فرانس تیمرمانس
برادری
دفاعیه ای برای همبستگی
(قسمت آخر)

بدینگونه می توانیم اعتماد را بازسازی کنیم، بدینگونه روابط و علقه های کهن را تازه می کنیم و پیوندهای تازه برقرار می سازیم.

پیوند وعلقه بخودی خود هدف نیست بلکه وسیله ای است که جامعه را قوی تر کنیم و به فرد در جامعه امکان بدهیم بهترینهای وجود خویش را شکوفا کند. همه باید این امکان را بیابند که استعدادهای خود را به دیگران ارائه نمایند و به دیگران نیز فرصت دهند تا به آنها در کمال و تعالی یافتنشان کمک کنند.

دولت رفاه مبتنی بر سامانه تآمین اجتماعی که تنها دراندیشه ارائه رفاه و بهزیوی به مردم باشد، در هر جایگاهی که قرار دارند، و هیچ بلندپروازی نداشته باشد که مردم را به خوداصلاحی و ترقی و تعالی تشویق کند، مانند یک اغذیه فروشی فاست فود است؛ سریع، مختصر مفید و گهگاهی هم بغایت خوشمزه، اما مکانی نیست که بتوانی تمام عمر از آن استفاده کنی، زیرا مقرون به سلامت نیست!

پیوند فقط آنگاه معنی دارد که موجب تعالی و کمال گردد. در اینجا هم افراد وسط و میانه جامعه نقش مؤثری دارند. زیرا آنجاست که تجارب مربوط به کمال و تعالی همراه با ترس فقدان و از دست دادن را می توان پیدا کرد. آنجاست که بلندپروازیها بال و پر می گیرند و ترسها کمتر می شوند. ترسی که امروزه مستولی است و باعث شده که افراد میانه جامعه تمایلی نداشته باشند نسبت به آنها که جسورترند موضع بگیرند چون می ترسند توسط آنها بلعیده شوند. بهمین دلیل خود را دور نگه می دارند.

ولی این پیوندها اگر بازسازی شوند و اگر آرزوهای مشترک بوجود آید، دوباره شانس تعالی و کمال را بدست میاوریم. پس همه با هم به جمع تکانی می دهیم تا خود را از فقر و عقب ماندگی برهاند. آنگاه انسانهای بیشتری به پیشرفت و ترقی و تعالی باور خواهند کرد. اعتماد بنفس افزایش پیدا می کند و اعتماد متقابل هم بوجود خواهد آمد. نتیجتا برای همه ما بهتر خواهد شد.

دلایل زیادی نداریم که با خوشوقتی و رضایت نگاهی به پانزده سال اول این قرن بنگریم. خیلی بد بود. ما هم کار زیادی نکردیم. پانزده سال آینده میخواهیم چکار کنیم؟ در جامعه ما توان عظیمی نهفته است اگرچه اغلب آن را طور دیگری می بینیم.

فکر کنید ممکن باشد که در شهری، در روستایی، صد نفر که متولد سال 1900 باشند با صد نفر که متولد سال 2000 باشند بخواهند با هم پیاده روی کنند و بخواهند با هم راجع به شهر یا روستا صحبت کنند. سالمندان راجع به آنچه که از سر گذراندند صحبت خواهند کرد و جوانان راجع به آرزوهایشان خواهند گفت و رویاهایی که برای آینده دارند.

و ما، بقیه ما، گوش می کنیم به آنچه بود و می بینیم چقدر از آن محقق شده است. و گوش می کنیم به آرزوها و می بینیم چقدر از آنها می تواند محقق شود. این پیوند بین گذشته و آینده است که می تواند ما را رها سازد از زندان خفقان آوری که حال ما نام دارد، اگر فراموش کنیم که گذشته چگونه بوده است و اگر دیگر جرئت نکنیم آرزو کنیم که چگونه باید باشد.

روایت کردن، پیوند داشتن، رشد و ترقی کردن و تعالی یافتن. این است برادری. (پایان)

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)