-خب این یارو رو بالاخره باید پیداش کنیم.

بابک: من نمی دونم ولی نباید کار رو پیچیده ترش کرد.

-ینی دست رو دست بذاریم؟

بابک: نه. ولی…

اینم از بابک.

حالا شاید اصغر فرهادی عمدا یک همچنین زبانی رو اختیار کرده تا بتونه بیننده رو به خیال پردازی وادار کنه.

یا شاید این کار رو کرده تا بیننده گیج شه و با انگیزه ی بیشتری میخکوب فیلم شه.

شاید هم از بس نمی دونسته چی بگه و از بس از اینکه چیز خاصی بگه می ترسیده که همه ی شخصیت ها و دیالوگ ها رو توی اسید ریخته تا سر و صورتشون پاک شه.

حالا چرا باید شهاب حسینی در نقش یک آدمی که تمام جنبه ها و لایه های شخصیتی اش توی وان اسید ریخته شده و هیچ سمت و سو و مشخصه ی خاصی نداره، جایزه ی بهترین بازیگر رو بگیره؟

می دونم که نوشتن فیلم نامه ای مثل فیلمنامه ی فروشنده سخته اما کافیه یک روز کامل اخبار رادیو و تلوزیون رو پی گیری کنید و همه ی اظهارات رجال سیاسی را با دقت زیر و رو کنید. انگار همشون بازیگران فیلم فروشنده اند.

کافیه وسط روز یک دوست قدیمی رو توی خیابون ببینید و باهاش سر صحبت رو باز کنید. درست مثل دیالوگ های فروشنده بین شما رد و بدل خواهد شد.

همه چیز نا مشخص، معلق، چند وجهی، غیر صریح، بین زمین و آسمان و گیج و گول.

حالا اینکه “یالثارات” و “کیهان” این همه وجوه صریح و قطعی در فیلم پیدا کرده اند از عجایب است.

در هر صورت در میان این همه آثار سینمایی و ادبی که هر دیالوگی شبیه قطعنامه های حقوق بشری و مانیفیست های حزبی است. و بیننده دل و جگر بازیگران را هم به تماشا می نشیند، این لال بازی دو ساعته ابتکار خوبی است.

شاید رسم این روز ها این باشد که اگر صریح و قاطع و برنده و واضح موضع نگیری، به #دیاثت محکوم می شی.فروشنده

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)