فرانس تیمرمانس
برادری
دفاعیه ای برای همبستگی
(۱۲)

همبستگی در مرکز جوامع ما قرار دارد، همانجایی که اکثر مردم هستند، مردمانی با نیت خوب و آرزوی اینکه دنیایی بهتر برپا کنند. و این همبستگی تنها زمانی برقرار می شود که افرادی که باید آن را برقرار کنند –مردم میانه جامعه- به این دریافت برسند که از آنها فقط چیزی خواسته نمی شود بلکه چیزی هم به آنها ارائه می شود: جامعه ای که وقتی بدان نیاز داشتند پشتشان در بیاید.

سوگمندانه این حس عامدا در حال فرسودن و حتی از بین رفتن است. اگرچه من درباره نقصان اعتماد متقابل بین کشورها صحبت کردم لیکن این احساس درمیان افراد هر کشور، هر جامعه، بین ما در خیابان، در محله و در شهرهم شیوع پیدا کرده است. تفرقه جوامع ما را تهدید می کند؛ داریم روزبروز از هم بیشتر فاصله می گیریم و توزیع فرصتها دارد روزبروز ناعادلانه تر می شود.

در این رابطه جالب است نگاهی به نسل جوان اروپایی بیندازیم. بسیاری از جوانان می پندارند که اوضاع روبراه است، خیالشان راحت است، آرمانگرا هستند و طالب دنیایی بهتر. اما تعدادی از همسالانشان هم در مقابل، تاریک اندیشند، فرصتهای کاری اندکی پیش رویشان قرار داده شده، تحصیلاتی ندارند یا تحصیلاتشان بکارشان نمی آید. خوشبینیشان جستجوی دوردستهاست لیکن جزو جوانان خوشبین محسوب نمی شوند، عکس این گزاره هم صادق است.

بازگشت مؤلفه هایی از چندپارگی اجتماعی(۱) مشاهده می شود؛ دو گروه را می بینیم که بهیچوجه حاضر نیستند با هم گفتگو کنند، با هم روابط داشته باشند و هر گروه کلا دیدگاهی جداگانه نسبت به وضعیت خود در جامعه و نسبت به آینده خود دارد. اینجا ضرورتی بسیار بسیار فوری داریم به برقراری همبستگی از طریق درک زبان یکدیگر، حقیقتا و مجازا.

آغاز این درک همیشه از آموزش (و پرورش)است، لیکن در این نکته نیز نهفته است که فرهنگ هر طرف از تجارب مشترک چه درکی دارد. آنجا که به هم برمی خوریم، خواه در یک سالن کنسرت، خواه در یک باشگاه ورزشی یا یک استادیوم.
مکانهایی که به یکدیگر برمی خوریم، هرچند بارها از کنار هم گذشته باشیم، باید محل گفتگوی ما باشد، محلی باشد که به یکدیگر گوش فرادهیم، به یکدیگر بنگریم. در اینصورت است که بصیرت ما تعالی می یابد و در چنان همزیوی شریک می شویم که هرگز دوباره آن چندپارگی ببار نیاید.

گمان می کنم بعنوان والدین و نیز آحاد اجتماع از وظایف خود غفلت کردیم و نتوانستیم نسل جوان را شهروند بار بیاوریم. شهروندی اروپا بخشی کوچک و منشعب از مفهوم شهروندی جامع تری است که اغلب بچه ها در خانه و مدرسه، البته با عجله، می آموزند.
بچه ها می توانند بآسانی چیزهایی را که ما ارزش می دانیم یاد بگیرند. و شاید مهمترین پرسش این باشد؛ چکار کنیم که بتوانیم با تفاوتها بهتر کنار بیاییم؟ چکار کنیم که مدارا به همسانی و چشم بستن به تفاوتها مشروط نگردد؟

ادامه دارد…

۱- verzuiling به برهه ای از حیات اجتماعی هلند (شروع: ۱۸۵۰ و اوج آن از ۱۹۲۵ تا ۱۹۶۵) ، و چند کشور دیگر، اطلاق می گردد که طی آن جامعه به چند پاره سیاسی، مذهبی و… تقسیم شده بود و هر پاره ارکان و نهادهای خود را داشت و ارتباط و همکاری بین این پاره ها به حداقل رسیده بود. ویکیپدیای عربی آن را به “العزل المجتمعي للطوائف السياسية ” و ویکیپدیای انگلیسی آن را به “Pillarisation” ترجمه کرده است. (مترجم)

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)