سال‌های آغازین دهه ۷۰، سال‌های رکود و ناامیدی فعالان سیاسی بود. کشتار جمعی زندانیان سیاسی در سال ۱۳۶۷، ضربه سنگینی بر پیکره نیروهای مخالف جمهوری اسلامی زده بود و آن بخش از زندانیان سیاسی که از این کشتار جان به در برده و به تدریج تا سال ۱۳۷۲ آزاد شده بودند، چنان تحت کنترل نیروهای امنیتی بودند که به سختی می‌توانستند حتی امور روزانه خود را به پیش ببرند.

Untitled-2
مهین شکرالله پور، که به همراه همسر و فرزندانش در هنگام خروج غیرقانونی از ایران دستگیر شده درباره شرایطی که زندانیان سیاسی آزاد شده و خانواده‌هایشان در آن دوره داشته‌اند چنین می‌گوید:
« ما با احزاب کرد کار می‌کردیم. سال شصت و پنج دستگیر شدیم و من خودم هفت-هشت ماه بازداشت بودم ولی شوهرم سه سال و نیم زندانی بود و بعد آزاد شد… معمولا اینجوری بود توی کردستان که کسی که آزاد می‌شد هر هفته می‌رفت امضا می‌داد به خاطر اینکه کنترلش بکنند. ما هر هفته می‌رفتیم امضا می‌دادیم… به خاطر فشار مدامی که اطلاعات سنندج روی ما داشت رفتیم تهران زندگی کنیم. توی تهران هم باز همین بود، هر هفته باید می‌رفتیم امضا می‌دادیم. کلا ما محرومیت اجتماعی داشتیم؛ یعنی از آن‌هایی بودیم که نمی‌توانستیم هیچ کار دولتی بکنیم. حتی مثلا وقتی ما می‌خواستیم ماشین بخریم، خانه بخریم، اطلاعات باید بهمان اجازه می‌داد. یا مثلا من دوبار دانشگاه قبول شدم ولی تو گزینش رد شدم. در نتیجه ما فهمیدیم که خیلی تحت فشاریم. مدتی تو تهران زندگی کردیم. ده سال تو تهران زندگی کردیم. بعد فکر کردیم فرق ندارد چه ما تهران زندگی کنیم چه سنندج همین فشار هست. برگشتیم سنندج…بعد که بچه‌هایمان بزرگ شدند دیدیم این مشکل فقط برای ما نیست. مثلا دختر من شاگرد اول شد توی کردستان کلاس اول و دوم ابتدایی شاگرد اول شد می‌دیدیم به جای اینکه او را ببرند مسابقات علمی، نفر دوم را می‌بردند، یا پسرم همین طور. دیدیم اگر قرار است بچه‌هایمان تاوان فعالیت ما را بدهند، این انسانی نیست. تصمیم گرفتیم از ایران خارج بشویم. سال هشتاد و دو بود… خب پاسپورت که به ما نمی‌دادند، با همان محدودیت اجتماعی نمی‌توانستیم پاسپورت بگیریم. تصمیم گرفتیم از طریق قاچاق برویم…»
حدود یک دهه بعد، مهین شکرالله پور و خانواده‌اش در مسیر فرار از ایران، در دهی نزدیک سلماس دستگیر می‌شوند. فرهمند صادق وزیری، همسر مهین شکرالله پور چند روز پس از بازداشت، به دلیل شکنجه‌های شدید، در مقابل چشمان پسر ۱۶ ساله‌اش در زندان سلماس جان می‌بازد.
منبع: کتاب جنایت بی‌عقوبت-شکنجه و خشونت جنسی علیه زندانیان زن در دهه ۷٠ و ۸٠-انتشارات عدالت برای ایران ١٣۹٢
برای دریافت فایل پی دی اف کتاب اینجا را کلیک کنید
کانال تلگرام عدالت برای ایران را دنبال کنید

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)