نکاتی پیرامون قهرمانی کیانوش رستمی، ورزشکار یارسانی کورد

Morad Babahaidari

Morad Babahaidari

(یادداشتی به قلم  مراد بابا حیدری)

برای پی بردن، کم و بیش، درست به چرایی گفتار، رفتار و کردار این و آن شخصیت و چهره شناخته شده و مطرح عمومی (Known public figures) و بویژه با هدف، کم و

بیش، شناخت دقیق هستی شناسانه وجود آن، باید عمیق و همه جانبه بی اندیشیم. به دیگر سخن، برای اینکه بتوانیم ابعاد چندگانه یک پدیده ای مثل پهلوان کیانوش رستمی را، کم و بیش، علمی تجزیه و تحلیل بکنیم، نیاز است تا او را در یک کلیت بزرگتری بنام جامعه ایران که او هم یکی از محصولات آن است، بگذاریم و آنگاه نظر بدهیم.
نخست یادمان نرود هر گونه مقایسه ای بین این و آن پدیده، نه از منظر هستی شناسانه (اونتولوژیکال) درست است و نه از منظرمعرفت شناسانه (اپستیمولوژیکال). منظور از اشاره به هستی شناسانه در اینجا این است که او که مورد نظر ماست؛ کیست؟ چرا هست؟ و به کجا قرار است برود؟ پاسخ مناسب به تک تک این سه پرسش مرتبط با هم به خود آن طرف مربوط است و نه ما. و اما برعکس منظور از معرفت شناسانه در اینجا یعنی اینکه ما باید چه روش شناخت و متودی را بکار بگیریم تا به آن وجود، شناخت و معرفت پیدا بکنیم. از این روی است که این پرسش معرفت شناسانه که مربوط به شناخت ما به عنوان ناظرین شاهد وجود چنین هست هایی یا چنین وجودی است، که در اینجا منظور و مورد بحث ما جناب کیانوش رستمی است، به ما مربوط است. به دیگر سخن، ما با استفاده از چه شیوه و مدل هایی از روش شناخت های تحقیق و در نتیجه تا چه حد شخصیت او را می شناسیم، مربوط به ماست. البته هر چند ممکن است نتوانیم 100% او را به درستی بشناسیم.
و برای اینکه به یک معرفت و شناخت درست از کلا ظرفیت شخصیت کیانوش رستمی برسیم، باید قبل از هر چیز و کار دیگری، از قالب، کم و بیش، کوچک اتوپیای فردی خود، آنهم آگاهانه و با هوشیای کامل، بیرون برویم. عارفانی چون مولانا و فلاسفه ای چون هادیگر این از قالب خویشتن خویش بیرون رفتن و با هدف تبدیل شدن به یک نظاره گر بیطرف و از زاویه او به “خود” رها شده نگریستن، را تنها راه شناخت عمیق و همه جانبه به خویشتن خویش و دیگر پدیده ها در جهان پیرامون خود می دانند.
آره کیانوش رستمی ها نهایتا محصول یک سیستم آموزش و پرورشی هستند که یکی از ویژگی های بارز آن نژادپرستی و کلا فاسد و یا در بهترین و خوشبینانه ترین تحلیل؛ مدرک گرایی است تا علمگرایی. برایند چنین پروسه آموزشی و تربیتی، رشدهای ناتمام یعنی قد و نیم قد شخصیتی است. به عبارت دیگر، خروجی چنین سیستمی، کوتوله های رنگارنگ فکری است. در چنین سیستمی، انسانها از آنجایی که محصول یک پروسه دینامیک آموزش و تربیت علمی نیستند، در نتیجه نه تنها طراحی، حتی مصالح سازه و ساختمان شخصیت آنها هرگز از خود آنها نبوده و نیست. به عبارت دیگر، وقتی پیمانکار شخصیت خود انسان، خود انسان نباشد، نتیجتا نه خود میدانی آن خویشتن خویش یا “من ( I or self)” فلسفی با چه مصالحی درست شده است و نه اینکه چگونه می شود مصالح خود را جایگزین آن مصالح و ستون ها کرد.
با این مقدمه، حال بیاییم این “من” یعنی خویش را در یک اقتصادی بگذاریم که حتی به قول خود اقتصاددان های حزب الهی مقیم ایران، مبنی آن اختلاس سیستماتیک دولتی است. و وقتی فرد در آن نظام آموزشی که در بالا بطور محوروار یکی دو تا از ویژگی ها و نتایج آنرا برشمردم، ساختمان ذهنی اش فرم و قالب مخصوص به خود را می گیرد، و بویژه وقتی او با جامعه ای روبروست که فرهنگ دروغ، چاخان…و پاچه خواری این و آن دیگر به نرم های اخلاقی و عمومی تبدیل شده است، پس باید روز و شب در پی یادگیری فن شریف “جُلِ [یا گلیمِ] خود را از آب درآوردن” باشد.

بعضی ها به اندازه کافی هم سواد دارند و هم از هر نظر هوشیار هستند تا، مثل تکنولوژی های نوینی که در پشت این و آن دستگاه هوشمند در خفا در حال کارکردن هستند و وظایف خود را اما گفتم بدور از چشم کاربران انجام می دهند، به اهداف اقتصادی خود برسند. برعکس، عده دیگری مثل کیانوش رستمی ها، واقعا پیچیده نیستند. نتیجتا، در حین بلند کردن ولو قهرمانانه این و آن وزنه و مصاحبه بعد از آن، دیگر به تنها چیزی که فکر نمی کنند ملاحظه حساسیست های احتمالی من و ما که در این پست به خوبی نمایان است. آره اینگونه افراد بطور ناشیانه ای تنها وجود پارادوکسال خویش را به نمایش می گذارند. یعنی از طرفی روله کرد و یارسانی باشی و از طرف دیگر به قول خودش هیچ کمک دولتی به او نشده باشد اما به هر حال بگویی: “بسم الله الرحمن رحیم…و این مدال را به مدافعین حرم تقدیم می کنم.”

به دیگر سخن، آگاهان می دانند آن جمله مذهبی که بویژه سر تیتر همه آیات قرآن است، نه بخشی از فرهنگ پدری و مادری اوست و نه اینکه کلا ادبیات او. اما گفتم هیچ اشکال ندارد زیرا باید پدیده ها را آنگونه که هستند دید و نه آنگونه که ما می خواهیم باشند.
کیانوش رستمی ها، کم و بیش، خوب متوجه شده اند باید در این مواقع پراگماتیست بود. یعنی با گفتن آن شعار مذهبی و آن مدالی که تقدیم به مدافعین حرم کرد، او بدون شک در فردای ورود به ایران صدها سکه بهار آزادی را نصیب خود خواهد کرد. و به نظر من هیچ هم اشکال ندارد زیرا گفتم مجبور است خودش نباشد زیرا کل جامعه اینگونه است. او حداقل از نظر مالی تامین نیست و از طرفی دیگر هم؛ او قرار نیست شخصیت امثال کیانوش آساها را داشته باشد. هر کسی برای کاری ساخته شده است.
در کشور سوئد، علارغم اینکه نمایندگان مجلس نه تنها اکثرا ممکن است حتی یک مدرک درست و حسابی دانشگاهی هم نداشته باشند، اما بطور متوسط بالاترین حقوق در بین گروه های گوناگون کارمندان حقوق بگیر دولت را دارند. یعنی متوسط حقوق شان حتی از اساتید و پروفسورهای این و آن دانشگاه هم بالاتر است. چرا؟ برای اینکه آنقدر تامین باشند تا دیگر فکر فروختن اطلاعات به یک کشور بیگانه به سرشان نزند.این هم نکته ای است. آره استفاده این و آن ورزشکار از ادبیات مذهبی مورد پسند طبقه حاکمه و بویژه و بدتر از آن مصاحبه هایی که در آن همگی خود را بنده امامان شیعه می دانند، همگی نشان از همان فرهنگ پاچه خواری است و هدف در کل گرفتن یک سری از امتیازات و امکانات مالی و شغلی است. پس بهتر است به جای اعتراض بیجا از رفتارهای غیر دلخواه خود و از جانب این و آن شخصیت مورد نظر خود، اگر استراتژیک بی اندیشیم، باید از نظر آموزشی و تربیتی به آنها کمک بکنیم تا به این آسانی ها حداقل زبان و ادبیات شان را از این و آن منبع زور نگیرند.

البته همگی ما فوق العاده دوست داریم چنین افرادی خودشان باشند، اما این مهم وقتی میسر می شود که آنها را یا دوباره از صفر بوجود بیاورند و یا همین الان هم اصلا دیر نیست و می شود از راه های گوناگون در یک کلام؛ فرهنگ سازی کرد تا آنها به اهمیت خودشناسی پی ببرند.
گفتم مشکل و ایراد اصلی، فرهنگ حاکم بر جامعه است. از یک طرف با فرهنگ امتناع فکر سر و کار داریم و از طرف دیگر؛ سقول روزافزون اخلاق.

به هر حال اگر این اشخاص نه در ایران بلکه برعکس در یکی از برای نمونه فرهنگ های دمکراتیک کشورهای ثروتمند غربی مثل آلمان متولد و پرورش می یافتند، بدون شک حتما همگی دارای یک شخصیت مستقل و قائم به خود می شدند. و شاید هم ما اشتباه می کنیم و اینها واقعا سخنی که به زبان می آورند برگرفته از اعتقادات قلبی شان است. اگر این باشد، نمی شود به این آسانی ها کاری کرد زیرا تا فرد خودش نخواهد، هزاران آموزگار و روانشناس و فیلسوف نمی توانند او را تغییر بدهند.

و اگر براستی اینگونه حساس هستیم، چرا پیش از آنکه ایشان به روی سکو برود و بگونه ای از ادبیات بچه حزب اللهی ها استفاده بکند که کرد، وظیفه خود ندانستیم تا با او تماس گرفته و یک سری حداقل های “حداقل” ادبیات علم روابط عمومی (منظور بیطرف و خنثی حرف زدن تا کسی صاحب او نشود) را به او گوشزد بکنیم تا مبادا طرف های مقابل ما او را مصادره بکنند که ظاهرا کرده اند. برای نمونه در یکی از مصاحبه هایش که ده دقیقه هم بیشتر نبود، او در خلال هر چند جمله کوتاهی که به زبان می آورد، “خدا را شکر میکنم” می گوید.
یعنی ادبیات احتمالا دیکته شده و یا با حساب و کتاب های مورد دلخواه و نظر خودش. یکهو یاد آن مصاحبه بامزه بسم الله الرحمن و الرحیم “پشگل” می افتم که حتما شنیده اید. آره چه بسم الله الرحمن و الرحیم بگوییم و چه نگوییم، اگر تنها دلیل پربار بودن محصول همانگونه که آن پیرمرد کشاورز صادقانه گفت “پشگل” باشد، واقعا دیگر هیچ نیاز نیست که به منبع دیگری از انرژی و الهام خود را آویزان کرد. البته در این سطح مسائل، قضایا، رویداها و پدیده های بویژه اجتماعی را دیدن و تجزیه و تحلیل کردن، تنها کار مورد علاقه کمتر از 1% از مردمان حتی جوامع دمکراتیک و از هر نظر پیشرفته و سعادتمند است. به دیگر سخن، مردم عادی که اکثریت این و آن جامعه را تشکیل می دهند، تنها چیزی می بینند و بدان می پردازند همان بالابردن چند ده کیلو وزنه است. از این نظر ورزشکاران کلا خیلی خوش شانس هستند زیرا برای نمونه این همه قضایای پیچیده علم فیزیک و ریاضیات که به توسط این و آن دانشمند حل می شود، هرگز مورد توجه این و آن امت و ملت قرار نمی گیرد.
و اما به هر حال نباید یادمان برود پهلوان کیانوش رستمی با آن زبان کوردی شیرین اش، حداقل اردوغانچی ها را چزاند زیرا اردوغانچی ها حتی منکر وجود کرد و کردستان بوده و هستند. پس بیایید، هم مدال اش که یک افتخار ملی (منظور از مقوله ملی چیست تا اینجا گفته ام که چیست و چی چی نیست) است را با هم جشن بگیریم و هم، به سهم خودش، درد بی درمان دیگری که به دل ترک های فاشیست و اردوغانچی ها ریخت. آره، برای برقراری آرامش درونی برای خودمان هم که شده، باید این قسمت و نیمه پر لیوان را دید و نه هر چیز دیگری که گفت و یا باید می گفت که به قول عده ای از دوستان در اینجا: ملشکیا خوزگه نه وتا یا و :-)

کیانوش رستمی تنها کافی بود سکوت می کرد بویژه به قول خودش هیچکدام از مسئولین به او کمک نکرده بود…و او معلم خودش و خودساخته بوده است. به عبارت دیگر، اگر مقداری ماهیچه های مغزش را هم بکار می برد، همین باید مایه و دو دلیل کافی برای استفاده از یک زبان اعتراضی می شد. اما خود میدانیم کرد کلا مهربان است و حافظه بلند مدت ندارد. بعلاوه، اما و باز هم اما او از ادبیات و رفتارش مشخص است، جمعی که او را احاطه کرده است و با آن جمع زندگی می کند، به این حساسیت های ما آگاهی ندارند. اگر میداشتند حتما همانگونه که جنابعالی بدرستی بدان اشاره کردید، حداقل باید دیپلماتیک رفتار می کرد. برای نمونه پیامی که به زبان کردی داد و بویژه تاکید کرد نه فقط کردهای کرمانشاهی ها بلکه همه کردهای جهان، این قسمت با یک تیر دو نشان زد و خوشان آمد :-)
یادت می آید بطور خصوصی در باره یکی از شخصیت های مطرح خدمتت عرض کردم او هم سواد اجتماعی و دانش روابط عمومی اش، کم و بیش، در حد ادبیات و دانش پهلوان بود. البته شوربختاته دلیل اصلی استفاده از چنین زبان و ادبیاتی همانا قبلا اشاره کردیم؛ احساس تبعیت از یک اجبار و فشار سازمان یافته دولتی در پس گردن من و ماست تا اینگونه خود نباشیم. و حقیرتر و کمیک تر اینکه زورگویان در این موارد هم خود را به حماقت محض می زنند تا به امت همیشه در صحنه بگویند: بروید یک رکعت دیگر نماز شکر بجا آورید زیرا این پهلوان هم به مدافعین حرم ارادت دارد و به حضور و عملکرد آنها مشروعیت بیشتری بخشید. ما هم می گوییم: مبارک است و بر حسود و بخیل لعنت الله

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)