فرانس تیمرمانس
برادری
دفاعیه ای برای همبستگی
(۲۲)

اعتماد – هم به خود هم به یکدیگر – بنظر من تنها آنگاه به همزیوی اروپایی بازخواهد گشت که دوباره بدانچه که بنیانهای وحدت در قراردادهای اجتماعی و اساس هر اجتماعی است باور داشته باشیم.

امنیت خاطر در یک شبکه اجتماعی خوب ، امنیت خاطری است که امنیت آن به کد پستی شما بازبسته نباشد، امنیت خاطری است که آنچه کودکانمان در مدرسه یاد می گیرند فرصت این را به آنها بدهد که شغلی بدست بیاورند و به آنها میدان بدهد تا زندگی خود را در راستای چشم اندازی که خودشان می خواهند پی بریزند. امنیت خاطر آن است که پیران را بحال خود رها نکنیم و به بیماران توجه کافی مبذول داریم.

همه این اعتمادها و اطمینانها اینک شکننده و بسیارهم شکننده شده اند. در حالی که قریب الوقوع تر از آنی است که میل داریم تصور کنیم. در اولویت اول است، زیرا می بینم که برای همآهنگی ، برای امنیت خاطر، برای بازسازی اعتماد متقابل اشتیاق فراوانی بچشم می خورد. با این مفهوم هابزی (۱) از انسان، که وفق آن داریم دوباره چندپاره می شویم، هیچکس واقعا راحت نیست. انسان علیه انسان، یک سناریوی وحشت است. هرکسی بفکر خودش است و هیچکسی بفکر همه نیست و این وضع هیچ چشم اندازی پیش روی ما نمی گشاید مگر کشمکشهای بی پایان و مخرب.

امروزه جستجوی آنچه ما را بهم پیوند دهد واجد اهمیتی حیاتی است. اگر این جستجو را به آدمهایی بسپاریم که درچهارچوب منافع قومی یا مذهبی خود فقط به خودی-غیرخودی کردن می توانند بیاندیشند، تنها به چندپارگی و انشعاب و تفرق خواهد انجامید.

جوامع امروزی دارند متنوع تر و رنگارنگ تر می شوند. بنابر این چالش ما باید جستجوی نقاط اتصال باشد، با توجه کامل به تنوع و با احترام به تفاوتها.

درخواست تشریک مساعی بیشتر از مردم یک چیز است و اینکه بخواهیم همه هویت ما را بخود بگیرند چیز دیگری است. درحقیقت غیرممکن است (که همه مردم مثل هم شوند) مگر اینکه بزور تحمیل شود. در این خصوص ما تجربه کافی داریم، (اگر بزور باشد) همیشه به نتایج تلخ منجر خواهد شد.

پیوند باید از هردوسو باشد و با چاقو بر گلوی مردم نهادن نمی شود. پیش شرط پیوند سخن گفتن بزبان یکدیگر است، هم در معنای تحت اللفظی جمله و هم در معنای بیانی آن. اگر یکدیگر را اصلا نفهمیم نمی توانیم قراری بگذاریم یا عهدی ببندیم یا نقشی برای یکدیگر در جمع خود قائل شویم. بدینترتیب هرگز نخواهیم توانست بروشی مناسب ولی قاطع اختلاف آرا و سلایق خود را بیان کنیم.

اگر هیچکس را به جمع خود نپذیریم، اگر دور خود دیوار بکشیم، خود را از هوای تازه محروم ساخته ایم و خفه می شویم. از طرف دیگر اگر به هیچ حد و مرزی هم قائل نباشیم، همبستگی ما از بین خواهد رفت، درست مثل یک حبه قند در یک فنجان چای داغ.

پس اینجا هم می توانیم بگوییم: مرز آری، دیوار نه!

ادامه دارد…

۱- توماس هابْز، فیلسوف انگلیسی- ۱۵۸۸— ۱۶۷۹- :… حالت طبیعی انسان‌ها «جنگ همه با همه است» و دولت وسیلهٔ ضروری پایان‌بخشیدن به این حالت است… (ویکیپدیا)

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)