فرانس تیمرمانس
برادری
دفاعیه ای برای همبستگی
(6)

البته اتحادیه اروپا همیشه بازیچه دست نخبگان جلوه داده می شود. هرچقدر هیآت حاکمه از زندگی روزمره مردم فاصله بگیرد، تضادها هم همانقدر بیشتر می شود. و اتحادیه اروپا اینک نسبت به سیاستمداران محلی یا ملی، فاصله بیشتری از مردم گرفته است.

بدینترتیب اگر مراد این باشد که نقش بز بلاگردان به اتحادیه اروپا تفویض شود و نهادهای دیگر، که زندگی روزمره مردم بدانان وابسته است، حامی پرشور ملتها جلوه داده شوند، من هم می توانم بگویم که همه تقصیرها باید به پای اتحادیه اروپا نوشته شود.

آنگاه باید فاتحه پروژه اروپای متحد را بخوانیم و برویم پی کاری دیگر! و همه چیز درست خواهد شد!
افسوس که بحران بی اعتمادی همه اشکال رهبری و همه سطوح سیاست را فراگرفته و به همین خاطر به همه سطوح ناظر است.

اتحادیه اروپا در این میان باید بر اساس مدارا، معاهدات و قوانین و مقررات و حل و فصل دعاوی به ایفای نقش خود در راستای دستیابی به راه حل مشترک ادامه دهد. راه حلی برای مسائل متعدد کشورهای عضو که حل و فصل آنها از عهده و توان یک کشور، بتنهایی، خارج است. مسائلی که در گذشته فقط با اعمال زور و اغلب با خونریزی حل و فصل می شدند.

در این قضایا همه ما بنحوی مسئولیم. زمان آن که بتوان همه چیز را به سیاسیون، هیآت حاکمه یا افراد برجسته ای که در جامعه نقشی دارند واگذاشت و انتظار داشت که آنان درباره همه چیز جدل کنند و توضیح و تفسیر ارائه نمایند کلا سپری شده است.

مسئله این است که آیا ما به مسائل مشترک با مسئولیت جمعی برخورد می کنیم؟ سوء تفاهم نشود: نمی گویم که مردم حق ندارند بترسند. دلایل بسیاری برای نگرانی و ترس وجود دارد.
سئوال من تنها این است: آیا این ترس باید تعبیر شود به “مقصر این است یا آن” و “اگر این مسئله حل شود ترس من هم برطرف می شود”؟ من با این طرحها مخالفم.

اگر به گذشته نگاه کنیم، ترس از “از دست دادن” ناموجه تلقی نمی شود، ولی پاسخی که در واکنش بدان قالب بندی می شود بنظر من ساده سازی است و به حل مشکل کمکی نمی کند.

بدتر از آن، فقط باعث تشدید ناامیدی می شود. چون عاقبت معلوم می شود که مرز و دیوار کشیدن تآثیری ندارد. خب بالاخره چی؟ گیریم که برای سالیان متمادی جلو این مردم گرفته شد. چه نتیجه ای عاید خواهد شد؟

ادامه دارد

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)