نوشتاری درباره سریالِ «شهرزاد» و ایدئولوژیِ «اعتدال» [۱]

از ابتدایِ پاییزِ سال گذشته تا همین دو ماه قبل، به نظر می رسید که یکی از جذاب ترین موضوع ها برای کاربرهایِ فضای مجازی در ایران سریالِ به شدت متوسط، و در عین حال، پر زرق و برقی باشد به نام «شهرزاد». آدم ها اخبار مربوط به «شهرزاد» را دست به دست می کردند، استاتوس ها و توئیت های مختلفی در همین رابطه می نوشتند، از سکانس های پرسوز و گداز سریالِ متوسط کلیپ های مبتذل می ساختند و همزمان که یکی از ترانه های تیتراژ پایانی سریالِ پُر زرق و برق را حاوی پیامی سیاسی می دانستند، از دست انداختن و شوخی کردن با همان ترانه نیز ابایی نداشتند.

از سوی دیگر رسانه های به اصطلاح معتبرِ فارسی زبان از موفقیتِ سریالی حرف می زدند که «بر بستر رویدادهای بعد از کودتایِ ۲۸ مردادِ سال ۳۲ قصه ای عاشقانه را روایت می کند». «مریم زهدی» در مطلبی که برای سایت «بی.بی.سی» فارسی نوشته است موفقیت سازندگان سریال «شهرزاد» در جذب مخاطب را چنین توصیف می کند:«به گواه فروش و دانلود این مجموعه، نظرسنجی ها و گزارش ها، سازندگان و دست اندرکاران توزیع و انتشار آن از این آزمون سربلند بیرون آمده اند». نویسنده مطلبِ «مثلث تاریخ و عشق و آشتی با سریال ایرانی» اما هرگز توضیح نمی دهد که به کدام «نظرسنجی ها» اشاره دارد. این نظرسنجی ها توسط کدام نهادها یا گروه های آماری انجام شده اند؟ نهادها و گروه های مد نظر از چه روش هایی برای نظرسنجی استفاده کرده اند؟ اعداد و نمودارهای نهایی مربوط به این نظرسنجی ها کدامند؟ نتایج نظرسنجی های احتمالی در کجا منتشر شده اند؟ و دست آخر عنوان «گزارش هایی» که بر مبنای نتایج نهایی نظرسنجی ها نوشته شده اند چیست؟

از نظر رسانه های فارسی زبان اما موفقیت سریال «شهرزاد» تنها در جلب رضایت مخاطب ها خلاصه نمی شد، بلکه این موفقیت سویه ای اقتصادی نیز داشت. «سید کامران باقری» – با عنوان عجیبِ مشاور نوآوری و مالکیت فکری – در خرداد ماه گذشته یادداشتی برای روزنامه «شرق» نوشت که ادعای اصلی آن حولِ موفقیت اقتصادی سریال شهرزاد دور می زد:«بهانه نگارش این متن، نه روایت دلنشین شهرزاد و بازی های هنرمندانه بازیگرانِ آن، که موفقیت اقتصادیِ آن بر پایه نوآوری در مدلِ کسب و کار است».

موفقیت اقتصادی هر کسب و کاری – به لحاظ منطقی – می بایست با عددها سنجیده شود: مقایسه هزینه های تمام شده تولید و توزیع یک کالا با مبلغ نهایی فروش آن در بازار. با وجود چنین معیار ساده ای، اما نویسنده یادداشتِ «نوآوری مدل کسب و کار به سبک شهرزاد» لزومی نمی بیند تا محض رضای خدا حتی یک دانه عدد در نوشته اش ذکر کند. این در حالی است که مسئله هیچگاه از جانب تولید کننده های سریال هم روشن نشد. بر طبق گفته های «حسن فتحی» – کارگردان سریال – کل هزینه های تولید «شهرزاد» دوازده میلیارد و هفتصد میلیون تومان بوده است، ولی تا این لحظه هیچ آماری از مبلغ مربوط به فروش سریال در دست نیست؛ عجایب!

ادعای مرتبط با محبوبیت و موفقیت اقتصادی سریالِ «شهرزاد» ولی فقط مبنای گزارش هایِ زرد و تحلیل های باسمه ای متخصص های امور عجیب و غریب را تشکیل نمی داد. «داریوش کریمی»، به عنوان سردبیر و مجریِ روشنفکرِ نظری ترین برنامه تلویزیون «بی.بی.سی» فارسی، نیز همین حکم را مبنای یکی از میزگردهای برنامه «پرگار» قرار داد. وی به بهانه اتمام فصل اولِ مجموعه «شهرزاد» یک «بازیگر»، یک «منتقد فیلم»، یک «منتقد فرهنگی فمنیست» و یک «مترجمِ» داخلِ پرانتز مارکسیست را وا داشت تا به تحلیل مسئله ای بپردازند که نفسِ وقوع آن با تردیدهایی جدی همراه بود و همچنان نیز هست:«چرا سریال شهرزاد در ایران محبوب شده است؟ و محبوبیت این سریال درباره مخاطب ایرانی به ما چه می گوید؟».

با تمامی اینها شواهد حاضر نشان می دهند که آنچه درباره محبوبیت و همچنین موفقیت اقتصادی سریالِ «شهرزاد» تکرار می شد، چیزی نبود مگر مشتی حرف کلی و ادعای بی مأخذ. گویا اراده نیرویی قهار و ناپیدا بر آن بود تا افکار عمومی علاقه خویش به ملودرامی رقیق را بدیهی تلقی کند و، در میانه این روندِ عجیب، یک پرسش اساسی از قلم بیفتد: سریال «شهرزاد» حامل چه پیام هایی بود که می بایست محبوب و پرفروش تلقی شود؟

برای پاسخ دادن به پرسش طرح شده، پیش و بیش از هر چیز، می بایست از زاویه ای درست به تماشای سریال «شهرزاد» نشست و این مجموعه را در دو سطح رصد کرد: اول پیامی که قصه «شهرزاد» برای مخاطب دارد و دوم پیامی که در بیرون متن و توسط حاشیه های این سریال به افکار عمومی مخابره می شود.

فقدانِ جوهرِ عشق

در نگاه اول شهرزاد یک قصه عاشقانه و مترقی را روایت می کند. نویسنده های فیلمنامه اگر چه از الگوها، نقاط عطف و ضرباهنگ روایت هایِ کلاسیک عاشقانه بهره می گیرند، ولی تلاش دارند تا با اضافه کردنِ چاشنی سیاست و خلق شخصیت هایی ترقی خواه، کلیشه های سانتی مانتال و مبتذلِ رایج در ملودرام هایِ عاشقانه عامه پسند را به چالش بکشند: دو جوان تحصیل کرده شهری و مخالف وضعیت موجود سیاسی، به یکدیگر دل باخته اند. با این حال، و بر خلاف کلیشه های رایج داستان های عاشقانه، خفقان سیاسیِ حاکم، سد راه وصال این دو جوانِ ترقی خواه می شود. زخمِ ناشی از شکستِ سیاسی و سرکوبیِ نیروهای ترقی خواه در دوران بعد از کودتای ۲۸ مرداد پای نفر سوم، و یا همان «رقیب»، را به قصه باز می کند و مثلثِ معروف داستان های عاشقانه شکل می گیرد. رقیبی که موقعیت فرادست طبقاتی اش، به صورت منطقی، وی را در زُمره حافظان وضع موجود قرار می دهد. بنابراین، و با این پس زمینه سیاسی، «وفاداری» دو جوانِ ترقی خواه به «عشقِ» آتشین شان، جدای از جذابیت های رمانتیک اش، معنایی «سیاسی» نیز به این عشق می بخشد و آن را به مقاومتی بدل می کند در برابر «کودتا».

با این حال نباید در برابر این قرائتِ به ظاهر انقلابی از رخدادِ عشق هیجان زده شد و به این واسطه پیام ایدئولوژیکِ پنهان در روایت شهرزاد را به راحتی پذیرفت. جوهرِ یک رابطه عاشقانه، چه در واقعیت روزمره و چه در میدان هنر، با معاشقه در آمیخته است. فعلی به معنای دقیق کلمه انسانی، و فراتر از غریزه جنسی، که پایه و اساس زیباترین لحظه های یک تجربه عاشقانه را خلق می کند. به قول شاملو:«بگو برهنه به خاکم کنند/ سراپا برهنه/ بدان گونه که عشق را نماز می بریم».

با این همه در روایتِ «نغمه ثمینی» و «حسن فتحی»، فعلِ معاشقه به طور کامل از رابطه «فرهاد» و «شهرزاد» خط خورده است. فرهاد و شهرزاد بارها و بارها با یکدیگر خلوت می کنند، آنها چندین بار زیر یک سقف تنها می مانند و جسم شان تا نزدیک ترین فاصله ممکن به سوی هم پیش می رود ولی هرگز حتی یکدیگر را لمس نمی کنند. فقدان چنین کیفیتی تجربه عشق ورزیدن آنها را با اختلال رو به رو می کند. از سوی دیگر به علت فقدان این کیفیت، مخاطب های سریال شهرزاد نیز هرگز تماشای یک عاشقانه تمام و کمال را تجربه نمی کنند و به همین دلیل ساده، آنچه در روایت شهرزاد دیده می شود، عشق نیست!

مخالفان چنین استدلالی می توانند به خط قرمزهای نظام مقدس اشاره کنند:«اینکه موضوع تازه ای نیست، مردان خدا حالا دیگر نزدیک به چهار دهه است که حتی موی سر زن ها را هم سانسور می کنند چه برسد به بدن برهنه آنها!». چنین ادعایی صحت دارد و دقیقاً به همین خاطر است که پس از استقرار نظام مقدس سینمای ایران تجربه ساخت درام های عاشقانه جذاب را نداشته است. ولی مدافعان شهرزاد، ادعایی سنگین را مطرح می کنند:«سریال شهرزاد یک پدیده نو به حساب می آید» و دقیقاً از همین زاویه است که می بایست بر ادعای آنها مداقه کرد.

عاشقانه معتدل: عشق در بسته بندی مجاز!

افراد و جریان های سیاسی، گذشته را در نسبت با منافع و ایده های مطلوب شان در زمان حال به یاد می آورند. به همین خاطر برای رمزگشاییِ قرائتی که سازندگان سریال شهرزاد از مفهوم عشق در دهه ۱۳۳۰ ارائه می دهند، می بایست به پس زمینه سیاسیِ دورانی اشاره کرد که این سریال در آن ساخته شده است: سال های میانی دهه نود یا دوران تسلط گفتارِ «اعتدال».

اعتدال در ابتدا – یعنی در خرداد ۹۲ – به عنوان یک تاکتیک سیاسی طرح شد: به گزینه ای که خودش را فردی معتدل خطاب می کند رأی می دهیم تا از رهبرهای جنبش سبز «رفع حصر» صورت بگیرد و در ادامه انرژی سیاسی جامعه بار دیگر آزاد شود. از منظر این طرز تلقی دفاع از گفتار اعتدال دفاع از همان حرکت سیاسی جنبش سبز محسوب می شد، ولی این بار با چراغی خاموش. با این حال با گذشت زمان این تاکتیک سیاسی به یک ایدئولوژی تبدیل شد. در این طرز تلقیِ دوم، غایت و هدف نهاییِ تغییراتِ سیاسی در ایران ارزش های مطلوب ایدئولوژی اعتدال بود: نگه داشتنِ جانبِ اعتدال و پرهیز از افراط. در این مرحله جدید نگه داشتنِ جانب اعتدال تنها به میدانِ سیاست محدود نمی شد، بلکه ارزشی بود بنیادین در تمام شئون زندگی.

بر همین مبنا سرزنش افراطی ها به یکی از عادت های زبانی طرفدارهای گفتار اعتدال بدل شد. در واقع از منظر اعتدالگراها مهم نبود که مخالف های گفتار اعتدال آنها را به سیاست زدایی از جامعه متهم می کنند و یا همدستی پنهانی شان با «فتنه»، چون هر جریان یا شخصی که با گفتار اعتدال مخالفت داشته باشد افراطی به حساب می آید و نفسِ افراطی گری – چه افراطی گری چپ و چه افراطی گری راست – پسندیده نیست و از همین منظر نیز تفاوتی میان «جعفر عظیم زاده» و «حسین شریعتمداری» وجود ندارد.

اگرچه خود گفتار اعتدال در شرایط فعلی خشن ترین و پیچیده ترین شکل افراطی گری راست در تاریخ جمهوری اسلامی به حساب می آید [۲]، ولی نظام فرهنگی و تربیتی این ایدئولوژی می بایست نقابی بر چهره داشته باشد تا نظام ارزشی مد نظرش را شکل دهد. از این رو ایدئولوژی اعتدال کالاهایی فرهنگی تولید می کند؛ کالاهایی که مصرف آنها به انتقال ایدئولوژی اعتدال به مصرف کننده ها مدد می رساند.[۳] همانطور که مدافعان گفتار اعتدال وانمود می کنند که در حال ارائه روایتی غیرافراطی از جنبش سبز (به طور خاص) و سیاست (به طور عام) هستند، نویسنده های سریال شهرزاد – به عنوان چهره های هنری مدافع حسن روحانی – هم روایتی غیر افراطی و معتدل از «عشق»ارائه می دهند و دست بر قضا نیز هزینه های به تصویر کشیده شدن چنین روایتی توسط «سید محمد هادی رضوی» تأمین می شود – یعنی دامادِ معاونِ اجرایی «حسن روحانی».

به عبارت دیگر همانطور که گفتارِ اعتدال روایتی از جنبش سبز به حساب می آمد که مخاطرات دردسرسازِ مقاومت خیابانی و تخطی از وضعیت موجود از آن حذف می شد، و به همین خاطر نیز لایق آن است تا «جنبش سبز در بسته بندی مجاز» خطاب شود، قصه شهرزاد نیز روایتی از عشق به حساب می آید که سویه دردسر ساز فعلِ معاشقه از آن حذف شده است. کالایی جدید که تنها می توانند یک نام را برای آن انتخاب کنند :عشق در بسته بندی مجاز!
[ادامه دارد]

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
[۱] اگرچه غالب خواننده های این متن اطلاع دارند، ولی عنوان این نوشتار عیناً از عنوانِ یکی از فیلم های «استنلی کوبریک» گرفته شده است.
[۲] نقطه تعادل میان دوازده میلیون ایرانیِ محتاج به بسته غذایی و ارقامِ نجومیِ فیش های حقوقِ کارگزارانِ دولت «تدبیر و امید» کجاست؟
[۳] در میزگرد برنامه پرگار درباره سریال شهرزاد، «هوشنگ افتخاری راد» نیز صحبت هایش را بر پایه همین نظریه آغاز کرد ولی به شکل باور نکردنی و در عین حال مضحکی به بیراهه پرت و بلا گویی افتاد.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)